هادینتون
یکی از شهرهای بریتانیای کبیر (اِکُس ) کرسی کنت نشینی به همین نام ، درساحل چپ رودخانه تاین واقع شده و دارای 6000 تن سکنه است . محل تقطیر کارخانه های آبجوسازی ، کارخانه های ماهوت و پرداخت آن ، کارخانه های ذوب آهن و مس و مدرسه هنرهای زیبا میباشد. کنت نشین هادینتون یا ایست لوتیان در جنوب خلیج فورث واقع شده و جمعیت آن به 46000 تن افزایش یافته است .
هارپ
نام ساز سه گوشه ای که تارهای آن در طول نامساویند و با دو دست نواخته میشود. هارپ را مصریان قدیم و عبرانیان و اقوام دیگر به حالت بسیار ناقص و ابتدائی میشناختند و به کار میبردند. بنابر افسانه ها داود پیغامبر به همراهی این ساز آواز میخوانده . در نقش های باستانی مصر و ایران پیش از اسلام (دوره ساسانیان ) این ساز دیده میشود. و در آثار شعرای ما از آن سخن بسیار رفته است ، چنانکه از نقش ها و تاریخ های موسیقی برمی آید این ساز مورد توجه زنان بوده و گویا ظاهر ظریف و شاعرانه آن آنان را میفریفته است . در دوره های کهن 4 سیم داشته که بتدریج رو به افزایش نهاده است . «هارپ » به صورتی که امروز در موسیقی علمی معمول است ، یعنی «هارپ » مدل «ارار»، در قرن نوزدهم میلادی بوسیله «سباستین ارار» فرانسوی تکمیل شد و در ارکستر راه یافت . هارپ «ارار» 47 سیم دارد و در حال طبیعی در گام «دو بمل » بزرگ میباشد. پایه آن را 7 رکاب (پدال ) احاطه کرده است که هر یک مخصوص یکی از نت های هفتگانه است و در زیر هر کدام دو حفره قرار داردکه روی هم تعبیه شده . هر یک از رکابها (پدال ) بنابراینکه آن را در حفره اول یا دوم قرار دهیم و یا به حال اصلی خود بگذاریم ، به سه حالت مختلف می تواند درآید. چون یک حفره پائین تر می آید سیم آن کشیده شده و صدای آن بفاصله نیم پرده زیرتر میگردد و به همین ترتیب چون در حفره دیگر قرار گیرد صدایی از آن هارپ برمیخیزد که از صدای پدال حفره اول نیم پرده زیرتر است . نقش «پدال مربوط به سیم « »ر» در شکل زیر هویداست :
دو

O

هارت لبن
اتو اریک . نویسنده و پایه گذار دراماتیک آلمان که در سال 1864 م . در کلستهال (هارتس ) متولد شد. با اشعار خویش اولین قدم را در راه هنر برداشت و در آنها لذت زیستن را ستود. در سال 1889 «وزغ » را برای تئاتر نوشت . که اثر ایبسن را در آن به صورت مسخره آمیزی درآورده است . آثار دیگر وی عبارتند از: «آنژل » کمدی بر ضد زن ، تربیت برای ازدواج که در آن وی به درک ارباب از عشق حمله میکند، هانایاگِر درام درباره زن امروزی ، رهاشدگان در چهار نمایشنامه کوچک . یک مرد خوب واقعی (1900 م .) که درام است . و غیره ... هارت لبن نویسنده مبتکری است ، در بیان اندیشه های خود پای بند قواعد معمولی نیست . گاهی احساساتی است و زمانی به تمسخر و استهزا سخن می گوید. داستان های کوتاهی نیز نوشته که برخی از آنها شاهکار کوچکی است . سرانجام وی در سال 1901 م . در بیمارستان بستری بود و در سال 1905 م . درگذشت .
