کد : MD-59      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ شنبه ۲ آذر      تعداد بازدید : 4019

فهیمه فرهمند پور

فهیمه فرهمند پور

 

فهیمه فرهمندپور در سال  1347 در تهران به دنیا آمد. تا سال سوم راهنمایی  غالباً به طور جهشی درس خوانده  و در حدود سال 60  وارد حوزه شد و همزمان درس های دبیرستان و بعد هم دانشگاه را پیگیری کرد. 

 

در دانشگاه هم مراحل تحصیل را به سرعت پشت سر گذاشت، به طوری که  اولین پایان نامه فوق لیسانس اش  را حدود 21 سالگی دفاع کرد، وی در چند زمینه دانشگاهی وارد شد. از جمله مبانی حقوق اسلامی- فلسفه تا مقطع لیسانس، الهیات تا فوق لیسانس با گرایش فقه و رشته تاریخ که تا دوره دکترای ادامه داد.  همچنین تدریس را از دانشگاه الزهرا شروع کرد و از سال 76 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران شد. 

 

کتاب های «نیم قرن سیاستهای امویان در شام » و «سیری در تطور خلافت اسلامی» از جمله تالیفات او در زمینه مباحث مربوط به تاریخ اسلام است.

 

معنای لغوی حجاب | گفتگوی دکتر فهیمه فرهمند پور و دکتر هادی بهرامی احسان
٥٥:٠٠
۱۳۹۱/۸/۹
معنای لغوی حجاب | گفتگوی دکتر فهیمه فرهمند پور و دکتر هادی بهرامی احسان
بازدید : ١١١٦٤
نظر : ١
پاکدامنی انسان به دل اوست یا پوشش او | گفتگوی دکتر فهیمه فرهمند پور و دکتر هادی بهرامی احسان
٥٧:٢٣
۱۳۹۱/۷/۳
پاکدامنی انسان به دل اوست یا پوشش او | گفتگوی دکتر فهیمه فرهمند پور و دکتر هادی بهرامی احسان
بازدید : ١٩١٣٢
نظر : ١٩
نظر شما :
captcha
نظرات بینندگان
انتشار یافته : 21
ماهی  | ۱۳۹۶ پنج شنبه ۳ اسفند
1
0
پاسخ
بسیار خانم فهمیده و کارشناس زبده ای هستند
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ يکشنبه ۲۲ شهريور
0
0
پاسخ
سلام
خدمت خواهر گرامی و فرهیخته سرکار خانم دکتر فرهمند پور تقاضا دارم
چنانچه احساس می کنید ممکن است مشکلی برای شما ایجاد شود صفحه
را مسدود نمایید با تشکر.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ سه شنبه ۱۰ شهريور
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
توحید:
توحید یعنی یکتایی ، یعنی جهانیان ، جز یک آفریدگار قاهر ندارد.
پروردگاری که ذات منزه او با هیچ مخلوقی قابل جمع نیست.
او خدایی بی نیاز و ستوده صفات و واجد تمامی کمال و اسماء نیکو است.
او خدایی است که خالق عرش و کرسی و کائنات و سماوات است.
در ملک پادشاهی او کسی شریک نیست ، چرا که اگر شریکی داشت ، خیانت و فساد ، همه عالم را فرا می گرفت .
ذات منزه او قابل دیدن نیست .
خدایی با او نیست .
زیرا اگر خدایی جز خدای یگانه بود ، همانا از سوی او کتاب ها و الواحی بر هدایت بشر فرود می آمد .
( امیر مومنان علی (ع)).
اگر خدایی با خدای صمد وجود داشت ، شکاف در عالم هستی رخ می نمود و همانا نزاع و جنگ میانشان پدیدار می گشت. (امام صادق(ع))
آسمان فرو می ریخت و در هم می شکست و هر آنچه که بر ذات مقدس حضرتش عارض شده است به رنگی سیاه مبدل می گشت.
ذات او را نتوان شرح نمود و او خود سنا گوی ذات خویش است.
شیطان در برابر مولای منزه ، ذلیل و ترسو و فریبکار و پر افاده ، دروغگو و خوار است.
شیطان برای تباهی بشر از خداوند مهلت طلبید و از مهلت یافتگان شد.
خداوند می دانست که شیطان چگونه به نبرد با بشر خواهد پرداخت .
خداوند ناصر ، می دانست که شیطان ، پیاده نظام و سواره نظام خود را بسوی بشر گسیل می دارد.
مگر جز این است که هیچ پیاده نظام و سواره نظامی نیست که زمین را به خون قربانیان سیاست ها رنگین کند.
الا آنکه فرمان از شیطان می برد.
پس به شیطان فرمود ، برو با پیاده نظام و سواره نظام خود مردم را قتل عام کن و دانشمندان را بفریب و بر
گرده های آنان سوار شو و از آنان هیزمهای جهنم آماده ساز و خود نیز با آنان به درک واصل شو.
و شیطان نیز با کمال بی حیایی به عزت و جلال حضرت سوگند یاد نمود که تمامی بندگان ترا از راه بدر خواهم کشید.
مگر بندگان خالص ترا ،
پناه می برم به حضرت آفریدگار ، که هرگز عملی مورد قبول خدای عزو جل قرار نمیگیرد مگر آنکه با اخلاص بوده باشد.
خداوند فرمود تو و تمام پیروان ترا به جهنم خواهم فرستاد.
باری ،توحید غواصی در بحر لایزال الله و اشتیاق و آگاهی به احد است.
شناوری در امواج سباح قدوس عزیز حکیم.
توحید آن است که ذره ای از این طومار فراخ کبود ،
و این دریاهای آبی پهناور ،خارج از امر و اراده او نیست.
خداوندا ما را از نادانی و بی حیایی و جهل به دانایی و حیا و علم سوق بفرما.
مهیمنا ما را رحمت و آفیت فرست و عقلی کامل و فطرتی منزه ببخش ،تا توحید و معاد و نبوت و عدل و امامت ترا آنگونه که تو می خواهی بفهمیم و معرفت کسب کنیم ،بشناسیم و با دانش ، بستاییم .
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ سه شنبه ۱۰ شهريور
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
سخن بسیار است و زمان در گذر ،توان محدود است و دل بی قرار.
و گناه و خطا نیز بسیار.اما در هر دم به عفو پروردگار امیدوار.
از قرآن می گفتم و از معاد.
بخشی عظیم از قرآن به معاد اختصاص دارد.
قرآن معاد آدمی را جسمانی می داند . و در اوراق رخشان و بهارین ،آنرا به شهود پیمبران رسانیده است.
معاد جسمانی را می توان با قوانین طبیعت به اثبات رساند.
خاصه آنکه تباین و مغایرتی در کلام الله و سنت الهی و قوانین حاکم بر تاریخ بشر دیده نمی شود.
پژوهش در این کتاب آسمانی ، خود گشاینده معما های فراوانی است.
اسرار و رموزی که با کاوش و تیز بینی قابل حل شدن و گشایشند.
قرآن پیش از هر امری ، به مدارا با دشمنان فرا می خواند و با کرامت برخورد نمودن و هم با همنوعان شکیبایی ورزیدن .
از قوانین نیوتن می توان در اثبات معاد یاری جست.
مثلا" قانون اول ایشان ،
که هر شیئی چنانچه در سیطره هیچ نیرویی نباشد ، و مانعی در راه خود نبیند و جاذبه ای آنرا بسوی خود جذب نکند ، در حال حرکت یا سکون باشد ، تا بی نهایت در چنین و ضعیتی خواهد ماند .
این شیئ همان شیئی است که با نیروهای طبیعت از پای در خواهد آمد و دچار تطور و دگرگونی می شود.
اما در صورت استقلال ذاتی به امر باریتعالی همه نیروها و انرژی های هستی ذره ای بر موجودیت آن تاثیر نخواهند گذاشت.
در روز حساب تنها خداوند است که برپا دارنده ساحت قدسی و ملکوتی یا جهنمی آفریده های خویش است.
این شیئ همان شیئی است که اگر نیرویی بر آن وارد شود و به حرکت در آید تا خدای بخواهد در حرکت و در سفر خواهد ماند.
این شیئ می تواند انسانی باشد که خود را از هر نیرویی ، و از هر جانبی به امرخدای رها ساخته است.
و طبیعت مقهور اراده خبیر درست کردار، که سرانگشتان بشر را باز آفریده است.
در رستاخیز ، بشر بهشتی ، در طرفه العینی در هر باغ و بوستان و قصری حاضر می شود.
زمان و مکان در رستاخیز و پس از آن به امر خدای لا شریک زنجیر های خود را از افکار و دست و پای آدمی می گشایند.
و هر اندیشه ای شکست خورده در برابر احیای موجودیت کامل آدمی خواهد بود.
در رستاخیز هر من استقلال می یابد . و من هر انسانی جدای از من دیگری است.
لن تنفعکم ارحامکم و لا اولادکم یوم القیامه یفصل بینکم و الله بما تعملون بصیر.
ممتحنه .
روز قیامت نه خویشان و نه فرزندان هرگز به شما سودی نمی رسانند و خدا میان شما جدایی می افکند و خداوند به اعمالتان بصیر و بیناست.
تنها انسان است که می تواند خود را از تعلقات ناسوتی برهاند و حقیقت ذاتی خود را از وابستگی به اشیای طبیعت
قطع کند.
این انسان ، همان من تکامل یافته و شگفت انگیزی است که تاریخ در برابرش زانو می زند .
این انسان همان موجودی است که در برهه زمانی و مکانی یی که خداوند در اختیار او نهاده خود را از تباهی و خسران نجات بخشیده است.
من انسانها در رستاخیز تاریک یا پرنور است .
خوشا انسانی که بر آگاهی خود افزود ، همسایه را محترم داشت ، خوان نعمت خداوند را نبلعید ، به سهم و روزی خود خرسند بود. شعائر خدای را پاس داشت.
به بدی اندیشه نکرد ، کینه ها را بدور ریخت ، امر خدای را اجابت نمود .
نماز را برپای داشت ، از غرور بد سرشت جامه روح را شست .
دست تمنا و نیاز بسوی خدای بخشنده برافراشت.
از رنگ تعلق و نژاد برون آمد.
از حسادت گذشت.
رنج خود شناسی بر خود هموار نمود.
بر فرستادگان خدای پیشی نگرفت.
عدالت را گرامی داشت.
به کودکان دیگران چون کودک خویش نگریست.
پلیدی را ناخوش داشت.
همواره بر سجاده توبه درون را پالایید.
همواره برای انسان شدن کوشید.
کفه ترازوی اعمال را با عمل به فرامین مذهب ثقیل نمود.
از غارت و قتل تبری جست.
از ریختن خود مظلومان دست بر داشت.
و خود را در پیشگاه دستگاه قضاوت و عدالت حضرت احدیت حاضر دانست.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ يکشنبه ۸ شهريور
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
معاد: معاد بازگشت به نقطه ایست که انسان آفریده شده است، و بر دوپای استوار گردیده و نسیم بهشت بر او وزیده است.
اما این رجعت به انضمام کوله باری از عمل انسان است که در مکان زیسته و بعد زمان بر پیچیدگی او افزوده .
جسم در محاصره زمان و مکان شکل می گیرد ، متولد می شود، می روید و در اندیشه شدن ، حرکت می کند و سپس ازجهان برون می شتابد.
اما چرا جسم آدمی پس از مدت زمانی که در قید حیات است ، می پوسد؟
پوسیدن جسم و به خاک تبدیل شدن او دلایلی دارد .
که از آن جمله است که عشق آدمی که در این جهان خلاصه میشود معرفت و عشقی است که با عشق زمینی نمی تواند از انحصار زمان و مکان خارج شود .
و این زیستنی نیست مگر آنکه محدود به اشکال هندسی این جهان است.
جناب بوعلی سینا خود چنین گفت که دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی ،
یعنی عمق ذرات هستی مامور به گردش و نظم و ذکر و انسجام و ستایش حضرت باریتعالی هستند.
ذره ای که تنها با اراده خداوند انتظام بخش، و خداوند دانای ستوده صفات وجودش ممکن می باشد.
قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام موید این حقیقت است که ذره های عالم هستی ذکر خدای را در لب دارند و همواره قائم به ذات پاک حضرت یگانه دادار می باشند و وجودشان مستقل و قائم به خویش نیست.
نکته قابل تامل در این است که انسانها در زمانی که اراده و نیرویی ،توامان با جاذبه الهی در اشیاء می بینند در مستی نیرومند و اقتدار بخش و لطیف خداوند قرار می گیرند.
و در این تجربه سهمگین است که در اوج تفکر و آرامش و خدا پرستی بسر می برند.
تاریخ شاهدی آشکار در معاد جسمانی است .
در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام است که جنین را مثالی عینی برای معاد می آورند ، بدینسان که جنین هر روز رشد می کند و بزرگ می شود بدون آنکه از بدنش چیزی خارج شود.
انسانهای فراوانی هستند که با جسمی سالم و بی نقص یا دارای نقص یا مجروح و یا بی سر و یا له شده در زیر سم اسبان در نزد حضرت آفریدگار محشور می شوند.
عقل در این باره حیران مانده و از چگونگی این کیفیت و این حالت و این معجزه ساکت مانده است.
شهید دکتر شریعتی بزرگ ،در جایی ابوعلی سینا و حلاج را دیوانه می خواند.
زیرا اولی در چنبره عقلی ناقص گرفتار آمده است و دل ذره های منور هستی را می بیند و نمی شناسد و به کمال ذره راه نمی یابد.
و دومی در سرکشی و بی دینی ،خلق خدای عظیم را به بیراهه فنا و عبور از شریعت ، برده است.
و هم او گوید چنانچه مردم همگی مانند بوعلی و حلاج بودند دارای جمعیتی دیوانه بودیم.
اما اینکه معاد روحانی، یا جسمی یا جوهری است . فرضیه هایی ناقص وتکامل نایافته است که فیلسوفان دانسته یا نا دانسته از قرآن و شریعت اسلام گذشته اند و خود را در برابر عقل و معجزه و شگفتی قران قرار داده اند.
انسان رها شده از بندها و زنجیرهای زمان و مکان انسانی است که هرگز نمی پوسد، در زمان است اما زمان در اختیار اوست ، در مکان است اما مکان بر او سیطره ندارد.
عالمان شیعه این را می دانند و آن ذکر یا حی و یاقیوم است.
این انسان به اذن خدایش حی و قیوم است.
با صور اسرافیل زنده می شود با صور اسرافیل می میرد .
اما خداوند هر شخصی را که بخواهد خارج از اراده اسرافیل قرار می دهد.
یعنی آنها شاهد این ، مردن و زنده شدن خواهند بود.
بنابراین خداوند، انسان مسئولیت پذیر و متواضع می خواهد.
انسانی که به علم ناچیز خود مغرور نشود و اندیشه های فلسفی او را از خود غافل نگرداند.
عقل ،معاد جسمانی را با رکوع و سجود خود می پذیرد ، زیرا عقل قادر به درک و معرفت حدوث جهان نیست و همواره به دنبال دلیل می رود اما ایمان و یقین وقتی خورشید را می بیند آن را انکار نمی کند.
وقتی مومنان در قرآن می خوانند که توده بی شکل و عظیم سرگردان به فرمان خداوند عمل می کنند و از روی اشتیاق بسوی خدای می شتابند ، بر ایمانشان افزوده می شود و جسم خود را در روز رستاخیز حاضر و ناظر می بینند.
اما شیخ اشراق و بوعلی قادر به شناخت معاد جسمی نیستند اما برای آنکه مسلمانان به آنها بدبین نشوند آن را می پذیرتد.
زیرا شیخ اشراق که نظریه نوری خود را از دعای نور معصوم اخذ نموده است نیز به معاد روحانی معتقد است.
و از روی نادانی یا خود بزرگ بینی خود را در مقابل قرآن قرار می دهد.
و فلسفه از سویی جهان را قدیم می داند اما از سویی دیگر معاد را جسمانی نمی داند ، و این برای فلسفه تناقضی آشکار است زیرا اگر جهان ازلی است جسم هم می تواند ازلی باشد و تا ابد زنده بماند.
بهترین دلیلی که با عقلانیت به همراه عشق ، معاد جسمانی قرآن را درک می کند ، جوهر و شجاعت انسانهایی است که در راه خداوند متعال می رزمند و از مردن نمی ترسند و دوست می دارند که با بدن خونین خویش در نزدآفریدگار انسان و جانشین او در زمین در صحرای بی پست و بلند محشر محشور گردند.



