حاجی زینل عطار
(اِخ )علی بن حسین انصاری مشهور به حاجی زینل عطار. از دانشمندان مائه هشتم هجری است . او راست : اختیارات بدیعی در ادویه مفرده و مرکبه . این کتاب بزبان فارسی ، درسنه 770 ه' . ق. تالیف شده و مرتب بر دو مقاله است : یکی در مفردات و دیگری در مرکبات . (کشف الظنون ).
حاجی عبداللّه عباس
یکی از امراء زمان امیرتیمور است . رجوع به حبط ج 2 ص 163 و 170 شود.
حاجی لر
ناحیه ای است در استرآباد و نام کنونی آن مینو دشت یا دشت مینو است . این ناحیت را در قدیم کبودجامه مینامیدند و حمداللّه مستوفی در ضمن «ذکر ولایت مازندران » درباره کبودجامه گوید: «ولایتی است و اکنون چون جرجان خراب است مجموع ولایت داخل کبود جامه است حاصلش ابریشم و انگور و غله بسیار میباشد و ولایتی عریض است .» و چنانکه از تضاعیف کتاب رابینو بر می آید حاجی لر نام ایل و حشمی نیز میباشد که در این ناحیه سکنی گزیده بودند. و علامه قزوینی در حواشی خود بر لباب الالباب می آورد که کبود جامه نام حشمی است که میانه استرآباد و خوارزم می نشسته اند و شهری داشتند موسوم به «شهرنو» رجوع به نزهت القلوب چ لیدن ص 160 و سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 76 و 78 و 83 و 84 و 100 و 162 و لباب الالباب ج 1 ص 51 و 52 و 304 شود.
حاجی بابا افشار
یکی از کسانی است که اولین بار برای تحصیل به اروپا رفتند و یکی از علل رفتن برای تحصیل به اروپا این بود که در طی دوره اول جنگهای ایران و روس عباس میرزا و میرزا بزرگ بزودی دریافتند که با وسائل ساده و ناقص از کار افتاده ای که ایشان در اختیار دارند نمیتوانند از عهده توپ و تفنگ و نظام روسیه و وسائل دیگری که در دسترس آن طائفه است بر آیند و برای مقابله با ایشان جز اخذ همان وسائل و اقتباس همان نظام چاره دیگر نیست بهمین جهت با وجود عدم معرفت کامل به احوال اروپا و تمدن اروپائی و نداشتن خبره و متخصص و روابط و مترجم تا آنجا که میتوانستند کوشیدند. آمدن هیئت نمایندگان نظامی فرانسه بریاست ژنرال گاردان و هیئت نمایندگان انگلیس بسرپرستی سرجان ملکم و آوردن یک عده خبره نظامی و فنی و معلم تا حدی این کار را آسان کرد و موجب ظهور نهضتی در کار نظام لشکری و توجه بتمدن اروپا گردید. از جمله کارهائی که دراین ضمن به تشویق عباس میرزا و میرزا بزرگ قائم مقام صورت گرفت فرستادن یک عده محصل و کارگر و صنعت آموز بود بممالک خارجه برای آموختن رموز کار تمدن اروپائی و یاد گرفتن زبان آنها و فرا گرفتن علوم و فنونی که بکار نظام و ترقی صنعت و غیره بیاید. تا آنجا که اطلاع داریم اول اقدامی که در این باب شده در سال 1226 ه' . ق. بوده است . در این سال وزیر مختار انگلیس سر هرفرد جونس که در دوم ذی الحجه 1223 ه' . ق. به طهران آمده و ماموریت خود را انجام داده بود و به انگلیس برمیگشت دوتن از جوانان ایرانی را برای تحصیل با خود به انگلیس برد. این دو جوان ظاهراً در ماه سپتامبر یا اکتبر آن سال (رمضان یا شوال 1226) به لندن رسیدند، یکی از آنها که سنش بیشتر بود موسوم بود بکاظم و پسر نقاشباشی شاهزاده عباس میرزا بود و برای تحصیل نقاشی به انگلیس آمده بود دومی میرزا حاجی بابا [ افشار ] پسر یکی از صاحبمنصبان عباس میرزا بوده و برای تحصیل علم طب و شیمی رفته بوده است . جوان اولی یعنی کاظم پس از هجده ماه توقف در انگلیس در 25 مارس سنه 1813 م . بمرض سل مرد و کاغذی از حاجی بابا بزبان انگلیسی و بخط او در آرشیو وزارت خارجه انگلیس است که در باب ساختن سنگ قبری برای قبر رفیق خود کاظم بوزارت خارجه نوشته و انگلیسی خوب و فصیحی است این کاغذ را بتاریخ 12 مه 1814 م . نوشته و پس از یادآوری در لزوم ساختن سنگ قبرکه وعده داده شده بود (یا در نظر بوده ) ساخته شود حاجی بابا تاکید میکند و میگوید این فقره باعث خوشنودی والدین کاظم خواهد شد و ضمناً صورت کتیبه ای به انگلیسی می نویسد که بهتر است روی سنگ قبر نقش شود و در آن کتیبه احترامات آخری خود را بدوست خود تقدیم میکند و اسم خود، حاجی بابا را در آن صورت کتیبه می نویسد،این دو جوان ظاهراً با همان لباس ایرانی در انگلیس زندگی میکردند و بمدرسه میرفتند کاظم استعداد فوقالعاده بروز داد و او را پیش بزرگترین اساتید نقاشی در انگلیس فرستادند ولی افسوس که عمری نکرد. از عجائب امور آن است که ماژور سوزرلند که مواظب و سرپرست آنها بود در مراسله ای که بتاریخ 16 ژویه 1812 م . می نویسد میگوید جای تاسف است که این دو جوان نوشتن و خواندن فارسی را نمیدانند و این فقره موجب آن است که انگلیسی را هم به اشکال بیاموزند مخارج این دو جوان سه ماه به سه ماه قلمداد شده بود و در حدود 327 تا 303لیره است به اختلاف (لیره انگلیسی معادل یازده قران و کسری بوده است ) و تفصیل مخارج ثبت شده که محض اختصار از نوشتن آنها صرف نظر میکنیم » در سفرنامه میرزا صالح شیرازی که در 29 شوال 1230 م . به لندن رسیده ... مینویسد که «روز سه شنبه سیزدهم ذیقعده ... آقا حاجی بابا افشار را که مدت پنج سال بود در این ولایت حسب الامر قدر جاه نواب والا روحی فداه (یعنی عباس میرزا)بطلب تحصیل آمده بود دیدم ملبس بلباس انگریز و با او صحبت داشتیم شب هم در آنجا مانده » باز در محل دیگراز سفرنامه خود مینویسد: «الیوم که روز ششم ذیحجة الحرام است بدیدن قولونل خان رفتم و سوال نمودم که آیا جوابی از دفتر خود شنیده است جواب گفت مطلقا جوابی به او نداده اند گفتم مرا چه لازم است بکنم گفت در منزل خود آرام گرفته تا جوابی از دولت انگریز برسد درمراجعت از منزل او آقا حاجی بابا را دیدم بمن گفت اگر صلاح دانی مادامی که از دولت انگریز حکمی برسد و ترا اذن دهند که داخل بمدرسه ای از مدارس شوی باید درس بخوانی من منزلی در حوالی خانه خود گرفته و معلم خود را دیده اجرتی به او داده قبول کردم » میرزا صالح شیرازی در تمام مدتی که در انگلیس بوده (سه سال و نه ماه و بیست روز) همواره با حاجی بابای افشار حشر داشته و مکرر در سفرنامه خود از او ذکر میکند. در غره شوال 1234 ه' . ق. که میرزا صالح با سه تن دیگر ازمحصلین ایرانی ... بعزم ایران سوار کشتی شد، حاجی بابا هم که تحصیلات خود را تمام کرده بود با این جماعت عازم ایران گردید، میرزا صالح در سفرنامه خود در موقعی که به جبل طارق رسیده بودند مینویسد که : «چون وضع غذا و روشنائی ایشان در کشتی بد بود آقا حاجی باباکپتین کشتی را طلبیده