شی طوپ بالا
دهی است از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . سکنه آن 90 تن . آب از چشمه . محصول آن غلات و پشم و انارو خرما و لبنیات . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
شیفان
شیفة. دیدبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
شیقر
گیاهی است . (یادداشت مولف ).
شیلان آباد
دهی است از بخش بوکان شهرستان مهاباد. سکنه آن 222 تن . آب از سیمین رود. صنایع دستی جاجیم بافی . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
شیله سر
دهی است از بخش مرکزی شهرستان بندرانزلی . سکنه آن 503 تن . راه آن ماشین رو. آب آن از چاه و رودخانه شفارود است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
شی طوپ پائین
دهی است از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . سکنه آن 100 تن . آب از چشمه . محصول آن غلات و پشم و لبنیات . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
شیفتق
گِل . گلی که اکنون بنایان «شفته » گویند. (یادداشت مولف ): مبلغ پنجاه هزار درم استرداد کرده بر خرج عمارت فرهیزها و گل شیفتق صرف نمودند. (از ترجمه محاسن اصفهان ص 17). شکافی پیدا شد و از جی یافتند بسان گوری مرتب و معقود از گل شیفتق لازب در غایت صلابت و سختی . (ترجمه محاسن اصفهان ص 16). رجوع به شفته شود.
شیقور
شعیر است که به فارسی جو نامند. (تحفه حکیم مومن ).
شیلانچی
داروغه باورچیخانه .
  • بز قصاب . (آنندراج ) (از غیاث ).
  • شیله گشاد
    دهی است از بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه . سکنه آن 144 تن . آب آن از قنات . راه آن ماشین رو. صنایع دستی آن کرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
    شیطور
    دهی است از بخش بافق شهرستان یزد. سکنه آن 279 تن . آب از قنات . صنایع دستی زنان کرباس بافی . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
    شیفتگی
    برهم زدگی و آشفتگی . (از برهان ) (ناظم الاطباء). سدم . غرام . (منتهی الارب ):
    چون شیفتگی و مستیم هست
    در شیفته دل مجوی و در مست .

    نظامی .

    شیقوموری
    لغتی است یونانی و معنی آن به عربی تین احمق باشد و آن نوعی از انجیر است که برگ آن به برگ توت می ماند. (برهان ) (آنندراج ).
    شیلان در
    دهی است از بخش اسدآباد شهرستان همدان . سکنه آن 186 تن . آب از قنات و رودخانه محلی . صنایع دستی قالی و جاجیم بافی . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
    شیله و پیله
    (اصطلاح عامیانه ) سوسه . شایبه . مکر. خدعه : آدم بی شیله وپیله ای است . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیله پیله شود.
    شیطوطة
    ="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی شیطوطة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

    برای جستجوی بهتر:
    - در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
    - در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
    - در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
    شیقة
    ="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی شیقة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

    برای جستجوی بهتر:
    - در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
    - در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
    - در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
    شیلاندر
    دهی است از بخش مرکزی شهرستان زنجان . سکنه آن 556 تن . آب از چشمه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
    شیفته
    عاشق. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث ). عاشق. مفتون . دلباخته . مغرم . مجذوب . مستهام . شیدا. مهربان . (یادداشت مولف ). واله . (زمخشری ):
    هر آن کس که اورا بدیدی ز دور
    زنی یافتی شیفته پر ز نور.

    فردوسی .

    شیلانک
    عُنّاب . (یادداشت مولف ). رجوع به عناب شود.