captcha
محمد  | ۱۳۹۴ سه شنبه ۲۷ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
امنیت :
امنیت یعنی اطمینان خاطر و آرامشی که محیط زیست و محیط اجتماعی ،برای انسان فراهم نموده است.
شاکله امنیت اجتماعی را خانواده تشکیل می دهد .
اساس و بنیان یک ساختار اجتماعی کارآمد از خانواده نشآت می گیرد.
حکومت ها موظف هستند که این امنیت را برای کلیه افراد جامعه با هر اعتقاد و مذهبی تامین کنند.
امروز امنیت فیزکی با امنیت روانی در خانواده ه و اجتماع پیوند عمیقی یافته است .
شخصی که خانواده منتقدان خود را تهدید می کند ، بیمار است زیرا جز تا افقی محدود را نمی بیند .
البته انتقاد سازنده زیرا خداوند به رسول خود فرمودند که با مخالفان خود به نیکوترین وجه سخن بگو.
تفاوت جامعه شناسان ما با غربی ها در این است که اساس جامعه ما را توحید و همبستگی مذهبی قرار داده است اما جوامع غربی را باورهای پدیده تاریخی مدرنیسم.
جامعه شناسان غربی ، چنانچه خود نیز تحت سرپرستی و مسئولیت خانواده نباشند ، هرگز قادر به تحلیل منطقی و انسانی جوامع خود نیستند.
جامعه شناسی خانواده وقتی برای تحلیل گران این مقوله اجتماعی میسر است که خود به چنین درجه ای از تقبل مسئولیت اجتماعی رسیده باشند.
چنین تجربه ای در سایر عناصر اجتماعی هم گاهی دیده می شود.
مثلا" روانپزشگان عزیز هم چنانچه ضرورت ایجاب نماید خود را در فازهای مختلف بیماریهای روانی بطور موقت قرار می دهند تا از نزدیک شاهد تغییر حالات و وضعیت بیمار خود قرار گیرند.
حکومت ها وظیفه دارند که امنیت اخلاقی و اجتماعی را توسعه دهند و چنانچه رسانه ها و سایر ابزار و عوامل تضعیف کننده جامعه در این راه کوتاهی کنند ، باید استیضاح شوند زیرا ممکن است بمیرند و گناهکار از دنیا بروند.
در جامعه اسلامی ، مهمترین مولفه تثبیت کننده امنیت اخلاقی، رهبران آن جامعه هستند.
جملگی افراد می بایست در برابر قانون یکسان دیده شوند.
در اسلام فرزند مسئولان و حتی خود مسئولان در برابر عدالت و قانون یکسان هستند.
ممکن است بگویند که تهمت زیاد است و رانت سیاسی و اقتصادی به افراد نسبت داده می شود.
در پاسخ باید گفت که شخص تهمت خورده باید در دادگاه عدل الهی از خود دفاع کند تا خلاف ادعای تهمت زنندگان ثابت شود.
اما در نظام اسلامی ما چنین نیست افراد خود را در پشت صاحب منصبان با نفوذ پنهان می کنند.
در اسلام رهبر جامعه اسلامی با یک فرد کارگر و مدیری دون پایه در برابر قانون با هم برابرند.
اینکه همه گروه ها و جناح ها یی که قدرت را در دست دارند به شخص یا اشخاصی حمله ور شوند و آبرو و حیثیت افراد را لکه دار کنند خلاف دستورات اسلام و اخلاق انسانی و حقوق اجتماعی و شهروندی است.
دستگاه قضا در جامعه اسلامی می بایست ، در برابر برادر ، دوست ، دشمن ،هم وطن رییس و رهبر و فرزندانشان یکسان قضاوت و برخورد کند.
ما برای جامعه بسیار نگرانیم ،زیرا پایه های عاطفه و انسانیت و جوانمردی در حال متلاشی شدن است.
تفاوت جامعه ما با جوامع غربی در این است که اگر آنها به ارزشهای دینی ما اعتقادی ندارند این بخشی از قانون اساسی آنها ست که براساس نگرش ها و باورهای آنها شکل گرفته است .
اما در جامعه ما دین و قانون و واعظان و گویندگان همه ارزشهایی خدایی را تبلیغ می کنند اما در عمل آثار پسندیده و مثبتی از تلاش آنها دیده نمی شود.
اینکه در یک نظام اسلامی فرد منتقد مورد بدترین اهانتها و نامردمی ها قرار گیرد بی فرهنگی یی است که تاریخ سرزنش کننده واقعی آن است.
زیرا چنین رفتار هایی تنها از افراد بی فرهنگ سر میزند.
اگر نظریه پردازان حکومت اسلامی اخلاق ندارند بدلیل بی ریشه بودن آنهاست زیرا اصالت انسانی و باور درونی به حفظ حرمت اشخاص توصیه خداوند و رسولان و معصوم است .
از چه ناراحت و درمانده هستید ؟ ما که در تمام مشگلات و بن بست های ایجاد شده مدافع حقوق و امنیت مردم بوده ایم پس از چه نارحت هستید؟
کافی است دسترسی ما را به نگارش در فضای مجازی محدود کنید فقط همین.
تا کنون سخن گفتن جز زحمت و دشنام برای ما چیزی نداشته است و علاقه مند بدین نگاشتن هم نیستیم.
وقتی حرمت ها می شکند و قداست روح انسانی بندگان خدا فرو می پاشد و خدا پرستان نومید می شوند آنوقت است که خداوند از بندگان نانجیب خود غضب ناک می گردد و تر و خشگ را با هم می سوزاند.
امید واریم که خداوند به ما رحم کند و با نظر خیر و رحمت همه ما را مدد برساند.
گاهی رسول خدا هم با نومیدی چشم به حضور نصرت الهی می دوختند تا به ناگاه نصرت خداوند سر می رسید.
در صدر اسلام مردم به شدت در برابر به سرقت رفتن بیت المال مراقبت می کردند و تا مدتی قبل از به خلافت رسیدن عثمان از رخنه ارتشاح و حاکمیت استبدادی خلفا اوضاع را تحت کنترل داشتند.
متاسفانه اوضاع ما در این مقطع زمانی نگران کننده تر از زمان عثمان است.
اینکه اجازه دهیم سیاست توامان با دیانت ریشه های اعتقادی مردم را نسبت به اسلام بخشکاند خیانتی غیر قابل بخشش است.
سیاست در جوف دیانت و در هم تنیدگی این دو عنصر آسمانی وقتی قابل قبول است که میزان عدالت به خوبی از ستم دیدگان دفاع کند و حق مظلوم را از ظالم بستاند.
در غیر اینصورت مردم نا امید و ناراحت می شوند و دیگر حاضر به استماع سخنان هیچ کسی نیستند و به مسئولان خود دشنام می دهند..
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ يکشنبه ۱۸ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
ماتریالیسم:
ماتریالیسم شیوه نگاه و تفکری نسبت به جهان هستی است که جهان را فاقد شعور و ادراک می داند و کل هستی را به ماده محض و غیر قابل اراده توامان با قدرت و خالقیت می شمارد.
معتقدان به این تفکر برخی از دانشمندان مطرح مسلمان را نیز با خود همسو میدانند مانند ابوریحان بیرونی و زکریای رازی ،
ماده را قدیم می دانند و آنرا در تبدیل به نیرو و انرژی بی نیاز از خالق تحول آفرین مطرح می نمایند.
یکی از این گرایشها ماتریالیسم دیالکتیک است که مارکس آنرا بیان کرده است.
ماتریالیسم دیالکتیک ، یعنی درک و دریافتی از جهان هستی که همواره در حال تبدیل و گونه گونه شدن می باشد.
یعنی هرشیئی حامل مقداری انرژی است که در نهایت تبدیل به آن میشود و انرژی نیز با انجام انفعالاتی تبدیل به ماده ای جدید . و این روند همچنان ادامه دارد تا آنکه روی به تکامل گذارد و بتدریج سیر تکاملی خود را که تاریخ بر آن تحمیل نموده سپری سازد .
در این بینش انسان بی شعور است و ماده نیز فاقد شعور ، اما پس از چندی در اثر تحول و دگرگونی طبیعت انسان
شعور می یابد.
یا به عبارتی انسان تنها موجودی است که در طبیعت به تکامل می گراید و از نبات و حیوان برتر آمده واجد شعور می شود.
نبات و حیوان نیز که دارای حرکت و فعل و انفعالاتی هستند پس از مرگ به طبیعت برمیگردند و بی جان می شوند.
هگل نیز به تاسی از مراد خویش همین ایده را مطرح می کند .
هگل نیز انسان را موجودی نادان و جاهل معرفی می کند که گذشت تاریخ به تجربه های او می افزاید و تقابل اجزای طبیعت و انرژی از او موجودی با شعور می سازد.
شعور در تعریف مارکس و هگل همان روحی است که خداوند در کالبد آدمی دمیده است.
اما این روح در گردش افلاک اسیر و جزئی از آن محسوب می شود و در برون این گنبد دوار هیچ نیست.
بدین ترتیب که روح در آغاز خویش موجودی خنثی و فاقد توانایی در شناخت جهان هستی و طبیعت است.
اما در اثر گذشت زمان و گردش افلاک محلی از اعراب می یابد و صاحبی توانمند برای هستی می شود.
این روح اکنون صاحب اختیار و دانای بر هر شیئء و عاقل در هر اندیشه ، و عالم در هر امری است.
این فیلسوفان دهری و این اندیشمندان به کمال در آمده اکنون نه انسان شرقی و آسیایی و هندویی و بودایی و مسلمان ، که انسان اروپایی و غربی را ، به خیال خود، نژاد برتر خویش را شایسته چنین تحول و تکاملی می دانند.
شگفتا که ادیان و به خصوص دین اسلام از آغاز خلقت، به قدرت تعقل و شعورماوراء کیهانی و فطرت انسانی سوگند یاد می کنند .
انسان را اشرف مخلوقات معرفی می کنند و او را برترین خلایق ، که علیم بلند منزلت ، خدای رحمان برای چنین خلقی به خویش تبریک می گوید و آنها این را نمی دانند.
شگفتا که امیر مومنان در مقوله ستم ، وجود دو گروه و دو جناح و دو قطب را عامل پیدایش ستم می داند اول ستم پذیر و دوم ستمگر ، تا این دو گروه نباشند ستم ظهور نمی یابد .
و مارکس برای پیدایش استبداد تاریخی وجود مستبد و استبداد شده را ضروری می داند.
شگفتا که موجودیت دین اسلام در پانزده قرن پیش انسان های تکامل یافته و بی نظیری ساخته است که هزاران هزار سال دیگر احدی به گرد پای آنها نمی رسد. اما مارکس و هگل بی خبرند آن هم در عصری که روشنفکران غربی و تکامل یافتگان مارکسی و هگلی بدانجا رسیده اند که منکر خدای شده اند و خود را پس از قرن ها که تکامل بشر و رهروان باقی مانده در دفتر ها و الواح مورخان به شدت می درخشند.
می گویند جهان قدیم است.
هان خدای عز وجل در وقت آفریدن به مشتی غبار فرمان میدهد که آیا بسوی من برای خلقتی نو می آیید که پاسخ می دهند با اشتیاق بسوی حضرت خالق روان می شویم.
خداوند توانا در پیشتر فرمودند ای ماده موجود باش ، سپس موجود شد .
خداوند چون اراده خلق شیئی کند بگوید باش موجود می شود .
به همین ترتیب بود که انسان را از جهل به اندیشه و تکامل رسانید.
قرآن کریم سرشار از علومی است که در زمین و کائنات است.
مکتب ما مفتخر است که تعقل و تفکر و تحقیق در تاریخ علم و انسان را توصیه می نماید.
رب زدنی علما ای رسول در هر لحظه بگو بار الها بر علمم بیفزا.
مکتب ما وجود ماده و انرژی و تبدیل این دو را به هم می آموزد و رفتن تا ستارگان را وعده می دهد و تسخیر منظومه ها را فرا راه آدمی قرار می دهد.
ماتریالیست ها گرفتار تناقضات بسیاری شده اند.
گروهی شعور را عامل تکامل آدمی می دانند و گروهی روح برجسته تکامل یافته را صاحب علم و عقل و دانش می دانند اما نمی گویند در چندین هزار سال پیش چه عاملی سبب شد تا هندو در اندیشه جاودانگی بزید و بودا همی در رنج فرو ماند تا قلب نیروانا را فتح کند و زرتشت در برابر اهریمن قد برافرازد .
و ابراهیم ،تیغ فرمان معبود را بر رگهای گردن اسماعیل دلبند خود فرو گذارد.
و محمد در کویرستان تاریک و پر از آوای سکوت در اشکاف تحول ساز کوه ،بست بنشیند.
و معجزه ای با خود به انضمام لرز دیدار ملک خدای خویشتن به خانه آورد که خدای مطلق را میزان اندیشه و تفکر آدمی قرار دهد.
واو رسولی که دروغ بر خدای خود نمی بندد که اگر چنین کند رگ گردنش قطع خواهد شد .
لیس کمثل هی شیئ ، هرگز چیزی مثل و مانند خداوند نیست.
او با قرآن خویش افلاطون را به تاریخ جهل می سپارد که سایه آتش را سایه خدا می داند.
او ست که می فرمایند اراده و خواست خداوند بر هر خلقی و بر هر اندیشه ای آگاه و بی مثال است.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ سه شنبه ۱۳ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ:
تاریخ یعنی ثبت جنایت ها ، گذشت ها ، تولدها ، فداکاری ها ، شخصیت فروشی ها ، بذل و بخشش ها از بیت المال ، دلاوری ها ، استبدادها ، استثمارها ، بردگی ها ، حکومت ها و قتل عام هاست.
و اما تاریخ تشیع سرشار از شهادت ها و شجاعت هاست.
احمق ها هم در تاریخ حضور فعال دارند.
احمق ها کسانی هستند که با فرستادگان خداوند به تخاصم و نزاع می پردازند.
شریعتی در نگارش خود سخن زیبایی دارد:
(خداوندا سپاس و ستایش تو راست که دشمنان ما را از احمق ها قرار داده ای)
خداوند متعال خطاب به رسول خویش از طعنه و دروغ و بی حیثیتی دشمنان پیمبر خود پرده بر میدارد و پیغامبر خود را در بخشی از رسالت خود از ستیز با آنان نهی میکند .
امیر مومنان نیز در وصیت به فرزند عزیز خود امام حسن ، ایشان را از ستیز با مردم نهی میکند.
زیرا همه رسولان بدین سرنوشت گرفتار بودند و دشمنانی را در مقابل خود میدیدند .
قطعا" دشمنان فرستادگان خداوند و ادامه دهندگان راهشان افرادی دروغ گو، احمق ، خود بزرگ بین ، کوتاه فکر ، ظالم و تنگ نظر و رسوا بوده اند.
نامشان به بدی و لعن برده می شود.
نه در نزد خدا قرب و منزلت دارند و نه قریب به پاکدامنی و محبوبیت نزد او هستند.
خط سرخ شهادت را می شناسند اما شهادت را به دیگران تفویض می کنند.
عمری به تفسیر و تحلیل قرآن سپری می کنند اما شیطان آنها را میفریبد و حاصل عمرشان به لجن تزویر و دروغ آلوده می شود.
خداوندا به تو پناه میبرم از نفاقشان.
اینان همان تلاوت کنندگان قرآن و نمازگزارن دروغین هستند.
جهنمیان از بوی تعفن و خود پسندی و دروغشان می گریزند.
بکوشید که شما از آنان نباشید.
بکوشید که خود را مبرای از خطا معرفی نکنید.
راه دین و خداشناسی راهی صعب و خطرناک است.
اگر در خلوت نمازها و تلاوت قرآن قلبتان لرزید و چونان مسیحیان عاشق مریم اشک از گونه هایتان فرو ریخت ، سعادتمند در دنیا و عقبی هستید و اگر کسالت و خستگی دامانتان را از توبه و اشگ خیس نکرد ، پس وای بر شما که قلبی چونان پاره سنگ و ایمانی بسان زباله دان برای خود خلق کرده اید.
تهمت نزنید زیرا زنجیر تهمت دست و پایتان را خواهد بست و شما را گرفتار دام گستر بی رحم خواهد نمود.
بدی نکنید و تهمت نزنید ، زیرا اگر فرستاده خداوند را به بدی یاد نمایید ، به خدای عزوجل عصیان کرده اید.
عده ای به مولای متقیان دشنام میدهند و بدی می کنند .
اما مولا یمان امیر مومنان از آنان هراسی ندارد و به خاطر خداوند از رشگ و زشتی رفتارشان بیم و هراسی نیز.
خداوند شخص بی شخصیتی را که از مردم طلب فخر و بزرگی می کند دوست ندارد.
عزت و آبرو و بلند مرتبگی در نزد خداوند است.
طاغوت در برابر فرستاده خداوند نابود شونده است .
درود بی پایان خداوند بر انسانهایی که در آستان بی رحمان و قلدران پست به دفاع از پیمبران و امامان برخواستند و چه نیکو کمال یافتند.
کسانی که داریی های معنوی خود را با طغیان گران در برابر جانشینان خداوند عقد می کنند بازنده اند.
کسی که رسول مبین و نجات بخش را تمسخر و تحقیر کند قلب خود را به شیاطین فروخته است.
احمق کسی است که یا خود را فروخته است و یا چشم رویت معجزه ها را ندارد ، و یا خود را به نفهمی میزند.
خداوند ما را ببخشد و راه تعالی و تحکیم شخصیت را به ما بیاموزد .
خداوند توبه بندگان خود را بپذیرد که دست از تخریب و دشمنی با حق طلبان بردارند تا شربت شجاعت بنوشند و توفیق هم نشینی با حضرت الله را کسب کنند.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ يکشنبه ۱۱ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ :
در تعریف تاریخ قلمی توانا و دانشی مبسوط لازم است و همچنین وجدانی بیدار و شجاعتی ماندگار و انسانی امانتدار .
تاریخ از روزی آغاز می شود که آدم در تنهایی و غربت گریست و از خداوند طلب مغفرت نمود،و چون دریافت که به سوی خدای باز می گردد اشگ را از گونه های خود شست و زندگی را آغاز نمود.
بدین سان پس از هبوط آدم تاریخ آغاز شد و دریافتیم که قرآن کریم جامع ترین و عادلترین کتابی است که از تاریخ سخن می گوید.
رسول الله پیمبری امین و رسولی دلاور و حبیبی صدیق است.
تاریخ هر حرکت و جنبشی است که از بشر سر زده است ، به غارها پناه برده ، دانه را شناخته و به نام خداوند شکافنده دانه به کشاورزی و دام پروری پرداخته است ، و زبان را در قالب های معین تنظیم و بر کشف اصوات و حروف کوشیده است.
پیمبر خاتم هرگز دخل وتصرفی در تاریخ بشر و وحی نداشته است، برای همین است که چون بی پناهان قرآن می خوانند ، دل به خدای می بازند و بر خود میبالند که ندیمی مهربان و ناصری شفیق یافته اند.
تاریخ درج پستی و بلندی هایی از زندگی بشر است که در آن فرهنگ ها و زبان ها و تمدن ها و اندیشه ها پدیدار گشت.
اشیاء پرستش شد و سنگ های تراشیده مظهر خدایان شدند و در نهایت به امر رسولان الله به پرستش در آمد .
در تاریخ افرادی که خواندن و نوشتن را می دانستند قلم بر داشتند و رویداها و روایت ها را نگاشتند.
بسیاری از آنان تربیت دینی و انسانی نیافته بودند و درمیانشان خائنانی بودند که روایت جعل می کردند و دروغ می گفتند و به روح بزرگ و دانشمندی که نظیر نداشت رشک می بردند و در نگارش های خود دخل و تصرف می کردند تا شیطان ملعون و فریبنده کمی آرام گیرد.
ابن ابا الحدید از این بی امانتها و خائنان است که حتی نام مبارک و ملکوتی حضرت فاطمه (ع) را به زینب تغییر می دهد و شکوه نام امیر مومنان ، غیور مرد تاریخ بشر و بزرگ پرچمدار توحید و عدالت،حقیرش ساخته و او مفسر بیچاره و نادان منکر امامت مولا شده است.
حاکمان و والیان بر سرزمین ها و پادشاهان بی لیاقت نیز با اهدای صله و دینار دین بر ،تاریخ نویسان را منفعل می نمودندتا از جلال و عظمت دروغینشان سطر ها بنگارند و سینه کوه ها را بتراشند و صخره های عظیم سنگ را بنا کنند .
آیا کسی که به بندگان خدا ظلم کند بزرگ است؟
تاریخ در قلم و لسان بسیاری از مورخان خوار است ، قابل اعتماد نیست و ذهنیت نادرست و افکار منفعل در آن راه یافته است.
امروز نیز تاریخ شماری از معاصران، و دل شکستگان و طوفان تغییر به پاکنندگان نیز نادرست است.
دستگاه های مقتدر و حاکمان بی ایمان و شهوت زدگان دنیا پرست هر که را بخواهند تخریب می کنند و هر که را بخواهند نیز بالا می برند.
خداوند بزرگ همه مورخان و قلم بدستان را به کمال برساند و عقلی مفید افاضه کند تا از روی عدالت قضاوت کنند و مرگ پیش روی خود را جلا بخشند.
از افراد معاصر شریعتی است (برخی به ما خرده می گیرند که چرا دکتر نمی گویید؟ و من به یاد جمله ای از شریعتی افتادم که می گفت از سخنم ایراد می گیرند و از اینکه چرا به مولا علی (ع) علی می گویم. در پاسخ می گوید و قتی من در جامعه ای زندگی می کنم که برای نام بردن هر شخصی حضرت بکار می برند نمی خواهم قداست و حرمت نام مولا را بشکنم و ایشان را تا حد حضرات پایین بیاورم.)
کسی حق اهانت به شریعتی را ندارد و این سخن من از روی عدالت است( زیرا از فرزندان وی رنج بسیار کشیده ام) اما حب و بغض خود را کنار نهاده )
شریعتی مردی تکامل یافته بود .
او درزمان خود به درجاتی از انسانیت و کمال رسیده بود ، شریعتی روحانیان آزاده و عالم و با گذشت را می ستاید زیرا بر زیر هیچ نامه ای امضایشان نیست و در دویست سال گذشته پیغام رسان آزادگی و کمال و اخلاق انسانی و عزت و کرامت بوده اند.
بسیاری از نوابغ و دانشمندان تشیع هم، شاخصه های روحانیت گرانقدری که اسلام را و قرآن و نام بزرگان دین را زنده نگه داشته اند می ستایند و از آخوند های درباری در طول تاریخ اسلام به خدای شکایت برده اند.
شریعتی در پاره ای اوقات گرفتار تکثر گرایی و پلورالیسم و معرفت غیر شیعی می شود.
یقینا" اگر عمر طولانی تری داشت شناخت و معرفت به تشیع را بیشتر بازگو میکرد.
خداوند روحانیان صالح و دلسوختگان بی ادعا و خدمت گذاران تشیع و اسلام راستین را از فرق سر تا قوزک پا و انگشتان غرق در رحمت خود گرداند.
برای شناختن دکتر شریعتی می بایست خود راشناخت ، و بر شناخت بودا فایق گشت ، تصوف و رهبانان کلیسا و برهمن ها و ابراهیم و اسحاق و زرتشت و خاخام و جاسلیق و احبار و سلمان و ابوذر و حمزه و خدای را در حد خویشتن شناخت .
چگونه برخی به خود اجازه میدهند مردی را تخریب کنند که در عمر کوتاه خود تشیع را زنده کرد و نگارشی گرانقدر و زیبا از خود به یادگار گذاشت؟
شریعتی کامل مطلق نیست و خائن به تشیع نیز .

