کد : DK-66447     

چابکدست


تیزدست . ماهر. جلدکار. باوقوف . شتابکار: رجل دمشق الیدین ; مرد شتابکار چابکدست . مدره ; چرب زبان و چابک دست وقت خصومت و کارزار. (منتهی الارب ):
از روی تو نسختی به چین بردستند
آنجا که دو صد بتگر چابکدستند
در پیش مثال روی تو بنشستند
انگشت گزیدند و قلم بشکستند.

؟ (از تفسیر ابوالفتوح سوره آل عمران ).