و من كلام له ع يجري مجرى الخطبة و فيه يذكر فضائله عليه السلام قاله بعد وقعة النهروان

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 200 ] 36 گزيده‏اى از فرمايشات حضرت ( ع ) كه به منزله خطبه است . فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا وَ تَطَلَّعْتُ حِينَ تَقَبَّعُوا وَ نَطَقْتُ حِينَ تَعْتَعُوا وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اَللَّهِ حِينَ وَقَفُوا وَ كُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً وَ أَعْلاَهُمْ فَوْتاً فَطِرْتُ بِعِنَانِهَا وَ اِسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا كَالْجَبَلِ لاَ تُحَرِّكُهُ اَلْقَوَاصِفُ وَ لاَ تُزِيلُهُ اَلْعَوَاصِفُ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيَّ مَهْمَزٌ وَ لاَ لِقَائِلٍ فِيَّ مَغْمَزٌ اَلذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ اَلْحَقَّ لَهُ وَ اَلْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ اَلْحَقَّ مِنْهُ رَضِينَا عَنِ اَللَّهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى ؟ رَسُولِ اَللَّهِ ص ؟ وَ اَللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلاَ أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ فَنَظَرْتُ فِي أَمْرِي فَإِذَا طَاعَتِي قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتِي وَ إِذَا اَلْمِيثَاقُ فِي عُنُقِي لِغَيْرِي تعتعه [ 1 ] : نگرانى در سخن به هنگام محاصره شدن تطّلع الامر : آزمودگى و آشنايى با كار . تقبّع : كناره‏گيرى ، خوددارى از دخالت كردن در كار ، در مثل گفته مى‏شود قبع القنفذ : هرگاه سر را در ميان دو بازويش مخفى كند . استبداد : منفرد بودن . رهان : آنچه كه مسابقه به خاطر آن انجام گيرد . همز : بدگويى ، عيبجويى ، غمز نيز به همين معناست . [ 1 ] در متن خطبه شارح تمنّعوا به كار رفته ، در بعضى از نهج البلاغه‏هاى موجود تعتعوا آمده است شارح در توضيح لغات تعتعوا را معنا كرده است . م . [ 201 ] « در آغاز ظهور اسلام هنگامى كه ديگران از ترس دشمنان به گوشه‏اى خزيده و نشسته بودند ، براى دفاع از اسلام بپا خاستم ، بدانگاه كه ديگران خود را باخته بودند ، من به شجاعت درخشيدم وقتى كه آنان سر در گريبان عجز و ناتوانى پيچيدند و گوشه‏گيرى اختيار كردند ، به سخن آمدم و براى يارى اسلام تبليغ كردم ، زمانى كه زبان ديگران بند آمده بود ، با نور الهى راه حقيقت را پيمودم . از تمام رقيبان امروز خود ، در آن زمان پيشتر و از همه آنها كم سر و صداتر و كم ادّعاتر بودم ، با اين كه مقامم از همگان برتر بود ، صدايم كوتاهتر بود و به لاف و گزاف سخن نمى‏گفتم . مشكلات و دشواريها را با ثبات قلب و پايدارى از پيش پا برداشتم ، عنان فضايل را گرفتم و به هر طرف پرواز كردم تا بدان حد كه گوى سبقت را از ميدان مجاهدت ربودم . در مركز دين همچون كوهى كه دست طوفان حوادث بدان نرسد و از وزش بادهاى تند از جاى در نرود ، ايستادم ، براى هيچ كس در خويش ، جاى سرزنش و غيبتى باقى نگذاشتم ، خرده‏گيران را درباره من مجال دم زدن نماند . ذليل و خوار در پيش من عزيز و گرانسنگ و قوى پيشم ضعيف و درمانده است ، تا حق را از قوى گرفتم به ضعيف رسانيدم . من به قضاى الهى راضى‏ام و فرمان او را گردن نهاده‏ام . هان اى كسانى كه سخنانم را مى‏شنويد ، آيا در شأن من است كه بر رسول خدا ( ص ) دروغ ببندم با اين كه اوّل كسى بودم كه آن بزرگوار را تصديق كردم ؟ حال چگونه اوّل كسى باشم كه پيامبر را تكذيب نمايم من درباره خلافت فكر كردم كه آيا مردم را به بيعت خود و اطاعت خدا فرا خوانم و با افرادى كه مقام خلافت را گرفته‏اند درگير شوم و يا اين كه خود اطاعت خدا كنم و خلافت را بديگران واگذارم . صلاح را در اين ديدم ، كه اطاعت خدا را بر بيعت گرفتن براى خود مقدم دارم و پيمان ديگرى بر گردنم باشد [ پيامبر از من پيمان گرفته و مرا به صبر و شكيبايى امر كرده تا هنگامى كه يارانى پيدا كنم و آن‏گاه حق خويش را مطالبه كنم و من هم صبر كردم ] » . [ 202 ] نظر بعضى از شارحان نهج‏البلاغه اين است كه سخنان حضرت در اين زمينه چهار قسمت و بسيار طولانى بوده است . سيد رضى ( ره ) يك قسمت را انتخاب و در اين مورد آورده كه حضرت اين بيانات را پس از جنگ نهروان ايراد كرده و در آن به سرگذشت خود از زمان رحلت رسول خدا ( ص ) تا درگيرى نهروان اشاره فرموده است . امام ( ع ) در فصل اول گفتارش : فقمت بالأمر . . . برهانها سخن را به عنوان بيان افتخار و اثبات فضيلت و برترى خود ، بر ديگر صحابه ، به منظورى آغاز مى‏كنند كه فايده پذيرش رأى و اراده خود را گوشزد كنند و آنان را ارشاد نمايند . قيام آن حضرت به هنگامى كه ديگران سستى ورزيدند ، دليلى بر فضيلت شجاعت آن بزرگوار مى‏باشد . يعنى به فرمان خداوند در كنار پيامبر و پس از رسول حق در جنگها و در مراحل سخت و دشوارى كه ديگران از رويارويى دشمن ضعف نشان مى‏دادند بپا خاستم ، و به هنگامى كه سستى نشان دادند ، قيام كردم . البتّه ادّعاى آن بزرگوار درباره يارى دين و رسول خدا امرى روشن و غير قابل انكار است . قوله عليه السلام : نطقت حين تعتعوا [ تمنّعوا ] : « سخن گفتم به معناى ديگران سكوت اختيار كردند » . اشاره به ويژگى فصاحت روانى سخن و خصلت علم و دانش آن بزرگوار دارد . يعنى در قضاياى مهمّ ، و احكام مشكل ، و ميدان سخنورى كه بليغان و سخنوران درمانده بودند ، سخن گفتم . نطق و سخنورى خود را كنايه از درماندگى ، رسوايى و سرافكندگى آنان آورده است . در ادامه خطبه فرموده‏اند : وقتى كه ديگران گوشه‏گيرى و عافيت طلبى پيشه كردند ، و يا اصولا به فكر چيزى نبودند ، من در شناخت امور دقت نظر داشتم . اين سخن حضرت ، اشاره به بزرگ همّتى آن جناب ، در به دست آوردن آنچه كه براى انسان ، از شناخت امور ، و آزمايش و توجّه به منشأ و موارد آنها لازم است ، مى‏باشد . همّت بلند ، خصلتى است كه با شجاعت رابطه دارد . [ 203 ] چون در اشراف بر امور ، انسان ، به نوعى كنجكاوى ، توجّه عميق ، و دقّت نظر ، در شناخت امور ، و آزمودن آنها نيازمند است ، ناگزير بايد ، فكرى بلند را كه بدان وسيله حقيقت امور شناخته مى‏شود ، به كار انداخت و ديده انديشه را در رسيدن به امور عقلانى به كار گرفت ، و قوه خيال را براى جستجوى منابع احساسات به كار بست . بنابر اين واژه « تطّلع » را به عنوان استعاره از مراحل تحقيق به كار گرفته و به كنايه آورده‏اند . يعنى شناخت من از امور به هنگام كوتاهى ديگران ، در شناخت كارها و انجام وظايف آنان بوده است . لفظ تقبّع كه در لغت به معناى سر در زير دو دست مخفى كردن به كار رفته ، در عبارت حضرت به طور استعاره از كوتاهى فكر و عدم توجّه به امور آمده ، كه دقيقا معناى ضدّ « تطّلع » را دارد ، بدين توضيح كه « تطّلع » كشش فكرى و بكار افتادن ذهن در شناخت امور است ، و « تقبّع » كوتاهى انديشه و ناتوانى آن از شناخت امور . قوله عليه السلام : و مضيت بنور اللّه حين وقفوا عبارت امام ( ع ) كه