آیا نانجیبی نیست که جز خود را نپذیریم و جز چاپلوسان غرق در نعمت را انسان به حساب نیاوریم؟
نوجوانان و جوانان دهانشان در حمایت از شریعتی پرخون می شد و در سلولهای زندان شکنجه می شدند .
و او را معلمی فداکار و آگاهی بخش و قلب تپنده تشیع می دانستند .
او از منظر جامعه شناسی اسلام را تحلیل می کند اما نابغه ای است که در ملکوت میزیست و در دفاع از خاندان پیامبر بزرگ اسلام گوی سبقت را ربود و در هم نشینی با مولا علی ،از دیگران مسارعت جست.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ شنبه ۱۰ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
مذهب در نگاه مارکس
مارکس معتقد است که مذهب را انسان می سازد .
مارکس میراث گریختگان از نظام کلیسا را به ارث برده است .
پس از پایان سلطه کلیسا بر جوامع غربی بود که تحولی اجتماعی و سیاسی پدید آمد.
انقلابیون قلم از دست سردمداران کلیسا ربودند و پرتاب کردند و آزاد اندیشان آنرا برداشتند..
پس از انقلاب علمی در غرب دوستی با کلیسا در بین روشنفکران به خصومت و تنفر منجر شد.
از سویی امثال ولتر با کلیسا دشمن شدند و از سوی دیگر آرزوی دفن شدن در کلیسا را داشتند.
شگفتا که پس از دوقرن گورستان پانتئون تخریب و اندیشمندانی مانند روسو و ولتر پیام آوران عشق و دوستی و اخلاق اجتماعی استخوانهایشان به دست مردم آتش گرفت.
در چنین فضایی بود که رهبران تفکر خود محوری و اومانیسم پای به صحنه ظهور نهادند.
پس از مدت زمانی گوشه نشینی و مراقبه خود را خدای پنداشتند.
در این سیاق از خود شناسی، آدمی خود را رهروی شکفته می بیند که طوق بندگی از گردن بر داشته و قد برافراشته و چون او متفکری نیست و می بایست ستوده شود ،چون خدای را آفریده است.
او برای خویشتن خدایی میکند و برای خدای تکلیف معین.
و دیگران را به کند ذهنی متهم و خود را به تیز هوشی مفتخر.
در این سبک از خود شناسی ،خدای از صحنه زندگی بدرود می گوید و انسان خود موجودی تکامل یاافته و آزاد است .
بدینسان اقبال بدین خدایی شدن و خدای را در پستوی برکه جهل مدفون نمودن شدت گرفت.
بسیاری از متفکران غرب آنرا پذیرفتند و بار تکلیف عمل به وحی و گسترش اخلاق در میان مردم و جوامع را بر زمین نهادند.
آنها حقوق انسانی خود را از فرمان خداوند برتر دانستند.
حق زندگانی بر مبنای آزادی و خرد ورزی بر جای گسترش اخلاق انسانی نشست.
و حرمت نهادن بر آزادی وحیانی که مسئولیت زا و اخلاق مدار است جای خود را به اندیشه خود پرستی داد.
انسان غربی و متفکر مدرن و رنسانسی تجاهل و کم خردی و ترس را عامل پیدایش مذهب عنوان نمود.
متفکران در عمق جان خود با و جدان و خدای تاریخ ساز درونشان به شور می نشستند و عشق می ورزیدند و مردم را به بی شعوری و جهل محکوم می کردند.
اما عده ای چون نیچه و مارکس با اعتقاد و ایده های دو پهلو خدای را می پرستیدند یا خدای را مرده می پنداشتند و یا موهومی زاییده اذهان رشد نایافته معرفی می کردند.
در این اندیشه آدمی خداوند است و محکوم به جبر تاریخ ، یعنی گریزی از زندگی توام با رنج و سختی ندارد.
دراین اندیشه افیون و مسکر جایز است زیرا انسانی که خدای را آفریده است خود مختار است تا از حیات خویش استفاده کند و بر خالق خویشتن استیلا بیابد و بر مذهب بشورد و آنرا ساخته ذهن عقب ماندگان از شناخت فلسفه تاریخ بداند.
خداوندی که دیگر نمی تواند ، با فرو فرستادن وحی تکلیف آدمی را روشن کند.
در این سبک از خود شناسی مسئولیت در قبال جوامع انسانی بکلی از بین میرود ، اخلاق رنگ می بازد ، زنان به وسیله ای برای اطفای شهوت مردان در مبدل می شوند.
و به موازات اندیشه این خردمندان کور ،کودکان بی سرپرست وزنان مطرود از جامعه وفور میابند .
و در این نوع زندگی سود بدون انسانیت و خود بزرگ بینی بدون اخلاق ،مدرنترین سلاح های آدم کشی را روانه بازار مصرف کنندگان می کند.
جنگ های جهانی و جنگ های منطقه ای می آفریند و دود ستم بر چشمان بی گناهان و در راه ماندگان میبرد.
اما خداوند اعلا مقام در مذهب تشیع ، خداوندی قادر و توانمند است که حی و حاضر است.
بر دوست داران خویش مهربان و افزون کننده علم و دانش آدمی است.
و می فرماید : لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم.
هیچ حرکت و جنبشی در عالم نیست مگر به اذن و اراده خداوند.
در این مذهب انسان مخاطب خداوند است و چون به فرمان او عمل کند و چون به دستور او سر تعظیم فرود آورد
دروازه حیات ابدی بر روی مشتاق خدای گشوده می شود.
انسان خود صاحب قدرت و تصمیم و کرامت و عزتی ماندگار می گردد.
در این قلمرو بی نهایت ،لطیف ،روح از کالبد دوست و حبیب خود می برد اما حبیبش هوشیار و با منزلت است.
بر دوست خویش وحی می فرستد .
بر صاحبان کتب آسمانی الواح می فرستد . با آنان سخن می گوید ، در بساط طعامشان همسفره می گردد.
او حافظ و نگاهبان مذهب خویش است.
او رهروان اندیشه وحیانی و خدایی را دوست می دارد .
او در دنیا و دارالقرار مونس و حبیب و ناصر بنده خویش است.
خداوند پس از هر سختی و رنج ، گشایش و آسانی و سروری برایش قرار می دهد.
خداوند در مذهب تشیع خدایی مجید و احسان بخش است.
بنده ای که در این مذهب خدای را می جوید واجد اخلاقی نیکو و روحی بزرگ و عالمی امید وار و خلقی آگاه به خلقت خود و طبیعت است.
خدای در مذهب تشیع با افیون و مسکر در جان بنده خویش ظهور نمی کند بل در عبودیت و نماز شب و یاوری مظلوم و برائت از ستمگر و رهنمایی ملحد است که پیروز صحنه های زندگی ، جهاد با نفس و دوری از پلیدی و بستن دستهای وسوسه کننده است.
خداوند در مذهب تشیع ستمگر نیست ، گناه و خطای بندگان را می بخشد اما حق الناس را هرگز.
خداوند پیامبر بزرگ ما را فرستاد تا اخلاق زندگانی بشر را به تکامل برساند و به مردم بیاموزد که او بندگان خود را دوست دارد و ضایع کنندگان حقوق بندگان خود را تا ابد نمی بخشد .
انسان تکامل یافته در مذهب تشیع بنده خداست و امر خدای را جاری می کند ، زمان شناس است ، اقتصاد و زمان و شرایط چگونه زیستن در هر زمانی را کشف می کند.
انسان تکامل یافته در مذهب تشیع فکری ندارد مگر آنکه خدا می داند و حاجتی ندارد جز آنکه خدای آنرا می شناسد.
انسان در مذهب تشیع همنشین خداست و بسبب اطاعت اوامر مولای خویش ، ماه را میشکافد و در جنگها پیروز می شود. و دارای روحی علو یافته است که هستی در برابرش تعظیم می کند و دعایش همواره مقبول آستان مبارک خدای خویش است.
captcha
ناشناس  | ۱۳۹۴ چهارشنبه ۷ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
کارل مارکس:
مارکس از اهالی قرن نوزدهم میلادی نطفه اش بسته شد و تولد یافت و در پشت زمین نمو نمود و در فقر و تبعید و بدگمانی رویید و به خالق ازل کافر و در نفرت ورزی نسبت به جامعه سرمایه داری و دین بی پروا.
او آلمانی و از خانواده ای یهودی بود و گرایش به مذهب پروتستال در وجودش پیدا شد اما گویی برای از دست ندادن شغل خویش ، مسیح برایش جذاب شد و فرزندانش نیز مسیحی شدند.
او در تحقیق خود در باره تاریخ و فلسفه و اقتصاد به سوء ظن در باره دین و تاریخ گرفتار گردید.
مارکس از محتوای دین اسلام و از تعلیمات فکری و دستورالعمل های اجتماعی و از اعتقادات تشیع بی بهره ماند.
مارکس از فرصت و ظرفیت شناخت مذهب پر شکوه و پر تحرک و طوفنده تشیع بی نصیب بود، چه اگر میدانست که ابوذر به تاسی از مولای خود فریاد می کشید که ای خلیفه غاصب و تو ای تازه مسلمان شده فرصت طلب و بی حیای درباری، آیا رسول خدا نفرمود که فقر ایمان را از دریچه عقاید آدمی بیرون میبرد چرا که فقر در خانه آمده است؟
او نمی دانست که اما سجاد در گنجینه ابدی و تکان دهنده روح آدمی بارها خداوند را به لطیف ترین سوگندها خطاب قرار میدهد که پروردگارا مرا با فقر میازمای ، روزی مرا به واسطه شریفترین انسانها قرار ده.
ستمگران غاصب و بی حیا و فاسد از هر جهت را سرنگون کن تا ننگ بی حیایی و کفر و نانجیبی و ستم و مفت خوری و فریب و قدرت طلبی و بی شرفی خود را به ما نسبت ندهند.
پروردگارا طوق ذلت را بر گردنشان بینداز و مرآت زنگار گرفته روح پلیدشان را در جایگاه ابدی و جهنمی فرو فرست.
شگفتا که هر جا رخوت و گوشه نشینی و انزوا و خلوت گزینی ها فراوان است آنجا از تشیع خبری نیست.
تشیع نبض تپنده تاریخ و روح احیاگر مردگان و در بند شدگان شهوت است ، تشیع مخالف افیون و شراب زایل کننده عقول است.
جناب مارکس مکتب من برای در گذشت عزیزان تو در فقر و تهی دستی متاسف است .
مکتب من برای تبعیض ها و شکست قداست انسانها و دریوزگی بیچارگان ،رنجور است.
مکتب من با فقر و درماندگی و تبعیض طبقاتی جنگیده است و نیروند ترین جنبش های عدالت گرا و تبعیض شکن را در کارنامه خود دارد.
مکتب من کورش را از آن روی می ستاید که با تبعیض طبقاتی و با نظام برده داری مخالف بود.
مکتب ما پیشوایانش با فقیر ترین افراد جامعه خود دوست بودند و کارگزاران حکومت ها را برای نشستن بر سفره های اغنیا و حرمت طلبیدن از توانگران دزد و بی مسولیت توبیخ می کند.
مکتب ما اندیشمندان و جسوران عدالت طلب و متفکران دردمند را نمی کشد که به تکامل علمی و عقلی می رساند.
مکتب ما اهل عصیان و مبارزه با حاکمان حکومت هایی است که با عمل ناصواب و بدور از شرف خود مردم را از اصالت دین و محتوای گره گشای آن در طول تاریخ بد بین کرده اند.
امروز و دیروز و در پیش از اسلام و پس از اسلام پیشوایان و رهروان تشیع نه قصر داشته اند و نه کاخ ها و عمارت هایی که رنگ و وصفشان در تاریخ ماندگار شده است.
تشیع خورشیدی است که بر انسانها یکسان می تابد و به اقمار خود روشنی و دانش می بخشد .
تشیع خورشیدی است که به پیروان خود قدرت توام با مهربانی ، کرامت به انضمام تواضع و توانگری به همراه جود و سخاوت عطا کرده است.
شگفتا که تشیع را به رخوت و بی مسئولیتی متهم می کنند ، حال آنکه مکتب ما مخالف رهبانیت و انزوا و بی مسئولیتی است.
در مکتب ما خود فروشی و پوشاندن لباس حق بر باطل مردود است و همواره با آن در ستیز .
اما افسوس که در طول تاریخ تشیع بجز از حکومت مولای متقیان علی علیه السلام ، خار چشم دشمنان اسلام ،
همواره حکومت به دست نا اهلان و شیاطین افتاده است.
و قدرت به دست افرادی خود پرست و احمق و بی ظرفیت دست بدست .
قدرتی که طغیان گر و بی حیا بوده و اصحاب نخوت و ریب و ثروت نامشروع را به ضمیمه خود داشته است.
در مکتب من امام مبین را خداوند منصوب می کند و این نصب ذاتی و الهی است . و جز به خواست حکیم مطلق و آفریدگار دانا نیست.
زیرا خداوند چنین خواسته است ، زیرا خداوند کوهها را آفریده است و اوست که می داند حبیب و دوست حقیقی و
با ظرفیتش کیست و او ست که میداند خلیفه خود را در چه سرزمینی منصوب کند .
و اوست که به اندیشه ها و فطرت ها آگاه است و اوست که میداند جانشینش در زمین فساد نمی کند
خون بی گناهان را نمی ریزد . زندان ندارد ، بر بندگان باریتعالی رحمان و رحیم است.
تشدید کننده نظام های طبقاتی نیست .
و اوست که به اندازه سعی و کوشش آدمی به او می بخشد و روزی و زندگانی حیات مادی و معنوی اورا ضامن است.
و اما صوفیان و شاعران خود فروخته و بی ایمان هم در مجموعه عقاید و آرای مارکس دخیل بوده اند.
روزی ،مفسدان و افسونگران و غاصبان و جانشینان رسول الله را سروده اند و روزی پیشوایان بر حق تشیع را.
روزی با افیون دایره حماقت تعالیم خود را گسترده اند و روزی با طغیان در برابر صانع کل و خدای عالمیان،
مردم را دیو و دد دانسته اند حال آنکه خود جیره خور و نوکر حاکمان بوده اند.
خود را محور حقایق عالم دانسته اند حال آنکه شجره خبیثه را با خود جمع نموده اند.
نه دعایشان مستجاب شده است و نه خود را به تمامی شناخته اند.
اینان همان های هستند که در دره هلاکت و نابودی قرار گرفته اند.
روزی خود را شیعه نامیده اند و از چهارده معصوم گفته اند و روزی از ترس اوباش درباری خود را غیر شیعه معرفی کرده اند.
نه مذهبشان معلوم است و نه اسلافشان .
نه اهل جهاد با ستمگر بوده اند و نه اهل مناجات در شب.
مردم را به چشم گوسفند دیده اند و خود را به چشم عاقل .
بدعت می آفرینند و در نزد خداوند والا مقام از تیره اشقیاء هستند.
روزی مبلغ مذهب دروغین و پوشالی غاصبانند و روزی ستایش کننده سیمای اولیای الهی.



