آب آورد
آب آورده . خاشاک و جز آن که دریا یا رود و یا سیل با خودآرد و آن را عرب جفاء (صراح ) و جفال و حمیل گویند.
آباده
سه محل است در فارس . یکی شهرستان آباده که مشتمل بر هفت بخش یا بلوک است . آباده اقلید، مرغاب ، مرودشت ، مایین ، رامجرد، بیضاء و ایرج . دیگر مرکزآباده اقلید و آن شهرکی است در راه اصفهان و شیرازمیان جنّت آباد و خان درویش ، فاصله آن تا تهران 617700 گز و تا شیراز 44 فرسخ است . پستخانه و تلگرافخانه دارد، جمعیت آن 5000 تن و منبت کاری و گیوه آن بخوبی معروف است . دیگر مرکز آباده طشک و آن قصبه ای است در مشرق شیراز بفاصله 23 فرسخ و دارای 250 خانوار.
آب ابرو
ترکیبی مایع که زنان ابروان بدو سیاه کنند.
آب بقا
آب زندگانی .
آئب
بازگردنده . ج ، اُوّاب ، اُیّاب .
آب آورده
آب آورد:
دوش ازبرای مطبخش هیزم ز مژگان برده ام
گفت از کجا آورده ای خاشاک آب آورده را.

؟

آباده اقلید
بخشی از شهرستان آباده است و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که اقلید نام دارد آباده اقلید خوانند تا از آباده طشک ممتاز باشد. این بخش از طرف شمال و مشرق به ابرقوه (ابرکوه ) و توابع اصفهان و ازجنوب بقونقری و از مغرب بچهاردانگه و شش ناحیه پیوستگی دارد، طول آن 144 هزار و عرض آن 15 هزار گز و مشتمل بر سی واند قریه یا دیه آباد است . هوای آن مایل بسردی و جمعیت آن 40000 تن و مرکز آن شهر آباده است .
آب استه
واندر نواحی وی [ قصبه پریم در جبل قارن ] چشمه های آبست که بیک سال اندر، چندین بار بیشترین مردم این ناحیت بدانجا شوند، آب استه با نبید و رود و سرود و پای کوفتن و آنجا حاجتها خواهند از خدای و آن را چون تعبدی دارند و باران خواهند بوقتی که شان بباید. (حدودالعالم ). معنی آب استه در این عبارت ظاهر نیست و در فرهنگها نیز یافته نشد و اگر تصحیف و تحریفی در کلمه نباشد شاید معنی ناشتا و پگاه و شبگیر یا تشنه دهد.
آب بن
سادآوران . و آن چیزی است چون صمغ که در بیخ درخت گردکان کهنه و مجوف یابند.
آئبه
مونث آئب .
  • (اِ) آبی که در نیمروز خورند.
  • آب آهک
    آبی که در آن مقداری معلوم آهک ریزند و پس از رسوب آب را در معالجات بکار برند.
    آباده زرتشت
    نام یکی از چهار محله نیریز از شهرهای فارس .
    آب افتاده
    میوه نیم رَس .
  • متاعی درآب دریا یا رود تر شده و رنگبگردانیده و زیان دیده .
  • آب بند
    آنکه ماست و پنیر و سرشیر و خامه کند.
  • آنکه درزهای ظروف فلزین با موم مذاب یا قلعی سد سازد.
  • آنکه یخ گیرد.
  • آئرپلان
    هواپیما. طیاره . آسمان پیما.
    آب آهن تاب
    آبی که آهن تفته در آن فروبرده باشند و در طب بکار است .
    آباده طشک
    بخشی از ولایات خمسه فارس است ، و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آباده طشک خوانده اند تا از آباده اقلید ممتاز باشد. این بخش از طرف شمال بسرچاهان و قونقری واز مغرب بارسنجان و از جنوب بدریاچه بختگان و از مشرق بنیریز و بوانات اتصال دارد. طول آن 72 و عرض آن 15 کیلومتر و دارای هفت قریه آباد است ، هوای آن معتدل و جمعیت آن 4500 تن و مرکز آن قصبه آباده است .
    آب الهی
    آب محض و خالص از نباتی .
    آب بندی
    شغل و عمل آب بند.
    آارخیس
    آرخیس . آرغیس . اَرغیس . پوست ریشه امبرباریس یعنی زرشک و در دمشق و مصر آن را عودالریح خوانند.