و من دعاء له ع كان يدعو به كثيرا

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 68 ] 206 از دعاى آن حضرت ( ع ) است : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لَمْ يُصْبِحْ بِي مَيِّتاً وَ لاَ سَقِيماً وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِي بِسُوءٍ وَ لاَ مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِي وَ لاَ مَقْطُوعاً دَابِرِي وَ لاَ مُرْتَدّاً عَنْ دِينِي وَ لاَ مُنْكِراً لِرَبِّي وَ لاَ مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِي وَ لاَ مُلْتَبِساً عَقْلِي وَ لاَ مُعَذَّباً بِعَذَابِ اَلْأُمَمِ مِنْ قَبْلِي أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوكاً ظَالِماً لِنَفْسِي لَكَ اَلْحُجَّةُ عَلَيَّ وَ لاَ حُجَّةَ لِي وَ لاَ أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ إِلاَّ مَا أَعْطَيْتَنِي وَ لاَ أَتَّقِيَ إِلاَّ مَا وَقَيْتَنِي اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِي غِنَاكَ أَوْ أَضِلَّ فِي هُدَاكَ أَوْ أُضَامَ فِي سُلْطَانِكَ أَوْ أُضْطَهَدَ وَ اَلْأَمْرُ لَكَ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي اَللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِكَ أَوْ أَنْ نُفْتَتَنَ عَنْ دِينِكَ أَوْ تَتَابَعَ بِنَا أَهْوَاؤُنَا دُونَ اَلْهُدَى اَلَّذِي جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ دابر : فرزند و نسل انسان ، و نيز به معناى كمر و پشت آمده است . إلتباس : آميختگى . اضطهد : مورد ستم واقع شد . تتابع : هجوم آوردن به كار ناشايست و خود در آن افكندن . [ 69 ] « ستايش خداى را كه مرا مرده و بيمار ، داخل صبح نگردانيد ، و مرا به بيماريهاى بد منظرى دچار نكرده ، و به كيفر بدترين كردارهايم نرسانده و مقطوع النسل قرار نداد ، و مرا در عقيده دينى متزلزل و منكر خدا و وحشت زده از ايمان نساخت ، عقل مرا با جنون درهم نياميخت و مرا به كيفر امّتهاى پيشين مبتلا نكرد . داخل صبح شدم در حالى كه بنده‏اى مملوك و بر خويشتن ستمكارم ( خدايا ) تو حجت را بر من تمام كردى و مرا عذر و بهانه‏اى نيست ، قوت دريافت هيچ گونه سودى ندارم ، مگر تو آن را به من ببخشى ، و از هيچ زيانى خود را نمى‏توانم دور كنم ، مگر تو مرا از آن نگاهدارى . بار پروردگارا به تو پناه مى‏برم از اين كه با توجه به بى‏نيازى تو نيازمند و با هدايت تو گمراه شوم و در سايه حكومتت بر من ستم شود و با اين كه فرمان تراست مقهور و مغلوب شوم . پروردگارا نخستين عضو گرانبها از اعضايم را كه از من مى‏گيرى جانم قرار بده و همان را اولين وديعه از ودايع نعم خود گردان كه نزد من دارى و به سوى خود باز مى‏گردانى . بار خدايا به تو پناه مى‏بريم از اين كه از گفتارت روى برتابيم ، يا به كناره‏گيرى از آيينت فريفته شويم ، و يا اين كه هوسهاى سركش دل نه هدايت تو بر ما چيره شود . » امام ( ع ) در اوايل اين خطبه با توجه به انواع نعمتهاى الهى كه بدانها اقرار دارد خداى را ستايش كرده و ده نوع از آنها را بر شمرده است : 1 نعمت حيات و زندگى . 2 سلامت و تندرستى از بيماريهاى معمولى . 3 دورى از بيماريهاى نفرت‏آميزى كه احيانا باعث زشتى منظر مى‏شود ، از قبيل جذام و برص و . . . [ 70 ] 4 او را به كيفر بدترين گناهان دچار نفرموده است ( چون او را معصوم از هر گناه و خطا قرار داده است . ) 5 او را مقطوع النسل و ابتر ، و بى‏فرزند قرار نداده است ، و در معناى و لا مقطوعا دابرى ، احتمال ديگرى نيز هست : كه منظور از كلمه « دابر » پشت و كمر و منظور از « قطع » هدف بلاهاى كمرشكن و توان فرسا واقع شدن باشد ، يعنى حمد خدا را كه كمر مرا به سبب گرفتاريهاى توان فرسا خم نكرد و پشت مرا درهم نشكست . 6 از مرتدّان در دين و اهل شبهه نيست . 7 بى‏عقيده و منكر خدا نيست . 