فرموده‏اند : با نور خداوند راه خود را به هنگامى كه ديگران ، متوقف بودند ، پيمودم اشاره به فضيلت و دانش آن جناب دارد . يعنى من راه حق را مطابق با دانش كه همان نورانيّت خداوند باشد ، كه دارنده آن هرگز به گمراهى نمى‏افتد پيمودم . و اين موقعى بود كه ديگران ، سرگردان ، مردّد و ناآگاه به هدف و چگونگى راه‏پيمايى به سوى آن بودند . حضرت اين فضايل را براى خود اثبات و هر فضيلت را كه براى خود آورده ، يك رذيله اخلاقى را براى اين مدّعيان دين و ديانت ذكر كرده ، تا برترى خود را نسبت به آنها بيان كند . قوله عليه السلام : و كنت اخفضهم صوتا و اعلاهم فوتا [ 2 ] [ 2 ] در شرح خطبه كلمه « فوتا » صوتا بكار رفته است فوت به معناى سبقت آمده است . م [ 204 ] سپس مى‏فرمايند : « در عين حال از همه كم سر و صداتر ، ولى پيشگامتر و جان فداتر بودم . » حضرت پايين بودن سر و صدا را از سرگرمى شديد به كار و پافشارى در انجام آن ، كنايه آورده است . آرى تصميم‏گيرى بر انجام دادن كار شايسته و لازم بدون توجّه به پيشآمدها و موانعى كه در سر راه كارهاى خير و صحيح قرار دارد . نشان دهنده همّت والا و كمال خلوص است ، چه اين كه سر و صدا راه انداختن و باصطلاح كاه را كوه نشان دادن ، در كارهايى كه زمينه ترس در آنها وجود داشته باشد ، دليل سستى و ناتوانى است . بى‏شك آن كه در امور سخت و دشوار پايدارتر ، در حقيقت بلند آوازه‏تر ، و بسوى مراتب كمال ، و درجات سعادت ، از آن كه ضعف از خود نشان مى‏دهد ، پيشتازتر است . قوله عليه السلام : « فطرت بعنانها . . . » در كلام امام ( ع ) « كه با شهپر فضيلت پرواز كرده ، و در ميدان مسابقه از همگان گوى سبقت را ربودم » ضمير « بعنانها » و « برهانها » به فضيلت بر مى‏گردد . هر چند كلمه فضيلت در عبارت نيامده ، ولى در ضمن معناى جمله در نظر گرفته شده است . در اين جا لفظ « طيران » را براى سبقت گرفتن عقلى استعاره آورده‏اند ، زيرا پرواز و پيشتازى عقل در معناى سرعت شركت دارند . دو واژه « عنان » و « رهان » كه از ويژگيهاى اسب مسابقه‏اند ، در عبارت حضرت براى فضيلتى كه با آن نفس انسان كامل مى‏شود استعاره آمده است . فضايل نفسانى را به اسب مسابقه تشبيه كرده است و جهت مشابهت اين بوده : صحابه كه خداوند از آنها خوشنود باد كسب فضيلت مى‏كردند ، تا بدان وسيله خوشنودى خداوند و سعادت جهان ابدى را به دست آورند ، و در اين جهت بر يكديگر سبقت مى‏گرفتند ، مانند اسبهاى مسابقه . با توجه به اين كه آن [ 205 ] حضرت كاملترين درجه فضيلت را نسبت به ديگران داشت ، چنان بود كه در اين ميدان هيچ كس به گرد او نرسيده بود ، بدين سبب استعاره زيباى پرواز را به كار برده‏اند ، و دو لفظ « عنان » و « رهان » را كه از ويژگى اسب مى‏باشد به كنايه آورده‏اند . در اين جا شرح بخش نخستين خطبه پايان مى‏گيرد . قوله عليه السلام : لا تحرّكه القواصف . . . . در بخش دوم مى‏فرمايند : « من به مثابه كوهى استوارم كه او را بادهاى تند از جاى نمى‏كنند . و چنين خواهم بود تا حق مظلوم را از ظلم بگيرم . » اين فصل از فرمايشات امام ( ع ) اشاره به زمانى دارد كه بر حسب ظاهر ، رداى خلافت را پوشيده و امر امّت به آن حضرت واگذار گرديده و مبيّن اين حقيقت است ، كه آن بزرگوار تصميم داشت بر مجراى قانون عدالت و دادگرى قيام و فرامين خداوند را به اجرا درآورد . عبارت امام ( ع ) « كالجبل » مانند كوه ، تشبيهى است براى نشان دادن ثبات و پايدارى در راه حق ، چنان كه كوه را تند بادهاى وزنده نمى‏توانند از جاى