لاپلاتا
نام شهری در جمهوری آرژانتین به امریکای جنوبی در ایالت بوئنوس آیرس . دارای 43486 تن سکنه است . رجوع به پلاته شود.
لاتامن
ایمن مباش:
آن در مجلس بر آن که لاتیاس
وین در میدان بر این که لاتامن .

مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص 392).

لابان
(سفید) و او پسر بتوئیل و نوه ناحور و برادرزاده ابرام و برادر رفقه و پدر لیئه و راحیل است که در حاران سکونت میداشت و در آنجا برحسب رسوم و آداب مملکت غلام ابراهیم را پذیرائی کرده واقعه نامزد کردن رفقه را با اسحاق فراهم کرد (سفر پیدایش 24:29-59 و 25:20) و رفقه هم یعقوب را پس از آنکه با عیسو نزاع کردند بدانجا فرستاد (سفر پیدایش 27: و 23) و اسحاق پسر خود را وصیت فرمود که زوجه ای از برای خود از دختران لابان به حباله نکاح درآورد (پیدایش 28:2 و 5) و لابان وی را در نهایت گرمی پذیرفته (29:5-14) یعقوب مدت هفت سال خدمت لابان را اختیار کرد که وی راحیل را به زوجیت بدو دهد لکن لابان وی را فریفته (پیدایش 29:23) شب زفاف لیئه را به خوابگاهش فرستاد لکن چون یعقوب شیفته راحیل بود وی را چنان خوش آمد که هفت سال دیگر لابان را خدمت کردو چون چنین کرد لابان راحیل را نیز بدو سپرد (پیدایش 29:28) از آن پس یعقوب تن به خدمت لابان در داده شش سال دیگر وی را خدمت همی کرد و به انواع مکاید و اقسام فریب و حیل هر چه میتوانست از مواشی و حواشی خالوی خود بدست کرد. (پیدایش 30:1) این معنی اسباب تکدّرو ملال مزاج لابان گشته اجرت یعقوب را مکرراً به بهانه های چند تغییر داد. این معنی سبب تغیّر مزاج یعقوب شده در حالتی که لابان از برای پشم بری گوسفندان خود رفته بود یعقوب اهل بیت و حواشی و مواشی خود را جمع کرده فرار کرد (پیدایش 13:.) لابان از استماع این واقعه گرفته خاطر شده یعقوب را تعاقب کرد و در کوهستان وی را دریافت لکن خداوند یعقوب را نصرت داد و نگذاشت که لابان ضرری به وی رساند و راحیل نیز بواسطه پنهان کردن ترافیم وی را فریفته بود و پس از منازعه و مخاصمه توده سنگ و ستونی برپا داشته آن را حدود خود قرار دادند که فیمابین ایشان شاهد باشد که هیچ یک از ایشان از حد معین برای متضرر ساختن دیگری تجاوز نکند.سپس لابان وی را وداع کرده به ملک خود مراجعت کرد. (قاموس کتاب مقدس ). حمداللّه مستوفی در نزهةالقلوب آرد: در کتاب معارف ابن قتیبه آمده که وهب بن منبه گوید که اسحاق پیغمبر (ص ) پسرش یعقوب را فرمود که دختران خال خود لابان بن ناهربن آزر را در نکاح آورد و او بدین مهم عازم خانه خال خود شد... و یعقوب بعد از تاهل در زمین کنعان مقام کرد.
لابل
(از: لا + بل ) گاه قبل بل ، لا زیاده کنند و این «لا» بعد ایجاب برای تاکید اضراب است:
وجهک البدر لابل ِ الشمس لولم
یقض للشمس کسفة و اُفول .
ای میوه دل من لابل دل
ای آرزوی جانم لابل جان .

فرخی .

لابی
ابن ثور. صحابی است . (منتهی الارب ).
لاپلاس
پیر سیمون مارکی دو. نام ریاضی دان و اخترشناس مشهور فرانسوی . مولد بومونتان -اُژ (کالوادس ) به سال 1749 و وفات به سال 1827 م . او را در باب حرکات ماه و مشتری و کیوان و غیره مطالعاتی است امّا بیشتر شهرت وی بسبب ابداع فرضیه معرفت تکوین جهان است بدین گونه که کره زمین ملیونها سال پیش از این از کره مذاب خورشید جدا گشته و در فضای لایتناهی به گرد شمس به حرکت درآمده و سپس به مرور زمان سطح آن سرد شده و انجماد پذیرفته و به علت انقباض قشر آن چین خورده و بلندی و پستی (کوهها و دره ها) پدید آمده است آنگاه چون محیط زمین را ابخره غلیظ احاطه کرده بود آن ابخره به صورت بارانهای شدید بر سطح زمین باریده و گودیهای آن را پر کرده و دریاهای کنونی را بوجود آورده است .
لات اندره
نام دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین . واقع در45 هزارگزی باختری معلم کلایه . دارای 222 تن سکنه است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
لابتان
تثنیه لابة. رجوع به حرّة شود. (معجم البلدان ). لابتاالمدینة، حرتا المدینة. (امتاع الاسماع ص 333).
لابلا
(از: «لا» + «به » + «لا») لابرلا. تو بر تو.
لابیج
نام پشته هائی در حوالی سوله ده مازندران . (مازندران و استراباد رابینو ص 31 بخش انگلیسی ).
لاپلو
نام کرسی بخش در ایالت (کُرٍّز) از ولایت ِ تول . دارای 817 تن سکنه است .
لاتب
پای برجا. استوار. بر چفسنده . (منتهی الارب ).
لابث
درنگ کننده . (منتهی الارب ).
لابلاش
(لوئی ) نام خنیاگری اصلاً فرانسوی مولد ناپل . (1794-1858 م .). وی را آواز زیری دلکش بود.
لابیدن
لابه کردن:
بدار دنیا چون برفروخت آتش ظلم
سکار آن بجهنم همی خورد چو ظلیم
چو خون و ریم بپالوده خیره از مردم
به دوزخ اندرلابد که خون دهندش و ریم .

سوزنی .

لاپلوم
نام کرسی بخش در ایالت «لوت اِگُرُن » از ولایت آژن . دارای 1097 تن سکنه است .
لات بازی
قمار بی مایه . خود را بناداری و فقر زدن بدروغ .
لابجین
نام دیهی از ناحیه فریوار همدان . (نزهةالقلوب چ لیدن مقاله ثالثة ص 72). اما ظاهراً دگرگون شده لالجین باشد.
لابمل
لورن آنگلی ویل دو. نام ادیبی متولد به واِلرُگ (گارد). وی بسبب مشاجرات با ولتر شهرت یافته است . (1726-1773 م .).
لابیرنت
از یونانی لابورینتس . بنائی مشتمل بر قطعات متعددّه که پیدا کردن مدخل و مخرج آنها بسیار صعب باشد.