باو گفت کار گذاران دولت انگلیس ما را بهمراه تو کرده و طی نموده اند که خوراک ما را بخوبی دهی اگر به این گونه رفتار کنی حال ما زوری بتو نداریم البته بمحض ورود مالتا شرحی به دولت انگریز نوشته شکایت تو را خواهیم کرد اگر وضع رفتارت تفاوت کرد مطلقا شکایتی نخواهیم کرد اگر چه علی الظاهرکپتین مزبور اظهار بی پروائی نمود و گفت من مطلقا ازکسی خوف ندارم لیکن بعد از گفتگوی آقا حاجی بابا فوراً رفتار را تفاوت داده بهتر از اول در خدمتگذاری کوشید» اما در طی راه حاجی بابا غالباً به طبابت و پرستاری از همراهان خود که در کشتی گرفتار ناخوشی میشدند اشتغال داشته تا آنکه در سوم محرم 1235 ه' . ق. قدم به خاک عثمانی در آسیا میگذارند، میرزا صالح مینویسد که : «در ازمیت مصطفی آقا نوکر من نزدیک به بنده آمده مذکور ساخت که در اسلامبول شهرتی پیچیده بود که نواب محمد علی میرزا سپاهی از رکابی خود بر سر بغداد فرستاده است و فیمابین دولت علیه ایران و روم نزاع است مرا به خاطر رسید که شما را بکلی خارج از این نزاع کنم ، در اسکودار شهرت دادم که شما از پی شغلی به انگلند رفته در مراجعت از آنجا اولیای دولت عثمانی شما را بهمراه ما دو نفر کرده که صحیحاً سالماً به دست دولت ایران سپرده برگردیم و نیز شهرت دادیم که شمامطلقا ترکی نمیدانید، آقا علی نام تبریزی ملبس بلباس عربی را دولت عثمانی مترجم به شما داده است لیکن آقا علی مذکور از راه سادگی به هر جا میرسد میگوید که این حضرات ایلچی هستند و من صندوقدار آنها هستم و مرا دروغگو درآورده قطع نظر از آن شما با هرکس بدون واسطه آقا علی حرف میزنید و مردم حرف مرا از این پس قبول نمیکنند که میگویم شما زبان نمی فهمید، طرفه این است که میرزا فرج اللّه وقایعنگار محض اینکه ما را از سر خود باز کند بما میگفت که در عرض راه همه جا مهمانخانه ها هست مثل راه روس و انگلند و ماهم سر رشته نداشتیم مطلقا تدارک راه ندیده ایم حتّی جام آبخوری و سفره نانی بهمراه نداشتیم به این بی اوضاعی شهرت ایلچی گری کردن در نظر بنده ریشخند محض آمد، مصطفی آقا چون مرد زیرک کارآمد درستی بودگفت در نظر مردم چنین جلوه نموده است ، که فیمابین دولتین ایران و روم نزاع دراین معنی خلاف عقل است که در این وقت بدون شات و شوت و چور و گذر کردن اقلاً در نظر مردم عظمی داشته و چاپارخانه ها را نیز خوفی در دل پیدا شده اسبها را زود دهند به این بی اوضاعی شما نمیتوانید که شهرت ایلچی گری دهید، دیشب خیالی کرده ام که آقا حاجی بابا لباس انگریزی پوشیده از این پس من چنین شهرت میدهم که این شخص طبیبی است انگریزی و شما سه نفر را دولت علیه ایران پی تحصیل کمال به انگلستان فرستاده ، بعد از اتمام تحصیل دولت انگریز طبیب مزبور را بهمراه شما کرده است که شما را به دولت ایران سپارد و هنگامی که به اسلامبول رسیدید طبیب مزبور بدولت عثمانی این مراتب را اظهار کرده و دولت عثمانی مصطفی آقا را با یک نفر تاتار دیگر بهمراه طبیب مزبور با رقم سلطانی روانه کرده است که شما را بسلامت به ایران رساند، بعد از این گفتگو بنده را از فکر او خوش آمده آقا حاجی بابا رادیده و او را راضی کرده که لباس انگریزی بپوشد... واز