تابندگی
شعشعه . پرتوافشانی . برّاقی .برق. تلالو. درخشندگی:
ستاره درآمد بتابندگی
برآسود خلق از شتابندگی .

نظامی .

تابوقا
تایانک خان بن اینانج خان حاکم نایمان . از امرای مغول که بدست چنگیزخان مغلوب و کشته شد: چون چنگیزخان بر اونک خان ظفر یافته قوم قرایت را مطیع و منقاد ساخت در تنگوزئیل 599 ه' . ق. در موضع ثمان کهره بر تخت خانی نشسته علم اقتدار بر افراخت و بسیاری از اقوام مغول کمر اطاعتش بر میان بسته سر به چنبر متابعتش درآوردند و این خبر بسمع حاکم نایمان تایانک خان بن اینانج خان رسید خیال قتال بلکه استیصال چنگیزخان فرمود و جهت اجتماع جنود نامحدود ایلچیان باطراف و جوانب مغولستان روان کرد و تایانک در آن زمان پادشاهی بزرگ بود. و تابوقا نام داشت و خان ختای او را تایانک لقب داده بود یعنی پسر خان چون چنگیزخان از داعیه تایانک خان خبر یافت در باب دفع اعداء با اولاد و امرا جانقی نمود برادرش نیلکوتی باقراجار نویان گفت بیت :
که در جنگ اگر شه بود پیشدست
یقین دان که بر دشمن افتد شکست .
بنا بر آن چنگیزخان بتاریخ منتصف جمادی الاًّخر سنه ستمائة موافق سیچقان ئیل با لشکری گران بجانب یورت حاکم نایمان روان شد و تایانک خان نیز سپاهی فراوان جمع آورده بمیدان مردان خرامید و در روز جنگ و هنگام تلاش نام و ننگ تایانک خان چند زخم کاری یافته خود را بکمر کوهی رسانید و بعضی از امرایش بپای آن کمر شتافته هر چند او را بر قتال تحریض نمودند جوابی نشنودند بنابر آن از حیات پادشاه خود نومید گشته بمعرکه مراجعت کردند و دل بر مرگ نهاده فدایی وار بر سپاه چنگیزخان تاختند و مغولان در مقام مدافعه آمده بیشتر آن طایفه را بر خاک هلاک انداختند و چون شب در آمد تایانک خان بمشقت فراوان از آن کوه پایین رفته خود را به مامنی رسانید اما هم در آن چند روز در چنگ اجل اسیر گردید و پسرش کوشلوک نزد عم خود بویروق رفت و مقارن این احوال نوکران جاموقه خدمتش را که از بیم چنگیزخان در صحرا و بیابان سرگردان بود گرفته پیش آن پادشاه کامران آوردند و چنگیزخان آن جماعت را بواسطه غدر و بیوفایی که با ولینعمت خود کرده بودند معاقب گردانیده بکشت و جاموقه را بسبب سعایتی که نزد اونک خان و سنکون بتقدیم رسانیده بود پاره پاره کرد و بعد از این واقعه تمامی اقوام و قبایل مغول چنگیزخان را ایل و منقاد شدند... (حبیب السیرچ خیام ج 3 صص 20- 21).
تاپال
سرگین گاو را گویند . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا).
  • تنه درخت را نیز گفته اند. (برهان ). تنه درخت که بتازیش دوحه گویند. (شرفنامه منیری ).
  • تاتائوچای
    رودی است به آذربایجان غربی و شمال شرقی کردستان ، آبش شیرین و در دریاچه ارومیّه می ریزد.
    تابعه
    مونث تابع.
  • جنی که عاشق انسان و همراه او باشد. (منتهی الارب ).
  • خادمه . (المنجد).
  • تابنده
    تابان . درخشان پرتوافشان . نورانی . روشن کننده . براق. متلالا. مشعشع. بصیص .لایح . وهّاج : ستاره تابنده ، نجم ثاقب ، آفتابی تابنده ، نوری تابنده ، هفت تابنده ، سیارات سبع:
    اخترانند آسمانشان جایگاه
    هفت تابنده دوان در دو و داه .

    رودکی .

    تابوک
    مخارجه عمارت را گویند. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). بالاخانه کوچک که در بالا واقعشود و آن را مخارجه گویند، فرالاوی گفته:
    هوشم ز ذوق لطف سخنهای جان فزاش
    از حجره دلم سوی تابوک گوش شد.

    (انجمن آرا) (آنندراج ).

    تاپ تاپ
    نام آواز زدن کف دست بر متکا یا بر بالشت یا بر پشت کسی و مانند آن .
    تاتار
    نام طایفه ای است بزرگ از ترکستان و اصل آن از اولاد تاتارخان بوده اند و تاتارخان برادر مغول خان و اولاد این دو، بنی اعمام یکدیگر و بمرور، بسیار شده اند و تاتار را تار تاری و تتار و تتر نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
    تابنکو
    حمید. برادر براق حاجب قتلغخان موسس حکومت قره ختائیان کرمان است و سومین حکمران سلسله مزبورهم سلطان قطب الدین محمد پسر تابنکو بوده و این سلاله در دوره فترت مغول تشکیل شد. (قاموس الاعلام ترکی ).
    تابوه
    لغة فی التابوت النصاریة.(تاج العروس ). تابوت فی لغة الانصار. (منتهی الارب ).
    تاپ تاپ خمیر
    نوعی بازی است که کودکان کنند و کسی که خطا کند چشم خود را می گیرد و بر زانوی یکی از کودکان گذارد و دیگران در اطرافش حلقه وار نشینند و کسی که سر کودک برزانویش قرار دارد با دو دست بر پشت کودک زند و با آهنگ بلند گوید: تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، دست کی بالا؟ در همین هنگام به یکی از کودکان اشاره کند که دستش را بلند نماید. کودکی که چشمش را گرفته است اگر نام آن کودک را که دست برافراشته نگوید بازی تکرار می شود تا آنگاه که نام بلند کننده دست را بگوید پس از آن بازی اصلی شروع می شود. باز اگر کسی خطا کند این بازی مجدداً آغاز می گردد این بازی درشهرستانهای مختلف بنامهای متعدد متداول است .
    تاتار ابراهیم افندی
    یکی از علما و مشایخ است . وی از کریمه به استانبول آمد و مدتی مدید در آیاصوفیه مشغول وعظ و ارشاد و تدریس بود، و به امر سلطان مرادخان سوم تفسیری بر آیه «نور» نوشت ، و بسال 1001 ه' . ق. درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
    تابعی
    منسوب به تابع.
  • آنکه اصحاب رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم را دیده . ج ، تابعیون . آنکه بعض اصحاب رسول را درک کرده است . آنکه درک صحبت رسول صلوات اللّه علیه نکرده لیکن صحابه او صلوات اللّه علیه را دیده است . رجوع به صحابی شود. عتی بن ضمره تابعی است . سویدبن عثمه تابعی . هرم بن نسیب تابعی و عبداللّه بن مسلم تبع تابعی . عثمان نام یازده تابعی . (منتهی الارب ). کشاف اصطلاحات الفنون گوید: در نزد اهل شرع کسی را گویند که یاران پیغمبر را از جن و انس دیده باشد مشروط به آنکه ملاقات کنندگان بحضرت پیغمبر ایمان آورده و در حال مسلمانی از دنیا رفته باشند و قید بلفظ یاران برای آن است که غیر یاران پیغمبر از تعریف خارج شده باشد. و فوائد سایر قیود در لفظ صحابی شناخته خواهد شد و این تعریف مابین سایر تعریفاتی که در باره تابعی شده تعریفیست که ارباب حدیث اختیار کرده و برگزیده اند. بر خلاف کسانی که طول ملازمت باصحابی را هم جزو قیود تعریف تابعی افزوده اند مانند خطیب ، چه او گفته است که تابعی کسی باشد که بایاران پیغمبر مصاحبت کرده باشد. ابن الصلاح گفته : و مطلقه مخصوص بالتابعی باحسان - انتهی . و از ظاهر این گفتار معنی طول ملازمت استنباط میشود. زیرا اتباع به احسان بدون طول ملازمت تحقق نیابد. یا شرط صحبت سماع را در ضمن لازمه تعریف بداند، مانند ابن حبّان که او شرط کرده است که تابعی کسی است که صحابی را در سنی دیده باشد که بتوان از او حدیث شنیده و حفظ کند. و اگر صحابی بچنین هنگامی از سن نرسیده باشد اعتباری برویت چنین صحابی نباشد، مانند خلف بن خلیفه . چه او چنین کس را از اتباع تابعان شمرده ولو آنکه خود عمربن حریث را دیده بود در حالی که او صغیر بود. یا آنکه صلاحیت رویت و ممیز بودن صحابی را جزو شروط و قیود تعریف صحابی بدانند. چنانکه در شرح نخبه وشرح آن ذکر گردیده است . و بهمین جهت است که درباره ابوحنیفه اختلاف کرده اند و جمهور علما او را از زمره تابعین شمرده اند. زیرا که جمعی از صحابه را درک کرده بود و از برخی از آنها نیز روایت حدیث کرده بود چنانکه در خطبه درالمختار تصریح کرده و بصحت رسیده است که ابوحنیفه از هفت تن از صحابه سماع حدیث کرده وقریب به بیست تن کسانی را هم که سن آنها برای شنیدن حدیث از آنان صلاحیت داشتند درک کرده شمس الدین محمدابوالنصر عربشاه در الفیه منظومه خود که بجواهر العقاید و دررالقلائد موسوم است نام هشت تن از صحابه را که ابوحنیفه از آنان روایت حدیث کرده ، برده و گوید:
    معتقداً مذهب عظیم الشان
    ابی حنیفة الفتی النعمان
    التابعی سابق الائمة
    بالعلم و الدین سراج الاُمة
    جمعاً من اصحاب النبی ادرکا
    اثرهم قداقتفی و سلکا
    و قد روی عن انس و جابر
    و ابن ابی اوفی کذا عن عامر
    اعنی اباالطفیل ذا ابن واثلة
    و ابن انیس الفتی و وائلة
    عن ابی جزء قد روی الامام
    و بنت عجرد هی التمام .
