و من كلام له ع لما اجتمع الناس شكوا ما نقموه على عثمان و سألوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم فدخل عليه فقال

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

164 [ و از سخنان آن حضرت است چون مردم نزد او فراهم شدند ، و در آنچه از عثمان ناپسند مى‏داشتند ، شكايت كردند ، و از وى خواستند تا از سوى آنان با وى گفتگو كند ، و رضايت ايشان را از او بخواهد ، امام بر عثمان در آمد و گفت : ] مردم پشت سر منند ، و مرا ميان تو و خودشان ميانجى كرده‏اند . به خدا ، نمى‏دانم به تو چه بگويم ؟ چيزى نمى‏دانم كه تو آن را ندانى ، تو را به چيزى راه نمى‏نمايم كه آن را نشناسى . تو مى‏دانى آنچه ما مى‏دانيم . ما بر تو در چيزى سبقت نجسته‏ايم تا تو را از آن آگاه كنيم ، جدا از تو چيزى نشنيده‏ايم تا خبر آن را به تو برسانيم . ديدى چنانكه ما ديديم ، شنيدى چنانكه ما شنيديم . [ 168 ] با رسول خدا ( ص ) بودى چنانكه ما بوديم . پسر ابو قحافه ، و پسر خطّاب در كار حق از تو سزاوارتر نبودند . تو از آنان به رسول خدا نزديكترى ، كه خويشاوند پيامبرى 1 ، داماد او شدى و آنان نشدند . خدا را خدا را خويشتن را بپاى . به خدا ، تو كور نيستى تا بينايت كنند ، نادان نيستى تا تو را تعليم دهند . راهها هويداست ، و نشانه‏هاى دين برپاست . بدان كه فاضلترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگر ، هدايت شده و راهبر ، كه سنّتى را كه شناخته است بر پا دارد ، و بدعتى را كه ناشناخته است بميراند . سنّتها روشن است و نشانه‏هايش هويداست ، و بدعتها آشكار است و نشانه‏هايش برپاست ، و بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر ، خود گمراه و موجب گمراهى كسى ديگر ، كه سنّت پذيرفته را بميراند ، و بدعت واگذارده را زنده گرداند . و من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه گفت : « روز رستاخيز امام ستمگر را بياورند ، و او را نه يارى بود ، نه كسى كه از سوى او پوزش خواهد ، پس او را در دوزخ افكنند ، و در آن چنان گردد كه سنگ آسيا گردد ، سپس او را در ته دوزخ استوار ببندند . » من تو را به خدا سوگند مى‏دهم تا امام كشته شده اين امّت مباشى ، چه گفته مى‏شد كه : « در اين امّت امامى كشته گردد ، و با كشته شدن او در كشت و كشتار تا روز رستاخيز باز شود ، و كارهاى امّت بدو مشتبه ماند ، و فتنه ميان آنان بپراكند . چنانكه حق را از باطل نشناسند ، و در آن فتنه با يكديگر بستيزند و درهم آميزند » . براى مروان همچون چاروايى به غارت گرفته مباش ، كه تو را به هر جا خواست براند ، آن هم پس از ساليانى كه بر تو رفته وعمرى كه از تو گذشته . [ عثمان گفت : « با مردم سخن گوى كه مرا مهلت دهند تا از عهده ستمى كه بر آنان رفته برآيم . » امام فرمود : ] « آنچه در مدينه است مهلت نخواهد 2 ، و مهلت بيرون مدينه چندانكه فرمان تو بدانجا رسد . »