تاب و توش
وسایل زندگی . اسباب معیشت:
ز تنگعیشی بی تاب و توش گشته چو مور
ز ناتوانی بی دست و پای مانده چو مار.

مختاری .

تابین
در پی چیزی شدن و پس چیزی رفتن از صراح ومنتخب . و صاحب مزیل الاغلاط نوشته که این مصدر است بروزن تفعیل بمعنی پیروی ، مگر استعمال این مصدر بمعنی اسم فاعل درست است بمعنی پیروی کننده چنانچه جمع این فارسیان تابینان می آرند. (غیاث اللغات ). مولف فرهنگ نظام آرد: پائین ترین صاحب منصب فوجی ، این لفظ نه فارسی است و نه ترکی و نه عربی . اما احتمال این است محرف لفظ تابین مصدر عربی باشد که یک معنیش پیروی کردن است . در تداول عوام ، غیر صاحب منصب در نظام ، شایدشکسته کلمه تابعین جمع تابع عربی باشد لکن تابین را بمعنی افراد نظامی و سربازان استعمال می کنند و آنرا به توابین جمع می بندند، یک فرد نظامی که صاحب ِ منصبی نباشد مانند سرباز، مقابل درجه دار و صاحب منصب .
تاپور
اقوامی بودند که قبل از آریائیان در مازندران (طبرستان ) ساکن بوده و مسکن آنان را تاپورستان نامیده اند که بعدها طبرستان شده ... بنابر روایت دلیوس دوست آنتوان که در لشکرکشی بر ضد پارتها همراه قیصر بود و از جمله فرماندهان محسوب می شد میان «ورا» ورود ارس که سرحد ارمنستان و آتروپاتی (آذربایجان ) است 2400 استاد راه است همه زمین آتروپاتی خرم و خندان و برومند است اما ناحیه شمالی آن تمام کوهستان سخت و سرد است و در آنجا جز قبایل کوهستانی کسی منزل ندارد از قبیل کادوسی ها، امردها، تاپورها، و کورتی ها همه این طوایف به راهزنی مشغولند و مرکب از بوقی و مهاجرند که بمیل خود به آنجا آمده اند. (تاریخ کرد یاسمی ص 162).
تاتئو
نام یکی از روسای قبایل ترک ، پسر «شه تیه می » یا«ایستامی » که این شخص جد ترکان شرقی بود. رجوع به احوال و اشعار رودکی سعید نفیسی ج 1 صص 177- 178 شود.
تاترا
مجموع ارتفاعات جبال کاراپات واقع مابینا سلواکی و گالیس بارتفاع 2663 گز.
تاتیان
تاتین یکی از حکما و از پیروان افلاطون وی بسال 130 میلادی در سوریه متولد شد و بعد نصرانیت اختیار کرد و چند مکتوب دائر بدعوت یونانیان به دین مسیح نگاشت ، ولی بعدها مسیحیان در مسلک و مذهب مخصوص وی به نظر رفض نگریسته اند. رئیس مسلک مخصوص است که شراب و تاهل را حرام میداند. (قاموس الاعلام ترکی ). وی فیلسوف نوافلاطونی بود که سپس مسیحی گردید، متولد در آشور بین 110 و 120 و متوفی در حدود 175. وی در مسافرتهایی که برای کسب علوم میکرد، در باب ملل و نحل مختلف مطالعه کرد. در روم به آیین مسیحیت گروید و تلمیذ یوستیانوس گردید. وی در نخستین تصنیف خود بنام «خطاب بیونانیان » علل تغییر عقیده خود را شرح داده است . وی پس از مرگ استاد خود (163) به آسیا رفت و بافرق مختلف شرقی آشنایی یافت . تاتیان انجیلی بنام دیاتسارون تالیف کرد که امروز در دست نیست . (از لاروس کبیر). تاتیان یکی از روسای معروف کلیسا در شهر رها (در شمال غربی الجزیره ) و معلم دبستان ایرانیان :
... اندکی بعد یکی از روسای معروف کلیسا بنام تاتین چهار انجیل را ترجمه کرد که دیاتسارون خوانده شد... از حدود قرن چهارم رها بر اثرتشکیل دبستانی جدید بنام «دبستان ایرانیان » شهرت فراوان یافت تاسیس این دبستان را بقدیس ابراهیم نسبت میدهند که بعد از سال 363 م . براثر تصرف نصیبین بدست ایرانیان مدرسه ای را که در آن شهر ایجاد کرده بود ترک گفت و به رها رفت و آنجا به تاسیس مدرسه جدید خود همت گماشت ... تعلیم ریطوریقا (خطابه ) و جغرافیا و طبیعات و نجوم نیز در این دبستان و سایر دبستانهای رها معمول بود و حتی از معلمین قدیمتر این دبستان افرادی مانند تاتین و البردیصانی هم بتحقیق و تعلیم فلسفه یونانی اشتغال وافر داشته اند. (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی صفا صص 12 - 13).
  • و هم مولف قاموس الاعلام ترکی نویسد: فیلسوفی دیگر است که در قرن پنجم میلادی در جزیره میزیسته و درباره تطبیق و مقایسه اناجیل کتابی بزبان یونانی تالیف کرده است که متن اصلیش مفقود و ترجمه لاتینی آن موجود است -انتهی وی همان فیلسوف نخستین است که مولف قاموس الاعلام او را شخصی دیگر پنداشته است .
  • تاج الدین کلا
    دهی از دهستان بلده کجوربخش مرکزی شهرستان نوشهر. سیزده هزارگزی باختر المده هزارگزی جنوب شوسه المده به نوشهر. دشت معتدل مرطوب مالاریایی با 70 تن سکنه آب از رودخانه کلرود محصول برنج و مختصر چای شغل اهالی زراعت و تهیه ذغال و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
    تاجبخش
    تاج بخشنده . دهنده تاج . دهنده افسر. در شاهنامه فردوسی این کلمه از القاب رستم آمده و غالباً بصورت «یل تاجبخش » و «گو تاجبخش »و «شیراوژن تاجبخش » و... بکار رفته است:
    فریبرز گفت ای یل تاجبخش
    خداوند کوپال و خفتان و رخش .

