و من خطبة له ع في ذم الدنيا

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 162 ] 110 از خطبه‏هاى آن حضرت عليه السّلام است : وَ أُحَذِّرُكُمُ اَلدُّنْيَا فَإِنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَةٍ وَ لَيْسَتْ بِدَارِ نُجْعَةٍ قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِهَا وَ غَرَّتْ بِزِينَتِهَا هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا فَخَلَطَ حَلاَلَهَا بِحَرَامِهَا وَ خَيْرَهَا بِشَرِّهَا وَ حَيَاتَهَا بِمَوْتِهَا وَ حُلْوَهَا بِمُرِّهَا لَمْ يُصْفِهَا اَللَّهُ تَعَالَى لِأَوْلِيَائِهِ وَ لَمْ يَضِنَّ بِهَا عَلَى أَعْدَائِهِ خَيْرُهَا زَهِيدٌ وَ شَرُّهَا عَتِيدٌ وَ جَمْعُهَا يَنْفَدُ وَ مُلْكُهَا يُسْلَبُ وَ عَامِرُهَا يَخْرَبُ فَمَا خَيْرُ دَارٍ تُنْقَضُ نَقْضَ اَلْبِنَاءِ وَ عُمُرٍ يَفْنَى فِيهَا فَنَاءَ اَلزَّادِ وَ مُدَّةٍ تَنْقَطِعُ اِنْقِطَاعَ اَلسَّيْرِ اِجْعَلُوا مَا اِفْتَرَضَ اَللَّهُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِكُمْ وَ اِسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ مَا سَأَلَكُمْ وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ اَلْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعَى بِكُمْ إِنَّ اَلزَّاهِدِينَ فِي اَلدُّنْيَا تَبْكِي قُلُوبُهُمْ وَ إِنْ ضَحِكُوا وَ يَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ إِنْ فَرِحُوا وَ يَكْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنِ اِغْتَبَطُوا بِمَا رُزِقُوا قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِكُمْ ذِكْرُ اَلْآجَالِ وَ حَضَرَتْكُمْ كَوَاذِبُ اَلْآمَالِ فَصَارَتِ اَلدُّنْيَا أَمْلَكَ بِكُمْ مِنَ اَلْآخِرَةِ وَ اَلْعَاجِلَةُ أَذْهَبَ بِكُمْ مِنَ اَلْآجِلَةِ وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اَللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلاَّ خُبْثُ اَلسَّرَائِرِ وَ سُوءُ اَلضَّمَائِرِ فَلاَ تَوَازَرُونَ وَ لاَ تَنَاصَحُونَ وَ لاَ تَبَاذَلُونَ وَ لاَ تَوَادُّونَ مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ اَلدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ وَ لاَ يَحْزُنُكُمُ اَلْكَثِيرُ مِنَ اَلْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ وَ يُقْلِقُكُمُ اَلْيَسِيرُ مِنَ اَلدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمَّا زُوِيَ مِنْهَا عَنْكُمْ كَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِكُمْ وَ كَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاقٍ عَلَيْكُمْ وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلاَّ مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِ اَلْآجِلِ وَ حُبِّ اَلْعَاجِلِ وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ صَنِيعَ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ وَ أَحْرَزَ رِضَا سَيِّدِهِ [ 163 ] هذا منزل قلعة : به ضمّ قاف ، اين منزلى شايسته اقامت نيست عتيد : آماده نجعة : با ضم نون ، دنبال چراگاه گشتن لعقة : به ضمّ لام ، اسم است براى آنچه با قاشق برداشته مى‏شود . « شما را از دنيا بر حذر مى‏دارم ، زيرا دنيا جاى رفتن و كوچ كردن است ، و جاى ماندن نيست ، با فريب و تزوير خود را آراسته ، و با زيب و زيورش مردم را فريفته است ، خانه‏اى است كه در نزد پروردگارش پست و بى‏ارج است ، از اين رو خداوند حلال آن را با حرام ، و خيرش را با شرّ ، و زندگيش را با مرگ ، و شيرينى آن را با تلخى بهم آميخته است ، آن را براى دوستان خود صاف و زلال نگردانيده ، و از دادن آن به دشمنانش دريغ نفرموده است ، خير آن اندك ، و شرّ آن آماده است ، اجتماع آن نابود مى‏شود ، و قدرت و حكومتش از دست مى‏رود ، و آبادانى آن ويران مى‏گردد ، چه خيرى دارد سرايى كه همچون بناى فرسوده فرو مى‏ريزد ؟ و عمرى ، كه مانند توشه مسافر بزودى پايان مى‏پذيرد ، و اين مدّت زندگى ، كه مانند پيمودن راه سفر به سرعت سپرى مى‏شود . عمل به واجبات الهى را از خواستهاى خويش قرار دهيد ، و از او بخواهيد براى اداى حقّش كه از شما خواسته است ياريتان كند . پيش از آن كه به سوى مرگ فرا خوانده شويد دعوت او را به گوشهاى خويش برسانيد دلهاى پارسايان در دنيا مى‏گريد اگر چه بخندند ، و حزن و اندوه آنها شديد است اگر چه فرحناك باشند ، و خشم آنها بر نفس خويش بسيار است هر چند به سبب آنچه روزى آنها شده مورد رشك و غبطه باشند . ياد مرگ از دلهايتان رخت بر بسته ، و آرزوهاى دور و دراز در دلهايتان جا گرفته ، و دنيا بيش از آخرت بر شما چيره گشته ، و دنياى زودگذر شما را از ياد جهان واپسين بيرون برده است . جز اين نيست كه شما همه از نظر دين خدا برادرانيد ، و جز بد سرشتى و بد انديشى چيزى ميان شما جدايى نيفكنده است ، از اين رو به يكديگر كمك و [ 164 ] نصيحت نمى‏كنيد ، و به همديگر دوستى و بخشش نداريد ، شما را چه شده است ؟ به اندكى از دنيا كه دست مى‏يابيد شادمان مى‏شويد ، ليكن محروميّتهاى بسيار آخرت شما را اندوهگين نمى‏كند ، از دست رفتن كمى از دنيايى كه در اختيار داريد چنان شما را ناآرام و نگران مى‏كند ، كه آثار آن در رخسارتان پديدار مى‏شود و كم صبرى شما را بر آنچه از دست داده‏ايد آشكار مى‏كند ، گويا دنيا سراى جاودانى شماست ، و متاع آن براى شما ماندنى و هميشگى است ، آنچه شما را باز مى‏دارد عيب برادر خود را به او گوشزد كنيد ، بيم شما از اين است كه او نيز همين كار را انجام دهد ، به راستى براى ترك آخرت و دوستى دنيا با يكديگر متفق و همداستان شده‏ايد ، و دين هر يك از شما لقلقه زبان او شده ، چنان كه گويى وظايفش را به تمامى انجام داده ، و خشنودى آقاى خود را به دست آورده است . » در اين خطبه نكاتى است كه در زير شرح داده مى‏شود : 1 از آغاز خطبه تا . . . انقطاع السّير مشعر است بر پرهيز دادن مردم از دنيا ، و ضمن بيان زشتيهاى آن مردم را به رها كردن تدريجى آن دعوت فرموده است كه : اولاّ اشاره مى‏كند كه دنيا جايى شايسته اقامت ، و محلّى مناسب رفاه و آسايش نيست ، و اين خود كنايه است بر اين كه آنچه سزاوار است در طلب آن بر آمد خيرات پايدارى است كه موجب امنيّت خاطر و سرور دايم باشد . ثانيا اين كه زيب و زيور دنيا سبب غفلت و غرور مردم است ، و غفلت و فريفتگى به آن موجب پسنديدن و خوب دانستن آن است . اگر گفته شود : در اين جا زينت باعث غرور ، و غرور سبب زينت و آراستگى دنيا شمرده شده و اين دور است ، پاسخ اين است كه زينت و زيور دنيا باعث غرور و فريفته شدن به آن ، و غرور موجب خوب انگاشتن و فراموشى از زشتيهاى آن گفته شده است و اين دور نيست . ثالثا أنّها هانت على ربّها اين كه دنيا از نظر پروردگار خوار و بى‏ارزش [ 165 ] است به اين معناست كه دنيا با لذّات مورد عنايت پروردگار نيست ، از اين رو خير محض نمى‏باشد ، بلكه هر چه بر حسب امكان در اين دنيا خير شمرده مى‏شود ، شرّى در برابرش قرار دارد كه آن را مشوب مى‏سازد ، با در نظر گرفتن اين كه خير دنيا در برابر خوبيها و نعمتهاى آخرت اندك و ناچيز است . 