یهرلو
دهی است از دهستان حومه بخش تکاب شهرستان مراغه ، واقع در 5/10هزارگزی شمال باختری تکاب . آب آن از چشمه سارها وراه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
یهودیت
یهودی و جهودگری . (ناظم الاطباء). یهودیة. یهود بودن . جهود بودن . یهودی بودن . (یادداشت مولف ).
  • رسم و آیین یهود. (ناظم الاطباء). جهودی . (یادداشت مولف ). و رجوع به یهود و یهودی شود.
  • ییاق
    به معنی فرش است ، در مجمع چنین آمده . (از شعوری ج 2 ورق144).
    یهره
    آرزومند. (ناظم الاطباء). به معنی یویه [ پویه ] است . (از شعوری ج 2 ورق 450). رجوع به پویه و یوبه شود.
    یهودیه
    قسمتی از شهر شهرستان قدیم (در محل فعلی سپاهان «اصفهان ») که یهودیها در آن ساکن بودند. (یادداشت مولف ). محله ای است در اصفهان . (از معجم البلدان ). قسمتی از اصفهان . (دمشقی ).و رجوع به نزهةالقلوب چ اروپا مقاله سوم ص 50 شود.
    ییرزاغه
    ایستگاه خط قزوین -زنجان ، میان زرین دشت و سلطانیه ، واقع در 361هزارگزی تهران . (یادداشت مولف ).
    یهفوف
    بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بددل . (ناظم الاطباء).
  • مرد گول و احمق. (ناظم الاطباء). گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
  • تیزخاطر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تیزدل . ج ، یهافیف . (مهذب الاسماء).
  • زمین بی آب وگیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
  • آهن قلب .
  • بر جبال هم اطلاق شود. (از مقدمه تاج العروس ).
  • یهوذا
    یهودا. پسر یعقوب که قوم یهود بدو منسوبند. (از المعرب جوالیقی ص 357). و رجوع به یهود و یهودا شود.
    ییرکوکی
    یرکوکی . اسم ترکی جزر است که به فارسی زردک نامند. (تحفه حکیم مومن ). مرکب است از «ییر = یر»ترکی به معنی زمین و «کوک » به معنی ریشه و یاء اضافه و معنی ترکیب «ریشه زمین » یا «ریشه زمینی » است که به گزر یا زردک اطلاق کنند. رجوع به زردک و گزر شود.
    یهکوک
    گول با اندکی زیرکی . (منتهی الارب ). هوک . گول . (یادداشت مولف ).
    یهوذی
    یهودی است . (منتهی الارب ). یهودی . منسوب به یهود. (ناظم الاطباء).
  • یهود. (ناظم الاطباء). رجوع به یهودی شود.
  • ییسومنکو
    سومین از اولوس جغتای به ماوراءالنهر، ظاهراً از 645 تا650 ه' . ق. (یادداشت مولف ). و رجوع به منکو شود.
    یهم
    ج ِ اَیْهَم و یَهْماء . (ناظم الاطباء). رجوع به ایهم شود.
    یهوسع
    نام کتابی از تورات . (فهرست ابن الندیم ). یوشعبن نون . (یادداشت مولف ).
    ییسون بوغا
    پانزدهمین از اولوس جغتای در ماوراءالنهر، ظاهراً از 709 تا حدود 718 ه' . ق. (یادداشت مولف ).
    یهماء
    زن بی عقل و بی فهم و دانش . ج ، یُهْم . (ناظم الاطباء). تانیث ایهم . (یادداشت مولف ).
  • دشت بی پایان بی راه و بی نشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بیابان که در آن آب نبود. (مهذب الاسماء).
  • سال نیک سخت تلخ کننده زیست مردم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سال نیک سخت تلخ کننده بر مردم زیست و معیشت را. (ناظم الاطباء).
  • یهوه
    نام خدای تعالی نزد یهود. (یادداشت مولف ). یهوه از آغاز نام خدای مطلق قوم موسی نبود بلکه پیش از زمان وی بنی اسرائیل او را در راس سه گروه نیمه خدایان : کروبیون (ابرها)، صرافیون (مارهای بالدار) و الوهیون (خدایان گله های ابری ) می دانستند. (از مزدیسنا و ادب پارسی ص 165). یهوه در انگلیسی خدا، رب ترجمه می شود، ولی هیچیک از این دو کلمه معنی دقیق یهوه نیست . یهود در قدیم این کلمه را به سبب مقدس بودن آن به طریق هزوارش «یهوه » می نوشتند و «رب » تلفظ می کردند، اما اینکه معنی درست کلمه چیست ، موضوعی است قابل بحث و نیز اینکه آیا صورت قدیم کلمه «یهوه » یا «یهوه » است پرسشی است که یکی بر دیگری مترتب می شود. در سِفْرِ خروج (14/3) یهوه «منم که منم » یا «هستم آنکه هستم » معنی می دهد. و شاید «یاهو» مخفف یهوه باشد. (قاموس کتاب مقدس ). کلمه یهوه در زبان سامی از چهار حرف اصلی (ی ،ه' ، و، ه') ساخته شده و تلفظ اصلی و ابتدایی این واژه «یَهُو» و «یاهو» بوده است و تلفظ یَهْوِه ظاهراً تلفظ بعدی و ساختگی کلمه است ، به معنی ابدیت و سرمدیت . بابلیها از نظر دنیای فانی و فنای کل مخلوقات ازلیت و ابدیت خداوند را با کلمه فوق بیان می کردند، ولی بیان معنی و شرح کامل این کلمه با واژه ها و الفاظممکن نیست . لفظ یهوه (به صورت تلفظ امروزی ) در فرهنگها و تداول تحریفی از کلمه فوق است ومعنای مجازی «سرور من » و «مولای من » نیز به آن داده اند. صورتهای این کلمه را که به خط لاتین در ذیل این صفحه نقل شده است برخی صورت قدیمی فعل «بودن » به زبان عبری و اسم خاص ذات خداوند می دانند. از کلمه فوق دو معنی «من هستم ذاتی که هست » و «من هستم ذاتی که من هستم » استنباط می شود.
    ییسون تیمور
    ششمین از سلسله یوئن در چین ، از 723 تا 728 ه' . ق. (یادداشت مولف ).
    یهموت
    مرادف نون یعنی حوتی است که زمین هفتم بر پشت آن است و چنانکه در المزهر و روح البیان آمده است آن را لوتیاء نیز نامند و معلوم است که میان آن و زحل که در فلک هفتم است فاصله بسیار بعید باشد. شهاب خفاجی در حاشیه ای که بر بیضاوی نوشته در اول سوره نون گوید: یهموت به فتح یاء است و آنچه شهرت یافته که به باء است غلط است و در روح البیان نیز همین معنی آمده است . (از حاشیه ابن خلدون ص 2).
    یهویاقم
    رئیس قوم یهود که بختنصر با قومش وی را اسیر کرد و به بابل آورد و بعد به وسیله آمل مردوک پادشاه بابل (560-552 ق.م .) آزاد شد. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 83). و رجوع به ایران باستان ج 1 ص 192 شود.