یابان
دشت و بیابان و صحرا.
  • موضع شهر. (ناظم الاطباء).
  • یابه کردن
    سوال کردن و درخواست کردن . (ناظم الاطباء).
    یاج
    نوعی از بازی کودکان . (ناظم الاطباء). نوعی بازی که ترکان چالک نامند.
    یاباندن
    یابانیدن . فهمانیدن . رجوع به دریاباندن شود.
    یابیدن
    یافتن . (آنندراج ):
    چو سوی هستی خود راه یابید
    سر خود در کنار شاه یابید.

    عطار.

    یاجلو
    دهی است از دهستان بخش نمین شهرستان اردبیل با 425 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیای ایران ج 4).
    یابانی
    وحشی و دشتی . (ناظم الاطباء). بیابانی .
    یابیش
    (یعنی خشک ) پدر شلوم شهریار پانزدهمین اسرائیل . (دوم پادشاهان . 15:10 و 13 و 14). (قاموس کتاب مقدس ).
    یاجور
    جوالیقی ذیل آجر آرد: فارسی و معرب است و آن را لغاتی است : آجر... و یاجور. (المعرب ص 21).
    یابانیدن
    یاباندن . فهمانیدن . رجوع به دریابانیدن شود.
    یابیش جلعاد
    شهری بود درمشرق اردن که اسرائیلیان آن را خراب کردند. (سفر داوران 21:8 - 14) و ناحاش عمونی بقصد فتح آن برآمده لکن شاول آن را مستخلص ساخت . (اول سموئیل 11 1 - 10)و چون شاول و اولادش در جلبوع کشته شدند اهالی یابیش رفته نعش شاول و اولادش را از بیت شان به یابیش آورده سوزانیدند و استخوانها را در زیر درخت گزی در یابیش دفن کردند. (اول سموئیل 31:11-13) و داود ایشان را بدین واسطه تبریک گفت . (دوم سموئیل 2:5 و 6). از آن پس استخوانهای مذکور را به صیلعبن یامین نقل کرده در قبر قیس پدر خود به خاک سپردند. (دوم سموئیل 21:1412). روبنسن گمان دارد که یابیش جلعاد در نزد دیراست که به مسافت 23 میل به جنوب شرقی دریای جلیل به طرف جنوبی وادی یابیش واقع است اما موریل گمان میکند که در نزد خرابه ای است که به مسافت 7 میل از فحل به طرف شمال وادی یابیش واقع میباشد. (قاموس کتاب مقدس ).
    یاختگی
    حالت و چگونگی یاخته . رجوع به یاختن و یاخته شود.
    ی
    نشانه حرف سی و دوم یعنی آخرین حرف از الفبای فارسی و حرف بیست و هشتم از الفبای عربی و حرف دهم از الفبای ابجدی است . در حساب جُمًّل آن را دَه گیرند. نام آن «یا»، «یاء»، «ی » و «یی »است و در خط به صورتهای زیر نوشته و با اصطلاحات «ی تنها» چنانکه «ی » در «خدای » و «ی اوّل » چنانکه «ی'» در «یار» و «پارسایی »، و «ی وسط» چنانکه «ی' » در «امین »، و «ی آخر» چنانکه «'ی » در «مسلمانی ». این علائم کتبی در عربی و فارسی علاوه بر اینکه نماینده حرف صامت «ی » [ ی ِ ] است نماینده مصوت «ی » [ ای ] هم هست و با آنکه این دو از نظرزبانشناسی دو حرف کاملاً جداگانه است ، در عربی و فارسی یک حرف بشمار می رود و با توجه به تلفظ خاص یای مجهول که شرح آن خواهد آمد این علائم کتبی نماینده سه صدا و سه حرف خواهد بود.
    ابدالها :
    - حرف «ی » در فارسی دری مقابل با «آ» آید:
    آرستن = یارستن .
    - مقابل با همزه مفتوحه آید. (ظاهراً در کلمات ماخوذاز ترکی ):
    ارنداغ = یرنداغ .
    اغناق = یغناق.
    اکدش = یکدش .
    - در افعال مبدو به همزه مفتوح و مضموم ، هنگام الحاق «ب » یا حرف نفی «ن » و حرف نهی «م » پس از حروف مزبور و پیش از فعل ، «ی » بدل از همزه آید:
    بیفتاد. نیفتاد. بیفکند. نیفکند. میفکن . میاموز. میاور. بیاورده ام . بیاسودی . بیارامیده . بیامد:
    جوان گفت بر گوی و چندین مپای
    بیاموز ما را تو ای نیک رای .

    فردوسی .

    یابر
    دهی و زمینی که سلاطین در وجه معیشت ارباب استحقاق و غیره دهند و به ترکی سیورغال خوانند. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ):
    کمترین یابری از احسانت
    ملک فغفور وقیصر و رای است .

    علی شطرنجی .

    یابین
    (به معنی کسی که او خداوند را مراقبت میکند) شهریار حاصور در شمال کنعان . (صحیفه یوشع 11). که تمام پادشاهان شمالی فلسطین و مشرق اردن را از برای مقاومت یوشع فراهم آورد. لکن لشکر ایشان منهزم گشته حاصور مفتوح و یابین مقتول گردید. (قاموس کتاب مقدس ).
    یاختلق
    روشنائی . (شرفنامه منیری ).
    یآسة
    ="line-height: 25px;"> متاسفانه نتیجه ای برای جستجوی یآسة در لغتنامه دهخدا یافته نشد.

    برای جستجوی بهتر:
    - در نوشتن املای کلمه خود بیشتر دقت کنید.
    - در نوار جستجو بجای حروفی که نمیدانید از خط فاصله (-) استفاده کنید. مانند:( س-ر، یا سر-س-ان)
    - در نوار جستجو می توانید ستاره (*) را برای تعداد نا معلومی از حروف بکار برید مانند: نمایشگ*، یا *وستان.
    یابرکان
    از دیه های قم است . رجوع به تاریخ قم ص 118 شود.
    یاپل
    دهی است از بخش دیواندره شهرستان سنندج . 120 تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
    یاختن
    بیرون کشیدن . (برهان ) (غیاث اللغات ). آختن .
  • برآوردن تیغ از غلاف . (برهان ). بیرون کشیدن تیغ و غیره . (سروری ). آختن . برکشیدن تیغ تیز و نیزه را. مرادف آختن . (آنندراج ). تیغ برکشیدن . (جهانگیری ). بیرون کشیدن تیغ از نیام . (ناظم الاطباء).
  • دست به قصد کاری دراز کردن . (غیاث اللغات ). قصد کردن و دست دراز کردن به چیزی . (آنندراج ). اراده کردن . (ناظم الاطباء). یازیدن:
    به گرز گران یاخت گرد دلیر
    درآمد خروشنده چون تند شیر.

    اسدی (گرشاسب نامه ).