لااقل
(از: لا + اقل ) به معنی دست کم . باری .
لابات
ج ِ لابة. (منتهی الارب ).
لائبنیتس
گت فِرید ویلهلم . نام فیلسوف و عالم آلمانی مولد لیپزیک (1646-1716 م .). رجوع به لیبنیتز شود.
لائل
لیل لائل ; شب نیک تاریک . (منتهی الارب ).
لاباثن
نوعی حماض .
لائپتسیگ
نام شهری به آلمان . رجوع به لیپزیک شود.
لااله الاا
کلمه شهادت است ; یعنی نیست خدائی مگر خدای . خدائی جز خدای تعالی نیست:
مگر معامله لااله الااللّه
درم خرید رسول اللهت کند ببها.

خاقانی .

لابار
نام دیهی جزء دهستان حومه بخش مرکزی ساوه . واقع در 13 هزارگزی جنوب خاوری ساوه .دارای یکصد نفر سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
لائم
ملامت کننده . نکوهنده . ملامتگر. ج ، لوّام ، لوّم ، لیّم . (منتهی الارب ): یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی اللّه بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المومنین اعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل اللّه و لایخافون لومة لائم ذلک فضل اللّه یوتیه من یشاء واللّه واسع علیم . (قرآن 5/54).
جز اندر غایت انعام و افضال
در او لائم چه داند گفت و عاذل .

ابوالفرج رونی .

لا بار
ژان فرانسوا شوالیه دو. نام اصیل زاده فرانسوی مولد آبّه ویل (1747-1766 م .).
لابشرط
مطلق : الّلا بشرط یجتمع مع الف شرط. لابشرط بر دو قسم باشد: قسمی و مقسمی . لابشرط قسمی آن بود که ماهیت در ظرف وجود چه ذهنی و چه خارجی مقید به قید و عدم قید نباشد، یعنی توان که با قیدی وجود گیرد و تصور شود و توان که بدون قید چنانکه گوئی آب خواهم و شرط نکنی که آب با یخ باید یا بدون یخ و او تواندبرای تو هر قسم آب آرد. و ضد این لابشرط قسمی ، بشرط شیی و بشرط لا باشد که وجود نخست مقید به قید است و دوم مقید به نداشتن قید چنانچه در قسم اول گوئی آب با یخ خواهم و در قسم دوم گوئی آب بدون یخ . اما لابشرطمقسمی ، مقسم هر یک از این سه قسم بود و لابشرط مقسمی را از آن رو پذیرفته اند که گویند اقسام متعدد بدون مقسم واحد ممکن نباشد و لابشرط بدین معنی از اوصاف ماهیّت باشد و ماهیّت موجوده بدان متصف نشود لیکن این مفهوم به حمل شایع بر هر یک از اقسام خود حمل شود ولی خود قابل اینکه مورد اشاره حسیّه واقع شود نیست .
لابه کردن
لابه ساختن . زاری و خواهش کردن:
کرد عیسی لابه ایشان را که این
دائم است او گم نگردد از زمین .

مولوی .

لاپسیشته
رجوع به ناسلیج شود. (قاموس الاعلام ترکی ).
لاتاکیه
امارت سوریه . حکومت قدیم آلااوئیت دارای 6500 هزارگز مربع مساحت و 285 هزار تن سکنه . پایتخت آن لاتاکیه (لاادیسه قدیم )، بندری به ساحل دریای مدیترانه دارای ، 20000 تن سکنه . رجوع به لاذقیه و لااُدیسه شود.
لابشری
(از: لا + بشری ) به معنی خبر خوش نیست .ماخوذ از آیه 24، سوره 25 (الفرقان ):
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری .

خاقانی .

لابه گر
متملق:
ور شدی ذرّه به ذرّه لابه گر
او نبردی این زمان از تیغ سر.

مولوی .

لاپ لاپ
حکایت صوت آشامیدن سگ و مانند آن مایعی را، لاف لاف خوردن . رجوع به این مدخل شود. خوردن مایعی با تمام اطراف دهان .
لاتانیه
نام نوعی نخل که در مجمعالجزائر ماسکارنی ْ (در اقیانوس هند) روید و برای تزیین کاشته می شود.
لابک
نعت فاعلی از لَبک به معنی آمیختن .
لابه گری
تملّق. تبصبص . اسدی در لغت نامه گوید: لامانی و لاوه ، چاپلوسی و لابه گری بود در پذیرفتن و بجا نیاوردن (؟ ):
هر چه در خانه داشت ما حضری
پیشش آورد و کرد لابه گری .

نظامی .