آن پس آقا حاجی بابا با لباس انگریزی در پیش دیگران بعقب سوار اسب شده از این پس آقای حاجی بابا مسمی به حکیم صاحب گردید». حاجی بابا و همراهان به این ترتیب در صفر یا ربیعالاول 1235 ه' . ق. بتبریز رسیده و هر کدام از طرف دستگاه ولیعهد بشغلی منصوب شده اند. در ایام تحصیل در انگلیس حاجی بابا بسیار ساعی و همواره در طلب علم شایق بوده و قسمتی از تحصیلات خود را در دارالفنون مشهور اکسفورد به انجام رسانده و پیوسته با رجال انگلیسی که در ایران ماموریت یافته بودند مانند سرجان ملکم و سرگور اوزلی مربوط بود. از مخلفات حاجی بابا دو کتاب مانده است که او را دو نفر از مشاهیر انگلیسی به او هدیه داده و پشت آنها بخط خود مزین کرده اند یکی ترجمه انگلیسی یکی از کتب زمین شناسی ژرژکوویه عالم فرانسوی است که آن را ویلیام بوکلند (1784 - 1856 م .) معلم زمین شناسی دارالفنون اکسفورد در تاریخ 12 ژون 1815 م . بحاجی بابا یادگار داده و آن کتاب بشرح مراسله ای که آقای رضا تابش به آقای تقی زاده نوشته اند در تهران بدست ایشان افتاده بوده . دیگری کتابی است در اشعار ادبیات از سرجان ملکم معروف که او آن را در 1814 م . بحاجی بابا هدیه داده و آن کتاب در لندن است . حاجی بابا بعد از مراجعت به ایران سمت حکیمباشی را در دستگاه عباس میرزا پیدا کرد وظاهراً در تمام مدتی که بین برگشتن او و مرگ عباس میرزا فاصله است (از اوایل 1235 تا جمادی الاخر 1249 ه'. ق.) همه وقت همین مقام را در خدمت ولیعهد داشته ودر سفر خراسان ِ عباس میرزا که در همان سفر هم مشارالیه مرد حاجی بابا یعنی میرزا بابا حکیم باشی پیش او بسمت نیابت دکتر کارمک انگلیسی میزیست فقط ولیعهد چند ماه قبل از مرگ خود یعنی در سال 1248 ه' . ق. او را بمعیت محمد حسین خان زنگنه مامور سفارت روس و انگلیس نمود (ظاهراً برای مذاکره و قراری در باب کرور آخر از غرامات معاهده ترکمانچای که هنوز پرداخته نشده بود) و ایشان بتبریز رفتند تا تهیه کار سفر را بینند ولی این سفارت بعلت مرگ ولیعهد صورت نگرفت و قرار شد که حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی ..... به این ماموریت برود... اینک سواد مراسله ای را که بلافاصله پس از مرگ ولیعهد در خراسان میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه از تبریز بمیرزا ابوالقاسم قائم مقام که در این تاریخ در خراسان بوده نوشته است و در آن از این ماموریت گفتگو میکند ذیلاًنقل میکنیم : «قبله گاها پیشتر مراتب تاخیر و تعویقعزیمت روانه شدن عالیجنابان محمد حسین خان و میرزا بابای حکیم باشی را عرض کرده ام . حاجت شرح و بسط مجددنیست . این روز ها مذکور شد که در عوض عالیجاهان مشارالیهما مقرب الخاقان میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خارجه حسب الامر شهریاری مامور بسفارت روس و انگلیس است و اول از راه اسلامبول به لندن میرود بعد از اتمام لوازم سفارت آنجا از راه دریا به پطرزبورغ خواهد آمد...» بعد از مرگ عباس میرزا حاجی بابا حکیمباشی محمد میرزای ولیعهد شد و در 1251 ه' . ق. سال دوم سلطنت محمد شاه بهمین سمت در تهران بود، استوارت منشی مسترالس وزیر مختار انگلیس که در همین سال بتهران آمده و حاجی بابا را ملاقات کرده در باب او چنین می نویسد:
