نابال
مردی بوده است در عهد داود پیغمبر. در قاموس کتاب مقدس آمده است : نابال (به معنی احمق) مردی توانگر بوده که مواشی وی سه هزار گوسفند و هزار بز در کرمل بود و هنگامی که وی مشغول چراندن گوسفندان خود بود داود بنزد وی فرستاده از احوالات سلامتی وی باز پرسید در ضمن با نهایت لطف و نرمی درخواستی نمود لکن چون نابال مردی حسدپیشه و بخالت اندیشه بود فرستادگان داود را بدرشتی جواب داد و دست تهی گسیل داشت ، بنابراین داود چهارصد نفر از بندگان خود را امر فرمود که سلاح بر خود استوار کرده از برای هلاک نابال بروند و اموال وی را بغارت برند اما چون ابی جایل زوجه جمیله و عفیفه و عاقله نابال بود هدیه ای بسزا تدارک نموده باستقبال داود شتافت و وی را ملاقات نمود و عطایا را گذارنیده معذرت طلبید. داود از سر خطایای او درگذشت و چون از ملاقات داود مراجعت نمود زوج خود را مست یافت علیهذا او را بحال خود گذاشت . سحرگاهان چون باز بهوش آمده بود وی را از ماجرا مطلع ساخته آن مرد خسیس حسدپیشه نبضش ساقط شده پس از ده روز دیگر زندگانی را وداع گفت و داود از استماع این خبر خداوند را متبارک خوانده شکر نمود که وی را از انتقام بازداشته خود از دشمن وی انتقام کشید. (قاموس کتاب مقدس ).
نابجة
="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی نابجة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

برای جستجوی بهتر:
- در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
- در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
- در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
نابرازنده
که برازنده نیست .
ناامیدی نمودن
ناامیدی نشان دادن . اظهار ناامیدی کردن . اظهار یاس: در خلوت که با کسی سخن میراند ناامیدی مینمود. (تاریخ بیهقی ص 230).
نااهلی
نااهل بودن . اهلیت نداشتن . بی لیاقتی و ناسزاواری . نداشتن شایستگی .
  • ناخلف بودن .
  • ناکسی . فرومایگی: و اگر دیگری چون رضا(ع ) با دیگری بسازد و صلحی کند... آن را بمداهنه و بی حمیتی و نااهلی منسوب سازد. (کتاب النقض ص 365).
    گفت هیهات خون خود خوردی
    این چه نااهلیست و نامردی .

    سعدی (هزلیات ).

  • نابالغ
    کودک . آن که هنوز به سن تمیز نرسیده باشد. (آنندراج ). نارسیده . کودکی که به سن بلوغ ورشد نرسیده باشد. (ناظم الاطباء). صغیر. خواب نادیده .به حد مردان نرسیده . به حد زنان نرسیده:
    شنیدم که نابالغی روزه داشت
    به صد محنت آورد روزی به چاشت .

    سعدی .

    نابح
    بانگکننده مثل سگ وآهو و قچقار و مار . (آنندراج ). سگ بانگ کننده . (ناظم الاطباء). اصل نباح مخصوص صدای سگ است و بعد به صدای دیگر حیوانات هم اطلاق شده است . (اقرب الموارد). ج ، نَوابِح ، نُبًّح ، نُبوح .
    نابراهی
    غی . بی راهی . گمراهی . ضلال . نه برراه بودن . نه براه بودن .
  • نابسامانی . روبراه نبودن . بی نظمی .
  • ناامین
    ناایمن . اندیشناک . هراسان . ترسان: و چنان شد که ملک بیکبارگی در سر آن قضایا خواست شد، و عموم خلق بر املاک و عرض و جان خود ناامین گشتند. (تاریخ غازانی ص 241).
  • نااستوار. ناراست . غیرامین . که امانت ندارد. غیرمعتمد.
  • نائی
    بعید. (المنجد).
    نابالغی
    صفت نابالغ. نابالغ بودن . نارسیدگی . صغر.
  • نادانی . بی تمیزی .
  • نابحق
    که بر حق نیست . که حق با او نیست . بدون استحقاق. ناسزاوار.
    نابرجا
    بیرون از جا. بی هنگام . بی جا. و نامناسب .
  • نالایق.
  • عبث و بیهوده .
  • نادان و بی وقوف . (ناظم الاطباء).
  • نائمین
    ج ِ نائم (در حال نصبی و جری ). خفتگان . خوابیدگان . به خواب رفتگان:
    قوموا شرب الصبوح یا ایها النائمین .