بكنند . آن جناب را هياهوى نامردمان دنيا طلب ، از پيمودن راه خدا نمى‏تواند منصرف كند ، تا پيرو هواهاى نفسانى ، آنها شود و امورى كه مخالف سنّت خداوند و شريعت است انجام دهد ، بلكه او همواره بر قانون عدالت و مطابق فرمان الهى ثابت خواهد بود . و سپس فرمود : لم يكن لأحد فىّ مهمز : « كسى را ياراى عيبجويى و گوينده‏اى را توان طعن من نبود » يعنى در من عيبى نبود كه بدان سرزنش شوم . حضرت در چهار كلمه مغمز ، مهمز ، عواصف و غواصف در فصل اول و در چهار كلمه رهان ، عنان ، صوتا و فوتا در فصل دوم سجع متوازى به كار برده است . در ادامه خطبه امام ( ع ) مى‏فرمايد : مظلوم در نزد من گرامى است ، تا زمانى كه حق را برايش بگيرم ، منظور از گرامى بودن افراد ذليل در نزد حضرت ، توجّه [ 206 ] كردن به حال آنان و همّت گماشتن به احقاق حقّ آنهاست . روشن است كه هر كس ، به حال انسانها توجّه كند ، آنها را گرامى داشته است . امام ( ع ) گراميداشت افراد ذليل را ، تا زمانى كه حقّشان را ، از زورمداران بگيرد تعيين كرده است . همچنين ، بى‏اعتبارى زورمداران در نزد آن بزرگوار ، تا بدان هنگام خواهد بود كه : حقوق ديگران را از آنها بگيرد . ناتوانى نيرومند ، به معنى محكوميّت و مغلوب بودن وى تا زمانى است كه حقّ مظلوم از آنها ستانده شود . اگر در زمينه فرمايش حضرت اشكالى شود كه از عبارت آن جناب چنين استفاده مى‏شود ، پس از گرفتن حقّ مظلوم از ستمگر ، آن دو در نظر امام ( ع ) برابر نيستند ، و توجّه به زورمداران بيشتر خواهد بود ، و اين از عدالت بدور است . در پاسخ گفته خواهد شد كه مقصود از فرمان به برابرى ، توجّه در ميان انسانها ، در اين مورد خاص ، گرفتن حق مظلوم از زورمدار و نبودن مظلمه‏اى در ميان آنهاست . و اين مساوى بودن توجّه را بين ضعيف و قوى ، جز بدين لحاظ ايجاب نمى‏كند . گرامى داشتن شخص نيرومند و اكرام وى ، در صورتى كه ستمگر نباشد ، زشت نيست چرا كه قدرتمند اگر داراى فضيلت باشد ، از نظر دين و ديانت اكرامش واجب و لازم است . بخش سوّم گفتار حضرت اين است : رضينا عن اللّه قضاءه . . . . « به قضاى الهى راضى و تسليم فرمان او هستم » در علت بيان اين قسمت از خطبه روايت شده است كه امام ( ع ) به فراست دريافته بود . گروهى آن بزرگوار را درباره اخبارى كه از رسول خدا ( ص ) از امور غيبة نقل كرده است متهم كرده و نسبت دروغ داده‏اند . و از اين فراتر با او بگومگوى لفظى داشته‏اند . هنگامى كه امام ( ع ) فرمود : از من سؤال كنيد پيش از آن كه از ميان شما بروم ، بخدا سوگند اگر سؤال كنيد از جمعيّتى كه صد نفر را گمراه و يا ارشاد نمايند [ 207 ] دعوت كننده و محرّك آن را به شما معرّفى خواهم كرد . مردى به نام « انس نخعى » به پا خاست و گفت : از تعداد موهاى سر و ريشم مرا آگاه ساز . امام ( ع ) فرمود : به خدا سوگند حبيب من رسول خدا مرا خبر داده است كه بر هر موى سر تو فرشته‏اى است كه تو را لعنت مى‏كند و بر هر موى ريشت شيطانى است كه تو را گمراه مى‏سازد و در خانه تو پسر رذلى است ، كه فرزند رسول خدا ( ص ) را خواهد كشت . در آن زمان پسر او سنان قاتل امام حسين ( ع ) كودكى بازيگوش بود . پاره‏اى از اين اخبار بعدا ذكر خواهد شد . ( بنابر اين ، عبارت حضرت كه به قضاى خداوند راضى و تسليم فرمان اويم معنايش روشن مى‏گردد . ) در بحثهاى پيشين روشن شد كه رضا به حكم خدا و تسليم فرمان او بودن ، درى از درهاى بهشت است كه خداوند براى دوستان خاصّش گشوده است . با توجّه به اين كه امام ( ع ) پس