هارم
شتری که گیاه هرم خورد و در اثر خوردن آن موی ریزه های دراز گلوگاهش سفیدگردد. (از اقرب الموارد). بعیر هارم ، شتر هرم خوار که به خوردنش پشم زیر حنک سپید گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتری که گیاه هرم می خورد. (ناظم الاطباء). ج ،هوارم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هادریان
امپراتور روم ، که پس از مرگ تراژان در سال 117م . به جای وی نشست . آپ پیان اسکندرانی مورخ یونانی که در ابتدای قرن دوم میلادی به دنیا آمده است با وی همزمان است . هادریان مانند اکتاویوس اوگوست بر این عقیده بود که روم نباید در فکر بسط حدود شرقی خود باشد. از این رو، با دولت پارت کنار آمد و تمامی ایالات پارتی را به آن دولت پس داد و سپاهیان روم این ایالات را ترک کردند. در این باب آنچه میدانیم این است : 1- آشور قدیم (آدیابن ) را پارتها اشغال کردند. 2- تمامی بین النهرین علیا به پارت سپرده شد. 3- پارثاماسپات پادشاه ارمنستان شد و این کشور باز به حال سابق خود که پادشاهی از خانواده اشکانی داشت و دولت روم او را نصب میکرد، بازگشت . 4- در باب خُسرون بعضی نویسندگان قدیم نوشته اند که مانند ارمنستان گردید، ولی از سکه هایی که به دست آمده معلوم است که مانند بین النهرین علیا به پارت تعلق یافت . بنابراین از بهره مندیهای تراژان در بدو امر چیزی برای رومیها نماند. این سیاست هادریان وکنار آمدن او با پارتیها باعث صلح ممتدی بین دولتین مزبور شد، ولی چون خسرو گذشت های هادریان را از شکست تراژان میدانست خود را رهین رومیها نشان نمی داد و حتی نزدیک بود روابط دوستانه بین دو دولت بهم بخورد.اما باز سیاست رومیها که مبنی بر مماشات بود فایق آمد، هادریان در سرحد ایران و روم ملاقاتی با خسرو کردو مذاکراتی بین او و پادشاه اشکانی روی داد (122م .). و هادریان دختر خسرو را، که در زمان تراژان اسیر شده بود به خسرو پس داد. از وقایع دیگر زمان او اینکه فرس من پادشاه گرجستان از هادریان رنجشی حاصل کرد و جهت آن را از اینجا میدانند، که او به جای اینکه پیش کشی لایقی برای امپراتور بفرستد، لباسهایی که از زر دوخته بودند فرستاد و هادریان بر اثر این هدایا کاری کرد که به پادشاه گرجستان برخورد. هادریان سیصد گناهکار را پیوسته بر آن میداشت که برای تفریح رومیها بازی دربیاورند و آنها را بخندانند، وقتی که لباسها را از طرف فرس من آوردند با تحقیر به آنها نگریسته دستورداد همه را به گناهکاران بسپارند تا در هنگام بازی بپوشند و فرس من از این عمل رنجیده خاطر گشت . ولی بایدگفت که قبل از این قضیه هم روابط هادریان با پادشاه گرجستان چندان خوب نبود، زیرا در 130م . که امپراطورروم پادشاهان دست نشانده ممالکی را که در تحت نفوذ روم بودند، برای ملاقات طلبید فرس من از تکریماتی که می بایست نسبت به امپراتور بجا آورد سرباز زد. هادریان در 138م . درگذشت و پسرخوانده او اورلیوس که در تاریخ به آن تونینوس پیوس معروف است به جای وی نشست . (تاریخ ایران باستان ج 3 صص 2487 - 2490، 2495 و 2501).
هادیة
="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی هادیة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

برای جستجوی بهتر:
- در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
- در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
- در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
هارپا
نوعی از ماهی کوچک است و پای بسیار دارد و بر پشت او خار هم هست ، و به این معنی هازیاهم به نظر آمده است که به جای رای بی نقطه زای نقطه دار و به جای بای فارسی یای حطی باشد. (برهان ) (آنندراج ). نوعی از ماهی خاردار کوچک و خرد. (ناظم الاطباء).
هارتمان
فُن آو. شاعر حماسه سرای آلمانی که در حدود سال 1170 م . در سواب متولد شد و نزدیک به سال 1210 درگذشت .
هارماته لیا
نام شهر برهمن ها. (تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1845).
هادس
در نزد یونانیان باستانی نام پلوتن رب النوع دوزخ بوده است . (تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1522).
هاذ
ج ِ هاذة. نام درختی است . رجوع به هاذة شود.
