یادآور
چیزی یا کسی که بیاد آورد. متذکرشونده . بیاد آورنده . بیاد آرنده: اسب سیاه گشتاسپی یادآور اسب سیاه خسرو پرویز ساسانی است . (فرهنگ ایران باستان تالیف پورداود ص 261). رجوع به یاد آوردن شود.
یابش
یابیدن . (ناظم الاطباء). یافتن .
  • دریافت و ادراک و هوش و فراست و دانش . (ناظم الاطباء):
    چونکه گوهر نیست تابش چون بود
    چونکه نبود ذکر یابش چون بود.

    مولوی .

  • یاتاغان
    قسمی شمشیر معمول ترک و عرب . شمشیر ترکی . اسلحه ای برای کشتن که بجای سلاح کمری اروپائی از کمر آویخته میشود. یتاغان . یاتاقان و یطقان ، سیف . (لغت عربی به فرانسه ).
  • محمل . بستر. جایگاه . جای .
  • محور (در لکومتیف ).
  • دو نیم دایره از جنس بوبیت که در موتور اتومبیل جایی که دسته پیستونها بر روی میل لنگ نصب می شود قرار دارد. یاطاقان . یاتاقان .
  • یادآوردن
    بخاطر آوردن و متذکر شدن . (ناظم الاطباء). فراموش شده ای را دوباره بخاطر آوردن . تذکر. تذکار. تذکره . اذکار. ادکار. ذکری . ذُکر:
    یاد آری و دانی که تویی زیرک و نادان
    ور یاد نیاری تو سگالش کن و یادآر.

    رودکی .

    یادآوری
    در یاد آوردن کسی است چیزی را که فراموش شده باشد برای آن که فراموش نکند. (آنندراج ). تذکر. تذکار. ذکری . ذکر.
    یادگیر
    یادگیرنده . تعلیم گیرنده . آموزنده ، مجازاً بااستعداد و باهوش و صاحب شعور و پرحافظه:
    جوانان بادانش و یادگیر
    سزد گر بگیرد کسی جای پیر.

    فردوسی .

