تابتا
لنگه به لنگه . که یک شکل نباشد: چشمهایش تابتاست ، کفشهایم تابتا شده است . رجوع به «تا» شود.
تابستانق
دهی از دهستان چهار دانگه بخش هوراندشهرستان اهر 16 هزارگزی شمال هوراند 5/31 هزارگزی جاده شوسه اهر کلیبر کوهستانی معتدل مایل بگرمی ، مالاریائی 164 تن سکنه آب از چشمه . محصول غلات و گردو، شغل اهالی زراعت و گله داری ، صنایع دستی گلیم بافی است راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ص 117).
تآف
سیاستمدار اتریشی که بسال 1833 م . در وین متولد شد و بسال 1895 درگذشت .
تائم
اسم فاعل از «تیم » بنده ساز. (از منتهی الارب ).
تاباسکو
بترکی تاباسقو. قصبه مرکزی جمهوریی موسوم بهمین اسم در کشور مکزیک ، در ساحل خلیج مکزیک واقع بر مصب نهری مسمی بهمین نام در 400 هزارگزی جنوب شرقی ورا کروز واقع و تجارت پر جنب و جوشی دارد. (قاموس الاعلام ).
تاب تاب
پرتوافکن ، نورافشاننده:
ای عوض آفتاب روز و شبان تاب تاب
تو بمثل چون عقاب حاسد ملعونت خاد.

منوچهری .

تابستانگاه
ییلاق. سردسیر.
تآکل
با هم خوردن .
  • کشتن دلیران بعضی مر بعض را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
  • تاباص
    (روشنایی ) و آن شهری میباشد که به شمال شکیم در مرز و بوم افرائیم واقع است . (قاموس کتاب مقدس ).
    تابچند
    تا کی . تا چند. تا بکی:
    تا بچند ای غنچه لب درپرده خواهی گفت حرف
    دست بردار از جهان تا بوستان پر گل شود.

    صائب (از آنندراج ).

    تابستان نشین
    دهی جزء دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان در 15 هزارگزی جنوب رودسر 5 هزارگزی جنوب املش ، جلگه معتدل و مرطوب با 240 تن سکنه . آب از چشمه محصول لبنیات ، پشم ، پوست . شغل گله داری ، صنایع دستی زنان شالبافی است راه آن مالرو . تابستان جهت تعلیف گاو و گوسفند به ییلاق سمام می روند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
    تآکید
    دوالهایی که بدان قرپوس زین را با دو پهلوی آن بندند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). «اکائد» و «تآکید» جمع «اِکاد» است و این جمع آن نادر است . (از اقرب الموارد).
    تاباغو
    رجوع به تاباگو شود.
    تابحریت
    شهری به افریقیه . (نخبةالدهر دمشقی ).
    تابستانی
    منسوب به تابستان ، صیفی . آنچه که مخصوص این فصل باشد: خانه تابستانی . لباس تابستانی . ازض ٌ مصیفه ; زمین تابستانی . (منتهی الارب ). مکان ٌ مصیف ; جای تابستانی . (منتهی الارب ). مکان ٌ مصیوف ; جای تابستانی . (منتهی الارب ).
    تآلیف
    جمع تالیف است . (فرهنگ نظام ). رجوع به تالیف شود.
    تائوئیسم
    (اِخ ) دین متداول چین ،و آن ترکیبی است از پرستش طبیعت (نیاکان ) و عقاید لائوتسه ئو و خرافات مختلف .
    تاباق
    چوب دستی را گویند و آن چوب گنده ای است که بیشتر قلندران بر دست گیرند. (آنندراج ) (برهان ).
    تابخانه
    خانه ای که در آن شیشه بندی بود تا هر چه از بیرون باشد دیده میشود و روشنائی خورشید در آن افتد. (آنندراج ) (شرفنامه منیری ). بعضی خانه ای را گفته اند که دیوار آنرا از آئینه و در و پنجره آنرا از بلور کرده باشند که هر که در درون باشد بیرون را توانددید. (برهان ). خانه ای که در آن بندی بود که هر چه در برون بود دیده شود و تاب در آن افتد. (فرهنگ خطی متعلق بکتابخانه مولف ).
  • خانه جالی دارمشبک . (غیاث اللغات ).
  • حمام و خانه ای که در آن تنور باشد یا بخاری . (غیاث اللغات ). خانه زمستانی که در آن آتش و تنور و بخاری افروزند تا گرم شود. (انجمن آرا) خانه ای را گویند که در آن بخاری و تنور باشد. (برهان ). خانه ای که تنور و بخاری دارد. (برهان جامع). خانه ای را نیز گفته اند که زمین آنرا مانند زمین حمام مجوف کرده باشند و آتش در آن افروزند تا گرم شود و ایام زمستان در آن جا بسر برند. (برهان ). و بعضی گفته اند خانه ای باشد که زمین آن را مثل زمین حمام مجوف و جهنم ساخته اند، در زمستان آتش افروزند تا گرم شود :
    بمهرماه ز بهر نشستن و خوردن
    بتابخانه فرستند شهریاران گاه .

    فرخی .

  • تابس شرم
    ماخوذ از سانسکریت موضعی است در جنوب سنکهت . (ماللهند ص 154).