هارپات
نام پسر «تیری باذ» که به تحریک «اخس » (پسر اردشیر) به کشتن «آرسان » همت گماشت . «آرسان » پسر دیگر اردشیر بود که از یک زن غیرعقدی به دنیا آمده بود و شاه وی را بسیار دوست میداشت . سرانجام آرسان به قتل رسید و پس از آن اردشیر، که بسیار پیر بود از غصه درگذشت . (تاریخ ایران باستان ج 2 صص 1157 -1158).
هارت و پورت
اشتلم . رجوع به هارت و هورت شود.
هارماماکس
نام نوعی گردونه بود و چنانکه یونانیها وصف کرده اند، گردونه هایی بود که زنان در آن می نشستند و از هر طرف پرده داشت . (از تاریخ ایران باستان ج 1 ص 722 و ج 2 ص 1465).
هادف
درآینده .
  • مرد غریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به هدف و هادفة شود.
  • هاذا
    رجوع به هذا شود.
    هارپاگ
    هارپاگوس . نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مامور کشتن کورش شد، ولی او را نکشت ، چنانکه شرح آن بیاید: آستیاک شبی درخواب دید که از دخترش «ماندان » چندان آب رفت ، که همدان و تمام آسیا در آن غرق شد. شاه تعبیر آن را از مغها خواست و آنان بقدری شاه را از آینده ترسانیدند، که وی جرات نکرد دختر خود را به یکی از بزرگان ماد بدهد تا اینکه او را به کمبوجیه یکی از نجیب زادگان فارس که مرد آرامی بود داد. باز در خواب دید که از شکم دخترش تاکی برآمد که شاخ و برگ آن تمام آسیا را پوشاند، تعبیری که مغها از این خواب کردند به مراتب بیش از خواب اول بر وحشتش افزود. بر اثر آن شاه دختر خود را، که حامله بود، مجبور کرد به دیدن وی آید. همینکه «ماندان » به همدان وارد شد، آستیاک او را مانند محبوسی نگاه داشت . بعد از چندی ماندان پسری آورد و شاه ماد او را به یکی از خویشاوندان خود، هارپاگنام ، داد و هارپاگ را مامور کشتن طفل کرد. هارپاگ با طفل به خانه آمد و با زن خود این راز را در میان گذاشت .زن پرسید: اکنون چه خواهی کرد؟ هارپاگ گفت : من چنین جنایتی نکنم . اولاً این طفل با من خویشاوند است ، ثانیاً شاه اولاد بسیاری ندارد ممکن است دخترش جانشین وی گردد، پس بهتر است ، اجرای این امر را به کسان خود شاه واگذار کنم . پس از آن یکی از چوپانهای شاهی را که «میترادات » (مهرداد) نام داشت ، فراخواند و طفل را به وی سپرد و گفت : امر اکبر شاه است که این طفل را به کوهی ، در میان جنگلی ، بیفکنی تا طعمه وحوش گردد. زن چوپان (سپاکو) که تازه زاییده و کودک مرده ای به دنیا آورده بود. شوهر را گفت : ما می توانیم این کودک مرده را به کوه افکنیم و جسدش را به مفتشان هارپاگ نشان دهیم و این طفل زیبا را نزد خویش نگاه داریم . چوپان را تدبیر زن پسندیده آمد و چنان کرد. سپس نزد هارپاگ رفت و گفت : امر شاه را اجرا کردم ، کس بفرست تا جسد طفل را معاینه کند... سالی چند بر این ماجرا گذشت تا کودک (کوروش ) ده ساله شد و همبازی بزرگزادگان شد. روزی بچه های همسالش وی را در بازی به شاهی برداشتند.در حین بازی وی پسر «آرتم بارس » یکی از بزرگان ماد را که نمی خواست فرمان او را گردن نهد به سختی ادب کرد. «آرتم بارس » شکایت به آستیاک برد. شاه چوپان و پسرش را فراخواند. چون حاضر شدند به پسر چوپان گفت : «تو چگونه جرات کردی با پسر کسی ، که پس از من شخص اول است ، چنین معامله کنی ؟ » کوروش جواب داد: «حق با من است زیرا مرا به شاهی انتخاب کردند و او چون از فرمان من سرپیچی کرد تنبیهش کردم ، اکنون اگر مستحق مجازات میباشم ، اختیار با تو است ». آستیاک از شباهت وی باخودش و همچنین از جلادت وجود فکر او در شگفت ماند...