تاپسوس
تافسیس قصبه قدیمی در ساحل شرقی تونس از افریقا، در جهت شمالی مهدیه بجوار راس دماس ، در تاریخ 46 ق. م . قیصر در اینجا برماسکی پیون ، پتریوس و یوبا غلبه کرد و بقایای قشون پومپویس را که در افریقا بودند تارومار کرد اعراب این محل را «تبسه » نامند، یاقوت حموی گوید: «بیش از چند باب خانه از این قصبه نمانده امروز به ویرانه مبدل گشته است ». (قاموس الاعلام ترکی ).
تاتارده
دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان 50 هزارگزی جنوب باختری قیدار سر راه عمومی ، کوهستانی ، سردسیر،با 212 تن سکنه ، آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات ، شغل اهالی زراعت ، صنایع دستی ، قالیچه و گلیم و جاجیم بافی و راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
تابوت عهد
صندوقی است که موسی به امر حق تعالی از چوب شطیم ساخت طولش سه قدم و نه قیراط و عرض و ارتفاعش دو قدم و سه قیراط بود و بیرون و اندرونش بطلا پوشیده براطراف سر آن تاجهای طلایی ساخت و سرپوشی از طلای خالص بر آن گذارده دو کروب بر زبر آن قرار داد که با دو بال خود بر سرپوش آمرزش سایه افکن بودند و بر هر یک از طرفین آن دو حلقه طلائی برای عصاهای چوبی که بطلا پوشیده شده برای برداشتن تابوت بود ساخت و حقه من و عصای هارون را که شکوفه نمود و دو لوح عهد را که احکام عشره بر آنها مکتوب بود (عبرانیان 9 : 3 و 4) در آن گذارد و در پهلوی آن کتاب تورات گذاشت . (سفر تثنیه 31 : 26). از این رو گاهی از اوقات آنرا تابوت شهادت گویند. (سفر خروج 25 : 16 و 40 : 21). اما حقه من و عصای هارون در زمان سلطنت سلیمان باقی نبود. (اول پادشاهان 8 : 9). و بر بالای سرپوش ابری بود که خداوند در آن تجلی می فرمود و چون قوم اسرائیل کوچ می کردند تابوت مرقوم را برداشته از جلو روانه می شدند و ستون ابر و آتش ، شب و روز هادی ایشان می بود. در حینی که تابوت برداشته شده روانه می شد موسی می گفت : «ای خداوند برخیز و دشمنانت پراکنده شوند و دشمنانت از حضور تومنهزم گردند.» و چون فرود می آمدمی گفت : «ای خداوند نزد هزاران هزار اسرائیل رجوع نما». (سفر اعداد 10 : 33- 36). و هنگامی که قوم اسرائیل میخواستند از اردن عبور کنند تابوت عهد را کمافی السابق بجلو انداخته در آب روان شدند، پس آب نهر منشقشده آبهای بالا متراکم گشته قوم بر خشکی ورود نمودند. (صحیفه یوشع 3 : 14- 17). بعد از آن مدتی یعنی فی مابین 300 و 400 سال . (ارمیا 7 : 12- 15). در خیمه جلجال باقی ماند. پس از آن خیمه حرکتش داده جلو لشکر اسرائیل می بردند و بدان واسطه در وقتی که اسرائیلیان در نزد افیق منهزم شدند (اول سموئیل 4). تابوت بدست فلسطینیان افتاد و ایشان آنرا باشدود برده در بتکده ای در برابر صنم داجون گذاردند. (اول سموئیل 5). لکن خداوند بلاها و امراض مهلکه را بدیشان فرستاد بحدی که ناچار تابوت را با اظهار عزت بزمین اسرائیل در قریة یعاریم گذاشتند. (اول سموئیل 6 : و 7). اما چون داود در اورشلیم ساکن شد، تابوت را باجلال بدانجا آورد و تازمان بناشدن هیکل در همانجا بود. (دوم سموئیل 6) و (اول تواریخ ایام 15 : 25- 29). و گمان می برند که مزمور 132 را در همان وقت نوشت . بعد از آن تابوت در هیکل گذاشته شد. (دوم تواریخ ایام 5 : 2- 10) و موافق دوم تواریخ ایام (33 : 7). منسی صورت تراشیده در هیکل نصب کرد و دور نیست که بجهت تعیین محل آن صورت تابوت را از محل خود بجای دیگر برد لکن یوشیا آن را دوباره بجای خود آورده تابوت قدس نام نهاد. (دوم تواریخ ایام 35 : 3). و باید دانست که تابوت مرقوم درهیکل ثانی نبود و معلوم هم نیست که آیا آنرا نیز ببابل برد و یا اینکه پنهان شده نایاب گردید. (از قاموس کتاب مقدس صص 237- 238). رجوع به تابوت سکینه شود.
تابیت تی
