و من خطبة له ع يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم و فيها ذكر الحج و تحتوي على حمد الله و خلق العالم و خلق الملائكة و اختيار الأنبياء و مبعث النبي و القرآن و الأحكام الشرعية

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 16 ] الخطب 1 گفتارى كه ضمن آن از پيدايش آسمان و زمين و آفرينش آدم سخن رفته است ( 1 ) سپاس خداى را است كه ثنايش فزون از نيروى سخنوران ، دهشهايش بيرون از گنجايش شمارش گران و اداى حقش ، فراتر از توان سخت كوشان است . هم او كه هيچ انديشه‏ى دور پروازى شناختش را فراچنگ نياورد و هيچ هوش ژرف بينى به ژرفايش راه نيابد . او كه ويژگيش را نه مرزى پايان ، نه تعريفى آماده ، نه زمانى سنجيدنى و نه پايانى شناختنى است . با توانمندى بى‏كرانش آفريدگان را بيافريد ، بادها را در پرتو مهر خويش سترانيد و به ميخ كوههاى گران ، زمين را استوارى بخشيد . ( 2 ) [ 17 ] آغاز و ياد دين شناخت خدا است ، و كمال اين شناخت باور داشتن او ، و اوج اين ور توحيد ، و نقطه‏ى اوج توحيد اخلاص به حضرت او ، و اوج اخلاص زدودن صفتها او است ، چرا كه هر صفت به بيگانگى با موصوف ، و هر موصوف به جدايى از صفت ، خود بهترين گواه است . پس هر آن كه خداى سبحان را توصيف كند ، ناگزير چيزى همتايش ساخته است كه دو گانگى را در پى دارد ، كه پى‏آمدش ره‏پاره كردن او باشد ، چنين پندارى جز از نادانى نباشد و به كژرويهايى مى‏انجامد ، چونان در سويى به او اشاره كردن ، و در پى آن در بندان مرزهايش ختن و كليتش را چند پاره كردن و بر شمردن . هر آنكه بپرسد : « خداى در كجاست ؟ » درون چيزيش پنداشته است ، و هر آنكه بپرسد : « بر چيست ؟ » ديگر جايها از او تهى انگاشته است . ( 3 ) هستى او را پيشينه‏ى پيدايشى نيست چنانكه وجودش را سابقه‏ى عدمى . او بى‏آنكه در كنار چيزى باشد ، با هر چيزى هست ، و در عين ديگر بودن ، از هيچ چيزى جدا نيست . او سازنده‏اى است كه نياز به جنبش و دست‏افزار ندارد ، بينايى كه ديدنش در گرو تماشاگهى از آفريده‏هاى او نباشد . و بلنداى يگانگى او چنان است كه در آن خودنمايى هيچ پديده‏اى را زمينه فراهم نيايد تا بودش انسى پديد آورد يا نبودش هراسى افكند . ( 4 ) آفريدگان را به گونه‏اى پديد آورد كه ناشناختنى است ، و آفرينش را به سانى آغازيد كه ناگفتنى است ، بى‏آنكه انديشه‏اى به كار گيرد ، يا از تجربه‏اى سود ] ، يا در خود جنبش و جوششى پديد آرد ، يا به آشفتگى و ناآرامى دچار آيد . همه چيز را در زنجيره‏ى زمان به نظم كشيد ، پديده‏هاى گونه‏گون را به سازگارى واداشت ، هر چيزى را غريزه‏اى ويژه بخشيد و به كالبدى سزاوار يسته كرد ، در حالى كه پيش از آنكه هستى يابند به هويتشان آگاه بود و كرانها و سرانجامشان را به تمامى مى‏دانست ، چنانكه ابعاد و هم مرزهاى هيچ پديده‏اى از قلمرو شناخت او بيرون نبود . ( 5 ) سپس خداى سبحان شكافتن فضا و پاره پاره كردن جو را آغازيد . پس آبى انباشته و خروشنده و پرفراز و فرود را كه بر تندبادى ابر شكاف و تندرى جوشكن [ 18 ] نشانده بود در لا به لاى آن فضاى آشفته روان ساخت ، با اين فرمان كه جريان آب را باز پس زند ، كه بر فشار سخت تندابش چيره كرده بود . بدين سان ، آب و باد را هم مرز ساخت ، به گونه‏اى كه در زير هواى آزاد بود و بر فراز ، آب پر جنب و جوش . آن گاه اوند ، بادى ديگر بيافريد كه وزش آن را عقيم