    و برخی دیگر ابو حنیفه را از تبع تابعان شمرده اند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به تابعون و تابعین شود.
  • تابه
    (از: تاب + ه پسوند آلت ). پهلوی تاپک . (حاشیه برهان قاطع چ معین ). ظرفی باشد پهن که در آن کوکو و خاگینه و ماهی بریان کنند. (برهان ) (آنندراج ). ظرفی است برای پختن چیزی از قبیل گوشت و ماهی و غیره و آن را ماهی تابه نیز گویند. (انجمن آرا). تاوه به واو نیز گویند. (آنندراج ). اعراب آنرا معرب کرده طابق و طاجن و طبخ گویند. بریان کرده چیزی است در تابه و مطنجن و مطنجنه مشتق از آن است . (انجمن آرا). ظرفی مسین دسته دار برای سرخ کردن ماهی و بادنجان و کدو و خوردنی های حیوانی و نباتی . چیز آهنی که در آن ماهی پزند. روغن داغ کن . طاجن . تابه که در آن بریان کنند. (منتهی الارب ). مطجّن ; بریان کرده در تابه . (منتهی الارب ):
    کی شود شوی لاهی اللهی
    عاشق تابه کی شود ماهی .

    سنائی .

    تاپ توپ
    . غوغا. داد و فریاد.
    تاتار بازار جغی
    (لوای ) لوائی است در روم ایلی شرقی و قسمت غربی این قطعه را تشکیل میدهد و مرکب است از قضاهای ذیل : 1- تاتار بازار جغی 2- اوتلق کوی 3- اهتمان 4- پشترا 5- عورت آلان و اراضی منبت و حاصلخیزی دارد، و عمده اهالی بلغار و ترک میباشند. (قاموس الاعلام ترکی ).
    تابعیت
    پیروی و اطاعت کردن . (فرهنگ نظام ). تابع بودن . پیرو بودن .
  • از رعایای یک ملک و دولت بودن . از تبعه مملکتی محسوب شدن . مثال : تابعیت ایران برای من باعث سرافرازی است . (فرهنگ نظام ).
    تابعیت : عبارت است از رابطه حقوقی و سیاسی که شخصی رابدولتی مربوط میکند از تعریف فوق مستفاد می شود که : اولاً باید دولتی و فردی وجود داشته باشد تا رابطه ای بین آندو برقرار گردد زیرا ممکن است مللی وجود داشته باشند که تشکیل دولتی نداده باشند یعنی فردی باشد ولی دولتی نباشد مثلا ملت لهستان وجود داشته است ولی دولتی باین اسم نبوده و یا مللی که در تحت حکومت دول مختلفه عربی بسر می برند یعنی اعراب وجود دارند ولی دارای دول جداگانه ای هستند و نمی توان گفت که تمام اعراب دارای یک تابعیت هستند. رابطه بین فرد و دولت سیاسی است ، از این لحاظ که دولت تنها عامل و مقام تشخیص دهنده این است که چه فردی تبعه اوست بنابراین باید دانست که برای افراد حقی نیست که مثلا خود را حتماًتابع فلان دولت بدانند و هیچ دولتی مکلف نیست که فردی را بتابعیت خود بپذیرد بلکه دولت باید با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی و جغرافیایی واقتصادی خود افراد راتابع خود بشناسد.
    مزایای تابعیت - شخصی چون تابعیت دولتی را قبول کرد دارای حقوق و مزایایی میشود مهمتر از همه این است که حق حمایت او در خارج کشور بعهده دولت متبوعه اوست مثلا ایرانیانی که در فرانسه ساکنند حق حمایت آنها بر عهده دولت ایران است . دیگر این که چون شخصی تبعه دولتی شد می تواند از حقوق سیاسی که فقط مخصوص اتباع کشور است استفاده کند مانند حق رای دادن و یاانتخاب شدن در مجالس مقننه و انجمن های ملی و همچنین از حقوق عمومی دیگر که مخصوص اتباع کشور است . بطور کلی باید گفت که چون شخصی تبعه کشوری شد می تواند ازکلیه حقوقی که بموجب قوانین آن کشور برای اتباع آن مقرر است استفاده کند. پس از تشخیص این که تابعیت عبارت است از رابطه حقوقی و سیاسی که فردی را بدولتی مربوط می کند و تعیین این که چه کسی بیگانه و چه کسی خودی است باید دید در قوانین کشورهای مختلف و در ایران در موضوع تابعیت از چه اصولی پیروی شده یا می شود. هر گاه قوانین کشورهای مختلفه مطالعه گردد معلوم خواهد شد که بطور کلی سه اصل در آنها دیده میشود:
    اصل اول . هرفردی از افراد باید دارای یک تابعیت باشد بطوری که کسی بدون تابعیت نباشد - این اصل برای این است که اگر فردی بدون تابعیت باشد وضع غیر عادی پیش می آید زیرا هر کسی در جامعه حقی و تکلیفی دارد و اگر معلوم نباشد که تبعه چه کشوری است حامی او معلوم نیست و در بسیاری از موارد مانند ازدواج و تنظیم سند و غیره معلوم نیست که قوانین چه کشوری باید درباره او اعمال واجرا شود. باوجود کوشش فراوانی که بکار می رود تا اشخاص بدون تابعیت نباشند باز بعضی اشخاص یا اصلاً تابعیت ندارند و یا دارای دو تابعیت هستند مانند موارد ذیل :
    1- چادرنشین ها،در هرکشوری ممکن است دسته ای از افراد باشند که همیشه در سیر و حرکت بوده و بچادرنشینی عادت کرده باشند این اشخاص مرکز معینی نداشته و به اصطلاح بی وطن هستند و واضح است که تابعیت معینی ندارند. 2- ممکن است عده ای ترک تابعیت اصلی خود را بنمایند و بکشور دیگری بروند و تحصیل تابعیت آنکشور را نیز ننمایند که در این حال هم فاقد تابعیت خواهند بود. 3- بعضی از اوقات عده ای از افراد در نتیجه بعض امور سیاسی بدون تکلیف می شوند. مثلا پس از انقلاب روسیه عده ای از روسهای سفید بکشورهای خارج پناه بردند. دولت جدید روسیه شوروی ایشان را تبعه خود نمی شناخت و سایر دول هم ایشانرا بتابعیت خود نمی پذیرفتند و وضعیت ایشان بسیار بد شده بود تا این که یکنفر نروژی بنام نانسن که در جامعه ملل کار می کرد از طریق جامعه ملل اقدام نمود و برای آنها ورقه هویتی تهیه کرد و آنها تاحدی از بلاتکلیفی درآمدند. 4- عده ای هستند که در نتیجه مجازات تابعیت اصلی خود را از دست می دهند و کشور دیگری را هم قبول نمی نمایند این ترک تابعیت اجباری که بعنوان مجازات است در قانون ایران پیش بینی نشده ولی قانون تابعیت فرانسه اجازه سلب تابعیت از فرانسویان را میدهد. 5- بعضی اشخاص تابعیت کشور خود را از نظر قانون از دست میدهند مثلا قانون مقرر می دارد که اگر کسی از اتباع کشور بدون اطلاع بکشور دیگر برود و 10 یا 15 سال سکونت کند تابعیت از او سلب خواهد شد حال اگر چنین کسی تابعیت کشور مورد سکونت را نیز قبول نکند تکلیف تابعیت او معلق است . 6- در بعضی موارد هم که قانون شخص را مخیر می کند که بین دو تابعیت یکی را انتخاب کند و اوهیچکدام را انتخاب ننماید فاقد تابعیت خواهد بود. اینها مواردی بود که بر خلاف اصل اول ممکن است شخصی بدون تابعیت باشد. برای احتراز از پیش آمدن این موضوع قانون گزار باید اهتمام کند که قوانین طوری تدوین شود که کسی بدون تابعیت نماند و امروز بکمتر کسی برمیخوریم که دارای تابعیت کشور معینی نباشد.
