زآن
مخفف از آن . زان . رجوع به زان شود.
زا
در تداول بمعنی زایش .
-سر زا رفتن ; مردن زن گاه بار نهادن .
  • (نف ) مخفف زاینده . افزاینده : سخت زا.
    -نازا ; عقیم . ماده ای که بچه نیاورد.
  • (ن مف ) مخفف زاییده .
    -تازه زا ; تازه زائیده . مولودی که تازه به دنیا آمده .
  • زاب
    بمعنی صفت باشد. (برهان ).
    زابا
    بلغت ژند و پاژند زر و طلا و زر سرخ باشد. (آنندراج ) (برهان قاطع) .
    زابات
    نام رودی است . مولف ایران باستان آرد: یونانیها (پس از آن که چندی در شهر سنا یک منزلی رود دجله اقامت کردند) به رود زابات رسیدند. عرض آن رود چهار پلطر (تقریباً 127 متر) بود.در اینجا چهار روز ماندند. (ایران باستان تالیف حسن پیرنیا ج 3 ص 1048 و رجوع به ص 1062 همان کتاب شود).
    زاباد
    (بخشش ) یکی از کشندگان یوآش پادشاه . (دوم تواریخ ایام 24: 26). و در دوم پادشاهان 12: 21 یوزاکار خوانده شده است لکن اسم آخرین صحیح تر است . (قاموس کتاب مقدس ).
    زابان
    زابیان را زابان نیز گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به زابیان در همین لغت نامه شود.
    زاب اسفل
    نام دو رود است در عراق که هر دو را زاب اسفل خوانند. یکی رودی است که ازجبال سلق واقع بین شهر زور و آذربایجان سرچشمه گیردو از میان دقوقا و اربل عبور کند، فاصله مسیر این رود در این نقطه با زاب اعلی که آن نیز از مرز آذربایجان سرچشمه میگیرد دو تا سه روز راه است . سپس دنباله زاب اسفل امتداد یابد و نزدیک سن بدجله فروریزد.
    و کنار همین رود است مقتل عبیداللّه بن زیادبن ابیه . و یزیدبن مفرغ در هجای وی چنین گوید:
    اقول لما اءَتانی ثم مصرعه
    لابن الخبیثة و ابن الکودن النابی
    ماشُق جیب و لاناحتک نائحة
    و لابکتک جیاد عند اسلاب
    ان الذی عاش ختاراً بذمته
    و مات عبداً قتیل اللّه بالزاب
    العبد للعبد لا اصل و لا ورق
    الوت به ذات اظفار و انیاب
    اءًن المنایا اءًذا حاولن طاغیةً
    و لجن من دون اءَستار و اءَبواب .

    (از معجم البلدان ).

    زاب اصغر
    شعبه ای از رود زاب است . حمداللّه مستوفی آرد: از سامره تا کرخ دو فرسنگ، از او تا جبلتا هفت فرسنگ، از او تا سودقانیه پنج فرسنگ. از او تا بارما پنج فرسنگ، از او تا پلی که زاب اصغر آنجا به دجله میریزد پنج فرسنگ، از او تا حدیثه دوازده فرسنگ. (نزهة القلوب ج 3 ص 172). و رجوع بتاریخ کرد رشید یاسمی ص 49 شود. رودی است که از فرات سرچشمه گیرد و نزدیک بواسط [ شهری است بین اربل ودقوقا ] در دجله میریزد. (نخبة الدهر دمشقی ص 97).
    زاب اعلی
    زاب اعلی نام دو نهر است در عراق یکی زاب اعلی واقع بین موصل و اربل است که از قله کوهی ، در مرز آذربایجان سرچشمه میگیرد. این رود در آغاز جریان در مسیر خود برنگ سرخ تیره است و پس از عبور از کوهها و صحراها و فراز و نشیبها بتدریج صافی گردد تا آنکه به محلی موسوم به باشزا که تا موصل دو مرحله فاصله دارد و متعلق به یزیدبن عمران برادر خالدبن عمران موصلی بوده وارد شود و در این نقطه کاملاً صافی گردد [ این باشزا جز آن است که در راه نصیبین است ] . سپس امتداد یابد و از مرج ، که از کوره ها و محال موصل است عبور کند و سرانجام دردجله فروریزد. و قطعه اخیر آن را چون جریان آب آن بسیار تند است زاب مجنون گویند. (از معجم البلدان ).
    ز
    صورت حرف سیزدهم است از حروف هجا و در حساب جُمًّل آن را به هفت دارند و در شمار ترتیبی نماینده عدد 13 است و نام آن زاء، زای ، زی و ز است . و آن را در مقابل زاء غلیظه «ژ»، زاء خالصه و زاء اخت الراء گویند ودر تجوید از حروف اسلیه و مائیه و حروف مهجوره و نیز از حروف مصمته مکسوره باشد و در اصطلاح وقوف سجاوندی علامت خاصه برای مواضعی از آیات قرآن است که وصل درآنها اصل و وقف نیز مستحسن باشد. و در تقویم نگاری نماینده روز شنبه است . و نیز مراد از این حرف برج عقرب باشد. مولف نفائس الفنون صورت حرف «ز» را در خط عربی بدین گونه تعریف کند: و مقدار سر زای دو نقطه است . و گفته اند که ربع مجموع او باشد. از طرف بالا باریکتر فرا گیرند و طرف زیرین از آن غلیظتر چه او مرکب است از یک خط مقوس و ربع دائره . (نفائس الفنون ص 10).و رمز زائد است اندر کتابت چون کاتب چیزی زیاده بر اصل نویسد و بر سر کلمه اول «ز» و آنجا که قسمت زائدختم شده بر بالای آخرین کلمه «الی » گذارند. و این برای آن است که مکتوب را محو نکنند و بر آن خط نکشند.
    حرف «ز» در برخی از لهجه های فارسی :
    - به «ج » تبدیل شود. مانند:
    روز = روج .
    سوز = سوج .
    سوزه = سوجه .
    پوزش = پوجش .
    مردآویز = مرداویج .
    غریفز = غریفج .
    ارز = ارج .
    ارغز = ارغج .
    پزشک = بجشک .
    پنبه زار = پنبه جار (به لهجه طبری ).
    زیر = جیر.
    تیریز = تیریج .
    زلو = جلو.
    ملاز = ملاج ، ملاجه .
    نوز = نوج :
    زیب زمانه باد ز تاج و سریر تو
    تا هست زیب بستان از سرو و بید و نوج .