و حضورش را مداوم ساخت ، بادى كه وزش آن تند و خاستگاهش دور بود . با اين دستور كه آب انباشته را برآشوبد و موج درياها را برانگيزد . در پى اين فرمان الهى ، درياها را نان مشك بر هم مى‏زد و آب را به فضا مى‏پراكند ، چنانكه آغازش به انجامش باز مى‏گشت و بخشهاى خروشانش را بر بخشهاى راكد مى‏ريخت . سرانجام ، انبوهه‏ى آب سر به بالا كشيد و كف برآورد ، بدين سان ، دست قدرت حق آن كف را در هوايى باز و آزاد و پهناور بالا برد و آسمانهاى هفتگانه را از آن پديد آورد . پايين‏ترين بخشهايش را با امواجى ثابت و برترين رويه‏ى آن را در بلنداى فضا به هيات آسمانه‏اى استوار برافراشت ، بى‏ستونى كه برپايش دارد و بى‏رشته‏اى كه به نظمش درآورد . پس آنگاه با روشناى ستارگان و درخشش شهابها ، صفحه‏ى آسمان را آذين بست ، و چراغى فروزان و ماهى تابان را ، در فلكى گردان و سقفى شناور و پهنه‏اى آراسته به ستارگان ، روان ساخت . ( 6 ) در دوران ديگرى از آفرينش جهان ، خداوند ، آسمانهاى فرازين را از درون شكافت و سرشار از فرشتگانشان ساخت . فرشتگانى گونه گون كه گروهى بى‏هيچ ركوعى تنها سر بر سجده دارند ، دو ديگر گروهى كه بى هيچ قيامى در ركوعى مدام‏اند ، سه ديگر گروه ، صف به صف ، قيام كنندگانى بى تزلزل و لرزش‏اند ، و چهارمين گروه ، تسبيح گويانى خستگى ناپذيراند كه نه بر چشمانشان پرده‏ى خواب فرو مى‏افتد ، نه انديشه‏هاشان به خطا مى‏رود ، نه خستگى به دژ تن‏هاشان راه مى‏يابد ، و نه آگاهيشان به غفلت و فراموشى مبدل مى‏شود . و ديگر گروه امانت‏داران وحى‏اند و ميان خدا و رسولانش ، پيام‏آور ، و پيامبران كلام و سخن ، و فروآورنده و فرابرنده‏ى قضا و امر او . و بخشى نيز ، پاسداران خلق‏اند و نگهبانان درهاى بهشت خداوند . گروه ويژه‏اى از فرشتگان نيز ، آنان‏اند كه گامهاشان پايدار در فروترين سطوح زمين و گردنهاشان فراتر از آسمانهاى برين ، و ابعاد وجودشان از اقطار اين جهان بيرون است ، و دوشهاشان پايه‏هاى عرش الهى را هم آهنگ و موزون . و چنين است كه در محضر حق ، چشمها را به زير افكنده‏اند و از شرم بسيار ، خود را در بالهاى خويش فرو پيچيده‏اند . در حالى كه ميان آنان و فرشتگان فروتر از آنان ، انواع حجابهاى عزت و پرده‏هاى قدرت آويخته است . نه با ذهن نقش ساز ، پروردگارشان را بر پرده‏ى پندار مى‏كشند ، نه بر حضرتش پيرايه‏هايى فراخور آفريده‏ها مى‏بندند ، نه در مكانها محدودش مى‏كنند و نه با قياس ، آماج اشاره‏اش مى‏سازند . ( 7 ) [ 19 ] در توصيف آفرينش آدم سپس خداوند سبحان از بخشهاى هموار و ناهموار و حاصلخيز و شوره‏زار زمين خاكى فراهم آورد ، و آن همه را با آب در آميخت تا پالوده شد و هيات گل چسبان يافت ، سپس از آن گل چسبان ، صورتى بيافريد با اندامها و عضوها و مفصلهايى ويژه چنانش خشكاند و بر سختيش افزود كه سفال گونه شد ، و تا دورانى معلوم و زمانى معهود رهايش كرد . سپس از روح خويش در آن دميد تا هيات آدم گرفت ، با ذهن‏هايى كه به جولانشان در مى‏آورد ، انديشه‏هايى كه تصرفاتش را ابزار كاراند ، اندامهايى كه در خدمت اوى‏اند ، ابزارى كه به كارشان مى‏گيرد و نيروى شناخت حق و باطل و نيز طعمها ، بوها ، رنگها و جنسهاى گونه‏گون بدين سان ، آميزه‏اى شگفت پديد آمد با سرشتى متضاد از رنگهاى مختلف و شباهتهايى همگرا و عنصرهايى در ستيز با يكديگر و مزاجهايى متباين ، از گرمى و سردى و خشكى