و من خطبة له ع عند خروجه لقتال أهل البصرة و فيها حكمة مبعث الرسل ثم يذكر فضله و يذم الخارجين

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 34 ] 33 و از خطبه‏هاى آن حضرت است كه هنگام بيرون شدن براى جنگ بصره خواند [ عبد اللّه پسر عبّاس گويد : در « ذوقار » 1 نزد امير المؤمنين عليه السّلام رفتم و او نعلين خود را پينه مى‏زد . پرسيد « بهاى اين نعلين چند است ؟ » گفتم « بهايى ندارد » فرمود : « به خدا اين را از حكومت شما دوست‏تر دارم مگر آنكه حقّى را بر پا سازم يا باطلى را براندزم » سپس بيرون شد و فرمود : ] خدا محمّد ( ص ) را برانگيخت و از عرب كسى كتابى نخوانده بود 2 ، و دعوى پيامبرى نكرده بود . محمّد ( ص ) مردم را به راهى كه بايست كشاند ، و در جايى كه بايد نشاند ، و به رستگارى رساند ، تا آنكه كارشان استوار و جمعيّتشان پايدار گرديد 3 . به خدا كه من در آن صف 4 پيكار بودم تا سپاه جاهليّت درماند ، و يكباره روى بگرداند . نه ناتوان بودم و نه ترسان ، امروز هم من همانم و آنان همان . باطل را مى‏شكافم تا حق از كنار آن به در آيد ، مرا چه با قريش اگر با من به جنگ برآيد . به خدا سوگند ، آن روز كه كافر بودند با آنان پيكار نمودم ، و اكنون كه فريب خورده‏اند آماده كارزارم . من ديروز هماورد آنان بودم و امروز هم پاى پس نمى‏گذارم . به خدا قريش از ما كينه نكشيد ، جز براى آنكه خدا ما را بر آنان گزيد . آنان را پرورديم و در زمره خود در آورديم ، پس چنان بودند كه شاعر گفته است : بجانم سوگند بامدادان پيوسته شير بى‏آميغ نوشيدى . و سرشير و خرماى بى‏هسته خوردى ما اين رتبت را به تو داديم و تو بلند مرتبه نبودى ما گرداگرد تو اسبان كوتاه مو و نيزه‏ها را فراهم كرديم .