    اصل دوم - هر فردی بمحض تولد باید دارای تابعیت کشور معینی باشد. بعبارت دیگر بمحض این که شخص متولد می شود باید تابعیت کشوری طبق مقررات بر او تحمیل شود. برای تحمیل تابعیت باطفال نوزاد در قوانین کشورهای مختلف بدو طریق یا سیستم عمل می کنند:
    1- سیستم اول یا سیستم خون - مطابق این سیستم اطفال بمحض این که تولد یافتند باید تابعیت پدر آنها بایشان تحمیل شود. این اصل طرفدارانی دارد که برای اثبات نظریه خوداستدلالاتی می نمایند از جمله می گویند کسی که تابعیت کشوری را قبول می کند از دو حال خارج نیست یا برای این است که پدر و مادر او تابع آن کشور هستند و یا برای این است که در آن کشور متولد شده و دارای عادات و رسوم و زبان آن کشور است . قوانین تابعیت همیشه اراده و تمایل افراد را حدس می زنند و این واضح است که بهترین ضامن و باعث علاقمندی بکشوری خون پدری است که در آن اطفال جریان دارد بنابراین باید در تحمیل تابعیت باطفال نوزاد اصل نژاد و خون را اتخاذ نمود. استدلال فوق کاملاً صحیح است ولی اشکال در این جاست که امروزه نه نژاد خالص در جهان یافت می شود و نه می توان تنها بهمین یک اصل متوسل شد چنانکه امروز هم اغلب کشورهای جهان بهمین یک اصل متوسل نشده و اصول و جهات دیگری را هم در نظر می گیرند، درست است که اگر اصل و سیستم خون قبول شود علاوه بر این که ضامن علاقمندی افراد بکشور است موجب وحدت معنوی افراد یک کشور نیز بعلت وحدت نژاد خواهد بود و نیز هر چند که علمای این دسته می گویند که سیستم خون با نیت احتمالی افراد و شخصی که متولد شده بیشتر منطبق است یعنی بیشتر احتمال می رود که شخصی که تازه متولد شده چون بزرگ شود تابعیت پدر و مادر خود را قبول خواهد کرد ولی معهذا همانطور که ذکر شد اجرای این سیستم بتنهایی حسنی ندارد. 2- سیستم خاک - عده ای از علمای حقوق طرفدار این سیستم بوده و معتقدند که اعمال آن بهتر است یعنی بهتر است که تابعیت افراد را از روی محل تولد ایشان معلوم نمایند زیرا منظور از اتباع یک کشور کسانی هستند که دارای آداب و عادات و رسوم اخلاقی و زبان واحدی باشند و هر گاه کسی در کشوری متولد شود و طبق عادات و رسوم آن کشور زندگی نماید و بزبان آن تکلم کند مسلماً به آن کشور علاقه خواهد داشت و نمی توان او را بعلت اینکه پدرش تبعه کشور دیگری است تابع یک مملکت دیگر دانست همانطور که در قوانین در مورد سیستم خون ذکر شد اجرای این سیستم نیز بتنهایی مفید فایده ای نیست و اگر در قوانین تابعیت کشورهای مختلفه دقت شود معلوم میگردد که کشورها این دو سیستم یعنی سیستم خون و سیستم خاک را باهم اعمال می کنند منتهی بعلت پاره ای از نظرهای سیاسی گاهی یکی از این سیستم ها بردیگری ترجیح داده شده است . بطور کلی باید گفت کشورهائی که دارای جمعیت کم و خاک وسیع می باشند به اصل خاک متوسل می شوند چنانکه مثلاً امریکا در ابتدا فضای وسیع و جمعیت کم داشت بناچار قانون تابعیت آنکشور سیستم خاک را اتخاذ نموده بودو یا این که قانون تابعیت ایتالیا فعلاً از سیستم خون تبعیت می کند زیرا این کشور دارای جمعیت زیاد بوده و افراد آن برای یافتن کار بکشورهای خارج مهاجرت می کنند و منافع دولت ایتالیا ایجاب می کند که هر کس را که پدر و مادرش ایتالیایی است ایتالیایی بشناسند و تابع خود بداند پس کشورهای کم جمعیت وسیع از سیستم خاک و کشورهای پرجمعیت از سیستم خون پیروی می کنند.
    اصل سوم - هر کس می تواند بر طبق شرایطی تابعیت اصلی خود را ترک کند و تابعیت کشور دیگری را تحصیل نماید و یابطور خلاصه می توان گفت که ترک تابعیت طبق اصول و شرایطی مجاز و آزاد است از جنبه تاریخی این اصل در همه جا و همه وقت اینطور نبوده بلکه در سابق کسی حق تغییر تابعیت خود را نداشته و تابعیت کشوری تا موقع مرگبر او تحمیل می شده است بنابراین تابعیت در قدیم دایمی بوده ولی در نتیجه تحولی که در طرز فکر بشر پیش آمد معتقد شدند که ممکن است شخصی به عللی مجبور شود که تابعیت اصلی خود را ترک نماید و در صورتی که حق چنین کاری نداشته باشد این امر بر خلاف اصل آزادی فردی است بنابراین شخص باید بتواند که در هر وقت میخواهد تابعیت خود را تغییر دهد ولی از طرف دیگر آزادی مطلقبرای تغییر تابعیت ممکن نیست زیرا ممکن است تمام اتباع دولتی ترک تابعیت آن دولت را بنمایند باین ترتیب موجودیت آن دولت در خطر افتد این است که برای تلفیقاین دو اصل یعنی اصل آزادی فردی و اصل تغییر تابعیت در ممالک مختلفه برای تغییر تابعیت حدود و شرایطی معین کرده اند مثلاً قانون ایران مقرر داشته است که کسی که مصمم بترک تابعیت ایران است باید اقلا 25 سال داشته باشد در حالی که همان قانون تابعیت برای قبول تابعیت ایران داشتن هیجده سال را کافی دانسته است از همین جا اهمیت ترک تابعیت و این که این امر باید تحت شرایط و اصولی انجام پذیرد معلوم می گردد.
    تابعیت بر طبق قوانین ایران و قبول تابعیت ایران .
    تابعیت در ایران نیز مانند سایر کشورها بدو طریق است : اصلی و اکتسابی .
    قسمت اول تابعیت اصلی : تابعیت اصلی یا بر طبق سیستم خاک است و یا مطابق سیستم خون و اکنون باید دید که قانون ایران کدامیک از این دو سیستم را مورد توجه قرار داده است .
    باید گفت که قانون ایران با توجه به هر دو سیستم فوق تبعیت اشخاص را معین کرده است یعنی تبعیت طفل نوزاد را با توجه به تبعیت پدر تعیین نموده و نیز محل تولد طفل و شرایطی که در تحت آن شرایط طفل متولد شده در نظر داشته است . مواد راجع بتابعیت در قانون مدنی ایران از ماده 976 تا 991 می باشد و ماده 976 که اتباع ایران را معین می کند از قرار زیر است : اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب میشوند: 1- کلیه ساکنین ایران باستثنای اشخاصی که تابعیت خارجی آنها مسلم باشد. تابعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد. 2- کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از این که در ایران یا در خارجه متولد شده باشند. 3- کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر ایشان غیر معلوم باشد. 4- کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده بوجود آمده اند. 5- کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن 18 سال تمام لااقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند والاّ قبول شدن آنها بتابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است . 6- هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند. 7- هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد.
    تبصره - اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و قنسولی خارجه مشمول فقره 4 و 5 نخواهند بود. اکنون با توجه بماده مذکوره در فوق باید معلوم نمود که چه اشخاصی ایرانی هستند از آنچه که در فقره اول این ماده ذکر شده است یک اصل کلی استنباط می شود و آن این است که هر کس در ایران سکونت داشته و سند تابعیت دولت دیگری را در دست نداشته باشد از نظر قانونی ایرانی است . با توجه باصل کلی فوق معلوم می گردد که این اصل بر طبق سیستم خاک برقرار شده است ولی کسانی را که ماده فوق بر طبق اصل خون ایرانی می شناسد عبارتند از:
    1- کلیه کسانی که پدر آنها ایرانی است و اینگونه اشخاص بر دو نوع هستند: مشروع و نامشروع .