و ترى و بدحالى و خوشحالى ( 8 ) آن گاه خداوند سبحان از فرشتگان خواست كه به پيمان خويش عمل كنند و وصيت الهى را گردن بگذارند و در برابر كرامات انسانى ، به نشانه‏ى خضوع و خشوع ، سجده آورند . پس به آنان گفت : « در مقابل آدم به سجده درآييد » ( قرآن كريم ، سوره‏ى 2 ، آيه‏ى 34 ) تمامى فرشتگان به سجده افتادند ، به جز ابليس كه عنصر خويش برتر پنداشت و شقاوت بر او چيرگى يافت جوهر اثيرى را بهانه‏ى فخر فروشى ساخت و از سفال آفريده را پست انگاشت . آنك خداوند مهلتش داد تا هر چه بيشتر خشم را سزاوار گردد و پيمانه‏ى آزمونش لبريز شود ، و وعده‏ى حق تحقق پذيرد . آن گاه فرمود : « تا آن روز و هنگام شناخته شده ، از مهلت يافتگانى » . ( قرآن كريم ، سوره‏ى 15 ، آيه‏هاى 37 و 38 ) ( 9 ) سپس خداوند ، آدم را در سرايى جاى داد كه ابزار زندگيش را كامل و جايگاهش را ايمن ساخته بود . و او را در خصوص ابليس و دشمنى ريشه‏دارش هشدار داد . اما سرانجام ابليس كه بر آدم ، به سبب زندگى در سراى جاودان و همدمى با نيكان ، رشك مى‏برد به دام فريبش افكند ، پس يقين را به شك و تصميم را به [ 20 ] سستى اهريمنى سودا كرد ، ترس جايگزين نشاط شد و فريب پشيمانى به بار آورد . سپس ، خداوند سبحان از توبه آدم را درى گشود ، كلمه‏ى رحمتش را به او آموخت و بازگشتش را به بهشت وعده فرمود . پس ، به سراى گرفتاريش فرود آورد كه زاد و زايش از ويژگيهاى آن باشد . ( 10 ) ذات وارسته‏ى خداوندى از فرزندان آدم پيامبرانى را برگزيد كه بر پايه‏ى وحى از ايشان پيمان گرفت و تبليغ رسالت الهى را چونان امانت خويش به آنان سپرد ، آن گاه كه بيشتر خلق خدا پيمان الهى را دگرگون كردند ، حق او را نشناختند و بتان را چونان رقيبانش گرفتند ، و اين شيطان‏ها را فرصتى دلخواه بود تا آدميان را از شناخت حق بازدارند و رشته‏ى پيوند بندگيشان را با خدا بگسلند . چنين بود كه خداوند فرستادگانش را در ميان آنان برانگيخته خواست ، و پيامبران خود را پى در پى به سويشان گسيل داشت ، تا ميثاق فطرت توحيدى را از آنان باز جويند ، و نعمتهاى از ياد رفته‏ى خداوندى را فرايادشان آرند و با تبليغ حقايق توحيدى ، احتجاج كنند و خردهاى به گور خفته را رستاخيزى فراهم آرند ، و آيه‏هاى دقيق و سنجيده‏اى را در خدا شناسى از سقفى كه بر فراز سرشان برافراشته ، فرشى كه زير پايشان گسترده ، اسباب زيستى كه ماندگاريشان را بايسته است ، اجلهايى كه فروافكندن به مغاك فناشان را به كمين نشسته است ، عوارض گوناگونى كه پيرى و فرسودگيشان را سبب مى‏شود و پيشامدهاى روزگار كه پى در پى بر سرشان فرو مى‏ريزد برايشان به نمايش گذارند . بدين سان ، خداى سبحان هرگز خلق خويش را بى پيامبرى رسالت يافته ، كتابى فرود آمده ، برهانى بايسته و راهى روشن و استوار ، وا ننهاده است . پيامبرانى كه با اندك بودن ياران و انبوهى قدرت مخالفان ، در به سامان كردن رسالتشان هرگز كوتاهى نكردند : چه از پيش آمدگانى كه رسولان پس از خود را به روشنى نام بردند ، و چه پسين آمدگانى كه رسولان پيشين ، آنان را شناسانده بودند . ( 11 ) بدين روند قرنها سپرى شد ، روزگارانى گذشت و پسران در پى پدران ، بر جايگاهشان تكيه زدند ، تا سرانجام خداوند سبحان ، محمد فرستاده‏ى خود را كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد براى تحقق وعده‏هاى الهى و انجام سلسله‏ى پيامبرى مبعوث كرد ، در حالى كه از همه‏ى پيامبران پيشين ، برايش پيمان گرفته بود ، با ويژگيهايى پرآوازه و سرزمينى گرانمايه . در روزگارى كه زمينيان ، ملتهايى بودند گسيخته ، با گرايشهاى ناهمسو و روشهاى پراكنده . در سويى ، كسانى در شناخت [ 21 ] خدا ، به قياس آويخته ، و در ديگر سو قومى در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده ، و گروهى ديگر بت‏پرستى را پيشه‏ى خود ساخته . پس به دست پيامبر از گمراهيشان برهانيد و با جايگاه او از نادانيشان بركشيد . ( 12 ) آنك خداى سبحان براى محمد كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد ديدار خويش برگزيد و برايش ارزشهايى را كه فراخور بارگاه الهى بود پسنديد و بيشتر ماندن چون اويى را در اين دنياى آشفته سزاوار نديد ، پس با گرامى داشت هر چه بيشتر او را به سوى خويش بركشيد . و او نيز در ميان شما همان وانهاد كه پيامبران پيشين در ميان امتهايشان وا مى‏نهادند ، كه آنان امت خود را بى‏بهره از راههاى روشن و پرچمهاى افراشته ، وا نمى‏گذاشتند . اين كتاب ، كتاب پروردگار شما است ، كتابى كه ميان حلال و حرام ، واجبات و مستحبات ، ناسخ و منسوخ ، رخصت‏ها و عزيمت‏ها ، خاص و عام ، عبرت‏ها و مثل‏ها مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن ، مرزى روشن است . آيات مجمل آن تفسير و پيچيدگيهايش تبيين شده است . بخشهايى از حقايقش چنان كه به موجب پيمانى كه خداوند در علم ازليش ، با همگان بسته است ، آن را متعهداند و بخشهاى ديگر آن چنان است كه ، بندگان خدا ، در آن آزاداند . بر بايستگى پاره‏اى قوانين در قرآن تاكيد رفته ، اما در سنت به روشنى نسخ شده ، همچنان كه در مواردى ديگر پايبندى به آن در سنت مورد تاكيد قرار گرفته و قرآن ، وانهادنش را رخصت داده است . وجوب پاره‏اى از تكاليف وقت معينى دارد كه چون به سرآيد ، وجوب تكليف يا تكاليف نيز منتفى باشد . از ديگر سو ميان نبايدهايش نيز مرزگذارى شده است ، از گناهان كبيره‏اى كه در مورد آن تهديد آتش آمده است ، و گناهان صغيره‏اى كه خداوند براى آمرزش آن جايى گذاشته است ، و سرانجام تكاليفى هست كه حداقل آن پذيرفته ، و حداكثرش به مكلف واگذار شده است . ( 13 ) پيرامون حج خداوند ، حج خانه‏ى محترم خويش را كه قبله‏ى انبوه مومنان قرارش داده است بر شما واجب ساخت ، تا بى هيچ تشريفاتى ، چونان چهار پايان بى‏تكلف و فارغ از پيرايه‏هاى تمدن انسانى به درون رويد ، يا به سان كبوتران آزاد به سويش پناه آوريد . خداوند سبحان ، حج را نشانى از كرنش و پذيرش بندگان در برابر بزرگى و شكوه خويش رقم زد . او ، خود ، در ميان خلق خويش نيوشندگانى [ 22 ] برگزيد تا صلاى دعوتش را لبيك گويند و كلمه‏ى توحيد را تصديق كنند ، و در موقف پيامبرانش منزل گزينند و به فرشتگانش كه پيوسته در پيرامون عرش او در طواف‏اند همانند شوند . در سودا سراى بندگيش سودهاى بسيار فراچنگ آرند و در ميعادگاه آمرزش او بر يكديگر پيشى گيرند . خداوند سبحان ، كعبه را نماد و درفشى براى اسلام قرار داد و حريم امنى براى پناهندگانش . حج آن را الزام‏آور و اداى حق آن را واجب و زيارتش را بر شما مقرر كرد . پس ، در اين باره ، فرمود : « بر همه كسانى كه راهى به سوى آن خانه بيابند ، حج ، حق مسلم خدا است ، و آن كه كفر ورزد ، بايد بداند كه خداى از تمام جهانيان بى‏نياز است » . ( قرآن كريم ، سوره‏ى 3 ، آيه‏ى 97 )