سائفه
ریگ تنک و رقیق. (شرح قاموس ). آنچه باریک باشد از پائین توده ریگ. (آنندراج ).
  • زمینی است میان ریگ و زمین سخت . (شرح قاموس ). زمین میان ریگ و درشتی . (آنندراج ).
  • پاره ای از گوشت دراز بریده . (شرح قاموس ) (آنندراج ).
  • سائیدگی
    رجوع به ساییدگی شود.
    ساباطابی نوح
    موضعی است و عبداللّه بن میمون القداح بنیاد گذار شعبه قرامطه از اسمعیلیه پس از آنکه عسکرمکرم را ترک گفت دو سرای بدانجا اختیار کرد و اکنون بجای یکی مسجدی بنا کرده اند و دیگری ویران است . (فهرست ابن الندیم ص 264).
    سائب
    از مصدر سیب . جاری . روان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
  • شتابان . (اقرب الموارد).
  • سائق
    ج ، سائقون ، سُوّاق، ساقة. راننده:
    ریش را شانه زدی که سائقم
    سائقی لیکن بسوی درد و غم .

    (مثنوی ).

    سائیدن
    رجوع به ساییدن شود.
    ساباطالخزف
    موضعی است ببغداد. محمدبن فضل الناقد از آنجاست . (منتهی الارب ).
    سائب خاثر
    مکنی بابوجعفر فارسی لیثی یکی از ائمه موسیقی عرب و اصل او ایرانی است . پدرش مولای بنی لیث بود و سپس آزاد گردید. سائب در مدینه نشو و نما یافت و تجارت پیشه گرفت . صوتی خوش داشت واو اول کسی است که در مدینه عود ساخت و با آن غنا کرد و استاد معبد مغنی مشهور است . در شام بمعاویه پیوست و معاویه او را گرامی داشت . سائب در وقعه حرّه بسال 63 کشته شد. (الاعلام زرکلی ج 1 ص 353) (امثال و حکم ج 3 ص 1699) (ابن خلدون ) (عقد الفرید ج 7 ص 54).
    سائق الثریا
    (فلک ) دَبَران .
    سائیده شدن
    رجوع به ساییده شدن شود.
    ساباطی
    نسبت است به ساباط مدائن ، ساباط کسری . (سمعانی ) (یاقوت ).
  • نسبت است به ساباط اسروشنه . (سمعانی ) (یاقوت ).
  • سائیس
    یکی از قدیمی ترین شهرهای مصر قدیم که در دلتای نیل در مشرق دمنهور قرار داشت . صنعت پارچه های کتانی این شهر مشهور بود و معبد معروفی برای الهه «نیت » حامی و خداوند این صنعت در سائیس بنا کرده بودند که هرودوت از آن دیدن کرد. فنیقی ها در دوره سلسله هجدهم و اهالی لیبی در دوره سلسله بیستم فراعنه ، نمایندگیهای تجارتی در سائیس تاسیس کردند. سپس همین مهاجرین امرای سائیس نام یافتند و بعنوان بیست و ششمین و بیست وهشتمین و سی امین سلسله فراعنه بر مصر فرمانروائی یافتند. و در دوره همین سلسله ها سائیس کانون تمدن درخشانی شد و گاهی بتجدید حیات هنر و صنعت مصر در این دوره نام رستاخیز سائیسی داده اند. با فتح مصر بدست کمبوجیه شاهنشاه هخامنشی ، سلسله بیست و ششم یا سلسله پادشاهان سائیس منقرض گردید. کمبوجیه بمعبد سائیس رفت و در مقابل خدایان محلی زانو زد ولی هرودوت گفته است که مومیائی آمازیس را بیرون آورد و در آتش انداخت . (ایران باستان ج 1 ص 492 و 502 و 503 و 505 و 507).
    ساباغان
    دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه شهرستان مشهد، که در 25 هزارگزی شمال باختری مشهد، در کنار راه شهر طوس قرار دارد. زمین آن جلگه ای و هوای آن معتدل است و 79 تن سکنه دارد که شغل آنان زراعت و مالداری است . ازآب رودخانه مشروب میشود و محصول غلات و تریاک دارد. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
    سائبه
    گذاشته شده . (منتهی الارب ). ج ، سوائب و سُبّب .(اقرب الموارد).
  • شتر ماده که آن را بنذر و مانند آن رها میکردند تا خود چرا کند در جاهلیت . (ترجمان القرآن ) (آنندراج ) (شرح قاموس ). رجوع به بحیره و ام ّ بحیره و البیان و التبیین ج 3 ص 66 شود.
    مولف بلوغ الارب آرد:
    السائبه : فهی فاعلة من سیّبة ای ترکته و اهملته فهو سائب و هی سائبه . او بمعنی مفعول ، کعیشةٍ راضیة. در معنی آن اختلاف است بعضی گفته اند ناقه ای است که ده بچه ماده آورده باشد و آن را بر سر خود می گذاشتند و سوار آن نمی شدند و موی آنرا نمی چیدند و شیر آن را جز مهمان کسی نمی خورد. و گفته اند ناقه ای است که باصنام وامیگذاشتند و آن را بخدّام بتها میدادند واز شیر آن جز ابناء السبیل و امثال آنان کسی نمیخورد. و گفته اند شتری که اولاد اولاد خود را درک کند و آن را ترک میکردند و سوار آن نمیشدند. و گفته اند وقتی که کسی از سفر دوری می آمد یا حیوانی از مشقت یا جنگ نجات می یافت میگفت : هی سائبة. یا هنگامی که یکی از مهره های پشت یا استخوانی را از پشت حیوان درمی آوردند و در این صورت آن را سوار نمی شدند و از آب و علف منعش نمی کردند و گویا این نوعی از نذرهای آنان هنگام بازگشت از سفر و شفا از مرض بود. و گفته اند ناقه ای که ترک شود برای آنکه با آن حج بجای آرند. (بلوغ الارب ج 3 ص 37) (شرح قاموس ).
  • بنده ای که او رابر غیر ولا آزاد کنند و آن ممنوع است . (آنندراج ). گفته اند بنده ای که بر غیر ولاء و عقل (دیه مقتول ) و میراث آزاد شود و این وجه غریب است . (بلوغ الارب ج 3 ص 37). از آداب عجیب عرب آن بود که شخصی چیزی از مال خود مثلاً حیوانی یا بنده ای را آزاد میکرد و استفاده از آن بطور دائمی ممنوع میگردید. (صبح الاعشی ج 1 ص 402).
  • سائل
    پرسنده ، سوال کننده ، پرسان:
    توئی مقبول و هم قابل ، توئی مفعول و هم فاعل
    توئی مسوول و هم سائل ، توئی هر گوهر الوان .

