یار غار
1 ـ لقب ابوبکر که هنگام هجرت پیامبر (ص ) از مکه به مدینه همراه آن حضرت در غار رفت . 2 ـ مجازاً: دوستی که انسان را در سختی تنها نمی گذارد.
یاوه کردن
گم کردن ، هدر دادن .
یقه سفید
1 ـ کارمند دفتری یا دارای شغلی که مستلزم آلودگی دست و لباس نیست . 2 ـ کسی که دستش به دهانش می رسد.
یاوه گشتن
گم شدن .
یقین کردن
باور کردن .
یارانه
از روی یاری ، سوبسید.
یاوه گو
بی هوده گو، آن که سخنان بی معنی گوید.
یارب
پروردگارا، ای خدا.
یخ در بهشت
1 ـ نوعی نوشیدنی که از شیر و شکر و نشاسته درست کنند. 2 ـ شربت آبلیمو.
یاره گیر
1 ـ باج و خراج گیر. 2 ـ جمع کننده محصول .
یخ دان
1 ـ ظرفی که یخ در آن نهند. 2 ـ ظرفی صندوق مانند که در سفر خوراکی ها را در آن نهند. 3 ـ هرچیز از مال و اسباب که ذخیره گذارند تا وقت حاجت به کار آید.
یاری خواستن
1 ـ کمک طلبیدن ، استعانت . 2 ـ توانایی خواستن .
یخ شکن
آنکه یا آنچه یخ را بشکند. شکننده یخ .
  • نوعی چکش یا تیشه با نوک تیز برای شکستن یخ . آلت یخ شکن چون کلند و چکش نوک تیز. (یادداشت مولف ).
  • کشتی برای شکستن یخهای قطبی . ناو قطبی که یخهای قطبی را شکند و آن برای سفر به نواحی قطبی ساخته شده است . (یادداشت مولف ).
  • نوعی زنجیر با دانه های خاص که بر چرخ اتومبیل قرار دهند.
  • نوعی لاستیک چرخ اتومبیل که در رویه آن میخچه ها یا دگمه مانندهایی تعبیه کرده اند برای جلوگیری از لغزیدن چرخها در روی یخ و برف .
  • یک پهلو
    لجوج . (ناظم الاطباء). لجباز. یک دنده . مستبد برای . ستیهنده . سِمِج . (یادداشت مولف ):
    چرا بازو به قتلم می گشایی
    چو تیغ از ناز یک پهلو چرایی .

    کلیم (از آنندراج ).

    یخاری
    بالا.
    یخلا بودن
    بی خیال ، بی قید.
    یاریدن
    یاری کردن ، حمایت نمودن .
    ید طولی
    مهارت ، زبردستی ، توانایی .
    یأجوج
    1 ـ نام یکی از دو قبیله وحشی ساکن در پشت کوه های قفقاز. 2 ـ کنایه از: انسان های وحشی .
    یاسامه
    مالیاتی غیر از مالیات معروف به قلان و قبچور که از عشایر و کشاورزان وصول می شد.