یوهمبه
(اصطلاح گیاه شناسی ) درختی است بزرگ از تیره روناسیان که در جنگلهای کامرون و در کنگوی فرانسه به حالت وحشی می روید.پوست تنه این درخت به صورت قطعات کم وبیش حجیم در معرض استفاده قرار می گیرد. در پوست این گیاه آلکالوئیدهای متعدد یافت می شود که مهمترین آنها یوهمبین است .
یوکوهاما
یکی از بزرگترین و معروف ترین شهرهای ژاپن ، واقع در جزیره بزرگ مرکزی کنار اقیانوس کبیر که بیش از 000،788،1 تن سکنه دارد. مرکز عمده صنعت و تجارت است و صنایع فولادسازی و نساجی شیمیایی آن معروف می باشد.
یولیه
یولیو. نام ماه سوم از ماههای مردم مغرب که آغاز آنها با آغاز ماه قبطیان برابراست . (از آثارالباقیه ص 50): فوصلنا الی مدینة حمص ... یوم الاحد الموفی عشرین لربیع [ الاول ] و هو اول یولیه . (رحله ابن جبیر). و هو الثالث و العشرین من شهر یولیه . (رحله ابن جبیر). استهل هلاله [ هلال شهر ربیعالاًّخر ] یوم الاربعاء بموافقة الحادی عشر لیولیه . (رحله ابن جبیر). همان ماه ژوئیه است که در الموسوعة به صورت یولیو و در برخی از منابع فارسی به صورت «یولیوس » نیز آمده و در لاروس آن را ماخوذ از نام «جولیوس سزار» امپراتور معروف روم نوشته ، چه وی در آن ماه به دنیا آمده است . و رجوع به یولیو و یولیوس و ژوئیه شود.
یوهمبین
(اصطلاح پزشکی ) آلکالوئید حاصل از درخت یوهمبه که دارای اثر تقویت دهنده قوه باه است و از این جهت همراه با موادی که خواص مشابه دارند نظیر فسفور دوزنک و استریکنین مصرف می شود. مصرف این آلکالوئید درموارد عدم توانایی حاصل از ضعف اعصاب توصیه شده است و به علاوه بازکننده خون قاعدگی و کم کننده فشار خون است . یوهمبین در مصارف داخلی روزانه به مقدار 5 تا 10 میلی گرم به صورت قرصهای 5میلی گرمی مصرف می شود. حداکثر مصرف آن به صورت کلریدرات 10/0 گرم (10 میلی گرم ) در یک دفعه و 02/0 گرم (2 میلی گرم ) در 24 ساعت است .
یوهه
یوه . (ناظم الاطباء). رجوع به یوه شود.
یهیا
کلمه ای است که شبانان بدان خوانند یا زجر کنند و رانند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شبانان در راندن شتر گویند یه یه و یهیا. (از تاج العروس ج 10 ص 421).
ییلاق
از یی [ = یای ] به معنی تابستان و لاق که پسوند مکان است ، به معنی جایی که در تابستان سکنی گزینند. سردسیر. مقابل قشلاق، گرمسیر. جای تابستانی . تابستانگاه . مصیف : تقییظ; ییلاق رفتن . تصیف ، اصطیاف ; ییلاق کردن . (یادداشت مولف ). جای سرد و هوادار که به فصل تابستان در آن باشند. مقابل قشلاق که جای باش فصل زمستان است . (آنندراج ). جای باش تابستان یعنی جای سرد و خوش هوایی که در مدت تابستان در آن توقف کنند. (ناظم الاطباء).
  • چراگاه .
  • میدان . (آنندراج ).
  • یویه
    مصحف یوبه . رجوع به پویه و یوبه شود.
    یهود
    شهری از شهرهای دانیال بود که فعلاً آن را یهودیه گویند، به مسافت 10 میل در مشرق یافا ودارای 000،100 تن نفوس است . (از قاموس کتاب مقدس ).
    یهیاه
    یه یه . یهیا. (از تاج العروس ج 9 ص 424). رجوع به یهیا شود.
    ییلاقات
    ج ِ ییلاق، به معنی تابستانگاه . (یادداشت مولف ). و رجوع به ییلاق شود.
    یهودا
    نام برادر یوسف علیه السلام است از مادر دیگر. (برهان ). نام پسر یعقوب و برادر یوسف . (ناظم الاطباء). نام پسر یعقوب و برادر یوسف . مادر وی لیا بود. (یادداشت مولف ). نام برادر کلان یوسف (ع ) که از مادر دیگر بود. (آنندراج ). نام ارشد اولاد حضرت یعقوب علیه السلام است ، از لایا (لیا) تولد یافته ، حضرت داود و ملوک بنی اسرائیل و حضرت عیسی علیه السلام از نسل این شخص بوده اند. چهارمین پسر یعقوب که در بین النهرین تولد یافت و چون مادرش هنگام ولادت نهایت شکرگزاری را داشت بدان واسطه بدین اسم نامیده شد. (از قاموس کتاب مقدس ):
    چو یوسف نیست کز قحطم رهاند
    مرا چه ابن یامین چه یهودا.

    خاقانی .

    یهیدن
    ویران کردن و خراب کردن و فاسد کردن وتلف کردن و پایمال کردن و محو کردن . (ناظم الاطباء). فراهم کردن و برهم زدن و خراب کردن مانند فراهم آوردن و برهم زدن خانه و عمارت . (از شعوری ج 2 ورق 447).
    ییلاق طهماسب کندی
    دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو، واقع در 34هزارگزی باختر ماکو، با 111 تن سکنه .راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
    یهودانه
    مانند یهود. همچون یهود. به روش یهودیان . شایسته یهودان .
  • (اِ مرکب ) غیار. (از فرهنگ جهانگیری ). عسلی . پارچه زردی را گویند که یهودان بر جامه خود دوزند تا امتیاز میان ایشان و مسلمانان باشد. (برهان ) (آنندراج ). پارچه زردی که یهودیان بر جامه خود از جهت امتیاز از مسلمانان دوزند. (ناظم الاطباء). پاره زرد که بر کتف یهودان دوخته بود تمیز را. (یادداشت مولف ):
    فلک را یهودانه بر کتف ازرق
    یکی پاره زرد کتان نماید.

    خاقانی .

  • یهیر
    سنگ سخت .
  • (اِ) سنگی است شبیه کف دست .
  • سراب .و منه المثل : اکذب من الیهیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به سراب شود.
  • حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
  • شلم .
  • پاره بزرگ از شلم .
  • طلح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به طلح شود.
  • جانورکی است بزرگتر از کلاکموش .
  • دروغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
  • (اِمص ) ستیهیدگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستیهیدگی و لجاجت . (ناظم الاطباء).
  • ییلاقی
    منسوب به ییلاق: هوای ییلاقی ، خانه ییلاقی . (یادداشت مولف ):
    کاکل از مه شد عذار ساقیان سردمهر
    آب و آتش بر رخ گلهای ییلاقی فشاند.

    مسیح کاشی (از آنندراج ).

    یهاب
    اهاب . و آن نام موضعی است نزدیک مدینه . (یادداشت مولف ). و رجوع به اهاب شود.
    یهودای اسخریوطی
    یهودای حواری . آنکه مکان عیسی را به کَهَنه نمود. (یادداشت مولف ). رجوع به یهودا... شود.
    ییلان
    ئیلان . لفظ مفرد است به معنی مار. (آنندراج ). اما تلفظ درست کلمه ئیلان است . (یادداشت مولف ).
    -ییلان ئیل (ئیلی ) ; سال مار. سال ششم از سنین دوازده گانه ترکان . (یادداشت مولف ).