    الف - اطفال مشروع : اطفال مشروع که در نتیجه ازدواج قانونی از پدر ایرانی بوجود آمده باشند این اطفال ایرانی هستندمنتهی در این مورد ممکن است اشکالاتی پیش آید از جمله اینکه پدر طفل پس از انعقاد نطفه یا حین تولید و یا پس از آن تغییر تابعیت بدهد. باید معلوم داشت که در این موارد تکلیف تابعیت طفل چیست ؟ این نکته مسلم است که اگر پدر بعد از تولد طفل تغییر تابعیت بدهد دراین صورت قطعاً چنین طفلی ایرانی است ولی اگر پدر قبل از تولد طفل تغییر تابعیت داد در این صورت وضع تابعیت چنین طفلی بچه ترتیب است ؟ در این مورد علمای حقوق اختلاف نظر دارند بعضی ها معتقدند که برای تشخیص تابعیت طفل باید همان تابعیت پدر را در حین انعقاد نطفه مدرک تشخیص قرار داد زیرا موجودیت طفل بعد از انعقاد نطفه دیگر ارتباطی بپدر ندارد و طفل از آن ببعد موجودیست مستقل بنابراین نباید تغییر تابعیت پدر در طفل تاثیری داشته باشد. بعضی دیگر می گویند چون منظورو مقصود از تابعیت تعیین تکلیف و حمایت اشخاص در یک جامعه معین می باشد لذا در چنین مواردی باید منافع طفل را در نظر گرفت و هر تابعیتی که بنفع طفل است اعم از این که در حین انعقاد نطفه و یا بعداً تغییری در تابعیت پدر حاصل شود آن تابعیت را بر طفل تحمیل نمایند. (مثلا در مورد ارث کسی که ایرانی است حق دارد در ایران مال غیر منقول داشته باشد. اکنون پدری که ایرانی است هر گاه در حین انعقاد یا بعد از انعقاد نطفه تغییر تابعیت دهد طفل اوچون دیگر ایرانی نیست نمی تواند مالک اموال غیر منقول شود در حالی که اگر پدر پس از تولد طفل تغییر تابعیت دهد طفل او چون ایرانی محسوب است می تواند مالک اموال غیر منقولی که از پدر بارث مانده است بشود). بالاخره دسته سوم می گویند چون تابعیت یک امر سیاسی است باید در موقع تشخیص تابعیت نفع ملت و اجتماع را در نظر گرفت . اگر نفع جامعه ایجاب می کند که چنین طفلی وارد آن جامعه شود بدیهی است باید تابعیت آن کشور را بر چنین طفلی تحمیل نمود. دسته چهارم می گویند تنها مدرک تشخیص تابعیت باید تاریخ تولد طفل باشد و بعد از آن اگر پدر طفل تغییر تابعیت داد نباید آن تغییر تابعیت در اطفال او تاثیری داشته باشد. از آنچه که فوقاً ذکر شد معلوم می گردد که بر طبق قانون ایران اطفال مشروع دارای تابعیتی هستندکه پدر آنها داراست .
    ب - اطفال نامشروع : در قانون ایران راجع باطفال متولد ازروابط نامشروع مبحثی وجود ندارد و علت عمده این امر آن است که قانون مدنی ایران مقتبس از فقه اسلامی است و قانون اسلام هم از نظر قانونی برای اطفال نامشروع حقی قائل نشده ولی با این ترتیب برای تشخیص تابعیت این قبیل افراد ما می توانیم از فقره سوم ماده 976 وفقره اول آن استفاده کنیم و بگوئیم این افراد ایرانی هستند زیرا فقره اول تمام ساکنین ایران را که سندتابعیت خارجی ندارند ایرانی میداند و فقره سوم همان ماده اطفالی را که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان نامعلوم است نیز ایرانی میداند.
    کسانی که در فوق ذکر شدند اشخاصی هستند که قانون آنها را بر طبق اصل و سیستم خون ایرانی می شناسد ولی در موارد زیر قانون به تبعیت از اصل خاک ، افرادی را ایرانی می شناسد به این ترتیب :
    1- کسانی که پدر و مادر آنان نامعلوم است . 2- کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنان در ایران متولد شده باشند بوجود آمده اند. 3- کسانی که درایران متولد شده باشند (از پدر تبعه خارجه ) و بلافاصله پس از رسیدن بسن 18 سال تمام لااقل یکسال دیگر درایران اقامت کند.
    قسمت دوم - تابعیت اکتسابی - از آنچه تاکنون گفته شده است اینطور استنباط می شود که کشورهای مختلفه اشخاصی را تابع خود می دانند که یا برطبق اصل خون و یا برطبق اصل خاک به آن کشور و جامعه ارتباطی داشته باشند ولی ممکن است که شخصی بدون هیچگونه ارتباطی از لحاظ خون و خاک بخواهد وارد جامعه ای مثلا جامعه ایرانی بشود. این گونه تابعیت را تابعیت اکتسابی گویند. تابعیت اکتسابی به دو طریق حاصل می شود: قبول تابعیت - ازدواج .
    1- قبول تابعیت - اصولا قبول تابعیت در قوانین غالب کشورها دیده می شود و علت اصلی این موضوع آن است که بعضی از ممالک برای ازدیاد جمعیت و یا برای احترام به اصل آزادی افراد متوسل به این وسیله شده اند و اجازه داده اند که اتباع آنها بتوانند در تحت شرایطی ترک تابعیت اصلی نموده وقبول و تحصیل تابعیت کشور دیگری را بنمایند. بنابراین قانون گذار هر کشور در موقع وضع مقررات راجع بتحصیل تابعیت باید فوق العاده دقیق باشد که بدین وسیله اشخاص ناباب و نامناسب وارد جامعه نشوند زیرا اگر اشخاصی قبول تابعیت کشوری را بنمایند و سند تابعیت آن کشور را نیز در دست داشته باشند ولی علاقه ای به آن کشور ابراز ندارند ممکن است خطرات زیادی از این امر متوجه حیات آن کشور شود (مثلا در کشور تولید اقلیت مخالف کنند و یا سند تابعیت را بدست آورده موجبات تسهیل جاسوسی را بنفع بیگانگان فراهم نمایند و غیره ). بنابراین قانون گذار باید بیشتر کیفیت آنرا در نظر بگیرد نه کمیت اتباع را (موضوع نژاد در تابعیت اهمیت فراوان دارد مثلا اگر یک ایتالیایی در فرانسه اقامت کند و سپس تابعیت فرانسه را قبول نماید بزودی خوی فرانسوی می گیرد زیرا ایتالیایی ها و فرانسوی ها هر دو از نژاد لاتن هستند همینطور افراد نژاد اسلاو و غیره ). از نظر حقوق بین الملل هر دولتی مجاز است که به هر ترتیبی که بخواهد قبول تابعیت و شرایط آنرا معین و مشخص کند منتهی از لحاظ بین المللی هیچ دولتی نباید قانون خودرا طوری تدوین کند که تابعیت خود را بکلیه بیگانگانی که در آن کشور زندگی می کنند تحمیل کند و بعبارت دیگر تحمیل دسته جمعی تابعیت مخالف اصول حقوق بین الملل است و بعلاوه از نظر بین الملل افراد هر کشور با رعایت بعضی شرایط می توانند تابعیت خود را تغییر دهند.این دو امر که ذکر شد باید در کلیه قوانین تابعیت دول رعایت شود زیرا اصول بین المللی است . قانون ایران تحصیل تابعیت را طبق شرایطی که در ماده 979 تا 986 قانون مدنی پیش بینی شده است ممکن دانسته . شرایط این گونه اشخاص یعنی اشخاصی که مایل به تحصیل تابعیت ایرانند در ماده 979 بدینطریق ذکر شده است :
    «اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند می توانند تابعیت ایران را قبول کنند:
    1- بسن هیجده سال تمام رسیده باشند. 2- پنچسال اعم از متوالی یامتناوب در ایران ساکن بوده باشند. 3- فراری از خدمت نظام نباشند. 4- در هیچ مملکتی بجنحه مهم یا جنایت غیر سیاسی محکوم نشده باشند. در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است با توجه به مندرجات ماده مذکور شرایط تحصیل تابعیت ایران را بطریق زیر می توان خلاصه نمود.
    شرایط تحصیل تابعیت ایران
    الف - اهلیت . برای این که شخصی بتواند درخواست تابعیت ایران را بنماید باید هیجده سال تمام داشته باشد. تعیین هیجده سال بر خلاف اصل کلی است که احوال شخصی بیگانگان تابع قانون دولت متبوعه آنها است .
    ب - لیاقت . اشخاصی که در خواست تابعیت ایران را می نمایند باید شایستگی و لیاقت ورود به جامعه ایرانی را داشته باشند و بهمین جهت است که قانون ایران اشخاص فراری از خدمت نظام و یا محکومین بجنحه مهم و جنایت غیر سیاسی را بتابعیت خود نمی پذیرد زیرا چنین اشخاصی واجد شرایط اخلاقی برای ورود بجامعه ایرانی نیستند.
    ج - اقامت . علاوه بر شرایط مذکور در فوق بیگانگانی که بخواهند بتابعیت ایران در آیند باید برای اثبات علاقه خود بکشور ایران سابقه حداقل توقف در ایران را داشته باشند. قانون گذار ایران برای تشخیص این علاقه مدت این توقف را پنجسال متوالی یا متناوب قرار داده است در این اصل کلی یعنی حداقل 5 سال اقامت در ایران قانون استثنائاتی قائل شده که مهمترین آنها عبارتند از:
    1- اشخاصی که در خارجه اقامت دارند ولی در خدمت دولت ایران مشغول هستند اقامت آنها در خارج از تاریخ اشتغال بخدمت در حکم اقامت در خاک ایران است (قسمت اخیر ماده 979). 2- کسانی که به امور عام المنفعه ایران خدمت یا مساعدت شایانی کرده باشند (ماده 980). 3- کسانی که دارای عیال ایرانی بوده و از او اولاد دارند (ماده 980).
    د - وسایل معیشت . اشخاصی که بخواهند وارد جامعه ایرانی شوند بایستی وسایل معیشت کافی داشته باشند (داشتن هنر و صنعت یا کسب و سرمایه مادی ) تا در نتیجه فرد لایقی وارد جامعه شده و تحمیل بر جامعه نشود.