    منوچهری .

    نائیج
    نائج یا نیج کوه از محال بلده نارنج کوه از دهات نور مازندران . (مازندران و استرآباد ص 149). یکی از بلوکات پانزده گانه نور و مشتمل بر 18 قریه و جمعیت تقریبی آن 3815 تن است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 299). نام یکی از دهستانهای بخش نور شهرستان آمل است و در قسمت باختری آمل واقع شده است . قسمتی از قراء این دهستان در سینه کوه «گزناسرا» و بقیه آبادیهایش در دشت و دامنه قرار دارد. محصول عمده اش برنج و پیاز و لبنیات است . آبادیهای قشلاقی مهمش عبارت است از «علی آباد» و «جوربند» و آبادیهای مهم ییلاقیش «واز» و «گزناسرا» است . این دهستان از 17 آبادی تشکیل شده است و جمعیت آن در حدود سه هزار نفر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ص 298).
    ناباور
    بی اعتماد. چیزی که لایق باور کردن نباشد. (ناظم الاطباء). باورنکردنی . غیرقابل قبول:
    بلی هرچه ناباورش یافتم
    ز تمکین او روی برتافتم .

    نظامی .

    نابختیار
    بدبخت . واژگون بخت . آنکه وی را بخت یاری ندهد. مقابل بختیار:
    بدو گفت کای شاه نابختیار
    ز نوشین روان در جهان یادگار.

    فردوسی .

    نابرجایگاه
    نابجا. نه بجا. بیمورد. بی جا. بی موقع. نامناسب: لعنت بر تو باد و بر خواجه ات و نفرین بر من باد و برین سوال نابرجایگاه . (سندبادنامه ص 902). واجب است مکافات مساعی نامحمود و تحریضات نابرجایگاه در باب او تقدیم کردن . (سندبادنامه ص 93).
    نائن
    ضبط دیگری است از نائین . رجوع به نائین شود: [ به سال 744 ] ملک اشرف خواست که نائن را که از توابع یزد است غارت کند، [ امیر مبارزالدین محمد ] شاه مظفر و شاه سلطان را جهت دفع ایشان به نائن فرستاد. ایشان را در راه خبر آمد که بیست هزار مرد ملک اشرف گرد قصبه نائن برآمده اند. (تاریخ گزیده ص 638). امیر مبارزالدین محمداز کرمان متوجه یزد شد و چون شنید که ملک اشرف قصد غارت نائن دارد شاه مظفر و شاه سلطان خواهرزاده خودرا مامور حفظ نائن کرد. (تاریخ عصر حافظ ج 1 ص 82).
    نائیج آباد
    یکی از دهات مازندران است . دهستان دابو واقع دربخش مرکزی شهرستان آمل شامل 105 ده و آبادی بزرگ و کوچک است ، و از آنجمله یکی «نائیج آباد» است . این ده در 12 هزارگزی شمال خاوری آمل ، در دشت همواری قرار دارد. هوایش معتدل و مرطوب است و منطقه مالاریاخیزی است . آب آنجا از چشمه تامین میشود. محصولش برنج و صیفی است . بوسیله راه مالرو به آبادیهای دیگر مربوط است و مردمش به کار زراعت مشغولند. سکنه اش 230 نفر و شیعه مذهبند و زبان فارسی را به لهجه مازندرانی تکلم می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ص 11 و 298).