    فردوسی .

    تاجدار فلک
    کنایه از خورشید است:
    تو تاجبخش جمع سلاطین و همچو من
    سلطان تاجدار فلک طوقدار توست .

    خاقانی .

    تاتران
    این کلمه در بحر الجواهر مانند مترادفی برای راسن (سوسن کوهی ) آمده است . و در جای دیگر نیافتیم .
    تاتیانوس
    یکی از صاحب منصبان دولت روم در زمان آنتونیوس . آنتونیوس قشون خود را مجبور کرد حرکت کنند و ارمنستان را در طرف چپ خود گذاشته به آذربایجان در آمد و آنرا غارت کرد، او آلات محاصره و قلعه گیری را بر سیصد ارابه حمل کرده بود. در میان این آلات اسبابی داشت که طول آن هشتاد پابود و اگر یکی از این آلات می شکست مرمت آن امکان نداشت ... آنتونیوس بقدری شتاب در شروع به جنگ داشت که این ماشین آلات را باعث کندی دانسته آنها را در تحت نظارت صاحب منصبی تاتیانوس نام در محلی گذارد. (ایران باستان ص 2355).
    ... پارتیها تاتیانوس را محاصره کردند و او باده هزار نفر در حین جنگ کشته شد. (ایران باستان ص 2356)... این نتیجه باعث دماغ سوختگی و یاس عمومی رومیها گردید. زیرا میدیدند که عده کشتگان پارتی اینقدر کم است و حال آنکه پارتیها وقتی تاتیانوس را محاصره کردند آنهمه سپاه رومی را کشتند. (ایران باستان ص 2357). دیو کاسیوس (مورخ ) اسم این سردار را چنین نوشته : اُپیوس ستاتیانوس . ولی پلوتارک اسم او را تاتیانوس ذکر کرده . (ایران باستان حاشیه ص 2372).
    تاج الدین محلّه
    دهی از دهستان شهر خواست بخش مرکزی شهرستان ساری سی هزارگزی شمال باختری ساری و شش هزارگزی دریای مازندران دشت معتدل مرطوب مالاریائی 50 تن سکنه آب از رودخانه تجن محصول برنج ، غلات ، پنبه ، صیفی . شغل اهالی زراعت و صید مرغابی است . راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).
    رجوع به استرآباد و مازندران رابینو ص 120 شود.
    تاجبخشی
    عمل تاج بخش ، اعطای سلطنت .
  • بزرگی . جلال . پادشاهی:
    چو سر از تن برفت سرنکشد
    نخوت تاجبخشی دستار.

    خاقانی .

  • تاج دارنده
    پادشاه . تاجدار. دارنده تاج . نگهبان تاج . رجوع به تاجدار شود.
    تاتری
    یکی از انواع استخراج لعل را گویند و آن این است که بین سنگریزه ها و خاکهای حاصله از شکستگی کوهستانها را که بر اثر زلزله یا سیل بوجود می آید برای بدست آوردن لعل جستجو کنند. (الجماهر ص 83).
    تاتین
    رجوع به تاتیان شود.
    تاج الروساء
    حسین بن علی الباخرزی . او راست : «دمیةَ القصر» (لباب الالباب چ اوقاف گیب ج 1 ص 10). رجوع به باخرزی شود.
    تاج بر
    معرب تاجور و عرب آنرا جمع بسته و تجاوره استعمال کرده است «عدی ّبن زید» گوید:
    بعد بنی تبع نخاورة
    قد اطمانت بها مرازبها

    (المعرب جوالیقی ص 319).

    تاجداری
    تاجوری . پادشاهی . عمل تاجدار:
    همچنین در تاجداری و جهانداری بپای
    همچنین در ملک بخشی و جهانگیری بمان .

    فرخی .

    تاتسن
    چنین است بمعنی «رومیها». رجوع به ج 3 ص 2698 ایران باستان شود.