    تشریفات قبول تابعیت . مطابق قانون ایران کسی که بخواهد قبول یا تحصیل تابعیت ایران را بنماید باید درخواست خود را مستقیماً به وزارت امور خارجه بدهد و از ولایات بوسیله فرمانداران و استانداران در خواست خود را به وزارت خارجه ارسال دارد بنا بر آنچه که گفته شد این درخواست یا مستقیم است و یا غیر مستقیم بوسیله فرمانداران و استانداران این مدارک باید ضمیمه هر درخواست باشد: 1- سواد مصدق اسناد هویت تقاضا کننده و فامیل او که در صدد تحصیل تابعیت ایران هستند. 2- تصدیقی از شهربانی محل که در طی آن اشعار شود که نامبرده 5 سال است متوالیاً یا متناوباً در ایران اقامت داشته . 3- تصدیقی حاکی از عدم سوء سابقه درخواست کننده (عدم ارتکاب بجنحه و جنایت و یا عدم فرار از نظام ). 4- تصدیقی مبنی بر اینکه درخواست کننده دارای وسایل معیشت کافی است و یا سرمایه مادی دارد که زندگی او را تامین کند. پس از دادن این درخواست که مرجعش وزارت خارجه است باید این مدارک را تکمیل کند. مقامی که صلاحیت اعطای تابعیت دارد از آنجا که قانون بتابعیت اهمیت فراوان میدهد و بایستی که در آن کمال دقت ملحوظ گردد قبول یا رد آنرا در اختیار هیئت دولت قرار داده است باین ترتیب که وزارت خارجه به هیات دولت پیشنهاد می کند و هیات دولت در رد و قبول آن مختار است . بنابر این تقدیم درخواست ، حقی برای فرد بیگانه ایجاد نمی کند و در صورتی که درخواست مزبور مورد تصویب هیئت دولت قرار گیرد اقدام به صدور سند تابعیت می شود.
    اثرات قبول تابعیت . شخصی که قبول تابعیت ایران می نماید این قبول تابعیت اثراتی در او و در فامیل او دارد:
    1 - اثرات تابعیت نسبت بخود شخص :
    طبق ماده 982 قانون مدنی اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده و یابنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است استفاده می کنند باستثنای مواردی که قانون آن موارد را منع و یا محدود کرده است بنابراین استثنائات در این مورد دو قسم است یا استثنائات موقت است یا استثنائات دایمی :
    الف . استثنائات موقت : اشخاص بیگانه که قبول تابعیت ایران را نموده اند نمی توانند بمقامات زیر نایل شوند مگر پس از انقضای مدت ده سال از تاریخ صدور سند تابعیت :
    اول - عضویت مجالس مقننه .
    دوم - عضویت انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی .
    سوم - استخدام وزارت امور خارجه .
    ب . استثنائات دائمی :عبارتند از رسیدن بمقام وزارت و کفالت وزارت و هر گونه ماموریت سیاسی در خارجه .
    تکالیفی که بیگانگان پس از قبول تابعیت ایران بدان مکلفند بدو قسمت تقسیم می شود:
    اول - نظام وظیفه - بیگانه ای که قبول تابعیت ایران را می کند باید خدمت نظام را در ایران انجام دهد زیرا انجام خدمت نظام بهترین نمونه ابراز علاقه است والاّ کشور، مفرّی میشود برای فرار از نظام ، برای کسانی که از نظام کشور خود میگریزند. دوم - اطاعت و حق شناسی نسبت بدولت ایران یعنی اطاعت نسبت بقوانین واحترام به حیثیت و شئون ملی و رعایت مقررات کشوری .
    2 - اثرات قبول تابعیت نسبت به خانواده : اثرات قبول تابعیت نسبت به خانواده یا نسبت به زن است یا نسبت باولاد.
    الف . اثرات قبول تابعیت نسبت به زن بر طبق ماده 984 قانون مدنی شخصی که قبول تابعیت ایران می کند زن او هم تابع ایران خواهد شد (برای رعایت اصل وحدت فامیل و خانواده ) ولی زن در ظرف یک سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر می تواند اظهاریه کتبی بوزارت خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن اگر استفاده در مدت این یکسال نکرد حق او ساقط است و ایرانی است .
    ب : اثرات قبول نسبت باولاد- اولاد کسی که قبول تابعیت ایران را نموده است یا صغیر است و یا کبیر.
    1- اولاد کبیر - نسبت باولاد کبیر ماده 985 قانون مدنی صراحت دارد به این که تحصیل تابعیت ایرانی پدر به هیچ وجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هیجده سال تمام رسیده اند موثر نمیباشد. 2- اولاد صغیر- اولاد صغیر شخص بیگانه ای که قبول تابعیت ایران را نموده است بتصریح ماده 984 قانون مدنی ایرانی محسوبند ولی می توانند پس از رسیدن به سن هیجده سال تمام درخواست ترک تابعیت ایران و قبول تابعیت پدر خود رابنمایند (مقصود این است که می توانند پس از رسیدن به سن هیجده سال تمام درخواستی به وزارت خارجه بدهند ودرخواست تابعیت اصلی پدر خود را بنمایند).
    بنظر میرسد که بهتر بود اگر قانون ایران نسبت باطفال کبیری که پدرشان ایرانی است برای قبول تابعیت ایران تسهیلاتی قائل می شد ولی ملاحظه می شود که قانون هیچ گونه تسهیلاتی قائل نشده و شرایط قبول تابعیت برای آنها نیز همان شرایط عمومی است . همچنین قانون برای ایرانیانی که در نتیجه حوادث ترک تابعیت ایران را نموده اند (بعلت آنکه دولت تشکیلات مرتبی نداشته است که افراد خود را بوسیله کنسولها حمایت کند) مقرراتی پیش بینی نکرده در حالی که حق این بود که قانون وضع اینگونه اشخاصی را نیز در نظر می گرفت .
    اخراج از تابعیت : موضوعی که قابل ذکر است این است که باید دید آیا پس از صدور سند تابعیت این سند قطعی است یا اخراج از تابعیت ممکن است ؟ البته ایرانی ها یعنی کسانی که ایرانی الاصل هستند، اینها را نمی توان از تابعیت ایران اخراج نمود ولی برای کسانی که تابعیت ایران را بوسیله تحصیل تابعیت کسب کرده اند ماده 981 می گوید که اگر در ظرف پنجسال از تاریخ صدور سند تابعیت معلوم شود که شخصی که به تابعیت ایران قبول شده فراری از خدمت نظام بوده و همچنین هرگاه قبل از انقضای مدتی که مطابق قوانین ایران نسبت به جرم یا مجازات مرور زمان حاصل می شود معلوم گردد شخصی که بتابعیت قبول شده محکوم به جنحه مهم یا جنایت عمومی است . هیئت وزراء حکم خروج او را از تابعیت ایران صادر خواهد کرد.
    تبصره - اتباع خارجه که بتابعیت ایران قبول می شوند در صورتی که در ممالک خارجه متوقف باشندو مرتکب عملیات ذیل شوند علاوه بر اجرای مجازات های مقرره با اجازه هیئت دولت تابعیت ایران از آنها سلب خواهد شد:
    الف - کسانی که مرتکب عملیاتی بر ضد امنیت داخلی و خارجی مملکت ایران شوند و مخالفت و ضدیت با اساس حکومت ملی و آزادی بنمایند.
    ب - کسانی که خدمت نظام وظیفه را بطوری که قانون ایران مقرر میدارد ایفاء ننمایند. بنابراین سند تابعیت تا مدت 5 سال قطعی نیست و این پنج سال مدت آزمایش است تا لیاقت شخص ثابت شود و پس از انقضای این 5 سال سندتابعیت قطعی است .