«در جزء ایرانیانی که بدیدن ما آمدند یکی نیز میرزابابا حکیمباشی بود که در لندن تحصیل کرده و انگلیسی بکمال درستی تکلم میکند. میرزابابا فوقالعاده نسبت بموریه (یعنی مولف کتاب حاجی بابا) خشمناک است که چرا در کتاب حاجی بابا بجسارت نام او را اختیار کرده و بر آداب ایرانی تاخته است .» میرزابابای حکیمباشی برادری نیز داشته است که در روسیه تحصیل علم معدن کرده بود. از بعد ازتاریخ 1254 ه' . ق. از احوال حاجی میرزا بابا حکیمباشی افشار اطلاع بدست نداریم و نمی دانیم که در چه تاریخی فوت کرده است . قدر مسلم اینکه او تا اواخر سال 1254 هنوز طبیب محمدشاه بوده و سولتیکف روسی که در این سال در ایران بوده در آخر این سال او را در تهران ملاقات کرده و بتوسط او بحضور محمدشاه باریافته است و جیمز موریه از راه بدنفسی نام این مرد را بر کتاب مشهور خود موسوم به «حاجی بابا» گذاشته است رجوع بمجله یادگار، سال اول شماره 5، مقاله اقبال صص 28 - 36 شود.
حاجی تمجه
او راست : مجمع القواعد، بزبان ترکی در حساب . (کشف الظنون ).
حاجی سبزواری
شاعری از مردم سبزوار و بیت ذیل از جمله اشعار اوست :
فلک بگوشه نشینان ستم کند که محیط
همیشه سیلی امواج برکنار زند.
حاجی عطارلو
یکی از تیره های ایل بهارلو است . رجوع به ایل بهارلو و جغرافیای سیاسی ایران ، تالیف کیهان ص 86 شود.
حاجی لک لک
نامی است که عوام به لک لک (لقلق) دهند. چه غیبت او را چند ماه از سال بحج رفتن او گمان برند.
حاجی بابا خان
بختیاری . آنگاه که صادقخان برادر کریمخان اصفهان را تصرف کرد حاجی باباخان از طرف علیمردانخان حکومت اصفهان داشت و از مقابل صادقخان فرار اختیار کرد. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 360 شود.
حاجی حاجی
پرستو. رجوع به پرستو شود.
حاجی سعید کمانگر
نام دهی است از مشهد سر. رجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 117 شود.
حاجی علی پاشا
وی از وزرای سلطان احمدخان ثانی و او به مرتبه صدارت رسیده . مولد او مرزیفون است و در ابتدا وی از بستگان مصطفی پاشای مرزیفونی مقتول که مقام صدارت داشت ، بود و در آن وقت کدخدای دربانان بود و سپس سمت چاووش باشی داشت و بعد از آن با رتبه وزارت به حکومت سقز وحانیه منصوب گشت و سپس با رتبه سرعسکری به حکمرانی ارضروم مامور شد و هم در آن سال به سمت قائم مقامی تعیین گردید و پس از آن ولایت دیاربکر به وی دادند و در اوائل سال 1103 ه'. ق. او را به استانبول خواستند و پس از عزل علی پاشای صدراعظم به درجه صدارت ارتقا یافت سپس او را به بلگراد مامور کردند و او در آنجا جنبه تدافعی اختیار کرد و از جنگ احتراز جست و تنها بترمیم و تعمیر قلاع اکتفا کرد و در 1104 بادرنه باز گشت و آنگاه که احمد افندی را عزل کردند وی در استعفای خویش اصرار ورزید و معزول شد و به او اجازه دادند که در نزدیکی چکمجه اقامت کند و سپس استدعا کرد که او را به بروسه تبعید کنند و در 1110 ه' . ق. به حکومت قندیه منصوب شد و بدانجا در گذشت . او مردی عفیف و مستقیم الرای بود و مدت صدارت او یکسال بود. (قاموس الاعلام ترکی ).