2 براى تربيت مردم دستورهايى بدين شرح مى‏دهد : اوّل اين كه اداى واجبات الهى را از جمله چيزهايى كه از او درخواست مى‏كنند قرار دهند ، غرض اين است كه به آنچه خداوند بر آنها واجب كرده محبّت و دلبستگى داشته باشند ، و انجام آنها را مانند چيزهاى ديگر از قبيل مال و غيره كه از او مسألت مى‏كنند ، از وى بخواهند ، و بر اداى آنها مواظبت كنند . دوّم درخواست از خدا در راه اداى حقوق اوست ، و اداى حقوق او آن چنان كه از بندگان خواسته است جز با يارى و توفيق و امداد او ميسّر نيست ، منظور از اين تذكّر اين است كه اداى حقوق الهى را مهمّ بشمارند و به آن شيفتگى و دلبستگى داشته باشند ، چنان كه در دعايى كه از معصوم ( ع ) رسيده آمده است : أللّهمّ إنّك سألتنى من نفسى ما لا أملكه إلاّ بك ، فاعطني منها ما يرضيك عنّى يعنى : بار خدايا تو از من چيزى را خواسته‏اى كه جز به يارى تو نمى‏توانم آن را داشته باشم ، پس آنچه از آن تو را خشنود مى‏گرداند بر من ببخشاى . سوّم اين كه نداى مرگ را كه آنان را به سوى خود فرا مى‏خواند ، به گوشهاى خويش برسانند ، مراد اين است كه خواستار شنيدن هر سخنى باشند كه آنها را از مرگ و سختيهاى آن مى‏ترساند ، و اين كار با شركت در مجالس ذكر و درس گرفتن از زاهدان و پارسايان ممكن است ، بديهى است فايده‏اى كه از يادآورى مرگ حاصل مى‏شود اين است كه لذّات غفلت‏انگيز دنيوى را تيره و مكدّر مى‏سازد . چنان كه آن حضرت فرموده است : أكثروا ذكر هادم اللذّات يعنى : ويران كننده خوشيها را زياد ياد كنيد . 3 ديگر بيان حال زاهدان و كسانى است كه از دنيا رو گردانيده‏اند ، تا آن [ 166 ] كسى كه به سوى خدا رو آورده است ، طريقه آنان را بداند ، و به آنها تأسّى جويد ، از اين رو صفاتى را براى آنان ذكر فرموده است : اوّل دلهاى آنها گريان است اگر چه خندان باشند ، اين سخن اشاره است به اين كه زاهدان به سبب خشيت و خوفى كه از خدا در دل دارند پيوسته اندوهگين و محزونند ، و با اين حال اگر خندان باشند براى رفق و مدارا كردن با مردم است . دوم اندوه آنان زياد است هر چند شادمان باشند ، مفهوم آن به مضمون سخن پيش نزديك است . سوم برخى از آنان بهره فراوان از متاع دنيا دارند ، ليكن در برابر نفس ايستادگى ، و به زيب و زيور آن بى‏اعتنايى مى‏كنند ، و از فرمانبردارى آن در كامگيرى از خوشيها و لذّتهاى گذراى دنيا سرباز مى‏زنند ، اگر چه ديگران به آنچه از دنيا نصيب آنها شده است ، رشك مى‏برند . چهارم نكوهش شنوندگان از اين كه دچار احوال و اوضاعى هستند كه براى آخرت آنها زيانبار است زيرا آنها از ياد مرگ غافل ، و به آروزهاى دروغين و حالات ديگرى كه خطبه تا آخر مشتمل بر آن است ، سرگرم هستند . از نظر نحوى فعلهاى تملكونه ، و تحرمونه ، و يفوتكم حال و محلا منصوبند ، و عبارت قلّة صبركم عطف بر وجوهكم مى‏باشد ، يعنى تا اين كه آثار ناآرامى و پريشانى در رخسار شما پديدار مى‏شود ، و عبارت و في قلّة صبركم عمّا زوي منها عنكم يعنى : در كم صبرى شما بر آنچه از دسترس شما به دور است . فرموده است : و ما يمنع أحدكم أن يستقبل اخاه . . . تا آخر . يعنى : چه چيزى شما را باز داشته از اين كه برادر خود را بر عيبى كه دارد سرزنش كنيد ، جز اين كه بيم داريد كه او نيز با شما چنين برخورد كند ، زيرا شما با او در اين عيب مشاركت داريد ، چنان كه امام ( ع ) در عبارت : تصافيتم على رفض الآجل ( بر ترك آخرت همدست شده‏ايد ) به اين معنا تصريح فرموده است . [ 167 ] واژه لعقة ( ليسيدن ) را براى آنچه درباره اسلام و دين و شهادتين و امثال آنها گفته و شعار داده مى‏شود استعاره آورده است ، در حالى كه اينها نه در دل ثبات و رسوخ دارد و نه با كردار گوينده برابر است ، واژه صنيع مصدر يا مفعول مطلق فعل صنعتم مى‏باشد كه منصوب است ، يعنى مانند كسى رفتار مى‏كنيد كه دستورهاى آقايش را انجام داده و خشنودى او را به دست آورده است ، وجه تشبيه مشترك بودن ترك كسب رضاى مولا ، و خوددارى از عمل براى اوست . در پايان توفيق از خداست .