    2 - تحصیل تابعیت بوسیله ازدواج : از قرن نوزدهم به بعد در نتیجه تکمیل وسایل نقلیه و مهاجرت زیاد افراد موضوع تاثیر ازدواج در تابعیت اهمیت خاصی بخود گرفته است زیرا هم مهاجرت زیاد شده و هم شرایط کار تغییر کرده و نیز جنگهایی که پیش آمده و ازدواج سربازان با زنان کشورهای اشغال شده و غیره ،این مسائل ، موضوع ازدواج و تاثیر آنرا در تابعیت مورد توجه قرار داده است مخصوصاً نهضت نسوان در این اواخر اهمیت خاصی به این موضوع داده است و یکی از مسائلی که در این نهضت مورد توجه قرار داده شده است این است که تابعیت شوهر نباید به زن تحمیل شود بلکه زنان باید آزاد باشند و زنان در موقع ازدواج باید شخصیت خود را محفوظ دارند زیرا ازدواج شرکتی است برای این که زن و شوهر سعادتمند زندگی کنند مخصوصاً در سال 1910 م . کنگره بین الملل برای رسیدگی به وضع حقوقی زنان در پاریس تشکیل شد و در ابلاغیه ای که کنگره مزبور صادر نمود آرزو کرد که به زنان اجازه داده شود که تابعیت خود را پس از ازدواج شخصاً انتخاب نمایند. باتوجه باین مسائل عقاید علماء و دانشمندان راجع باین موضوع بر دو نوع است :
    1- عده ای که عقیده دارند که پس از ازدواج تابعیت شوهر بایستی برزن تحمیل شود. 2- عده ای دیگر معتقدند که زنان باید پس از ازدواج آزاد باشند که تابعیت خود را انتخاب کنند. طرفداران دسته اول می گویند اگر ما به مفهوم حقیقی ازدواج توجه کنیم می بینیم دو نفر که با یکدیگر ازدواج میکنند منظوری ندارند جز این که شرکت واحدی تشکیل داده با توافق نظر به سعادت زندگی کنند و اگر به قوانین مدنی کشورهای مختلفه مراجعه شود مشاهده می گردد که زن و شوهر هر دو قانوناً دارای یک نام خانوادگی و یک منزل و اقامتگاه هستند بنابراین دلیل ندارد که موضوع تابعیت نیز چنین نباشد و از تابعیت زن و شوهر بدیهی است که باید تابعیت شوهر را بر زن تحمیل نمود زیرا نگهبان حقیقی و مسئول فامیل شوهر است و نیز اصل وحدت فامیل که باید هدف و منظور هر مقننی باشد با تحمیل تابعیت شوهر بر زن تامین می شود بدین ترتیب فامیلی که دارای یک نام خانوادگی و یک اقامتگاه و یک تابعیت باشد بهتر اداره خواهد شد مخصوصاً از اختلافاتی که ممکن است در نتیجه تعارض قوانین در امور و مسائل مالی پیش آید جلوگیری خواهد شد و بعلاوه قبول این اصل یعنی تحمیل تابعیت شوهر بر زن با تاریخ و عقاید و آراء مردم بیشتر تطابق دارد و بهتر است که تابعیت زن و شوهر یکی باشد بعلاوه طرفداران این عقیده می گویند چون ازدواج شرکتی است که خود دارای اساسنامه معینی می باشد یکی از مواد مهم این اساسنامه قدرت شوهر و وحدت فامیل است پس در ضمن عقد ازدواج زن ضمناً رضایت میدهد که تابعیت شوهر را قبول نماید.
    دسته دوم - می گویند که اگر زنان امروز رضایت به ازدواج میدهند معنی این رضایت بهیچ وجه این نیست که زن شخصیت خود را در نتیجه ازدواج از دست بدهد و بکلی تابع شوهر شود. تشکیلات فامیل امروز بهیچوجه قابل مقایسه با تشکیلات فامیل سابق نیست بلکه ازدواج شرکت و اتحاد دونفر است که گاهی با هم ابراز فعالیت می کنند و زمانی بطور مستقل و به منظور اداره این شرکت همکاری می کنند. بنابراین ازدواج نتیجه اش این نخواهد بود که زن شخصیت خود را تابع شوهر کند بلکه منظور از ازدواج شرکت در زندگانی است و تابعیت موضوع جداگانه ای است که ارتباطی باین قسمت ندارد و چون یک امر سیاسی است نباید آنرا بهیچ وجه با امر ازدواج ارتباط داد. بنابراین بایستی نسوان را آزاد گذاشت که هر تابعیتی را که میخواهند برای خود انتخاب کنند واگر بخواهیم بر خلاف این ترتیب رفتار کنیم یعنی تابعیت شوهر را بر زن تحمیل نمائیم اینکار بر خلاف اصول حقوق بین الملل است که «افراد در انتخاب تبعیت آزاداند». طرفداران این دسته می گویند رضایت ضمنی در ضمن عقد ازدواج در این مورد بهیچوجه صدق نمی کند زیرا در غالب ممالک تغییر تابعیت بر خلاف میل و رضایت زن خواهد بود. بنابراین رضایتی در بین نخواهد بود و بعلاوه این نکته را نباید فراموش نمود که هیچ وقت یک قاعده حقوقی نمی تواند احساسات باطنی افراد را تغییر دهد و اگر اصل استقلال را قبول کنیم و زن با آزادی کامل تابعیت شوهر را قبول کند بدیهی است ارزش این رضایت بمراتب بیشتر از تحمیل تابعیت بر زن و رضایت ضمنی او در ضمن عقد ازدواج است .
    ازدواج و تابعیت در قانون ایران : برای این که معلوم شود که قانون ایران در مورد ازدواج و تابعیت چه مقرراتی وضع کرده است باید که دو وضع متمایز رادر نظر گرفت : یکی وضع زنان خارجی که شوهر ایرانی اختیار می کنند. دیگر وضع زنان ایرانی که با مرد خارجی ازدواج می نمایند.
    1- وضع زنان خارجی که شوهر ایرانی اختیار می کنند. مطابق بند ششم ماده 976 قانون مدنی هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند تابعیت ایران (یعنی بالنتیجه تابعیت شوهر) بر او تحمیل میشود ولی این ازدواج ممکن است که در نتیجه دو امر از بین برود: اول در نتیجه طلاق و دوم در نتیجه فوت شوهر. اکنون باید معلوم داشت که تاثیر این دو امر در تابعیت زن به چه نحو است .
    فرض اول - ازدواج در نتیجه طلاق از بین رفته است چون منظور قانون گذار از تحمیل تابعیت ایجاد وحدت فامیل بوده است و عقدازدواج که منجر بطلاق گردید این طلاق پایه وحدت را متزلزل نموده و وحدتی در میان نخواهد بود بنابراین موجبی موجود نیست که تابعیت شوهر از آن پس بر زن تحمیل شود اعم از این که چنین زنی اولاد صغیر داشته باشد یا کبیر زیرا اطفال او هم بدون سرپرست نبوده تحت حمایت پدر هستند (پس چنین زنی بمحض تقدیم اظهار نامه به وزارت امور خارجه به تابعیت اصلی خود بازگشت می کند).
    فرض دوم - ازدواج در نتیجه مرگ شوهر بهم خورده است در این صورت اگر زن شوهر مرده اولاد نداشته باشد می تواند بمحض اطلاع به وزارت امور خارجه به تابعیت اصلی خود برگشت کند و اگر اولاد داشته باشد و اولاد او صغیر باشد در این صورت تا اطفال او به سن هیجده سال نرسیده باشند چنین زنی نمی تواند به تابعیت اصلی خود برگشت کند. اثرات بازگشت زنی که شوهر ایرانی داشته و شوهر او فوت نموده به تابعیت اصلی خود بر طبق ماده 986 زنی که مطابق این ماده به تابعیت اصلی خود بازگشت می کند دیگر حق داشتن اموال غیر منقوله نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده باشد و هر گاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعداً بارث اموال منقولی بیش از آن حد باو برسد باید در ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را بنحوی از انحاء به اتباع ایران منتقل کند والا اموال مزبور با نظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش ، قیمت آن به آنها داده خواهد شد. 2- وضع زنان ایرانی که با مرد خارجی ازدواج می نمایند - اصولاً در قانون مدنی ایرانی ازدواج زن مسلمه با غیر مسلم جایز نیست (این شرط مذهبی است ) ولی باید در نظر داشت که ایرانیانی هستند که مسلمان نیستند و نیز بیگانگانی می باشند که مسلمانند بنابراین باید تکلیف چنین اشخاصی را معین نمود. برای تعیین تکلیف چنین اشخاصی باید فروض و موارد مختلف را در نظر گرفت : فرض اول زن ایرانی با تبعه خارجی مزاوجت کرده است که قانون کشور مرد استقلال زن رادر موضوع تابعیت برسمیت می شناسد و بعبارت دیگر تابعیت شوهر را بر زن تحمیل نمی کند در این صورت واضح است اشکالی در بین نبوده وزن ایرانی با وجود ازدواج تبعه ایران خواهد بود. فرض دوم - زن ایرانی با تبعه خارجی ازدواج می کند که قانون کشور متبوعه مرد تابعیت شوهر را بر زن تحمیل می نماید در این صورت زن ایرانی در نتیجه ازدواج تبعه خارجی خواهد بود. فرض سوم - زن ایرانی با تبعه دولتی ازدواج می کند که قانون آن کشور زن را در قبول تابعیت شوهر مخیر می نماید در این صورت زن ایرانی به تابعیت اصلی خود یعنی ایران باقی می ماند. در مورد این فرض اگر چنین زنی بخواهد به تابعیت شوهر خود درآید و یا به تبعیت شوهر به تابعیت کشور دیگری در آید باید به وسیله ترک تابعیت و اقامه دلایل موجه متوسل شود و این قسمت را ماده 987 قانون مدنی در تبصره یک خود معین می کند.
    اثرات قبول تابعیت شوهر از طرف زن ایرانی در حقوق و تکالیف او - اگر زنی ایرانی تابعیت شوهر خارجی خود را قبول کند از تاریخ ازدواج دیگر بهیچ وجه ایرانی نیست و بنابراین از حقوق و مزایایی که مختص ایرانیان است دیگر نمی تواند استفاده کند و علاوه بر این اصل کلی طبق تبصره 2 ماده 987 چنین زنانی «حق داشتن اموال غیر منقول جز آنچه که در موقع ازدواج دارا بوده اند ندارند و این حق هم به وراث خارجی آنها منتقل نمی شود» فرق است بین زنی که تبعه ایران شده و بعد بازگشت به تابعیت اصلی می کند با زن ایرانی که تابعیت شوهر خارجی را قبول می کند - زن خارجی پس از خروج تابعیت حق ندارد که بیش از مقداری که برای اتباع خارجه مقرر است مال غیر منقول داشته باشد ولی زن ایرانی که ترک تابعیت ایران را کرده مالک «همانقدر مال غیر منقول است که هنگام ازدواج داشته » اگرچه مقادیر هنگفتی باشد ولی بعداً این زن اگر بخواهد اموال غیر منقولی تهیه نماید نمی تواند از حدی که برای اتباع خارجه مقرر است تجاوز نماید. ماده 987 اضافه می کند که چنین اشخاصی پس از وفات شوهر و یا تفرد و طلاق بصرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه می توانند به تابعیت اصلی خود یعنی ایران با جمیع حقوق و امتیازات برگشت نمایند.