حاجی لو
یکی از بلوکات همدان . حدّشمالی آن مهربان و سردرود و شرقی درگزین (درجزین ) و جنوبی چاربلوک و غربی مهربان و خدابنده لواست . این ناحیه آب و هوائی معتدل دارد و مرکز آن گردآباد است و دارای 93 قریه و 38000 مردم است . رجوع به جغرافیای سیاسی ایران تالیف کیهان ص 380 و 383 و 384 شود.
حاجی باغ
نام ناحیه ای است از نواحی کولباد.رجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو شود.
حاجی حسن مولائی
از امراء قره باغ در زمان چوپانیان ، رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی تالیف حافظ ابرو ص 171 شود.
حاجی سقا
وی بزمان سلطان مسعود، در خدمت دربار میزیست و بیهقی ، در شرح دستگیری اریارق گوید: «وی [ اریارق ] بدهلیز بنشست ، و من که بوالفضلم در وی می نگریستم ، حاجی سقا را بخواند و وی بیامد و کوزه آب پیش وی داشت ، دست فرو میکرد و یخ می برآورد ومیخورد...» رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص 228 شود.
حاجی علی پیاده
از کسان و ملازمان میرزایادگار محمد بود و در آن شب که سلطان حسین میرزا برمیرزا یادگار چیره شد و او را گرفتار کردند، حاجی علی پیاده نیز گرفتار شد. رجوع به حبط ج 2 ص 255 شود.
حاجی ماما خاتون
او محبوبه سلطان (سلطان پسر شیخ حسن ایلکانی ) و مادر فرزندان او، و وفات وی بسال هفتصد و هفتاد (ه' . ق.) بوده است . (ذیل جامعالتواریخ تالیف حافظ ابرو ص 195).
حاجی بحه
البستی . ملقب به شمس الدین . عوفی در لباب الالباب گوید: الامام الاجل شمس الدین حاجی بحه (؟ ) البستی ، مذکری مذکور با فضلی موفور نگین ولایت فضل و هنر که اگر چه از بست است اما عالم بیان (؟ ) از آن تکین آباد است چنان لطیف طبع عالی سخن که از مفرح بیان او دل گرم سیر نمی شد آفریدگار سبحانه و تعالی ذات او را اعجوبه عالم غیب گرداند و نظم و نثر مر خاطر خطیر او را چنان ملکه شد که بر هر چه او را امتحان کنند هم برفور تذکیری در آن پردازد و آنچ نثر گفته باشد بنظم بیان کند و از لطائف اشعار او این یک رباعی بخاطر بود:
گویند ز زر ترا بود خرسندی
خرسند شوی چون دل از او برکندی
زر کنده کان و بی وفای دهر است
برکنده بی وفا چرا دل بندی .
و این یک بیت فرد هم او گفته است :
گر هیچ بسیب زنخش باز رسی
باری بر رس که نرخ شفتالو چیست .
رجوع به لباب الالباب ج 1 ص 287 شود.
حاجی حمزه
یکی از بزرگان زمان امیرشیخ حسن کوچک است . رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی تالیف حافظ ابرو ص 177 و 198 و حبط ج 2 ص 78 شود.