captcha
محمد  | ۱۳۹۴ چهارشنبه ۲۴ تير
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
فرهنگ و سینما
فرهنگ به تمامی دست آوردهای تاریخی یک ملت اطلاق میگردد .
فرهنگ یعنی طراز افکار سازنده و تحول گرا و برانگیزاننده و رشد دهنده آدمی .
فرهنگ نشان دهنده روابط فردی ، اجتماعی و خانوادگی است.
فرهنگ ستونی از ستونهای یک تمدن محسوب می گردد ، تمدنی که واجد تمامی شاخص های یک جامعه مدرن و نمونه است .
فرهنگ بیانگر بروز استعدادهای یک جامعه است که راه پر سنگلاخ و طویل تاریخ را پیموده و در دست رس نسلهای نوپدیدار قرار داده است.
فرهنگ خود شاخه ای از مذهب و علوم مذهبی و انسانی به حساب می آید.
تمدن ها وامدار علوم مذهبی و فرهنگ دینی به شمار می آیند.
و اما سینما نیز رشته ای از هنر محسوب می گردد که توانمندی جوامع را در تبلور عناصر درونی خود بیان
و تجلی داده های انسانی و چگونگی رفتار ملت ها را نمودار می سازد.
سینما به منزله سلاحی نیرومند است که فرهنگ های اصیل و الهی را هدف مفاهیم گرانقدر و یا تحقیر آمیز خود قرار می دهد.
از لطافت ، جوانی و نازکی جنس لطیف بهره برداری نموده و مورد استفاده های بی شرمانه سوء قرار می دهد و پس از کشیدن شیره جان و نابودی و زیبایی و لطافتشان ، آنها را فاقد جایگاه اجتماعی و انسانی می سازد.
سینما در همه جوامع چنین است از طراوت و نیروی نشاط و شادابی زنان و دختران نهایت استفاده را می برد و تنها به خاطره ای ناخوش از آنان بسنده میکند. و شهرت را برای آنان کافی میداند.
اما چه باید کرد که ابلیس هم شهرت تاریخی و زمانی دارد.
در این میان تنها سینمای مذهبی ردای نجابت و رایحه شهرت انسانی بر قامت عناصر خود می پوشاند.
و هنرمندان شایسته را چونان پیمبران ستم کشیده و مرسلین فداکار پر آوازه می سازد.
در برخی جوامع غیر مذهبی سینما به وسیله ای تنزل یافته است که تنها فرو نشاننده شهوت و برانگیزاننده شهرتی سخیف و تمسخر آمیز برای جوامع و هنرمندان است .
اینک تاسفی گزنده روح با بصیرتان را می خورد.
هنرمندانی در کشورهای شرقی و غربی هستند که آنها را چونان شخص اول جامعه خویش می ستایند و دوست دارند.
افسوس که آنها به نام هنر ناموس خود را در آغوش نامحرمان و شیاطین رها ساخته اند .
دریغا که از عمل ناصواب و ناشایسته زنان و دختران و پسران جامعه و بستگان خود چشم پوشیده اند.
و این چشم پوشی محبوبیتشان را از دلها برون برده است .
تاریخ خود را از یاد برده اند ، بر فرهنگ خود گرد کهنگی پاشیده و به نام نوآوری فرهنگ پر از مفاهیم ارزشمند خود را جامه تحقیر پوشانده اند.
اما غافل از آنند که بزرگترین مورخان و نوابغ و قلم فرسایان سرزمینشان را به رشته تحریر در آورده اند ، برای آنکه فرهنگ خود را حفظ کرده اند،آنها را ستوده اند و برگهای زرینی از تاریخ را برای آنها دانسته اند.
اما تقلیدی زشت و ناهنجار از سینمای دیگران هیبت و عمق تاریخی و فرهنگ ژرف آسمانی آنها را شکسته است.
خوشا هنرمندان جامعه مذهبی و سینمای مذهبی ایران که زندگیشان با عزت و مرگشان با افتخارو آرامش است.
متولیان در این راه چنانچه برای پز روشنفکری وظیفه انسانی خود را در پالایش رفتارها و عملکرد عناصر سینما بکار نگیرند خداوند بزودی لنگر ذلت را بر گردنشان خواهد افکند.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ شنبه ۱۶ خرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
روح چیست؟
روح موجودی است که مولایمان امیر مومنان علی علیه السلام آنرا فرشته خوانده اند.
و برتر از او وجود مقدس و لطیف حق تعالی است که کاوش در او بی هوده و تجسس در ذات مبارکش ناممکن و تفکر در باطن سبحانش سرگردانی و تحیر است.
این روح همان فرشته ای است که خداوند والا مقام از او در کالبد بی جان آدمیان دمیده است.
روح به قدر پیمانه های آدمیان در آنها نشو و نما می کند و در معرض تند بادهای فتنه ها و عوامل و سبب های اجتماعی قرار می گیرد.
روح پس از بالغ شدن در انسان و سپری نمودن دوران خود که خنثی بود آماده رویش است ، رویشی به سمت باریتعالی یا به سمت پلیدی و خود ستایی مذموم ، آن نوع خود ستایی که خود را برتر از خاک می داند و ماهیت خویش را بزرگ می شمارد .
اما گمراه کننده ،غافل است از اینکه آتش را خداوند از دل خاک بر آورد و پرورش داد.
هیزم و درخت و گدازان آتشفشان را از درون خاک بر آورد و برون افکند .
روح پیمانه پذیر ، در صحرای بکر و بی نقص و آماده برای پاشیدن بذر رها گردید.
آدمی ماموریت یافت تا بذر روح را در باطن فطرت بکارد و با رود تقوی آبیاری کند و با نور وحی بپرورد و در مسیر اخلاص به حرکت در آورد.
اما بذر پاش همیشه بذر نکویی و اخلاص را نکاشت چه نتوانست و به پاشیدن بذر نفاق و کینه همت گماشت.
و خیل عظیم امید واران به لحظه های شکوه آرامش و صفا و تکامل فردی و اجتماعی را نمی خواست که بنگرد.
باری گروهی از این ارواح رحل سفر و اقامت در پیشگاه خداوند را برگزیدند اینان گروهی بودند که خداوند مقامشان را شهید و مانند آنها قرار داد.
گروه کثیری نیز کفش های ابلیش را پوشیدند و با هرنفس بسوی او روانه شدند و روح پاکیزه و لطیف را جایگاه خشونت و بدی و بخل و نامردمی قرار دادند.
پس روح از آستان حضرت ربوبیت در تن ها فرود آمد و به سبب اختیار آدمی راه دوگانه ای در پیش گرفت.
و خداوند از پیشتر ، واپسین هنگامه های روح را می دانست و او را به کسب معرفت در دین و تکامل به آیین خویش مجبور نکرد.
و فرمود انا لله و انا الیه راجعون .
ارواح تکامل یافته در دامنه قلمرو حضرتش دست تمنا یازیدند و ارواح ماهیت از دست داده ره سپردند به ژرفنای جهنم.
پیمبران هم در پیشگاه رب العزه در باطن خود بالیدند و بسوی حق تعالی اوج گرفتند.
حضرت رسول الله که جانم فدای او و خاندان مطهرش باد در این باره فرمودند که خداوندا جز اندکی معرفت درباره تو کسب ننمودیم اگر چه روح پیمبر از نور خدا بود.
مومنان به چراغ های روشن فطرت مرضی خدای تعالی را بدست آوردند و متکبران به چراغهای خاموش در پیشگاه ابلیس خبیث فرو نشستند.
پس مامور الهی که نامش روح بود از عمق رسالت خویشتن آگاه گردید ، او پیش از خلقت آدم بانگ برآورد که ای پروردگار دانا و حکیم بشر را برای چه موجود می سازی ، و خداوند فرمود او واجد اسمای الهی خواهد گشت اما شما هرگز به دریافت چنین دانش قدرت نخواهید یافت.
بدینسان شاخه ای از روح به حیات طیبه وارد شد و شاخه ای به بیابانی خشک و گدازان و لم یزرع در جهنم هبوط کرد.
و گروهی نیز به کاشتن بذر خیانت در قلمرو فطرت روی بردند ، و ماهیت درخشان و بی آلایش روح خداوند را با پلیدی نفاق و کفر و کینه و خشونت و جهل در آمیختند ، این گروه رذالت پیشگان آدم کش را با پاک طینتان لطیف یکی دانستند .
سپاس و ستایش خدای را که برخی از آنان توبه کردند.
به گناه خود را آلودند ، شراب را در محراب الله نوشیدند ، در محراب الله بندگان مومن را کشتند سر شریف ترین بندگان عالی مقام خداوند را بریدند جنایت ها کردند ، به فقیران چونان بندگان خداوند نگاه نکردند تاریخ آدمی را به تباهی و فساد کشاندند.
به پدران و مادران و کودکان و سالخوردگان و نوامیس و کرامت انسانی خیانت ورزیدند و زنای با محارم را مباح دانستند و هر چه پلیدی بود را بادانش خداوندی و آرامش مطلق هستی و خدا پرستی و توحید محض آفریدگار و رشد و تعالی تا رسیدن به رضایت مهربان مهربانان برابر دانستند و نام آنرا وحدت وجود نامیدند.
و چنین شد که در رستاخیز ،روح به پیشگاه خداوند شکایت می برد که آفریدگارا ،پلیدی را از ما بپیرای و ابلیس را به خود مشغول ساز.
خداوندا خاصانه ترین سپاس ها برای تو ، بشر را به راه خیر و خوبی و رهایی و نجات هدایت بفرما .

