بائب
گوشه عالم مابین مغرب و شمال و این لفظ هندی است . (غیاث ).
بائق
هالک .
  • بدی و خصومت آورنده .
  • سختی و بلارسیده .
  • یورش کننده . (از منتهی الارب ).
  • ستم کشنده .
  • متاع بائق; آنکه ثمن ندارد. (منتهی الارب ). ما لاثمن له . (قطر المحیط).
  • با اینهمه
    با وجود این . با تمام اینها: ... و با اینهمه مانند آب شور هرچندبیش خورده شود تشنگی غالبتر گردد. (کلیله و دمنه ).
    بابابن میرزا محمد
    (میرزا...) کاتب نسخه برهان قاطع بسال 1252 ه' . ق. متعلق به کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار بشماره 819.(فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار، ج 2 ص 164). و رجوع به برهان قاطع چ معین ج 1، دیباچه ص 121 شود.
    بااباب
    خبزالقرود. بائوباب . عظیم ترین درخت روی زمین است در نواحی استوائی میروید و از تیره بمباسه میباشد، ارتفاعش خیلی زیاد نیست ولی محیط تنه اش تا 20 متر می رسد بنام انجیر معابدنیز مشهور است . (از گیاهان دارویی ج 1) (از لاروس ).
    باایوب
    ابوایوب ، دکان . نام قریه بزرگ میان کرمانشاه و همدان و نزدیک آن دریاچه ای کوچک است . (مرآت البلدان ج 1 ص 124). و رجوع به معجم البلدان شود.
    بابابهلول
    دهی از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور. 13 هزارگزی جنوب چکنه بالا. دامنه ، معتدل . سکنه آن 208 تن ، شیعه و آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، تریاک و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . راه ماشین رو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
    بائت
    آب شبینه و سرد و نان شبینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نان و خوراک یکشبه . (قطر المحیط). آنچه شب گذاشته شده باشد از گوشت و نان و غیر آن : الغاب ّ; البائت من الخبز و الطعام . (قطر المحیط). بیات ، ضد تازه : و خبزه (خبز السلت ) مادام حاراً افضل من الخبز البائت . (ابن البیطار).
    بائک
    فربه . فربی : بعیر بائک ; شتری فربه . ج ، بُوًّک ، بُیًّک . (منتهی الارب ).
  • شتر ماده خوب جوان .
  • احمق.
  • باب
    بابا. پدر. اَب . والد. مقابل مام ، مادر، که بعربی والد گویند و به این معنی بلغت زند و پازند با بای فارسی باشد. حکیم سنائی گفته:
    هر دو را در جهان عشق طلب
    پارسی باب دان و تازی اَب .

    (از جهانگیری ).

    بابابیک طولانی
    یکی از طوایف پشت کوه از ایلات کرد ایران است .
    بائث
    نعت فاعلی از بوث .
    بائکه
    تانیث بائک . فربه . فربی : ناقة بائکة; شتر فربه . ج ، بوائک .
    بابا
    پدر. اَب . باب . والد:
    هست مامات اسب و بابا خر
    تومشو تر چو خوانمت استر.

    سنائی .

    بابابیک کمانگر
    موضعی است از پازوار مشهد سر مازندران . (سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 117 بخش انگلیسی ).
    بائل
    گمیزنده . گمیزاندازنده . (منتهی الارب ).
    باباآدم
    (ریشه ...) گیاهی است با برگی سخت پهن و سطبر. آراقیطون . ارقیطون . مندوس .
  • نوع دیگر آن غیردیواری و غیر ریشه بابا آدم است که آنرا قلقاس گویند.
  • نوع دیگرآن دیواری است و برگهای آن با ریشه هائی که دارد به دیوار می چسبد و دارای برگهای بزرگ و مشبک است .
  • بابابیکی
    (درویش ...) میرزا عمر بعد از گرفتن برادر و گریختن پدر به فراغت هرچه تمامتر باستمالت سپاهی و رعیت پرداخت و در آن اثنا درویشی بابابیکی نام در مراغه پیدا شده کرامات و خارق عادات ظاهر ساخت و میرزا عمر به قتل درویش حکم فرمود و بابا در حین عزیمت سفر آخرت بر زبان راند که روزی ما چنین مقدر بود اما معلوم خواهد کرد که بعد از این چه فتنه ها حادث خواهد شد. چون از واقعه بابا سه روز گذشت در هفتم محرم الحرام سنه ثمان و ثمانمائه خبر مخلص میرزا ابابکر متواتر گشت ... (حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 561).
    بائن
    جداشونده . (از منتهی الارب ). جدا:
    پور سلطان گر بر او خائن شود
    آن سرش از تن بدان بائن شود.

    (مثنوی ).

    باباآدینه
    دهی از دهستان چاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد 51 هزارگزی شمال باختری الیگودرز کنار راه مالروکیله به ده آقاجلگه ، معتدل . سکنه آن 19 تن شیعه ، لری ، بختیاری . آب آن از قنات و چاه و محصول آنجا غلات ، تریاک ، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. اتومبیل هم میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).