از رسول خدا پيشواى عارفان است ، قلم قضاى الهى بر آنان كه حضرت را نسبت به دروغ داده ، و در فرموده‏هايش تهمت روا داشتند ، به كيفر جارى گرديده ، بنابراين امام ( ع ) سزاوارترين فردى است كه خشنودى خدا را خواهان باشد . فرمايش حضرت : اترانى اكذّب . . . . انكار تهمتى است كه در حقّ آن بزرگوار روا داشته و او را به دروغگويى نسبت دادند . در اين عبارت استدلال بر باطل بودن تصورات واهى آنان به شكل قياس ضمير ، و نتيجه آن آورده است . بيان حضرت در تشكيل قياس چنين است : به خدا سوگند من اول كسى هستم كه رسول خدا را تصديق كرده‏ام ، و هر كس اوّل تصديق كننده او باشد اوّل تكذيب كننده وى نخواهد بود ، نتيجه آن كه من اوّل تكذيب كننده وى نيستم . « فنظرت فى امرى . . . » بخش چهارم كلام امام ( ع ) : « در چگونگى انجام وظيفه خود نظر افكندم . » در توضيح فرمايش حضرت دو احتمال وجود دارد . يك احتمال آن است كه بعضى از شارحان گفته‏اند و آن اين كه بخش چهارم سخن امام مربوط به [ 208 ] قسمتهاى سابق خطبه نيست و در بيان چگونگى رفتار خود پس از رسول خدا ( ص ) است ، كه توصيه شده است در امر خلافت نزاع نكند . چنانچه خلافت با مسالمت به دست آمد بپذيرد و در غير اين صورت صبر كند . بنابر اين معناى كلام امام ( ع ) اين خواهد بود ، دقّت كردم صلاح اين بود كه اطاعت فرمان رسول مقدّم بر بيعت كردن مردم با من باشد . يعنى فرمانبردارى رسول خدا ( ص ) در آن كه امر كرده بود مرا بر ترك درگيرى و نزاع ، از بيعت نمودن مردم با من لازم‏تر بود راهى براى سرپيچى از دستور پيامبر نبود ، با شرح مطلب فوق معناى اين جمله كه « ميثاق رسول خدا بر عهده من بود » روشن مى‏شود . پيمان رسول خدا ( ص ) و عهد آن حضرت با من عدم درگيرى با مخالفان بود . بعضى چنين برداشت كرده‏اند كه پيمان ، آن چيزى بود كه بر امام ( ع ) بعد از بيعت مردم با ابوبكر ، سكوت را ايجاب مى‏كرد . بنابر اين معناى جمله اين خواهد بود ، كه پيمان مردم با ابوبكر با توجه به امر خلافت ، بر من الزام و اجبار مى‏كرد كه پس از انجام شدن بيعت مخالفت نكنم . احتمال دوم در شرح سخن امام ( ع ) اين است كه اين عبارت بيان كننده دلتنگى بسيار و رنج فراوان است . با اين كه افكار مختلفى وجود داشت ، حضرت به دليل مداراى با مردم سنگينى بار خلافت را بر خود هموار ساخت . با در نظر گرفتن احتمال دوّم معناى سخن حضرت چنين خواهد شد : در صلاح كار خود انديشه كردم فرمانبردارى مردم نسبت به من در آغاز بيعت و اتّفاق نظرشان را درباره پذيرش خلافت ، دريافتم و اين موجب قبول بيعت از ناحيه من گرديد ، بدين هنگام پيمان آنها به گردنم افتاد ، چاره‏اى جز قيام بر انجام كار آنها نيافتم ، و از نزد خداوند نيز اجازه‏اى جز پايدارى در سامان دادن امور خلافت نداشتم . و اگر اين ملاحظات نبود ، امر خلافت را رها مى‏كردم . اين سخن امام ( ع ) با توجّه بدين معنا مانند سخن ديگر آن بزرگوار است كه فرمود : [ 209 ] « بخدا سوگند اگر حضور حاضران نبود و دليلى بر داشتن يار و ياور اقامه نمى‏شد و خداوند از دانشمندان ، پيمان نگرفته بود كه : بر پرخورى پرخوران و گرسنگى مظلومان شكيبا نباشند ، مهار شتر خلافت را به گردنش مى‏افكندم ، تا هر كجا خواهد برود و با جام نخستين خلافت آخرش را سيراب مى‏كردم [ 3 ] » [ چنان كه در آغاز ، خلافت را رها كردم ، در آخر هم نمى‏پذيرفتم ] احتمال اوّل در معناى كلام امام ( ع ) از احتمال دوم قويتر است ، و خداوند به حقيقت امر آگاه است . [ 3 ] خطبه 3 ، شقشقيّه .