captcha
محمد  | ۱۳۹۴ سه شنبه ۲۲ ارديبهشت
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
شیعه هراسی :
شیعه هراسی خدعه و نیرنگی است که به شیعیان نسبت می دهند ، زیرا تشیع مکتبی جامع و بینشی کامل در شناسایی ابعاد هستی و زندگی انسانی است.
دلایل شیعه هراسی متعدد است
1- شیعیان با ایمانی راسخ و یقینی استوار خداوند عزوجل را می پرستند و به آیه های طبیعت و نشانه های هدایتگر درونی اسلام پایبند هستند چه مجاهدانی دلیر در راه اثبات مهربانی با همگنان بشر و پیروان مذاهب دیگرند.
2- شیعیان در طول تاریخ پر از مهنت و کشتار ، به تکلیفی سخت و مجاهدتی صعب مامور گشته اند و آن اقامه نماز و نشر خداپرستی و ارادت به معارف امامت است.
3- شیعیان سدهای سینه های خود را از اشگ شوق و از سرشگ ارادت به پیشوایان خویش سرشار ساخته اند.
آنها قتل و تجاوز و بی معرفتی در حق هم کیشان و هم نوعان خود را منکوب می کنند .
شیعیان پایبند به تعالیم وحی و ریشه های قرآنی هستند مادران را مهر می ورزند و پدران را تکریم می کنند و عشق خود را به عظمت انسانیت آشکار می سازند.
3- شیعیان بردبار و صبورند و با تحقیق در مکتب الهی و انسانی اسلام به اقامه عدل و پژوهش در معاد می پردازند.
آنها برای تجلی احکام اسلام و تبلور عدالت و تعالی موجودیت انسان و پرورش فطرت آدمی می کوشند تا بدانجا که انسان نه قطبی در برابر حضرت قیوم است و نه دانه ارزنی کبر در برابر ستار و نه بخلی در مقابل خداوند اعلا مقام بی منتها.
مکتب تشیع عالمان را آزادگی و مجاهدان را شجاعت و مادران را فداکاری و دلاوران را عطوفت و جوانان را شرف می بخشد.
مکتب تشیع مکتب عشق و پارسایی و مکتب حیات پر افتخار و لبریز از صدق و یقین است .
خداوند منان زیباترین و کاملترین ایده آلها و درخشندگی های هدایت بخش را در این مکتب نشانده اند.
امیر مومنان فرمودند:به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست سوگند که اگر تمامی پرده های میان من و حضرت آفریدگار برداشته شود ذره ای بر یقینم اضافه نمی گردد .
زیرا او تن آسا و بی حیا و دروغزن و منکر حق و دشمن فضیلت و خصم انسانیت و در تقابل با خداوند نیست.
او دانش پژوهی بلهوس و سالوکی سرگردان و شهوت پرستی بی حیا نیست که با حق به ستیز برخیزد.
زیرا حضرتش به رسالت انبیای الهی ایمان آورده است
و اوست که لاجرم و به فرمان حکیم خبیر دزدان شرف و سارقان فطرت خداجوی آدمی را به دست تیغ تقدیر می سپارد.
و اوست که در بستر شهادت ذکر میگوید و اوست که دروازه های قلاع حمله آوران به اسلام را می شکند.
و اوست که خنجر مبارزه را در وقت نماز از پیکر مطهرش جدا میکنند.
و اوست که دریاهایی از مرکب و بی شماری از نگارندگان ،فضائلش را انگاشتن نتوانند .
و اوست که عبدی عابد و بنده ای زاهد در پیشگاه خداوند است.
و اوست که بیدار گر مدعیان اندیشه های بدیع و خود برتر بینی های روشنفکری است.
مکتب تشیع و جوهر این ایمان آسمانی معطر به عطر کرامت و آغشته به جوانمردی عفو و بزرگ منشی است.
مکتب تشیع دشنام به دشمنان را منع می کند ،و سوزاندن درختان را نهی و کشتن مردمان را ناروا می دارد مگر دشمنان تجاوزگر و بی مروت.
مکتب تشیع قلبی سلیم دارد که برای همه مخلوقات خداوند می تپد ، چرندگان و پرندگان و مارها و سگ ها را دوست می دارد.
این مکتب حقوق همسایگان و حیوانات و چارپایان را وضع فرموده است.
مکتب تشیع جلا دهنده روح آدمی است زیرا پلیدی و مردم آزاری و توطئه و ترور و جنایت و اعمال شنیع و خود پرستی و خیانت و قتل در آن نیست.
همه فضایل و خوبی ها و جمیع علوم آسمانی و زمینی در این مکتب جای گرفته است.
در این مکتب گرسنگی و فقر و خباثت و تن پروری و ریا و چنگ اندازی به بیت المال نیست .
خداوند در این مکتب نیکوکاران را دوست میدارد و اجر احدی را ضایع نمی سازد.
captcha
محمد  | ۱۳۹۴ دوشنبه ۱۴ ارديبهشت
0
0
پاسخ
بسم اله الرحمن الرحیم