    ناصرخسرو.

    سائیگا
    نوعی غزال مخصوص اروپای مرکزی و آسیای غربی است که آن را سائیگای تاتار نیز نامند. باندازه یک گوسفند بزرگ و دارای قدی کوتاه و هیکلی چاق است . بینی برآمده و برجسته ای دارد که تا نزدیک چشمانش کشیده شده و بشکل خرطومی بنظر میرسد. پشم صورت و گلو و شکمش خاکستری مایل بسفیدی است . فقط نوع نرینه این حیوان شاخ دارد. در دوران چهارم زمین شناسی این حیوان در سراسر اروپا وجود داشته است .
    ساباکی
    رودخانه ای است در ساحل شرقی افریقا در (کنیا) که در کنار مالیندی باقیانوس هند میریزد. راه آهن مومباز به بندر فلورانس درجنوب ، موازی با این رودخانه کشیده شده است .
    سائح
    جهان گرد. آنکه سیاحت کند. ج ، سائحون و سیاح . (اقرب الموارد). این انتساب کثرت سفر و سیاحت را میرساند. (سمعانی ).
  • روزه دار. (دهار).
  • ملازم مسجد. (آنندراج ).
  • روزه داری که ملازم مسجد باشد. (قطرمحیط) (آنندراج ). روزه داری است که همیشه در خانه خدا باشد. (شرح قاموس ). آنکه بقصد عبادت یا تفرج سفر کند. (قطر المحیط). ملازم مساجد زیرا که او روزها بی زاد و توشه سیاحت میکند. (اقرب الموارد). کسی است که متعبداً سیاحت میکند و زاد و توشه ای با خود ندارد و هر چه بدست می آورد میخورد و این معنی مجازی است . (تاج العروس ).
  • سائل بودن
    جاری شدن . جریان داشتن . روان بودن . رجوع به جاری شدن شود.
  • گدا بودن .
  • پرسان بودن . بتمام معانی رجوع به سائل شود.
  • سائی میری
    میمونی است که در مناطق استوائی آمریکا سه نوع از آن دیده میشود این حیوان با انیاب تیز برجسته و در عین حال خمیده و با ثنایای برگشته و دم بسیار بلند استوانه ای پیچان مشخص میشود. رنگ آن معمولاً زرد نارنجی است . نوع معمولی سائی میری در سراسر منطقه آمازون و اورنوک و کلمبیا و بوگوتا پراکنده است .