لاپسکی
نام کنونی شهر لامپساک واقع در آسیای صغیر (میزی ) کنارهِلس پنت . دارای سه هزار سکنه . رحوع به لانپساک شود.
لاتاری
نوعی بخت آزمائی و قرعه کشی است به اشکال مختلف و با ادوات و اسبابهای گوناگون که در آن شماره هائی را بین حضار تقسیم کنند و سپس شماره ای را برحسب اتفاق و تصادف بیرون کشند و آن با هر یک از نمرات توزیع شده قبلی که موافق افتد دارنده آن شماره برنده شود و جایزه مقرر و معهود بدو دهند.
لاتفائو
رجوع به لکفائو شود.
لات فردان
نام شعبه ای از حبله رود به ناحیه خوار که از جنوب ارادان گذرد.
لاتور د فرانس
نام کرسی بخش در ایالت «پیرانه اُریانتال » از ولایت ِ پرپینیان . کنار آگلی . دارای 1066 تن سکنه .
لاجح
نعت فاعلی از لجح .
لاجین خطائی
نام سرلشکر فخرالدین سالاری از امرای ناصرالدین قباچه حاکم سدوستان . وی در جنگ با اورخان که مقدمه سلطان جلال الدین خوارزمشاه بود کشته شد. (جهانگشای جوینی ج 2 ص 148).
لاحقة
="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی لاحقة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

برای جستجوی بهتر:
- در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
- در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
- در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
لاتفعل
مکن . بجا میاور:
لاتفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت .

؟

لاتور دو پن
نام خاندانی نجیب و باستانی از مردم دُفینه . که از میان آن مردان جنگجو و سیاستمدار و روحانی و عالم علم الاجتماع برخاسته است .
لاحقی
منسوب به لاحق.
لاتک
نام دهی جزء دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان . در پانزده هزارگزی جنوب رودسر. دارای 94 تن سکنه است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
لاتور دورنی
نام خاندانی مشهور از اُوِرْنی ، اصلاً از قریه لاتور، که به شاخه هائی چند تقسیم شدند. که کنت های اُورنی و دوک های بوین و آلبر و ویکنتهای تورِن و غیره از آنجا هستند.
لاجرعه
بدون آشام .
-لاجرعه نوشیدن یا لاجرعه آشامیدن و یا لاجرعه بسر کشیدن ; آشامیدن مایع ظرفی تا قطره آخر به یکدم . به یکباره نوشیدن هر چیز که درظرف باشد. تمام نوشیدن مظروفی را. همه مظروف را یکباره نوشیدن . یکبارگی همه نوشیدن آنچه در پیاله باشدبی آنکه دم گرفته اندک اندک نوشند. (غیاث ):
جان از خمار رشک ،ظهوری بلب رسید
کو رطل بزم هجر که لاجرعه سرکشم .

ظهوری .

لاچار
(از: لا + چار) ناچار.
لاحکم الا
یعنی فرمانی نیست جز خدای تعالی را. شعار خوارج به روزصفین و نهروان . قول خوارج نهروان برخلاف امر حکمین .
لات کردوان
نام شعبه ای از حبله رود به ناحیه خوار که از مشرق ریکان گذرد.
لاتور مبورگ
ماری ویکتور نیکلا دُ فای . کنت فرانسوی که بعدها مارکی شد. مولدِ لامُت دُگالُر (درُم ) (1768 - 1850 م .). وی از سال 1819 تا 1821 م . شغل وزارت جنگ داشت .
لاجرم
(از: لا + جرم ) به معنی لاُبدّ. لامحاله . (منتهی الارب ). لاشک . ناچار. ناگزیر. بدون شبهه .ناچار و ضرور. ضرورةً. بالضرورة. از اینرو. بنابراین . لاعلاج . (آنندراج ). هرآینه . (دهار) (زمخشری ) (دستوراللغة). حقاً. (ترجمان القرآن علامه جرجانی ). یقیناً. فرّاء گوید: هی کلمة فی الاصل بمعنی لابُدّ و لامحالة فجرت علی ذلک و کثرت حتّی تحوّلت الی معنی القسم و صارت بمنزلة حقّا فلذلک یجاب عنها باللام یقولون لاجرم لاًّتینّک و لاجَرَم لاَفعلن ّ کذا ای حقّا. و در آن لغات است : لاذاجرم : لا ان ذاجَرًّم . لاعن ذاجَرَم ، لاجَرم ْ، لاجَرُم ، لاجَرِم و لاُجَرُم . (منتهی الارب ):
کنون لاجرم روی گیتی بمرد
بیاراستم تا که آرد نبرد.

فردوسی .

لاچوان
نام دهی جزء دهستان خدابنده لو بخش قیدار از شهرستان زنجان . واقع در سه هزارگزی خاور قیدار. دارای ششصد تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).