و من خطبة له ع

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 37 ] 101 از خطبه‏هاى آن حضرت عليه السّلام است : أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ ؟ مُحَمَّداً ص ؟ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لاَ يَدَّعِي نُبُوَّةً وَ لاَ وَحْياً فَقَاتَلَ بِمَنْ أَطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ يَسُوقُهُمْ إِلَى مَنْجَاتِهِمْ وَ يُبَادِرُ بِهِمُ اَلسَّاعَةَ أَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ يَحْسِرُ اَلْحَسِيرُ وَ يَقِفُ اَلْكَسِيرُ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ حَتَّى يُلْحِقَهُ غَايَتَهُ إِلاَّ هَالِكاً لاَ خَيْرَ فِيهِ حَتَّى أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَ بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ وَ اِسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اَيْمُ اَللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا وَ اِسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لاَ جَبُنْتُ وَ لاَ خُنْتُ وَ لاَ وَهَنْتُ وَ اَيْمُ اَللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ اَلْبَاطِلَ حَتَّى أُخْرِجَ اَلْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ لغات و شرح زيادتيهاى اين خطبه بر آنچه پيش از اين ذكر شده چنين است : حسير : خسته و درمانده در راه استوسقت : گرد آمد ، سازمان يافت رحا : قطعه زمينى كه دايره مانند و بلندتر از زمينهاى پيرامونش باشد خنت : دورى گزيدم « پس از ستايش الهى همانا خداوند سبحان محمّد را كه درود خداوند بر او و خاندانش باد هنگامى بر انگيخت كه در ميان اعراب كسى نبود كه كتابى بخواند و يا مدّعى پيامبرى و نزول وحى باشد ، او به همراهى پيروانش [ 38 ] با مخالفانش جنگيد تا آنان را به سر منزل رستگارى بكشاند و پيش از آن كه آنها را مرگ دريابد ، از كفر نجاتشان دهد ، آن حضرت بر بالاى سر كسانى كه در اين راه خسته و درمانده مى‏شدند مى‏ايستاد كه آنان را به سر منزل مقصود برساند ، جز كسانى را كه هلاكت دامنگير آنها شده و قابل هدايت نبودند ، تا اين كه راه رستگارى را به مردم نشان داد ، و آنان را در جايگاه مناسب خود قرار داد ، از آن پس آسياى اجتماع ايشان به گردش افتاد ، و نيزه قدرت آنان راست شد ، به خدا سوگند من از آنانى بودم كه اين سپاه را به جلو مى‏راندند ، تا اين كه همگى لشكر باطل پشت كرد ، آن گاه در تحت رهبرى اسلام گرد آمدند . در اين راه من هرگز ناتوان و بيمناك نشدم ، و خيانت و سستى نكردم ، به خدا سوگند ، اكنون هم باطل را خواهم شكافت تا حقّ را از پهلوى آن بيرون كشم . » اگر چه برگزيده‏اى از اين خطبه پيش از اين آورده شده است امّا چون آنچه پيش از اين آمده با اين روايت اختلاف دارد دوباره ذكر مى‏شود : فرموده است : قاتل بمن أطاعة من عصاه معناى آن آشكار است . فرموده است : و يبادر بهم السَّاعة ان تنزل بهم . مراد اين است كه در ارشاد و راهنمايى آنان به سوى جادّه حقّ شتاب مى‏فرمود ، مبادا در حال كفر و گمراهى ، مرگ آنها فرا رسد و در وادى هلاكت در افتند . فرموده است : يحسر الحسير و يقف الكسير . . . تا لا خير فيه . اين بيان اشاره است به عطوفت و مهربانى پيامبر اكرم ( ص ) نسبت به مردم در هنگامى كه براى غزوات يا امثال آن سفر مى‏كرد ، بدين گونه كه آن حضرت در دنباله همراهان و در آخر آنان حركت مى‏كرد ، و به احوال كسانى كه به سبب خستگى و ناتوانى و يا از كار افتادگى مركوب ، از ديگران جدا مى‏ماندند رسيدگى مى‏فرمود ، و آنان را با مهربانى و لطف به ياران و همراهان ملحق [ 39 ] مى‏ساخت ، جز آن كسانى كه پيوستن آنها به ديگران امكان نداشت و يا اميدى نسبت به آنان باقى نبود . برخى از رهروان راه حقّ گفته‏اند : واژه‏هاى حسير و كسير ( درمانده و شكسته ) كنايه است از كسى كه پاى خرد او به سبب كمى بينش و كژى ادراك از سير در طريق الى اللّه باز مانده ، و پيامبر اكرم ( ص ) به دستگيرى و فريادرسى او پرداخته ، و با چاره جوييها و انگيزه‏هاى مختلف ، او را به سوى دين كشانيده و به اندازه ممكن ، او را از عقايد صحيح و اعمال پسنديده برخوردار فرموده است ، و غرض از پيمودن راه شريعت نيز همين است . فرموده است : إلاّ هالكا لا خير فيه . مراد كسى است كه پيامبر اكرم ( ص ) از اصلاح آن نوميد است ، زيرا داناست به اين كه او اصلاح شدنى نيست مانند ابو لهب و ابو جهل و جز اين دو . فرموده است : فاستدارت رحاهم . واژه « رحا » را براى اجتماع و بلندى يافتن آنان بر ديگران استعاره فرموده است ، چنان كه قطعه يا بخشى از زمين بر اثر تراكم خاك و مانند آن مرتفع مى‏شود . فرموده است : و استوسقت في قيادها . اشاره به اعرابى است كه فرمانبردارى كردند ، و در برابر اسلام گردن نهادند ، و واژه‏هاى اتّساق و قياد را از آن جهت استعاره فرموده كه آنان را به شترانى كه به دور ساربان گرد آمده و براى جلودار آنها منظّم شده‏اند تشبيه فرموده است . و واژه خاصره را براى باطل استعاره آورده و با ذكر لأبقرنّ آن را ترشيح داده است ، و اين به ملاحظه شباهت باطل است به حيوانى كه آنچه را گرانبهاتر از خود اوست مى‏بلعد ، و كنايه بر جدا شدن حقّ از باطل دارد . و توفيق از خداوند است .