یکی از آلهه یونانی که در یونان هِس تیا (رب النوع اجاق خانواده ) می نامند. (ایران باستان ج 1 ص 587).
تاپسیا
ثافسیا. ثفسیا. تفسیا گیاه خودروئی است بنام تاپسیا گارگانیکا ، یا فوفنوی از فامیل چتریان که در سواحل دریای مدیترانه و بخصوص در الجزیره می روید. اعراب این گیاه را بونفا یا پدر تندرستی می نامند پوست ریشه این گیاه دارای یک جسم رزین مانند بوده که دارای خواص مولد تاول و رادع می باشد و با آن توال آمپلاستیک (مشمّع) درست می کنند و در اروپا بنام تاپسیا معروف می باشد. تاپسیا مانند اِمتیک دارای خواص محرک و خراش دهنده می باشد. اگر آنرا در روی پوست بگذاریم ابتدا موجب قرمزی و حمرت شده و سپس تاول های ریزی بیرون می آید و خارش شدیدی نیز در موضع ظاهر می گردد. دوام این حمرت و تاول وخارش و استسقاء سه الی چهار روز خواهد بود. در داخل ، رزین تاپسیامانندیک مسهل خیلی قوی تاثیر نموده و بزودی موجب کاسترو آنتریت می شود. در پزشکی و دام پزشکی سابقاً آنرا بعنوان داروی موضعی بکار می بردند ولی امروزه دیگر متروک شده است (از درمان شناسی احمد عطائی ص 510). رجوع به ثافسیا و ثفسیا در همین لغت نامه ورجوع به ثافیسا و تفسیا در برهان قاطع چ معین شود.
تاتارستان
سرزمینی که تاتارها در آن سکونت داشتند، ساتراپی (ایالت )19 و 20 در زمان داریوش :... اسامی ساترایی ها در کتیبه های داریوش منقوش است ، نقل می شود:.../19 و 20 ساکا(سکه ) شامل جلگه تاتارستان تا سرحد چین و از طرف مغرب تا ماوراء بحر خزر (جغرافیای سیاسی کیهان ص 14 و15). تاتارها بمرور بسیار شده اند و ولایتی وسیع پیداکرده اند و نام آن تاتارستان و حد شمالی آن کلموک مشهور به قالمان و روسیه و حد مشرقی آن تاتارچین و حد جنوبی آن ایران و کابل و حد مغربی آن دریای خزر و این ولایت پنج قسمت شده است : بخارا، ترکمانیه ، ترکستان ،بلخ ، خوارزم ، قرقز. (انجمن آرا) (آنندراج )... هنگامی که پادشاهی عظیم خلفا در حال ویرانی و نابود شدن بود نیرو و اقتداری جدید و تازه نفس در شمال شرقی کشور برخاست و پس از غلبه بر چند رقیب توانا قلمرو نفوذو حکمرانی خود را به شتاب بسوی جنوب و مشرق و مغرب در بیشتر سرزمینی که امروز بنام تاتارستان و افغانستان خوانده می شود بسط داد (دولت سامانی ) مرکز یا سرچشمه این نفوذ بخارا پایتخت ماوراءالنهر بود که شهرهای نامی آن مرو، دومین پایتخت خراسان و نیشابور و هرات و سمرقند بود. (احوال و اشعار رودکی ص 857). مولف قاموس الاعلام ترکی آرد: این نام را در سوابق ایام بقطعه پهناور واقع در شمال آسیا اطلاق می کردند که قطعه منچوری یعنی قسمت شمالی دو حکومت چین ، مغولستان ، ترکستان شرقی اصل ترکستان و اقطار معلومه سیبری را دربرداشت ، و در واقع نام مسکن وجولانگاه اقوام تورفی و بعبارة اخری آسیای شمالی بود اما امروز تعبیر فوق متروک گشته و اقطار مذکور را ترکستان ، مغولستان ، منچوری ، سیبری و غیره نامند.
تابوت کش
حمل کننده تابوت . کسی که تابوت را بگورستان برد.
تابیدگی
حالت تابیده . حاصل عمل تابیدن . رجوع به تاب و تاب داشتن شود.
تاپلاق
گیاهی است خودرو و هرز در مازندران شبیه به شنگ.
تاتار سلطان
یکی از امراء خراسان در زمان شاه طهماسب صفوی . خواجه محمد شریف عموی امین احمد رازی مولف تذکره هفت اقلیم چند سال وزارت اورا داشت . رجوع به ص 482 و 484 فهرست کتابخانه مسجد سپهسالار ج 2 شود.
تابگی
منسوب به تابه . یا نان تابگی . (ذخیره خوارزمشاهی ). نان ساجی .
تابوت کشی
حمل کردن تابوت . بردن تابوت بگورستان .
تابیدن
تاب و طاقت آوردن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). طاقت آوردن . (شرفنامه منیری ). تحمل کردن . متحمل شدن تاب و تحمل داشتن . از عهده برآمدن:
گرامی گوی بود با زور شیر
نتابید با او سوار دلیر
گرفت از گرامی نبرده گریغ
که زور کیان دید و برنده تیغ.