    مبحث چهارم - ترک تابعیت
    اصولا ترک تابعیت اصلی بچند طریق ممکن است : 1- ازدواج - بدین طریق که مثلا زنی ایرانی با مردی بیگانه ازدواج می کند و درنتیجه به تابعیت کشور متبوعه شوهر خود در می آید و تابعیت ایران را ترک می کند. 2- رد تابعیت - بدینطریقکه اولاد کسی که ترک تابعیت نموده پس از رسیدن به سن هیجده سال تمام مثلا تابعیت ایران را قبول نمی کند. 3- قبول تابعیت بیگانه - از طرق فوقالذکر دو طریقه ازدواج و رد تابعیت قبلا توضیح داده شد و فقط طریق سوم لازم بتوضیح است : مطابق مقررات قانون ایران برای احترام باصل آزادی افراد اجازه ترک تابعیت به اتباع ایران داده است منتهی برای این که از این اجازه سوء استفاده نشده و لطمه به مصالح کشور وارد نیاید این ترک تابعیت را قانون مشروط به شرایطی کرده است که در ماده 988 قانون مدنی مندرج است . شرایطی که در این ماده پیش بینی شده است عبارتند از:
    1- شخصی که بخواهد ترک تابعیت ایران را بنماید باید به سن 25 سال تمام رسیده باشد. 2- هیئت وزیران خروج از تابعیت او را اجازه دهد (این قید برای آن است که در غیر این صورت ممکن است عده کثیری از اتباع کشور بخواهند ترک تابعیت کنند و این امر برای کشور مضر است ). 3- باید قبلا تعهد نماید که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیر منقول که در ایران دارا می باشد یا ممکن است بالوراثه دارا شود ولو قوانین ایران اجازه تملک آنرا باتباع خارجه بدهد بنحوی از انحاء به اتباع ایرانی منتقل کند. 4- باید خدمت تحت السلاح خود را انجام داده باشد. با توجه به شرایطی که فوقاً مذکور شد معلوم می شود که قانون ایران ترک تابعیت را بنظر خوبی نگاه نکرده است و این امر دو دلیل دارد: اول - دلیل تاریخی . این است که در زمان گذشته ایرانیان به سهولت قبول تابعیت خارجی می کردند بدون این که ترک تابعیت ایران را بنمایند و پس از اینکه تبعه خارجه شده متوسل به کاپیتولاسیون شده و استفاده هایی می نمودند بدین لحاظ در موقع وضع قانون تابعیت توجه به این سابقه تاریخی شد. دلیل دوم این که در صورت سهل بودن شرایط ترک تابعیت افراد ممکن است از روی هوی و هوس ترک تابعیت ایران نمایند بدین لحاظ قانون با برقراری این شرایط آنها را وادار به تامل بیشتری کرده است از طرف دیگر ممکن است اشخاصی باشند که برای ایشان ترک تابعیت ضرورت داشته باشد. در این حال است که قانون اجازه ترک تابعیت میدهد.
    تکالیف کسی که ترک تابعیت ایران را می نماید: چنین شخصی مطابق بند سوم ماده 988قانون مدنی مکلف است که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیر منقول که در ایران دارد و یا ممکن است بعداً بالوراثه مالک شود بنحوی از انحاء باتباع ایرانی منتقل نماید. ثانیاً باید در ظرف یکسال از ایران خارج شود و چنانچه در ظرف مدت مزبور خارج نشود مقامات صالحه امر باخراج و فروش اموالش صادر خواهند نمود و چنین اشخاصی هر گاه بخواهند درآتیه بایران بیایند اجازه مخصوص هیئت وزیران آنهم برای یکدفعه و مدت معینی لازم است ممکن است بعضی از اتباع ایران بدون رعایت مقررات و تشریفات مقرره تحصیل تابعیت خارجی را نموده باشند در این مورد ماده 989قانون مدنی مقرر می دارد که هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ 1280 ه' . ش . تابعیت خارجی کسب کرده تابعیت خارجی او کان لم یکن بوده و تبعه ایران شناخته میشودولی در عین حال کلیه اموال غیر منقوله او با نظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت آن باو داده خواهدشد و بعلاوه از اشتغال بوزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود. از مطالعه ماده فوق الذکر چنین بر می آید که قانون به چنین اشخاصی با نظر سوء ظن می نگرد بهمین علت با وجود آنکه آنان را ایرانی میشناسد ایشان را از پاره ای حقوق محروم می سازد. نکته دیگر که باید متذکر شد این است که سایر کشورها اجباری ندارند که مقررات ایران را راجع به ترک تابعیت بپذیرند مثلا مطابق قانون فرانسه برای قبول تابعیت فرانسه شخص باید 21 سال تمام داشته باشد بنابراین اگر یک فرد 23 ساله ایرانی تقاضای تابعیت فرانسه را بنماید در صورتی که واجد سایر شرایط باشد سند تابعیت فرانسه را باو خواهند داد در حالی که چون به 25 سال تمام نرسیده قانوناً نمی تواند ترک تابعیت ایران را بنماید و در نظر قانون هنوز ایرانی است .
    اثرات تابعیت بشخص و زن و فرزند: شخصی که ترک تابعیت ایران را می نماید بمحض ترک تابعیت دیگر ایرانی نبوده ودر نظر قانون بیگانه است و نمی تواند از حقوق و مزایایی که برای ایرانیان مقرر است استفاده کند. اما در مورد زن و فرزند برعکس قبول تابعیت که قبول تابعیت ایران از طرف شوهر در زن و فرزند او موثر بوده در مورد ترک تابعیت ذیل فقره سوم ماده 988 قانون مدنی مقرر می دارد که «زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می نمایند اعم از این که اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایرانی خارج نمی گردند مگر این که اجازه هیئت وزراء شامل آنها باشد». طریق دیگری برای ترک تابعیت ایران اخراج از تابعیت است که قبلا توضیح داده شد و این اخراج شامل اشخاص ایرانی الاصل نمی گردد بلکه کسانی مشمول آن می شوند که تحصیل تابعیت ایران را نموده باشند.
    مبحث پنجم - بازگشت تابعیت : ممکن است اشخاص ایرانی که ترک تابعیت ایران نموده اند پس از مدتی بخواهند باز تابعیت ایران را قبول کنند یعنی بتابعیت اصلی خود بازگشت نمایند. باید دیدکه آیا قانون برای این بازگشت طریقه خاصی مقرر داشته و یا شرایط آن همان شرایط عمومی است که برای قبول تابعیت ایران مقرر است . در جواب سوال فوق باید متذکر شد که قانون در این مورد تشریفات سنگینی قایل نشده چون این گونه اشخاص سابقاً با ایران ارتباط داشته اند شرایط سهلی مقرر داشته است بدین ترتیب که به محض این که درخواستی تقدیم دولت ایران کنند می توانند بتابعیت اصلی بازگشت نمایند منتهی برای این که حق نظارت دولت براتباع ایران محفوظ بماند قانون اجازه داده است که این بازگشت را دولت تصویب نماید یعنی اجازه دولت ایران برای بازگشت به تابعیت ایران لازم است و این موضوع را ماده 990 قانون مدنی مقرر داشته است .
    حقوق و تکالیف کسانی که بتابعیت ایران بازگشت می کنند - راجع به این قسمت در قانون تابعیت ایران ماده ای پیش بینی نشده ولی می توان حکم این مورد را از ذیل ماده 987 استخراج نمود. ذیل این ماده راجعبزنان ایرانی است که با مرد غیر ایرانی ازدواج کرده و بتابعیت خارجی در آمده اند و سپس پس از فوت شوهر ویا تفریق، درخواست بازگشت به تابعیت اصلی را بوزارت امور خارجه داده اند در این حال ماده مزبور مقرر می دارد که زن با جمیع حقوق و امتیازاتی که برای اتباع ایران است به تابعیت ایران برمی گردد. چون همانطور که ذکر شد حکمی کلی وجود ندارد ممکن است که این حکم راتعمیم داده و شامل کلیه اتباع ایران نمود که ترک تابعیت ایران را نموده و سپس به تابعیت اصلی رجوع نموده اند. بالاخره ماده 991 که آخرین ماده قانون راجع به تابعیت است مقرر می دارد:
    «تکالیف مربوطه به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری (حقوق شانسلری ) در مورد کسانی که تقاضای ورود و خروج از تابعیت دولت ایران و تقاضای بقاء به تابعیت اصلی را دارند بموجب نظامنامه ای که بتصویب هیئت وزراء خواهد رسید معین خواهد شد.» (از بین الملل خصوصی ، دکتر عبداللّه معظمی صص 12-29).