[چوپان ] را به اندرون برد و حقیقت را از وی جویا شد، چوپان نخست انکار کرد، ولی چون آستیاک امر کرد وی را شکنجه کنند حقیقت امر را اقرار کرد. شاه هارپاگ را احضار کرد و پرسید: «طفل دخترم را، که به تو سپرده بودم ، چگونه کشتی ؟ ». هارپاک گفت : چون میخواستم امر تو را اجرا کرده باشم و در ضمن قاتل دخترزاده ات نباشم این بود که طفل را به این چوپان سپردم و تاکید کردم او را بکشد. آستیاک باطناً نسبت به هارپاگ غضبناک شد ولی چنین وانمود کرد که خوشحال است ، سپس مجلس جشنی ترتیب داد و از هارپاگ خواست که پسرش را نزد وی فرستد تا همبازی کوروش شود. هارپاک تنها پسرش را که سیزده سال داشت نزد شاه فرستاد، آستیاک دستور داد تا وی را کشتند و از گوشت او غذایی تهیه کردند، سپس در میهمانی آن غذا را به هارپاک خوراند و از او پرسید: این غذا را چگونه یافتی ؟ وزیر گفت : بسیار خوب ، سپس زنبیلی را به وی نشان داد، وزیر، سر و دست و پای پسر خود را در آن دید و دریافت که گوشت که را خورده است ،ولی به روی خود نیاورد. شاه پرسید: آیا می دانی گوشت چه شکاری را خورده ای ؟ جواب داد: آنچه شاه کند خوب است . سپس باقیمانده گوشت پسر و سر و جوارح وی را برداشته به خانه برد. شاید، چنانکه من پندارم ، (یعنی هرودوت ) برای اینکه دفن کند. (تاریخ ایران باستان ج 1 صص 233-236). پورداود در یشتها می نویسد: قسمت اخیر این خبر به اندازه ای پست و زشت و مخالف دین و آیین و رسم ایرانیان قدیم است که ابداً نمی توان احتمال داد که چنین داستانی در ایران ساخته شده و به یونانیان رسیده باشد، گذشته از اینکه مورخ دیگر یونانی کتزیاس طبیب اردشیر هخامنشی (404-361 ق . م .) مینویسد: «این خبر هرودوت دروغ است ، خود این داستان تنفرانگیز بهترین دلیل است که از مآخذ ایرانیان نیست ، چه تنفر فوقالعاده ای که ایرانیان قدیم به لاشه داشته اند و تنفری که بخصوص از آیین ایران سرایت کرده ابداً مجال ساختن چنین داستانی به ایرانیان نمی داده آن هم خوراندن لاشه به کسی و آن هم از طرف پادشاهی که بکلی ضد مردانگی و بزرگمنشی ایرانیان قدیم است . سراسر داستانهای ماپر از پهلوانی و مردانگی و بزرگی و جاه و جلال است . حتی دشمنان را هم که تورانیان باشند پست بقلم نداده اند آنان نیز پهلوان و جنگجو و غیرتمند و رادمرد و باداد و دهش و دانا و هوشیار تعریف شده اند جز از جادویی ، عمل پست و زشت دیگری از برای آنان نپسندیده . سلوک افراسیاب تورانی با وزیرش «پیران » در سر دخترزاده اش کیخسرو ابداً شبیه به سلوک استیاج پادشاه ماد با وزیرش هارپاگوس در سر دخترزاده اش کورش نیست . افراسیاب پس از آنکه دانست پیران کیخسرو را نکشت شاد شد و ازپیران خشنود گردید و سپاس گفت و پیران هم با وجود محبّتی که به کیخسرو داشت به مملکتش خیانت ننمود، بلکه در جنگ به ضد کیخسرو خود و کسانش را فدای افراسیاب و وطنش توران کرد. (یشتها پورداود ج 2 صص 263-264).
    هارت و هورت
    اشتلم . داد و بیداد و فریاد تصنعی .
    هارمست
    نامی که به حکام اسپارتی در شهرهای مغلوب می دادند. (تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1102 و 1119). به حکامی گفته میشد که اسپارتاییان آنان را به شهرها و ایالات متفرقه خویش می فرستادند. معمولاً مدت حکومت این گونه حکام یک سال بود. (فوستل دُکولانژ).
    هاذر
    یوم هاذر; روز سخت گرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شدیدالحّر. (اقرب الموارد).