زمان چیست ؟
این پرسش ، به وفور پرسش هایی را در درون خود انباشته است که جز الولالباب و صاحبان خرد و کشتی نشینان پارسایی و نجات و نافذان در اندیشه حیات بدان دست نیاویزند.
پاسخ به این پرسش ژرف ،مستلزم در نیوشیدن جرئه ای دانش خداوندی و درک استیلای معنای رسالت و تداوم بخشی راه عصمت و حیات طیبه است.
خداوند حکیم را سپاسگذاریم که متابعت از خود را به ما آموخت و به انوار ازلی خویش کائنات را روشن نمود و از بی همانندی نور خود تا ابد وجودمان را لبریز ساخت.
و خداوند را سپاس که به هر سوی جز قرآن و صاحبان قرآن گریختیم جز نکبت و نادانی و جهلی آلوده به ترس نیافتیم.
و خداوند را سپاس می گوییم که بر اریکه هدایت نشستیم و تا قیامت و ابدی که پیشانی سپیدان تاریخ اسلام از آن بهرمند شدند وجودی ماندگار و در تقابل با پلیدی آفریدیم.
زمان ،زمان حرکت و به روئیت در آمدن اشیایی است که طبیعت را شکل بخشیده است ، طبیعتی که شناخته نشود مگر به شکستن تفرعن و غرور احمقانه ای که با دیدار خورشید حقیقت هم جامه های ضخیم تغافل و جهل را از خود نمی زداید.
و قرآن کریم آنان را به آیه های پنجاه و نه و شصت سوره نور دعوت می کند.
هان، که رجعتی در کار نیست و ما هم رجعت را نمی پذیریم ، رجعتی نیست نه برای پیشوایان حق و نه برای گنه کارانی که برای ورود دوباره در رحم جهان اشیاء التماس می کنند و خداوند بر دهان شان می کوبد و آنها را دروغگو خطاب می کند.
نوستالژی ، نوستالژی ، نوستالژی ...
حسرت از دست دادن دقایق و لحظه هایی که بازگشتی در آنان نیست ،
ساعت هایی که رجعت بدان ساعت ها نا ممکن است ،
سبحان الله ، که ایام بگذرد و خواب پایدار بماند و چین و شکن گذرعمر آدمی را به هراس آورد .
چرا نوستالژی ، مگر قرآن بهار جاودان نیست ؟
چرا شرافتمند ها و متفکرانی که دل در سریر قرآن قرار داده اند دچار چنین ندامت و حسرتی که آه از نهاد آدمی بر میدارد نمی شوند؟
خوب معلوم است زیرا طراوت قرآن برای شکافندگان دیوار زندان زمان ، نمل صحرا بر رخسار خواب آلودشان نمی کوبد. چه آنها در بهاری جاودان و بی خزان پای نهاده اند.
اندوه روزگاران دوپایانی را گرفتار حسرت و ندامت می کند که از زمان پیشی نجسته اند و در سلولهای خود بینی گرفتار آمده اند.
خداوند از این ندامت و شیئ پرستی و عبادت های کفر آمیز در سومنات ها و دیر ها و کنشت ها و ... آدمی را برهاند.
دریغا که بسیاری از روشنفکران هم کمی حیای آن ندارند که کشتار بی گناهان را محکوم کنند و بر خیانت به ضعفا بر آشوبند.
عجبا که ذبیل های قدرت طلب را که فرصت و هنگامه های شیطان شکن را از بازوان توانای مجاهدان تاریخ می ربایند محکوم نمی کنند.
چاره ای برای بهره یافتن از معمای هستی نیست مگر آنکه از خواب و شکم و شهوت و قدرت ناممدوح و کینه های خورنده انسانیت و زیاده طلبی های عزت شکن گذشت و به بینشی دست یافت که آدمی را سرور خویش و مسئول تفکر و اعمال خود قرار دهد.

