یونس
به معنی کبوتر است . (از قاموس کتاب مقدس ).
یونن
ژونن . رجوع به ژونن شود.
یوشن
آبشن . آفشن . اوشن . آویشن . زعتر. سعتر. صعتر. اوریغانس . (یادداشت مولف ).
  • تعبیری در تداول خانگی خاصه زنان ، در مقام طنز ناآراستگی گیسو و زلف : یوشن هایت را عقب بزن ; یعنی گیسوی افشانده بر رخ و درهم خود را از رخسار به یک سو ببر.
  • نوعی خار، و یوشن تپه ، تلی به شمال شرقی تهران از این کلمه است که عامه آن را یوشان تپه گویند. (یادداشت مولف ).
  • یوگسلاوی
    یوگوسلاوی . کشوری است در اروپای جنوبی که در سال 1918 م . از مجموع صربستان و قره طاغ وبسنی و هرزگوین و کراآسی و اسنووونی و قسمتی از بانات متشکل شد. پایتخت آن بلگراد است . یوگسلاوی کشوری است بیشتر کشاورزی ، و هوای آن کوهستانی است و از جبال آلپ و دیناریک تشکیل یافته است . (یادداشت مولف ). جمهوری متحده سوسیالیست یوگسلاوی مرکب از اتحاد هفت جمهوری : بوسنی و هرزه گوین و کروآسی و مقدونیه و مونتنگرو و صربستان و اسلاونی است . و جمعاً 255800 کیلومتر مربع مساحت و 000،237،20 تن سکنه دارد. از شهرهای عمده آن زاگرب و سارایوو و نوی ساد را می توان نام برد. محصولات عمده آن زغال سنگ، آهن ، مس ، جیوه ، سرب ، روی می باشد. سکنه یوگوسلاوی از اقوام یوگوسلاوکه خود شامل چهار گروه صربها، کروآتها، اسلاونیها و مقدونیان و نیز اقلیتهای دیگر است تشکیل می گردد. در جنگ جهانی دوم رژیم سلطنتی یوگوسلاوی ملغی شد و در سال 1945 م . دولتی جمهوری به رهبری مارشال تیتو روی کار آمد که تا امروز (1975 م .) بر سر کار است . چون دولت جدید نپذیرفت که جزء جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی باشد، در سال 1948 م . از کومینفرم اخراج گردید و از آن پس روابط آن با غرب نزدیکتر شد. در سال 1963 م . قانون اساسی جدیدی نوشته شد که قدرت را از اتحادیه ها به جمهوریها تفویض نمود. اصلاحات اقتصادی سال 1965 م . نیز بر شدت تاثیر قانون اساسی افزود.
    یونس آباد
    دهی است از دهستان زیراستاق بخش مرکزی شهرستان شاهرود، واقع در 7هزارگزی جنوب شاهرود و 2هزارگزی ایستگاه راه آهن شاهرود. سکنه آن 355 تن . آب آن از قنات است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
    یوشیدن
    شنیدن و گوش دادن . (ناظم الاطباء). نیوشیدن و سماعت نمودن . (آنندراج ). و ظاهراً دگرگون شده نیوشیدن باشد. (یادداشت لغت نامه ). و رجوع به نیوشیدن شود.
    یومیه
    روزانه . هرروز. هرروزه . همه روزه . (یادداشت مولف ). روزانه و هرروزی . (ناظم الاطباء).
  • چیزی که هرروز به طور استمرار به کسی می دهند. (ناظم الاطباء). میاومة. آنچه مرتب هرروزی از نان و یا پول و جز آن کسی را دهند. آنچه هر روزدهند از مواجب و مزد و مانند آن . (یادداشت مولف ).
    -اخراجات یومیه ; خرجهای هرروزی . (ناظم الاطباء).
  • یونس الحرانی
    نام طبیب و گیاه شناس که در اسپانیا می زیسته است و ابن البیطار گوید اول کس که خواص بستان افروز را در اسپانیا بشناخت او بود. (یادداشت مولف ). و رجوع به تاریخ الحکمای قفطی ص 250 و 394 شود.
    یوصی
    مرغی است به عراق، بال آن درازتر از بال باشه ، و هو اخبث صیداً او هو الحر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
    یولائوس
    یولاس . ساقی اسکندر یونانی . رجوع به یولاس شود.
    یونس الکاتب
    رجوع به یونس بن سلیمان ... شود.
    یونیان
    یکی از شعبه های چهارگانه ای که یونانیان قدیم بدان منقسم شده بودند. آنان از زمانهای بسیار قدیم در خطه شرقی یونان قدیم و خطه شمالی موره سکونت داشتند. گروهی از آنان به حدود ازمیر و افس مهاجرت کردند و این قسمت از آسیای صغیر را بدین مناسبت یونیه نامیدند. سپس خود یونانیان نیز کوچگاههایی تاسیس و بدین سان با یونیها اختلاط و امتزاج حاصل کردند.
    یوطا
    یُتا. نام یکی از حروف یونانی . (فهرست ابن الندیم ).
    یولاخ
    کشور ناآبادان و بی آب . (ناظم الاطباء). مکان سراب و بی آب و دور از آبادانی را گویند. (برهان ) (آنندراج ). به احتمالی صورت اصلی کلمه «دیولاخ » بوده است . (یادداشت لغت نامه ). و یا کلمه ترکی است به معنی جایی که علف و سبزه آن راچیده اند از مصدر «یولماخ » به معنی چیدن سبزه و علف .
    یونا
    یونس . (قاموس کتاب مقدس ) (یادداشت مولف ). رجوع به یونس (پیغمبر) شود.
    یونس المالکی
    رجوع به یونس مالکی ... شود.
    یونیو
    یونیه . یونیوس . (یادداشت مولف ): و هو شهر یونیو العجمی . (ابن جبیر). استهل هلاله لیلة الثلاثاء بموافقة الثانی عشر من یونیو. (رحله ابن جبیر). و رجوع به یونیوس و حزیران شود.
    یولاس
    یا یولائوس . ساقی اسکندر یونانی که بنابه برخی داستانها مورد بی مهری او قرار گرفته بود و به همدستی مدیوس و دیگران زهر در جام شراب اسکندر ریخت و او را مسموم کرد. (از ایران باستان ص 1927 و 1931).
    یونارت
    دهی است دم دروازه اصفهان . (از انساب سمعانی ).
    یونس المغنی
    یونس بن سلیمان ، مکنی به ابوسلیمان . کاتب فارسی . رجوع به یونس بن سلیمان شود.