یارپوز
یاربور. فودنج . رجوع به فودنج شود.
یارگی
توانایی و قدرت و زهره و قوت . (برهان ) (غیاث ). قوت و توانائی و جرات و جسارت . (آنندراج ): ترا چه یارگی بود ایدر اندر آمدن بی بار و سلام . (ترجمه طبری بلعمی ). محمدبن حمدون [ نبیره مرزبان ]گفت کمینه سواران آن شهرمائیم و ما را یارگی نباشد که از پیش سواران ملک نیمروز به میدان اندرشویم . (تاریخ سیستان ص 349). و فرزندان او [ را ] یارگی نبود که بر چاکری از آن خویش بانگ زدندی . (تاریخ سیستان ص 343). و هیچکس را یارگی آن نبود که سوی وی شدی . (تاریخ سیستان ص 347). و غلامان را یارگی نبود که بیرون آمدندی به کشتن . (تاریخ سیستان ص 138). ما را چه یارگی بودی که این کردی به شکر باید شد. (تاریخ سیستان ص 170).
گر جمله را سعید کند یا شقی کند
چونین مکن که گوید آن یارگی کراست .

امیرمعزی (از آنندراج ).

یادگاربیک
پسر حسن سلطان شاعر است و این بیت ازوست:
فلک تلافی یک دیدن تو نتواند
هزار سال اگر فکر انتقام کند.

(ترجمه تذکره مجمع الخواص ص 69).

یارغونامه
نامه ای که در آن جریان مواخذه و محاکمه را ثبت می کنند. چنانکه از فقره زیر از تاریخ غازانی برمی آید یارغو را ثبت می کرده و به عرض پادشاه می رسانده اند: دوم روز که آغاز ذی القعده آغاز یارغو پرسیدن کردند و هر چند باریک میپرسیدند چون یارغونامه به محل عرض میرسانید پادشاه اسلام دقائقی چند ایراد میکرد و دیگر باره باز از سر می پرسیدند و آن دقائق را رعایت میکردند عاقبةالامر غره ذی الحجة یرغوها تمام شد.(تاریخ غازانی ص 149). و رجوع به یارغو و یرغو شود.
یارلا
نام یکی از پادشاهان گوتی است که سه سال سلطنت کرده است . رجوع به گوتی و رجوع به تاریخ کرد تالیف رشید یاسمی ص 31 شود.
یاروار
ظاهراً مرکب از«یار» + «وار» ادات تشبیه است به معنی یارمانند در رباعی زیر منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر:
چون باز گرسنه در شکاریم همه
با نفس و هوای یارواریم همه
گر پرده ز روی کارها بردارند
معلوم شود که در چه کاریم همه .
یادگارلو
دهی است از بخش سلدوز شهرستان ارومیه . دارای 376 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
یارجان
در حاشیه المعرب به نقل از التهذیب آمده : یارجان گویا فارسی است و از پیرایه های دو دست است . (المعرب ص 357). ظاهراً مثنای یارج و آن معرب یاره است .
یارفروشی
کنایه از تعریف کردن و تحسین نمودن باشد. (برهان ) (غیاث اللغات ). کنایه از تعریف یار کردن . (آنندراج ). تعریف کردن . (جهانگیری ):
به هر کجا که رسم وصف دوستان گویم
برای یارفروشی دکان نمی باید.

ظفرخان احسن (ازآنندراج ).

یارلاگاندا
نام یکی از شاهان گوتی است که هفت سال سلطنت کرده است . رجوع به تاریخ کرد تالیف رشید یاسمی ص 31 شود.
یادگاری
آنچه برای یادبود و یادگار و یادآوری باشد. آنچه از کسی به یادگار ماند: به آواز ضعیف می گوید اگر چه میروم دو چیز میان شما می گذارم یادگاری یکی قرآن و یکی خاندان . (قصص الانبیاء 242). کاشکی استخوانی از تو یادگاریم بودی . (قصص الانبیاء ص 140).
ز شیرین بر طریق یادگاری
تک شبدیز کردش غمگساری .

نظامی .

یارجان خالصه
دهی است از بخش میاندوآب با 757 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
یارفیع
ده کوچکی است از بخش معلم کلایه شهرستان قزوین . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
یارم
(ترکی ، اِ) نیم . نصف . (از آنندراج ).
یارود
دهی است از بخش معلم کلایه شهرستان قزوین ، با 307 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
یاد گرفتن
آموختن . تعلیم گرفتن . فراگرفتن . تعلم:
جز از نیکنامی و فرهنگ و داد
ز رفتار گیتی مگیرید یاد.

فردوسی .

یارخ
عنان بود. (حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). و منشاء آن ظاهراً شعر زیر از عنصری است :
شطرنج فریب را تو شاه و ما رخ
مراسب نشاط را رکابی یارخ .
بی تردید یکی از دو کلمه مارخ و رخ به معنی عنان غلطاست و هر چند در نسخه مزبور شاهدی نیاورده است ، بی شبهه نظر به همین بیت داشته است لیکن در نسخه فرهنگاسدی نخجوانی که این بیت را شاهد رخ می آورد مضمون این است : رخ سه نوع باشد یکی روی دویم رخ شطرنج سیم عنان را گویند. - انتهی . و این صحیح است اگر در بیت عنصری مجموع یارخ را به معنی عنان بگیریم باید بعد از کلمه رکابی به حذف کلمه واو یا یاء و یا حرفی نظیرآن دو قائل شویم و چنین حذفی در چنین موردی نه از فصحا و نه از غیر فصحا شنیده نشده است .
یارق
یاره . (دهار). معرب یاره ، دستیانه . (از منتهی الارب ). یاره که دستیانه باشد یا دستیانه پهن . (آنندراج ). یارق فارسی معرب واصل آن یاره است و آن سوار باشد عربان یارق را به کار برده اند، چنانکه شبرمةبن الطفیل گوید:
لعمری لظبی ، عندباب ابن محرز
اَغن ّ علیه الیارقان مشوف .

(المعرب جوالیقی ص 358).

یارم باز
شارلاتان . بدذات . بدجنس . متقلب .
یاروق
ابن خلکان در تاریخ خود آرد: بهاءالدین معروف به ابن شداد در سیرة صلاح الدین یاروق را چنین یاد کرده است : یاروقبن ارسلان ترکمانی در میان طایفه خود مردی بزرگ قدر و پیشوا بود و طایفه یاروقیه ترکمانان به وی منسوب است خلقتی عظیم و منظری هائل داشت . وی در جهت قبله بیرون شهر حلب سکونت گزید و بالای تپه بلندی بر ساحل نهر قُوَیق با خاندان و پیروانش بناهای مرتفع بسیار و آبادانیهای وسیعی بنیان نهادند که اکنون آن ناحیه را یاروقیه می نامند. این جایگاه مانند قریه ای است که یاروق و همراهانش در آن بسر می بردند و تاکنون هم آبادان و مسکون است و مردم حلب در ایام بهار بدان ناحیه می روند و به گردش در کنار سبزه زارهای قویق می پردازند و ازمواضع باصفا و گردشگاههای حلب بشمار می رود. یاروق در محرم سال 564 وفات یافت . (از وفیات الاعیان ابن خلکان ج 2 ص 346). در معجم البلدان از امرای نورالدین محمودبن زنگی قلمداد شده است . رجوع به معجم البلدان شود.