captcha
محمد  | ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۸ آذر
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
عزاداران:
قسم به سرخی لاله ها و قسم به سرخی پرچم ابا عبدالله که عزاداران ، مسارعت جویان بسوی فردوس قرآن مجید هستند.
قسم به قادر رحمان که دست های خداوند منان در بخشش به عزاداران و عفو گناه آنان فراخ فراخ است.
چه آنان که گل بر روی جامه ها می مالند و چه آنان که با سیلی صورت خود را سرخ می کنند و چه آنان که بر سینه های پر درد می کوبند و چه آنان که در عظمت نهضت جهان گستر اباعبدالله سخن می گویند.
و چه آنان که بر آتش می گذرند و چه آنان که سرها را با تیزی شمشیر می خراشند و چه آنان که کفن های سفید بر طفلان خود می پوشانند و چه آنان که با غذای نیکو و حلال از مردم پذیرایی می کنند و چه آنان که دانه های زنجیر آهنین بر پشت ها فرود می آرند.
قسم به ذره های اتم ها و خاک که عزاداران رو بسوی جنت خدای رزاق دارند.
قسم به اشگ های دلشدگان که عزاداران به سرعت باد از پل های پس از مرگ می گذرند ،
چه آنان که اشگ ریخته اند و سرشگ بر گونه ها دارند و چه آنان که شکوه نهضتی را می گسترند و چه آنان که برای شهیدان قلبی تپنده با خویش دارند.
قسم به سیمای ملکوت حنان که عزاداران در راه درخشش مکتب ابا عبدالله از موج خون نمی ترسند و در راه خداوند مهربان رستگارانند.
خوشا بر غباری که بر رخسار آنان فرو می نشیند.
عزاداران پیشانی سفیدان تاریخ و یاوران خداوند قرآنند.
قسم به رستاخیز هول انگیز که کشتگان در این راه هم نشینان بیدار در کربلا هستند.
قسم به ارواح تکامل یافته که عشقی برتر از عشق ابا عبدالله و شهیدان کربلا نیست.
خوشا آنان که در دفاع از شریعت قرآن از محبان حق تعالی و از دلیران با ایمانند.
قسم به طراوت گل نرگس که رستاخیز عاشقان ابا عبدالله و شهیدان کربلا به مشکات خدای مهربان سرشار از دانایی و نورند.
قسم به اسرافیل که عزاداران مجروح فتح کنندگان دروازهای دارالقرارند.
captcha
محمد  | ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۷ آبان
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
عزاداری:
عزاداری سنتی پسندیده است که شیعیان برای زنده نگه داشتن شعاعر دین خداوند انجام میدهند.
عزاداران انسانهایی عاقل و فهیم و آگاه وکمال طلب و با شعورند که فضای سینه و قلمرو روح خود را از بغض ها و کینه ها می شویند و دفاع از شهیدان تاریخ اسلام را وظیفه ای مذهبی برای اعتلای رفتار دینی خود می دانند.
بدانسان که حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها برای حمزه می گریست ، برای شهادت رسول خدا می گریست،
برای بی شرمی قاصبان ولایت و امامت مولا علی (ع) می گریست. و این عمل رسول خدای را امری گوارا و مورد رضای حضرت باریتعالی بود.
دوستداران اهل بیت و شهیدان تاریخ اسلام یاد و نام و اندیشه خود را با این عمل زیبا و عدو شکن گرامی میدارند.
خداوند در قرآن کریم راه یافتگان به مقام محمود را به گریستن فرا می خواند تا بدینسان شبهای تاریک عمرشان را
منور نماید و دست یابی به دامنه های عرش الهی را برای آنان امکان پذیر سازد.
عزاداران ابا عبدالله چه بودایی و چه هندو و چه پیروان آیین جین و شینتو و چه تائو و چه زنده دلان اهل تسنن و چه فرقه های دیگر در چهار سوی جهان سعادتمند و با شرف و عاقل و رشد یافته و انسانند وخداوند به حرمت عزایشان بر علم و هدایتشان افزاینده است.
این خون اباعبدالله و اهل بیت و یاوران ایشان است که هرگز به خاموشی نگراید و نفس های پلید شیاطین هم
خاموشی آنرا نتوانند.
به خداوند سبحان و اعلا مرتبه سوگند که عزاداران اباعبدالله (ع) بدیمنی و حقارت و ذلت پذیری و جهل و غداری و نادانی را از خویش زداینده اند.
خداوند به واسطه این وجود شریف و برافروزنده چراغهای فردوس برین است که خطاهای بندگان خود را عفو می کند
و ظلمشان را می بخشد و به ظلم دیدگان آنقدر می بخشد تا به مقام خشنودی و رضایت از حضرت باری نائل گردند.
امروز عامه مردم و فرقه های انسانی از رهبران خود پیشی جسته اند و باد نخوت علمای دروغین خود را با نفس شیاطین جلیسشان شکسته اند.
زهی رستگاری اهل زمین که نهضت عظیم و فرهنگ جهانی امام شهیدان ، و شعاع تابنده چراغ مشکات را می بینند و این ریسمان الهی را رها نمی سازند.
خداوند منان نوح را سمبل هدایت الهی می داند تا مردم را نجات بخشد .
اما خداوند مقام و منزلت حضرت سید الشهدا را آنقدر از نوح برتر آورده است که همه اهل بیت و فرزندان و برادران
و همرهانش نه در طوفان غرق شدند که خود خالق طوفان خون بودند و خود سفینه نجات و ریسمان احد و برآورنده حاجات اهل زمین با اذن خدای لا شریک گشتند.