    مواد قانون تابعیت ایران
    ماده 976- اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب می شوند:
    1- کلیه ساکنین ایران باستثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسلم باشد. تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد. 2- کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از این که در ایران یا در خارجه متولد شده باشند. 3- کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیرمعلوم باشد. 4کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده بوجود آمده اند. 5- کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجی است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن بسن هیجده سال تمام لااقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند والا قبول شدن آنها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است . 6- هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیارکند. 7- هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد.
    تبصره - اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و قنسولی خارجه مشمول فقره 4 و 5 نخواهند بود.
    ماده 977- اشخاص مذکور در فقره 4 و 5 حق دارند پس از رسیدن بسن هیجده سال تمام تا یکسال تابعیت پدر خود را قبول کنند مشروط بر این که در ظرف مدت فوق اظهاریه کتبی تقدیم وزارت خارجه نمایندو تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر به این که آنها را تبعه خواهند شناخت ضمیمه اظهاریه باشد.
    ماده 978- نسبت باطفالی که در ایران از اتباع دولی متولد شده اند که در مملکت متبوع آنها اطفال متولد از اتباع ایرانی را بموجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آنها را به تبعیت ایران منوط باجازه می کنند معامله متقابله خواهدشد.
    ماده 979- اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند می توانند تابعیت ایران را تحصیل کنند.
    1- بسن 18 سال تمام رسیده باشند. 2پنجسال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند. 3- فراری از خدمت نظامی نباشند. 4- در هیچ مملکتی بجنحه مهم یا جنایت غیر سیاسی محکوم نشده باشد. در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است .
    ماده 980- کسانی که بامور عام المنفعه ایران خدمت یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عام المنفعه هستند و تقاضای ورود آنها را به تابعیت ایران دولت صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیئت وزراء به تبعیت ایران قبول شوند.
    ماده 981- اگر در ظرف مدت پنجسال از تاریخ صدور سند تابعیت معلوم شود شخصی که به تبعیت ایران قبول شده فراری از خدمت نظام بوده و همچنین هرگاه قبل از انقضای مدتی که مطابق قوانین ایران نسبت بجرم یا مجازات مرور زمان حاصل می شود معلوم گردد شخصی که به تبعیت قبول شده محکوم بجنحه مهم یا جنایت عمومی است هیئت وزراء حکم خروج او را از تابعیت ایران صادر خواهد کرد.
    تبصره -اتباع خارجه که به تابعیت ایران قبول می شوند در صورتی که در ممالک خارجه متوقف باشند و مرتکب عملیات ذیل شوند علاوه بر اجرای مجازات های مقرره با اجازه هیئت وزراء تابعیت ایران از آنها سلب خواهد شد.
    الف - کسانی که مرتکب عملیاتی بر ضد امنیت داخلی و خارجی مملکت ایران شوند و مخالفت و ضدیت با اساس حکومت ملی و آزادی بنمایند.
    ب - کسانی که خدمت نظام وظیفه را به طوری که قانون ایران مقرر میدارد ایفاء ننمایند.
    ماده 982- اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است باستثناء حق رسیدن بمقام وزارت و کفالت وزارت و یا هر گونه ماموریت سیاسی خارجه بهره مند می شوند لیکن نمی توانند بمقامات ذیل نائل گردند مگر پس از ده سال از تاریخ صدور سند تابعیت .
    1- عضویت مجالس مقننه . 2- عضویت انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی . 3استخدام وزارت امور خارجه .
    ماده 983- درخواست تابعیت باید مستقیماً یابتوسط حکام ولایات به وزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضمات ذیل باشد:
    1- سواد مصدق اسناد هویت تقاضا کننده و عیال و اولاد او. 2- تصدیق نامه نظمیه دایر بتعیین مدت اقامت تقاضا کننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مکنت کافی یا شغل معین برای تامین معاش .
    وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه بشخص تقاضا کننده را تکمیل آنرا به هیئت وزراء ارسال خواهد نمودتا هیئت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند در صورت قبول شدن تقاضا، سند تبعیت به درخواست کننده تسلیم خواهد شد.
    ماده 984- زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران مینمایند تبعه دولت ایران شناخته می شوند ولی زن در ظرف یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن بسن هیجده سال تمام می توانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدررا قبول کنند لیکن باظهاریه اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده 977 ضمیمه شود.
    ماده 985- تحصیل تابعیت ایرانی پدر به هیچوجه در اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هیجده سال تمام رسیده اند موثر نمی باشد.
    ماده 986- زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی می شود می تواند بعداز طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع نماید مشروط بر این که وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده ای که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمی تواند مادام که اولاد او به سن هیجده سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هر حال زنی که مطابق این ماده تبعه خارجه می شود حق داشتن اموال غیر منقوله نخواهدداشت مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده باشدو هر گاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعداً به ارث اموال غیرمنقولی بیش از آن حد باو برسد باید در ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را بنحوی از انحاء به اتباع ایران منتقل کند والا اموال مزبور با نظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت به آنها داده خواهد شد.
    ماده 987- زن ایرانی که باتبعه خارجه مزاوجت می نماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر این که مطابق قانون مملکت زوج تابعیت شوهر بواسطه وقوع عقد ازدواج بزوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق بصرف تقدیم درخواست وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق، تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجدداً باو تعلق خواهد گرفت .
    تبصره - هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر گذارد در این مورد زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد بشرط تقدیم تقاضا نامه کتبی بوزارت امور خارجه ممکن است با تقاضای او موافقت گردد.
    تبصره 2- زن های ایرانی که بر اثر ازدواج تابعیت خارجی را تحصیل می کنند حق داشتن اموال غیر منقول جز آنچه که در موقع ازدواج دارا بوده اند ندارند این حق هم بوراث خارجی آنها منتقل نمی شود. مندرجات ماده 988 در قسمت خروج از ایران شامل زنان مزبور نخواهد بود. ماده 988- اتباع ایران نمی توانند تبعیت خود را ترک کنند مگر بشرط ذیل :
    1- بسن 25سال تمام رسیده باشند. 2هیئت وزراء خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد. 3- قبلا تعهد نمایند که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می باشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانین ایران اجازه تملک آنرا به اتباع خارجه بدهد بنحوی از انحاء به اتباع ایرانی منتقل کنند. زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می نمایند اعم از این که اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایرانی خارج نمی گردند مگر این که اجازه هیئت وزراء شامل آنها هم باشد. 4خدمت تحت السلاح خود را انجام داده باشد.
    تبصره - کسانی که بر طبق این ماده مبادرت بتقاضای ترک تابعیت ایران و قبول تبعیت خارجی می نمایند علاوه بر اجرای مقرراتی که ضمن فقره 3 از این ماده درباره آنان مقرر است باید در مدت یکسال از ایران خارج شوند چنانچه در ظرف مدت مزبور خارج نشوند مقامات صالحه امر باخراج آنها و فروش اموالشان صادر خواهد نمود و چنین اشخاصی هرگاه در آتیه بخواهند به ایران بیایند اجازه مخصوص هیئت وزراء آنهم برای یکدفعه و مدت معین لازم است .
    ماده 989- هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ 1280 ه' . ش . تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد تبعیت خارجی او کان لم یکن بوده و تبعه ایران شناخته می شود ولی در عین حال کلیه اموال غیرمنقوله او بانظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت آن به او داده خواهد شد. و بعلاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود.
    ماده 990 - از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات ، تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند به تبعیت اصیله خودرجوع نمایند بمجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آنکه دولت تابعیت آنها را صلاح نداند.
    ماده 991- تکالیف مربوطه باجراء قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری (حقوق شانسلری ) در مورد کسانی که تقاضای ورود و خروج از تابعیت دولت و تقاضای بقاء به تابعیت اصلی را دارند بموجب نظامنامه ای که بتصویب هیئت وزراء خواهد رسید معین خواهد شد. (قانون مدنی صص 117- 125).
  • تابوت
  • جایی که در آن بقایای اجساد پاکان و اولیااللّه را در آن نگاهداری کنند. (دزی ج 1 ص 138).
  • گویا ظرفی چوبین که بدان خاک و خشت و جز آن میکشیده اند:
    کنون کنده و سوخته خانه هاشان
    همه باز برده به تابوت و زنبر.

    دقیقی .

  • تابه بریان
    گوشت پخته را گویند که مانند ماهی درمیان تابه با روغن برشته کرده و سیر و سرکه بر آن زده باشند (برهان ) (آنندراج ). دم پختیست که بعد پختن گوشت میان روغن گاو برشته می کنند. اگر از شوربای آن ترید کنند لطیفتر آید. (شرفنامه منیری ). گوشتی که در میان ماهی تابه پزند. در گیلان ماهی را با روغن سرخ کنند و در آن کمی آب و آب نارنج و ادویه ریزند تا کمی پخته شود آنگاه در آن تخم مرغ زده ریزند و این خوراک را اختصاصاً تابریان (بتخفیف ) نامند:
    تا به بریان چه دگر صحبت بادنجان دید
    از شعف سرخ بر آمد بمثال گلنار.

    بسحق اطعمه .