دقیقی .

تاتاری
منسوب به تاتار. رجوع به تاتار شود.
-اسب تاتاری ; اسبهای تند رو را گویند. ترّ; اسب تاتاری تیزرو. جورف ; اسب تاتاری تیزرو (منتهی الارب ).
-چشم تاتاری ; چشم مورب و تنگ:
گفت کای تنگچشم تاتاری
صید ما را بچشم می (در) ناری ؟

نظامی (هفت پیکر ص 109).

تاب گیری
تاب گرفتن:
همان بیکران از جهان ایزد است
کزو تاب گیری بدانش بد است .

فردوسی .

تاب و توان
قدرت . نیروی مقاومت .
تابیده
پیچیده . (آنندراج ). تافته .
  • درخشیده . تابان شده . نوری تابیده .
  • کژشده . مورب شده: چشم او کمی تابیده است .
  • گرم و سوزان شده: تنور تابیده است . گلخن تابیده است . رجوع بتافتن ، تافته ، تاب و تابیده شود.
  • تاپوخان
    یکی از پادشاهان ترک :... تومن یا بومین خاقان که به اسم «ایلی خان » نیز معروف است در سال 552 م . مرد و پس از او متوالیاً سه پسرش بپادشاهی رسیدند: نخست «خولو» و سپس «سکین » که اسم «موهان خان » باو دادند و از آن پس «تاپوخان »بپادشاهی رسید. (احوال و اشعار رودکی نفیسی ص 181).
    تاتا کردن
    در زبان شیرخوارگان ، راه رفتن .
    تابل
    از تبل .
  • (اِ) دیگافزار. ج ، توابل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اشیائیست خشک که بوسیله آن اشیاء غذارا خوشبو و معطر میسازند کذا فی بحر الجواهر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). چیزهای خشک باشد چون دارچین و هیل و زعفران و زیره و فلفل و بیخ جوز و میخک و ابزار آن که بدان طعام را خوشبوی کنند. حوایج . ابزار طعام . بِزر. دیگافزار: هو [ اشترغاز ] اصل ینبت بخراسان یطبخ مع اللحم بحسب التابل نبات و قوته قوة الانجدان . (ابن البیطار).