    یارد
    نام پدر ادریس وپسر مهلائیل است بنا بروایت قفطی در تاریخ الحکماء.
    یارق تغمش
    این کلمه در چند صفحه تاریخ بیهقی بی آنکه ضبط آن معلوم باشد آمده وچنین مفهوم میشود که نام حاجب جامه دار محمودی بوده است که در دربار مسعود هم بهمین پایه خدمت کرده است .از ترکیب کلمه و هم بنا به تصریح تاریخ بیهقی معلوم میشود که یارقتغمش ترکمان بوده و در دربار مسعود به سالاری سپاهی که برای فرونشاندن غائله مکران گسیل شده بود برگزیده شده است . همچنین وی با گروهی از ترکمانان به قزوین رفت تا پسر گوهرآیین خازن را که علم طغیان برافراشته و آن شهر را فروگرفته بود گوشمال دهد.
    یارم بازی
    شارلاتانی . تقلب . بدذاتی . بدجنسی .
    یادآوری کردن
    تذکیر. تذکر دادن . به خاطر کسی آوردن چیزی را.
    یادگیرنده
    تعلیم گیرنده . آموزنده . متعلم : رجل ذکور; مرد نیکو یادگیرنده . (از منتهی الارب ).
  • از برکننده . حفظکننده . بخاطر سپارنده .
  • هوشمند. رجوع به یادگیر در تمام معانی شود.
  • یاردانقلی
    در تداول عامه مردی بی تعصب و لاابالی و کسی که هویت او درست معلوم نیست . یاردانقلی بیگ.
    یارق تیمور
    از امرای امیر تیمور گورکان است . خواندمیر ذیل وقایعی که در دوران امیر تیموررخ داده آرد، در آنحال حضرت صاحبقران یارق تیمور و ختای بهادر و محمد سلطانشاه را با فوجی از بهادران مقرر فرمود که بر سر دشمنان شبیخون برند و ایشان به موجب فرمان با پانصد کس روان شده در همان شب با پسر اروس خان تیمور ملک اغلان که سه هزار کس همراه داشت دچار خوردند و آغاز جنگ کرده یارق تیمور و ختای بهادر شربت شهادت چشیدند. (حبیب السیر جزو سیم از ج 3 ص 136).
    یارمچه
    دهی از بخش قیدار شهرستان زنجان با 138 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
    یادامیش
    ناتوان شده . (فرهنگ سنگلاخ ورق 327 ب ).
    یادنامه
    نامه و کتاب که به یاد کسی تدوین شود . کتابی که به افتخار کسی تالیف و منتشر شود. کتابی که حاوی مقالات متعدد باشد و به یاد کسی یا بمناسبت تولد او و یا سالیان عمر او تدوین شود، خواه در زندگانی وی یا بعد از مرگ وی : یادنامه دینشاه ایرانی ، یادنامه پورداود.
    یاردانقلی بیک
    یاردانقلی . رجوع به یاردانقلی شود.
    یارقطاش
    از امراء سلجوقیه است که به دستیاری قودن ، اکنجی یکی از امرای برکیارق را به قتل رسانید. مرحوم قزوینی در حاشیه ص 3 ج 2 تاریخ جهانگشا این عبارت را از ابن الاثیر نقل کرده اند: و کان من جملة امراء السطان [ برکیارق ] امیراسمه اکنجی و قدولاء السلطان خوارزم ولقبه ُ خوارزمشاه فجمع عساکره و سار فی عشرة آلاف لیلحق السلطان فسبق العسکر الی مروفی ثلثمایة فارس و تشاغل بالشرب فاتفق قودن و امیر آخر اسمه یار قطاش علی قتله فجمعا خمسمایة فارس و قتلوه . ابن اثیر عبارات مذکور را ذیل عنوان : (ذکر عصیان امیر قودن و یارقطاش برضد سلطان (برکیارق) و... بدین سان آورده : دراین سال (487 ه') یارقطاش برضد سلطان برکیارق عصیان کرد و سبب آن چنین بود که امیر قودن درزمره امرای امیر قماج داخل بود و وی وفات یافت در حالی که سلطان (برکیارق) در مرو بود ازینرو قودن به وحشت افتاد و تمارض کرد و بعد از حرکت سلطان به سوی عراق همچنان در مرو بماند و کان من جملة امراء السلطان امیراسمه اکنجی ... (الکامل ابن اثیر ج 10 ص 110).
    یارمحمدرخنه
    در مجالس النفایس تالیف میرنظام الدین علیشیرنوائی مجلس نهم موسوم به لطائف که درباره شعرای معاصر امیر علیشیر است در قسم پنجم آن که درباره شعرائی است که از ارباب هنر بوده اند نام یارمحمدرخنه بدین سان آمده : ملازم ابن حسین میرزا بود ازوست این رباعی :
    تا از تو جدا شدم دلم غمگین است
    چون شمع مرا گریه و سوز آئین است
    میسوزم و می گدازم و میمیرم
    آن کز تو جدا شودسزایش این است .

    (مجالس النفائس ص 172).

    یادامیشی
    ظاهراً به معنی ناتوانی باید باشد (یادامیش ترکی به معنی ناتوان شده به اضافه یای مصدری ) ولی در عبارت زیر معنی وصفی دارد: کلی همت و همگی نهمت پادشاهانه بر آن موقوف داشته ایم تا امور مصالح اولوس بسیار را بر نوعی منتظم و مرتب فرماییم که من بعد تمامت چریک مغول ابداً ماتوالدوا و تناسلوا بهیچ گونه یادامیشی نشوند و در رفاهیت و رفاغت روزگار گذارند. (تاریخ مبارک غازانی ص 305). و رجوع به یادامیش شود.