کد : DK-48114     

تاباندن


تابانیدن . تاب دادن . پیچ دادن .
  • سخت افروختن . سخت تافتن . تاباندن چنانکه تنور را: تا می توانست اجاق را تاباند.
  • مشعشع ساختن . روشن کردن:
    بگیرد پس آن آهنین گرز را
    بتاباندآن فره و برز را.

    فردوسی .