لائث
شیر بیشه . (منتهی الارب ).
لاام لک
کلمتی است ذم را یعنی لقیطة هستی و مادرت مشهور نیست و گاه در مدح نیز آرند.
لائح
آشکار. پیدا. پیداشونده .
  • درخشان . (غیاث ).
  • لاان ذاجرم
    لغتی است در لاجرم . رجوع به لاجرم شود.
    لااحصی
    (از: حرف لا و صیغه متکلم وحده احصی ) به معنی شمار نکنم . و اشارت است به حدیث نبوی ص : لااُحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک ; یعنی شمار نتوانم کرد صفات رابر تو، آنی که خود صفت کردی ذات خود را:
    که خاصان در این ره فرس رانده اند
    بلااحصی از تک فرو مانده اند.

    سغدی .

    لائنک
    نام پزشکی فرانسوی . مولد کیمپه (1781-1826 م .). وی کاشف و ناشر طریقه امتحان ومعالجه قرع و دقّ است .
    لائوتسو
    لائوتسه . نام فیلسوف چینی . مولد حدود ششصد قبل از میلاد.
    لاادامی
    نام زن پُرتزیلاس . این مرد موافق افسانه های یونانی نخستین سپاهی یونانی بود که در لشکرکشی یونانیها به آسیا برای جنک با ترووا پا به تروا گذارد و در این جنگ کشته شد. لاادُامی زن وی از خدایان خواست شوهر خود را یک بار دیگر ببیند و هرمس رب ّالنوع پزشکان و داروسازان ، او را بدین گیتی آورد ولی وی در دفعه دوم بزودی درگذشت و زنش نیز تقریباً بلافاصله بمرد. (ایران باستان ج 2 ص 1948).
    لائوس
    نام منطقه ای از «هندوچین » واقع در مغرب آنام ، دارای 855 هزار سکنه . کرسی آن وین تیان است .
    لاادری
    (از: حرف لا و صیغه متکلم وحده اَدری ) به معنی ندانم ، نمیدانم . و آن کلمه ای است که در عقب بیتی یا قطعه ای از شعر گذارند آنگاه که گوینده را ندانند.
    لائومدون
    نام یکی از سرداران اسکندر از مردم می تی لن براویت دیودور. پس از اسکندر آنگاه که پردیکاس به نیابت سلطنت انتخاب شد همه سرداران سپاه را به مجلس مشورتی طلبید و ممالک را بین آنها بخش کرد، سوریه بهره این لائومدون گشت . به روایت کنت کورث فنیقیه نیز علاوه بر سوریه به لائومدون رسید. و هم در تقسیم ثانوی ایالات و نیابت سلطنت ان تی پاتر باز سوریه نصیب لائومدون گردید. سرانجام لائومدون بدست نیکاتور از دوستان بطلمیوس فرمانروای مصر اسیر افتاد و ایالت وی ضمیمه مصر شد. (ایران باستان ج 3 ص 1966، 1969، 1993، 1999).
    لاادریه
    فرقه ای از سوفسطائیه قائلین به توقف در وجود هر چیز و علم به هر چیز. جرجانی گوید: هم الذین ینکرون العلم بثبوت شی و لاثبوته و یزعمون انه شاک و شاک فی انه شاک و هلم جرا. (تعریفات ). گروهی هستند از فرقه سوفسطائیة و شرح آن در ضمن معنی سوفسطائیة بیاید انشااللّه تعالی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). شکاکین . (دُزی ). مرتابین .
    لائی
    حشو جامه از پارچه .
  • نوعی از بافته ابریشمی که در گجرات بافند و ساده و رنگارنگ هر دو نیکوست . (آنندراج ).
  • ل
    حرف بیست و هفتم از الفبای فارسی و بیست و سوم از الفبای عربی و دوازدهم از الفبای ابجدی ونام آن لام است و در حساب جُمًّل آن را به سی دارند:
    لا و لا لب لا و لالا شش مه است
    لل کط و کط لل شهور کوته است .

    (نصاب الصبیان ).

    لاادیس
    نام دختر آنتیوخوس چهارم ملقب به اپیفان . مهرداد پنچم ملقب به اِورگت که به یونانی معنی خیٍّر دارد او را بزنی گرفت و از وی پسری زاد که مهردادش نامیدند. (ایران باستان ج 3 ص 2136). در جای دیگر از کتاب فوق آمده که مهرداد چهارم لاُادیس دخترآنتیوخوس دوم خواهر سلکوس دوم را گرفت و فریگیه علیا جهیز زنش گردید. (ایران باستان ج 3 ص 2134 و 2135).
    لائی اس
    لائی اوس . نام پادشاه اساطیری تب . پدر اُدیپ .
    لاًّة
    ="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی لاًّة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

    برای جستجوی بهتر:
    - در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
    - در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
    - در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
    لاادیسه
    نام دختر مهرداد ششم . (ایران باستان ج 3 ص 2 ب 2149).
    لائیت
    (از: «لا» + «ئیت » مصدری ) به معنی هیچ بودن:
    هویتی لک فی لائیتی ابداً
    کل علی الکل تلبیس بوجهین .

    (منسوب به حلاج ).

    لاًّلی
    ج ِ لولو. (منتهی الارب ):
    آورد لاًّلی به جوال و بعبایه
    از ساحل دریا چو حمالان به کتف سار.

    منوچهری .