شیوه ای
زن بدعمل .پسر بد. زن یا پسر مرتکب عمل نامشروع . کسی که معمولاً دارای عادتهای زشت و مضر و اعمال سوء باشد (قمارباز یا شهوتران یا الکلی یا تریاکی یا نانجیب در مورد زنان و نظایر آن )، در این صورت گویند فلان کس شیوه ای (یا اهل شیوه ) است . گاه به جای شیوه به این معنی لغت فرقه نیز استعمال می شود. (فرهنگ لغات عامیانه ).
  • شیوه گر. معشوقی که به همه فنون عاشقی آگاه است و ناز و کرشمه بکار برد. (فرهنگ فارسی معین ).
  • شیویده
    آمیخته . درهم شده . (فرهنگ فارسی معین ).
    شینطال
    یکی از دهستانهای هفتگانه بخش سلماس شهرستان خوی . کوهستانی و سردسیر و ییلاقی . آب مزروعی از باران و رودخانه . تعداد آبادی 14. جمعیت آن در حدود 1380 تن . دیه های مهم آن شینطال بالا، حاجی جفان ، کوزه رش . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
    شیوه باز
    معشوق و یا معشوقه با ناز و کرشمه . که دانا باشد به همه فن های عشقی وبکار برد آنها را. (ناظم الاطباء).
  • مکار. حیله گر. نیرنگساز. محیل . خادع . بامبول باز. (یادداشت مولف ).
  • عاشق و شیدایی . (آنندراج ).
  • شیوینه
    مایل شونده .
  • کج کننده . (ناظم الاطباء).
  • شین و ماشین
    چین و ماچین . (نخبة الدهر دمشقی ). رجوع به چین و ماچین شود.
    شیور بالا
    دهی است از بخش قره آغاج شهرستان مراغه . سکنه آن 136 تن . آب از چشمه . صنایع دستی جاجیم بافی . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
    شیوه بازی
    صفت شیوه باز.
  • حیله . مکر. خدعه . نیرنگ. بامبول بازی . (یادداشت مولف ). رجوع به شیوه باز شود.
  • شینون
    جایگاهی است در ساحل فرات بین رقه و رحبه . و چنین پندارند که در این مکان گنج است . (از معجم البلدان ).
    شیورش
    کوهی است که خط سرحد غربی ایران از قله آن عبور می کند. (یادداشت مولف ).
    شیوه پیله
    شیله پیله . حیله و نیرنگ. (یادداشت مولف ). رجوع به شیله پیله شود.
    شیهبور
    زن کلان سال با اندک قوت . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). شهبره . (منتهی الارب ). رجوع به شهبره شود.
  • گنده پیر فانی . شهبرة. (آنندراج ).
  • شیوشگان
    محلی در جانب شرقی کرمان مقابل باغهای زریسف . (یادداشت مولف ): زمینهایی که اکنون به شاهیجان و گازرگاه معروف است از آبی عظیم از منبع کوه شیوشگان در قدیم الزمان مشروب می شد و مرغزار گشته بود. (سمط العلی ).
    شیوه تو
    دهی است از بخش مرکزی شهرستان سقز. سکنه آن 100 تن . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
    شیهم
    خارپشت نر یا خارپشت نر کلان خاردار. (ناظم الاطباء) (از یادداشت مولف ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). قنفذ. تشی . ضَرب . ضُربان . (یادداشت مولف ). ج ، شیاهم . (اقرب الموارد). دلدل . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
    شینه کلبان
    سورنای . سورنای برغو. صفاره . (یادداشت مولف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
    شیوشه
    شوشه طلا و نقره . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ). رجوع به شوشه شود.
  • دنباله خیار و خربزه و جز آن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از برهان ).
  • شیوه جو
    دهی است از بخش سردشت شهرستان مهاباد. آب آن از رودخانه سردشت . راه آن اتومبیلرو. سکنه آن 152 تن . صنایع دستی آن جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
    شینیز
    به معنی شونیز است که سیاه دانه باشد و آن تخمی است که به روی خمیر نان پاشند و به عربی حبةالسوداء خوانند. (برهان ). سیاهدانه . (ناظم الاطباء). شونیز است . (اختیارات بدیعی ). به گفته دینوری فارسی است . شهنیز. شونوز. سیاه تخمه . حبةالسوداء. سیاه دانه . (یادداشت مولف ). رجوع به شونیز و دیگر مترادفات شود.
    شیوط
    شیط. (منتهی الارب ). شیاطة. (ناظم الاطباء). رجوع به شیط و شیاطة شود.