    مجد همگر (رشیدی ).

    زاب اکبر
    رودی است که از آذربایجان بیرون آید و در موصل یک فرسخی حدیثه در دجله فروریزد در همین جا است که رود دیگری در دجله میریزد بنام رود خلاج که از بلاد ارمنیه بین بلاد سوراء وقیر و واسط بیرون می آید. (نخبة الدهر دمشقی ص 97).
    زاب اوسط
    و بر این هر دو آب سه طسوج ساخت ، یکی زاب اعلی گویند و دیگر زاب اوسط و سوم زاب اسفل . (فارسنامه ابن البلخی ص 39). رودی است که از فرات سرچشمه گیرد و در سرمن رای (سامراء) در دجله فروریزد. (نخبة الدهر دمشقی ص 96).
    زآبب
    تصحیف زآنب با نون بمعنی قواریر (شیشه ها). (از اقرب الموارد). شیشه ها. واحد ندارد. (آنندراج ). و گفته شده واحد آن زئناب است . (از اقرب الموارد). رجوع به زآنب و زئناب شود.
    زاب بالا
    زاب اعلی . (قاموس الاعلام ترکی ) (معجم البلدان ). رجوع به زاب اعلی شود.
    زآجل
    ضعیف . (از اقرب الموارد). مرد سست اندام و ضعیف . (منتهی الارب ). رجوع به زئجیل شود.
    زاب بزرگ
    یکی از رودهای کردستان است که آن را لیکوس نیز نام داده اند. صاحب تاریخ ایران باستان گوید: لیکوس را با زاب بزرگ یا علیا مطابقت داده اند رود پرآب لیکوس یا زاب در رود ایریس (شیل ایرماق) واقع در غرب کاپادوکیه (از قسمت های شرقی آسیای صغیر) فرومیریزد. (ایران باستان ج 2 ص 2122). و در ص 2144 همان کتاب آمده :پومپه [ سردار بزرگ روم که در 66 ق. م . پس از بستن پیمان عدم تعرض با پارتها با مهرداد اعلان جنگ داد ] چون از رفتار لوکولوس آموخته بود که نباید داخل ارمنستان گردیده در بیغوله های این مملکت دچار آن همه مرارت شود، راه دیگری پیش گرفته مهرداد را تا رود لیکوس [ زاب بزرگ علیا ] تعقیب و کنار جنوبی رود مزبور را اشغال کرد، مهرداد هم در مقابل او اردو زد، در اینجا پومپه دسته ای فرستاد که راه عقب نشینی مهرداد را بگیرد و بعد منتظر شد تا دسته دیگر راه ارمنستان را برای مهرداد سدّ کرد.
    زآزئة
    ="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی زآزئة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

    برای جستجوی بهتر:
    - در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
    - در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
    - در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
    زاب پائین
    رجوع به زاب اسفل و زاب کوچک در همین لغت نامه شود.
    زآط
    سخت بانگ و خروش کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
  • (اِ) زنگله ای است که بر اسب و شتر آویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یا آنکه زئاط جلجل است . و این ماده تنها در کتاب عباد بنقل از ابن عباد آمده است . (از اقرب الموارد).