یااونده
پایتخت کشور آفریقایی کامرون است . 57700 تن جمعیت دارد.
یابلنوئی
کوهی است در سیبری ، 2800 متر ارتفاع دارد. در تاریخ مغول سلسله جبال یابلنوئی (حالیه ) با قراقروم یکی دانسته شده و ظاهراًاین رشته کوه را نباید با سلسله ای که امروزه قراقروم خوانده می شود و در جنوب ترکستان شرقی و شمال کشمیرواقع است اشتباه نمود. رجوع به تاریخ مغول ص 7 شود.
یاتاق
بستر. رختخواب . جایی که در آن می خوابند.
  • ماوی .
  • یآئی
    ج ِ یویو. (اقرب الموارد). و رجوع به یویو شود.
    یابندگی
    کار و عمل یابنده . رجوع به یابنده شود.
    یاتاقان
    یاتاغان . رجوع به یاتاغان شود.
    یابنده
    پیداکننده . واجد. که یابد.ج ، یابندگان . مرخم یابنده ، «یاب » است که در ترکیب با کلمات دیگر بکار رود. رجوع به یاب شود:
    به هر زیر برگی شتابنده ای است
    به هر منزلی راه یابنده ای است .

    نظامی .

    یاتان
    قصبه ای است از بخش نوبران شهرستان ساوه با 1712 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
    یائیر
    پدر استار یا استور یا اسنور مادر بهمن پسر اسفندیار است . (مجمل التواریخ والقصص ص 30 و حاشیه آن از تاریخ طبری ص 688). و در تاریخ ایران باستان آمده است: پس از آن به اطراف و اکناف مملکت اشخاصی فرستادند، تا دختری بیابند که در زیبایی سرآمد دختران مملکت باشد و دختران بسیار از اطراف مملکت به پایتخت آورده به دست خواجه سرائی هی جای نام میسپردند در آن وقت در شوش یکنفریهودی بود مردخا نام ، پسر یائیر و از نژاد بنیامین .این مرد عموزاده ای داشت هدسه نام ، که نیکومنظر بود، و چون پدر و مادر دختر مرده بودند مردخا او را به دختری پذیرفته تربیت میکرد او را هم آورده به دست خواجه سرا سپردند این دختر خواجه را بسیار خوش آمد و هفت کنیز برای خدمت او معین کرد و سپرد آنچه اسباب است برای او مهیا سازند. هدسه به کسی نمیگفت از کدام مملکت و چه ملتی است زیرا مردخا به او سپرده بود که در این باب چیزی نگوید پس از یکسال تربیت و مالش بدن دختر با مر و عطریات گرانبها در روز معین او را نزد شاه بردند و شاه وی را به سایر زنان ترجیح داد و تاج برسر او نهاد پس از آن او را استر نامیدند که به پارسی به معنی ستاره است . (تاریخ ایران باستان ج 1 ص 899).
    یابنوز
    آبنوس . (از دزی ج 2 ص 848).
    یاتش
    قراول و پاسبانی که بر در ملوک بنوبت باشند. (ناظم الاطباء). نوبتی .
    یائیه
    منسوب به یاء.مونث یائی .
  • قصیده یا قطعه ای را که قوافی آن به حرف «ی » ختم شود اصطلاحاً یائیه گویند چنانکه مختوم به حرف «دال » را دالیه و «راء» را رائیه . از یائیه های مشهور در عربی یائیه ابن الفارض است که سیوطی آن را شرح کرده و برق الوامض فی شرح یائیة ابن الفارض نامیده است . رجوع به کشف الظنون ج 2 ص 658 شود.
  • یابو
    نوعی از اسب بارکش که کوچک میباشد. (آنندراج ). اسب کوچک و اسب باری . (ناظم الاطباء). اسب از نژاد پست . اسب پالانی . اسب کم بها. اسب لکنتی و زوار دررفته:
    هست با بنده مرده یابوئی
    عنکبوتی تنیده بر موئی .

    حکیم کاظماتونی (از آنندراج ).

    یاتشخانه
    قراول خانه و جای یاتش و پاسبان . (ناظم الاطباء).
    یاب
    نابود و هرزه و بی ماحصل . ضایع و بکار نیامدنی . (برهان ). هرزه و بی معنی . (آنندراج ). نابود و هرزه و بی معنی . (جهانگیری ). نابود و ضایع و فانی و بی فایده و بیهوده و هرزه و ناچیز و بی ثمر و بی حاصل و بی سود. (ناظم الاطباء):
    دنیا خود جست و نجستی تو دین
    چیست به دست تو جز از باد و یاب .

    ناصرخسرو.

    یابوشقان
    اسم ترکی غری السمک است . (فهرست مخزن الادویه ). به فارسی سریشم و به هندی سریش و به ترکی یابوشقان نامند.(مخزن الادویه ذیل غری ). و رجوع به غری و سریشم شود.
    یاتماز
    (حاجی ...) رجوع به حاجی یاتماز شود.
    یابا
    یابنده . (ناظم الاطباء).
    یابه
    اسم از یاب و یافتن . قیاساً این کلمه را می توان پس از کلمه دیگر آورد و اسم آلت ساخت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    یاتوغان
    از مطلقات آلات ذوات الاوتار و آن سازی بود بر هیئت تخته ای مطول و بر آن هفده وتر بندند و آن را ساعد نباشدو ملاوی اعنی کوشکها نیز نباشد. اصطخاب آنها بر خرکها کنند به هر وتری حاملی سازند وآن وتر را بر ظهر آن حامل نهند و به حرکت آن حوامل اوتار آن را ساز کنند. اگر حوامل را بطرف انف کشند نغمات ثقیل شوند و اگربطرف شط کشند آهنگ حاد شود و به اصبع دست راست قرع اوتار کنند و به انامل دست چپ اوتار مضر و به مهتز گردانند و این ساز را هم اهل ختای بسیار در عمل آورند. (مقاصدالالحان ، مجله سخن ج 5 شماره 4 صص 281-282).