captcha
محمد  | ۱۳۹۳ دوشنبه ۲۰ مرداد
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
ماه شوال
ماه شوال ماهی است که خرده رنجهای ماه صیام به ثمر می نشیند و حباب های ریا و خود بینی فرو می شکند و حجاب میان دل و دلبر بر می خیزد و چرخ زمان از حرکت باز می ماند .
ماه شوال ماه ورورد عاشقان به قلمرو بی مرز ملکوت است تا میوه های عقل را برچینند و خوشه های گندم معرفت را درو کنند.
ماه شوال ماه فرو نشستن هلال اشگ بر گونه فرشتگان و ماه رضایت ضامن از نیایش و عبودیت عبد خویش است.
این ماه ماه شگفتی دیدار انسان با غیب و شهود و ماه استقرار بیرق یقین در دستان ولی خداست.
ماه شوال ماه تبسم حق ماه ظهور اراده معبود و ماه رویت روح طاهر و ماه موعود درست کردارسمیع و بصیر است.
در این ماه خداوند قیوم طوفان نومیدی را به قعر دره های نیستی فرو می برد و جان می بخشد و امید به رنگ خاکستری سر میزند و دامن دشت توکل را معطر می نماید.
درود بی پایان خداوند بر ذات منزه و ستوده اش.
ماه شوال ماه درک حقایق جاری در عالمی است که حق و باطل را نمایان می سازد.
ماه شوال ماهی است که آدمی در می یابد که اول و آخر ، پیدا و پنهان اوست و ذهن جز بخشی از عرصه نور مطلق را به دام انداختن نتواند.
و علی مولای امید واران به رحمت رحمان ،چه زیبا سرودند که بار خدایا ذات بی نقص و منزه تو خود می بایست ثنا گوی ذات تو باشد.
پیش از انکه کانت دست یابی به کنه معرفت حق را ناممکن بداند و عوالم برتر را تکذیب کند و به عجز خود معترف شود و دامنه عقل بشری را برای شکار تمامیت وجود حی نا ممکن بداند.
،قلم تواضع را بر زمین می نهد و عقل محض را وسیلتی می خواند که جز قطره ای دانش بر صفحه ذهن و روان باریدن نمی تواند.
چگونه ممکن است مخلوقی بر کلیت خالق خویش استیلا یابد؟
ماه شوال ماه شکاف در باروی نومیدی و ماه شکستن حزن و حراس است.
ماه شوال ماه جلیل القدر عبور از منش حیوانی و ماه دوستی با خالق و ماه ذکر و ماه تولد عشق و ماه توبه و ماه گرامی ترین تپش های قلب تاریخ انسان است.
captcha
محمد  | ۱۳۹۳ يکشنبه ۸ تير
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
رمضان:
رمضان ماه نزول قرآن و ماه تنزیل عشق و ماه هدایت تمام است.
عشق،
این اکسیر حیات روح و این کیمیای تعالی بخش و این طعام جاودانگی روان به زمین آمد.
تا بروت ها رابه نور رنگین کند و دلهای بیمار دهریون را از ترس بخراشد و جام جهان بن معاد جویان را جلا بخشد.
تا کفش صاحب ولایت را از دست سارقان به صاحب خویش باز آورد.
ماه رمضان ماه توبه و انابه و ماه شرمساری گرسنگان و تشنگان برای بجا ماندگان از لبی آب و کفی نان است.
رمضان تیر باران قلبهای عاشق به ناوک چشم حضرت سبحان است.
رمضان اعتراف عجز و خواری در برابر صانع مطلق و آفریدگار ذره و پروردگار حکیم و دادار درست کردار است.
ببین که چگونه رایحه فردوس از خانه باری به سینه عشاق می وزد.
رمضان ماه اجابت دعا ماه در افتادن فریبنده آدمی به دست حلقه های زنجیر و ماه حصر دشمن نابکار است.
در رمضان نور خدا در جمال رسول الله هویدا شد.
اخلاق رنگ خدا گرفت ، کاسه های سحر از حکمت لبریز گشت ، عشق طومار هستی را بر گشود.
انسان مخاطب حق شد ، ذره ها روییدند ، مکان در میانشان خلق گردید.
گردش در عناصر پدید آمد ، الله از ذره ای بسیار خرد ، پهناور ترین جهان را آفرید.
شعوری مرموز بر مدار عشق ظاهر شد.
از اعماق ناپیدای ذره تا کهن ترین کهکشانها به حرکت در آمدند.
کعبه مکان پیوند دلها و مامن آرامش زای روانها گشت.
زیبایی و نظم کائنات را درنوردید.
روح به وجد آمد و ، خرد به دریای حیرت فرو افتاد ، رویا تنها را از فرو پاشی مانع شد.
سفره احسان گسترد ، حلال ماه تابید ، نومیدی زایل شد.
آسمان منبسط شد و نور عشق در آن شناور گشت.
خدایان باطل محو شدند، شرک به پستوی خیال بر گشت ، جامه عشق بر قامت دانایان بر نشست.
محمد آوای جبریل را شنید.
طنین نیرومند و دلربای مولا علی ، نفس محمد رسول آخرین از حلقوم جبریل برخاست.
فاطمه از عمق وجود مصفای حضرت یگانه ظهور یافت ، اهل بیت اساس تشیع را خلق کردند.
امامان از نور خدا ، قلم تبلیغ و صحیفه هدایت برگرفتند.
سلام بر خالق توانا و مهیمن دانا.
بصیرت در نهانهای طاهر شکفت، چشم دل باز شد.
محمد و علی و فاطمه پاره ای از نور مطلق خدا شدند.
صاحبان عشق و عقل خدا بین یگانه شدند.
یا محمد گفتیم ، خدا بود یا علی گفتیم خدا بود یا فاطمه یا حسن یا حسین گفتیم جز خدا ندیدیم.
تنها از ذره پدید آمده بود ، ذره در کنه اراده حق جای داشت و چون گفت باش موجود شد.
از نور خود در تنها دمید.
جملگی یک خدا شدند زیرا سخن سخن خدا بود راه راه احد ، هدایت هدایت صمد ، صراط یک بود
و آن به قلب خدای عزوجل ختم می گردید.اما افسوس بینایان کم بودند و نابینایان بسیار و بی معرفتها مدعی.
رمضان عرضه حقیقت خدا بر دلهای مومنان و تابش نور خدا بر سفره های تهی از حرام بود.
در رمضان خدا بود ویقین بود و قرآن بود و محمد بود و عشق بود.
محمد عالم وحی بود و علی دانای خلق جهان.
مولا علی از شکافتن ذره و پیدایش مکان و آغاز حرکت در جهان زیرین گفت و محمد از غباری که جز او هیچ نبود.
اکنون پس از هزاره و قرونی سخنان محمد و علی و اهل خانه رسول الله را اختر شناسان بازگو میکنند.
و دانشمندان از شگفتی های آن وا پس میروند .
اما قادر نیستند که از کیفیت و چگونگی پیدایش ذره سخنی گویند .
اینان نیمی از عمرشان را در باخته اند و روحشان از سایه ابر ملکوت محروم است.
captcha
محمد  | ۱۳۹۳ دوشنبه ۲۲ ارديبهشت
0
0
پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
رجب:
رجب ماه خوف و عبادت ، ماه اعتکاف و نیایش و ماه خود سازی و شهادت است.
شهادت ، زنده شدن در پیشگاه خداوند عزوجل و گواه شدن در برابر ملائک و رفیع گشتن در جبروت حق و مسارعت جستن در رضای حی قیوم و سربلندی در نزد آفریدگار کریم است.
شهادت چند وجه و چند چهره دارد که عبارتند از.
در خون خود غلطیدن - در بستر عبادت و خود سازی مردن - در دفاع از حریم خانواده جان سپردن - در عرق ریزی ریاضت برای سالم زیستن و قلم عفو و نگارش آفریدگار در انگشتان نهادن.
و خلیفه خدا در زمین ثناگوی قادر قدوس و شکافنده افعی در گهواره و بهره گیر مطلق از لحظه های زندگانی و عقد کننده روح با اراده لایزال ربوبیت در لحظه لحظه نفس های خویش است.
خلیفه خدا امام مبین و یاور بی ریا و دانای دقایق پنهان و امام آشکار و نافذ در گردش سیاراگان و تصرف کننده احوال دلشدگان و داخل در انفجار ستارگان است.
خلیفه خدا در زمین معصوم و بی گناه و برائت جوینده از کبائر و دوری کننده از صغایر است.
او با شرور در نمی آلاید چرا که معجزه های خود را از دست میدهد.
او نه خود را می فریبد و نه خلق خدا را ، خواست و اراده او خواست و اراده حضرت منان و سر او سر قاضی الحاجات است.
نشاید جز او را امام مبین و جانشین برحق خالق کل نامید که گرفتار تحقیر و شماتت خواهید گردید.
و در رستاخیز پشت دست خواهید گزید و دیگران را از خدا وخود ناخشنود خواهید گرداند زیرا آب شور و شیرین را در هم ساخته اید.
مبادا به رفتار و تفرعنی مبتلا شوید که در روز رستاخیز از پیروان خویش برائت جویید و خود را مبرا از خطای منحرفان بدانید و در نزد رسول الله روسیاه و در نزد اهلبیت و فاطمه زهرا سلام الله علیها سرافکنده شوید.
به خدا باز آیید و توبه کنید و به جایگاه خود خرسند باشید ،تا معصوم شفیع شما گردد و برای عاقبت به خیریتان در چشمه سارانی زلال وضو سازد و در خلوت گاه خود و خدای عالمیان عاقبت به خیری طلب نماید تا دنیا و روز حشر برایتان نیکو شود.
و نماز، پیوند عقول فرهیختگان و آفریدگار عقل تمام است ، نماز روایت دلنشین انسان با خدای خویش در روزگاران نسیان و در افتادن در وادی شیطان است.
نماز بپا دارید اما از خوف حق تعالی غافل نشوید که حضرت دوست را خوشتر است.
اگر نماز ها را بی قضا خواندید و ترس از خدا را از یاد بردید و نماز اول وقت را وسیلتی برای بهشت دانستید گرفتار خودخواهی و خود برتر بینی خواهید شد (نارسیسیسم).
خداوند اعلا مرتبه را خوفی آغشته به امید نیکوتر است و عبودیتی خوشتر وپاینده تر ، حتی اگر نمازها در صبحگاهانی قضا شود و اندوه مومن با نور آفتاب در آمیزد.
خواب و رویا نیز مراتبی دارد و مراتب آنرا پیشتر ذکر نمودیم.
خواب سفر من در روح خود و ملکوت و کشف و شهود است .
خواب را باگناه نکردن و قرآن خواندن شفاف سازید تا از زندگی خود در قلمرو خواب بهرمند شوید و فرصت زندگانی را از دست ندهید.
رویای صادق مرتبه ای از خواب مومنان است که در پاره ای احوال در ذهن آدمی پایدار می ماند.
رویای رسولان مراتبی دارد چونانکه پیمبران الوالعظم جبریل میدیدند.
رویای کبیر آن است که فرشتگان حق پیغام بران، برای حضرت رسول و معصوم علیه السلام هستند.
روحی که از نور خداوند حنان صادر شده است بر عرش و بر سماوات و بر ارض مستولی آمده است.
چونان که حضرت صادق فرمودند زمین در نزد روح خلیفه خدا در زمین بسان حلقه ای کوچک در بیابان است.
بدینسان طی فاصله دو مسجد برای حضرت رسول چونان گامی از خویش بدر امدن باشد.
در وقت جبریل دیدن روح می بایست از تن جدا گردد تا حجم باران وحی قلب و ریشه تعقل را نشکافد
و پیغام آسان بر دریای وجود حضرت فرود بارد.
در این دنیا بازتاب تجلی نور خالق را می توان دریافت کرد اما دریافت نور پیام آور حق، حضرت جبریل دشوار و ناممکن می نماید و خلقت آدمی اقتضا دارد که در این حالت تن را بی حرکت و تکان بگذارد و آن را ترک گوید.
مولا علی علیه السلام در چنین احوالی در ملکوت وارد میشدند و با خدای ملائک به نیایش می پرداختند .
مولا جسم خود را رها می کردند و با خدای عزوجل هم آوا میشدند و جسم بر زمین افتاده خود را نیز می دیدند.
captcha
محمد  | ۱۳۹۳ يکشنبه ۳۱ فروردين
2
0
پاسخ
فهیمه برای صرفه جویی در مصرف کاغذ پرینت نوشته هایم را نمی گیرم
شما رافردی امین و پیرو سیره نبوی می بینم.
captcha