8 چنان نيست كه به علت بد بينى نسبت به دين و يا سنگين شمردن ايمان از آن وحشت داشته باشد . 9 و او را مبتلا به اختلال حواس و عقل او را مشوب و مخلوط به ديوانگى نفرموده است . 10 مانند امّتهاى پيشين به توسط صاعقه‏ها و فرو رفتن در زمين و جز آنها كيفر و مجازات نگرديده است . پس از حمد خداوند در مقابل نعمتهايش ، خود را حقير شمرده و اقرار به صفاتى كرده است كه لازمه آن طلب رحمت و عفو از پروردگار است ، و پنج قسم از آنها را ذكر مى‏كند : 1 خود را مملوك و بنده‏اى مى‏داند كه در قبضه مالكيت خداوند است . 2 ظالم به نفس است و بر خود ستم مى‏كند . 3 اعتراف مى‏كند كه خدا بر او حق اعتراض دارد ولى او را هيچگونه عذر و بهانه‏اى در تقصيرات نيست زيرا حجت از طرف [ 71 ] حق تعالى تمام است . 4 هيچ سودى نمى‏تواند بدست آورد مگر خداوند او را بهره‏اى دهد و وسيله آن را برايش فراهم كند . 5 بالاخره خويشتن را از هيچ زيانى نمى‏تواند نگاه دارد جز اين كه خداوند او را از آن زيانها نگاه دارد . امام ( ع ) پس از اقرار بر اين همه ناتوانى از درگاه خداوند متعال درخواست عفو و بخشندگى كرده در جملات بعد ، از چند چيز به او پناه مى‏برد : الف : با داشتن خدايى غنّى بالذات و بى‏نياز مطلق ، محتاج و نيازمند به ديگران باشد . ب : با آن كه هدايت واقعى و خلل ناپذير خداوند سر تا سر عالم هستى را فرا گرفته ، به ضلالت افتد و راه به جايى نبرد . ج : در حكومت خداوند ، و سلطنت او كه همه جا ظاهر است ، مورد ظلم و ستم واقع شود . د : و نيز از اين كه مغلوب شود با آن كه فرمان حق بر همه چيز غالب است . در قسمتى از اين خطبه دعا كرده و از خدا خواسته است كه روح و جان او را نخستين كريمه‏اى قرار دهد كه از او به وسيله مرگ خواهد گرفت ، و منظور از كرايم ، قواى نفسانى و حواس جسمانى و اعضاى بدنى اوست ( چشم ، گوش ، زبان ، دل ، دست و پا ، و غيره ) . با چنين دعايى از خداوند مى‏خواهد كه تا هنگام وفات نيروهاى روحانى و جسمانى او را سالم نگهداشته و به او توفيق بهره‏مندى از آنها را عنايت فرمايد ، و پيش از اين كه قوا و اعضاى او از كار بيفتند ، روحش از او گرفته [ 72 ] شود [ 1 ] [ تا نيمه مرده و نيمه زنده نباشد فيض الاسلام ] نظير اين دعا از حضرت پيامبر ( ص ) نيز نقل شده است : « خدايا مرا از گوش و چشم بهره كامل عنايت كن ، و آن دو را وارثان من قرار ده [ 2 ] . » يعنى تا هنگام مرگ و پرواز روح از بدنم آنها را سالم بدار . امام ( ع ) لفظ وديعه را بدين دليل براى روح استعاره فرموده است كه بايد امانت را به صاحبش برگرداند ، روح و نفس انسانى نيز بايد به جانب پروردگار برگردانده شود . در قسمتهاى پايانى خطبه ، از اين كه مبادا به واسطه وساوس درونى نفس امّاره و يا راهزنان بيرونى و شيطان صفتان انسى از فرمان سرپيچى كند به خدا پناه برده است ، سيد رضى « يفتتن » را مبنى بر فاعل ذكر كرده ، بنابراين كه فتنه از نفس اماره ناشى شود و مبنى بر مفعول نيز نقل شده تا مستعار منه آن فتنه از سوى غير باشد و نيز از وارد شدن در ورطه هلاكت هواهاى نفسانى و درّه شقاوت و بدبختى و منحرف شدن از راه هدايتى كه كتابهاى آسمانى از طرف خدا ارائه داده‏اند پناه به پروردگار متعال برده است . توفيق از خداوند است . [ 1 ] امير مؤمنان عليه السلام از خدا خواست كه نخستين نعمت ارزنده‏اى كه از ميان نعمتهايى چون ( چشم ، گوش ، زبان ، دل ، عقل ، روح ، دست و پا و غيره ) از او گرفته مى‏شود ، روح او باشد و اين دعا مستجاب شد به اين دليل كه آن حضرت در بيشتر غزوات و سرايا جهادگر و كفر ستيز خستگى ناپذيرى بود و خود را به قلب دشمن مى‏زد ناصر پيامبر ( ص ) بود هيچ عضوى از اعضاى ياد شده بالا را از دست نداد و تا دم مرگ اعضاى او سالم بود و اين نكته شايان دقت است . ( ويراستار ) [ 2 ] اللهّم متّعنى بسمعى و بصرى و اجعلهما الوارث منّى .