یخ در بهشت
1 ـ نوعی نوشیدنی که از شیر و شکر و نشاسته درست کنند. 2 ـ شربت آبلیمو.
یاره گیر
1 ـ باج و خراج گیر. 2 ـ جمع کننده محصول .
یخ دان
1 ـ ظرفی که یخ در آن نهند. 2 ـ ظرفی صندوق مانند که در سفر خوراکی ها را در آن نهند. 3 ـ هرچیز از مال و اسباب که ذخیره گذارند تا وقت حاجت به کار آید.
یاری خواستن
1 ـ کمک طلبیدن ، استعانت . 2 ـ توانایی خواستن .
یخ شکن
آنکه یا آنچه یخ را بشکند. شکننده یخ .
  • نوعی چکش یا تیشه با نوک تیز برای شکستن یخ . آلت یخ شکن چون کلند و چکش نوک تیز. (یادداشت مولف ).
  • کشتی برای شکستن یخهای قطبی . ناو قطبی که یخهای قطبی را شکند و آن برای سفر به نواحی قطبی ساخته شده است . (یادداشت مولف ).
  • نوعی زنجیر با دانه های خاص که بر چرخ اتومبیل قرار دهند.
  • نوعی لاستیک چرخ اتومبیل که در رویه آن میخچه ها یا دگمه مانندهایی تعبیه کرده اند برای جلوگیری از لغزیدن چرخها در روی یخ و برف .
  • یک پهلو
    لجوج . (ناظم الاطباء). لجباز. یک دنده . مستبد برای . ستیهنده . سِمِج . (یادداشت مولف ):
    چرا بازو به قتلم می گشایی
    چو تیغ از ناز یک پهلو چرایی .

    کلیم (از آنندراج ).

    یخاری
    بالا.
    یخلا بودن
    بی خیال ، بی قید.
    یاریدن
    یاری کردن ، حمایت نمودن .
    ید طولی
    مهارت ، زبردستی ، توانایی .
    یأجوج
    1 ـ نام یکی از دو قبیله وحشی ساکن در پشت کوه های قفقاز. 2 ـ کنایه از: انسان های وحشی .
    یاسامه
    مالیاتی غیر از مالیات معروف به قلان و قبچور که از عشایر و کشاورزان وصول می شد.
    یاعلی
    این ترکیب در عرف فارسی زبانان در موارد مختلف به کار رود: 1 ـ هنگامی که دو آشنا به یکدیگر رسند و از دیدار هم خوش حال شوند. ؛~ گفتن باب دوستی با کسی گشودن . 2 ـ هنگامی که دسته جمعی بخواهند چیز سنگینی را از جا حرکت دهند. ؛ ~ کردن نام علی را گفتن و از او مدد خواستن .
    یدک کش
    بهمراه برنده اسب یا وسیله نقلیه دیگر را. آن که یدک کشد. قودکش . جنیبت کش . ماشین یدک کش . کشتی یدک کش ; کشتی کوچک که در رودخانه ها و یا قسمتهایی از دریا که آبی تنک و خاکی گیرنده دارد کشتی های بزرگ را هدایت کند تا به گل ننشینند و از راه نگردند. (یادداشت مولف ).
  • کسی که علاوه بر وظیفه خود مسئولیت و وظیفه دیگری را نیز به عهده دارد.
  • یائسه
    1 ـ یائس . 2 ـ زنی که دیگر عادت ماهانه نشود.
    یافه درای
    بیهوده گو، ژاژخای .
    یر به یر شدن
    بی حساب شدن ، نه بدهکار بودن و نه طلبکار بودن .
    یاالله
    1 ـ لفظی است که مردان هنگام ورود به خانه گویند، تا اگر زن نامحرم در خانه هست روی خود را بپوشاند. 2 ـ لفظی است که هنگام ورود شخص محترمی به مجلسی گویند و آن علامت بزرگداشت و احترام اوست . 3 ـ کلمه ختم مجلس سوگواری .
    یاکند
    یاقوت . (آنندراج ). سنگ قیمتی ، این لفظ را تازیان تازیکانیده [یعنی معرب ساخته ] یاقوت گفته اند. (ناظم الاطباء) :
    کجا تو باشی گردند بیخبر خوبان
    جَمَست را چه خطر هرکجا بود یاکند.

    شاکر بخارایی (از آنندراج ).

    یراعه
    1 ـ گول و بد دل . 2 ـ شترمرغ ماده . 3 ـ بیشه نشیب ، نیستان ـ ناک . 4 ـ کرم شب تاب .