و من خطبة له ع و هي الخطبة العجيبة تسمى الغراء و فيها نعوت

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 60 ] 83 و از خطبه‏هاى عجيب اوست سپاس خدايى را كه برتر است به قدرت و نزديك است از جهت عطا و نعمت ، بخشنده غنيمت فزون از حاجت ، و زداينده هر بلا و نكبت . او را سپاس گويم كه بخششهاى او از روى مهربانى است ، و نعمتهاى او فراگير و همگانى . بدو ايمان دارم چه ، از هر چيز پيش است و هستى او به خويش است ، و از او راه مى‏جويم كه نزديك است و راهبر ، و از او يارى مى‏خواهم كه تواناست و چيره‏گر ، و بر او تكيه مى‏كنم كه بسنده است و ياور ، و گواهى مى‏دهم كه محمّد ( ص ) ، بنده و فرستاده اوست . او را فرستاد براى روان ساختن فرمان ، و بستن راه عذر بر مردمان ، و بيم دادن از كيفر آن جهان . بندگان خدا شما را اندرز مى‏دهم به تقوا ، و پرهيز از نافرمانى خدا ، كه در كتاب خود براى شما مثلها آورد ، و زمان مرگ يك يكتان را معين كرد . زينت لباس بر تنتان پوشيد ، و روزى فراخ به شما بخشيد . از از بيش و كم شما آگاه است ، و پاداش هر يك را آماده داشته ، بر سر راه است . شما را برگزيد از ديگر جانداران ، به دادن نعمتهاى فراوان ، و بخششهاى شايان ، و ترسانيدتان از عذاب آن جهان با حجّتهاى روشن و رسا در بيان . يكان يكان شما را در علم مخزون خود به شمار آورد ، و براى هر يك زمانى معيّن كرد ، در اين جهان كه جاى محنت است ، و خانه ابتلا و عبرت . شما را در آن مى‏آزمايند ، و محاسبه مى‏نمايند ، چه دنيا ، آبشخورى است تيره و تار ، و به آب درآمدنگاه 1 آن گلزار ] برون سوى آن فريبنده ، درون سوى آن كشنده . فريبكارى است زود گذار ، سايه‏اى است ناپايدار ، تكيه‏گاهى است نا استوار . روى خوش نمايد تا آن كه از وى گريزان است ، بدو انس گيرد ، و آن كه ناشناساى اوست آرامش پذيرد . ناگاه ، به چهار دست و پاى برخيزد ، و ريسمانها درآويزد ، آماج تيرهاى قضايش سازد ، و رشته‏هاى مرگ بر گلويش اندازد . كشان كشانش براند ، تا به خوابگاه تنگش رساند ، كه منزلگاهى است پر بيم ، براى ديدن پاداش كردار از بهشت نعيم و يا كيفرى از عذاب جحيم . چنين بوده است رسم دوران پسينيان از پى پيشينيان روان ، نه مرگ دست بردار از تباه كردن آنان ، و نه ماندگان از نافرمانى روگردان . آيندگان پا بر جاى پاى رفتگان نهند ، و هر گروه چون رمه بگذرند و نوبت به دسته ديگر دهند [ 61 ] تا آنگاه كه جهان سرآيد ، و بانگ نيستى بر آيد . رشته كارها گسسته گردد و بناى روزگار درهم شكسته . چون نوبت خفتن به سر رسد و رستاخيز در رسد ، آنان را از شكاف گورها ، و دل مورها ، و لانه پرندگان و كنام درندگان ، و درون مغاك و افكندن جاى هلاك بيرون آرد . شتابان ، فرمان او را نيوشا ، در رفتن به بازگشتگاه او ، كوشا . خاموش و دسته دسته بر پا و خدا به ديده قدرت بر همه بينا ، و آنان بانگ خواننده را شنوا . لباس فروتنى بر بدن ، طوق بندگى و خوارى بر گردن ، چاره‏اى پيش پا نديده ، رشته اميد بريده ، دلها از اندوه لرزان بانگها فرو داشته ، آهسته سخن گويان ، عرق از سر و روى برگردن ريزان ، پر بيم و به خود لرزان ، كه به آوايى درشت آنان را به حساب مى‏خوانند ، تا جزاى هر يك را بدو رسانند ، و تلخى كيفر يا شيرينى پاداش را به وى چشانند . بندگانى هستند به قدرت حق آفريده ، نا به دلخواه پروريده ، چون مرگشان در رسد ، جانهايشان گرفته است ، تن‏هاشان در دل خاك خفته ، تا پوسيده گردند و خرده استخوان . سپس از گور برانگيخته شوند يكان يكان . جزاى خويش را وامدار ، حسابشان جدا كرده و آشكار . كه : در اين دنيا بدانها فرصت دادند تا از گمراهى برهند ، و راه را بدانها نمودند ، تا بيراهه نروند . از زندگانى بهره گرفتند چندانكه تحصيل رضاى خدا را شايد . و آن مايه از خرد يافتند كه گرد شبهت را زدايد . آنان را رها كردند تا رياضت كشند ، مانند اسبان مسابقت ، و بر يكديگر پيشى جويند در انديشيدن و جستن نور معرفت ، در فرصتى كوتاه كه دارند ، و مهلتى از عمر كه با ناآرامى به سر آرند . وه كه چه مثالهاى به جا ، و اندرزهاى رسا . اگر در دلهاى پاك نشيند ، و در گوشهاى شنوا جاى گزيند ، و انديشه‏هاى مصمّم يابد ، و خردهاى با تدبير آن را برتابد . پس ، از خدا همچون كسى بترسيد كه شنيد و فروتنى كرد ، گناه ورزيد و اعتراف آورد ، ترسيد و به كار پرداخت ، پرهيز نمود و پيش تاخت ، يقين كرد و نيكى ورزيد ، پندش دادند و به گوش جان خريد . ترساندش ، و نافرمانى نكرد ، دعوت را پذيرفت ، و به خدا رو آورد . بازگشت ، و توبه كرد . پى راهنما افتاد و بر نهاد او كار ساخت . شريعت را بدو نشان دادند و آن را [ 62 ] ديد و شناخت . پس خواهان ، بشتافت و گريزان ، رهايى يافت . سود طاعت را ذخيره ساخت و درون از آلايش بپرداخت . بازگشتگاه آن جهان را آباد كرد . و براى روز كوچ ، و راهى كه در پيش دارد ، و نيازى كه او را افتد ، و جايى كه در آن درويش ماند توشه فراهم آورد ، و فرستاد آن را پيشاپيش ، براى اقامتگاه خويش . پس ، بندگان خدا تقوا و رضاى حقّ را بجوييد ، و راهى را كه براى آن آفريده شده‏ايد بپوييد . و از آنچه شما را ترسانده است چنانكه بايد بترسيد . تا آنچه را براى شما آماده ساخته سزاوار باشيد ، و انجام وعده او را خواستار ، و از بيم رستاخيز بركنار . از اين خطبه است : شما را گوش داد ، تا بشنود آنچه به كارش آيد ، و ديده كه تاريكى را بدان زدايد . و اندامهايى ، فراهم كردن عضوها را به كار ، و با خميدگيهاى آن سازوار . به صورت ، تركيب شده با هم ، و چندانكه دوام دارند با يكديگر فراهم . با كالبدها كه منافع خود را مى‏رسانند ، و دلهايى كه روزى خود را خواهانند ، و مى‏ستانند . همه غرقه در نعمتهاى او ، كه همگانى است و فراگير ، و به جان او را منّت پذير . قرين عافيت ، بى‏گزند و به سلامت . و براى هر يك از شما بهرى از زندگى انگاشت ، و پايان آن را پنهان داشت . و براى عبرت شما آثار پيشينيان را به جا گذاشت ، از آنچه بهره‏شان بود و خوردند ، و از لذّتى كه در فراخناى پيش از مرگ بردند . و مرگى كه شتابان در رسيد و رشته‏هاى آرزوشان را بريد . و اجلها كه ناگاه بتاخت ، و بر و برگشان را برانداخت . به هنگام تندرستى كارى نكردند چنانكه شايد ، و در بهار جوانى عبرت نگرفتند ، آنسان كه بايد . آن كه در شادابى جوانى است ، چه انتظار مى‏برد جز شكست پيرى را ، كه نزد وى رخت گشايد ؟ و آن كه در چاربالش تندرستى است ، جز بيماريها را ، كه بر سر او آيد ؟ و آن كس كه لختى در اين جهان به سر مى‏برد ، جز مرگ را كه از در درآيد ؟ زمان رفتن نزديك گرديده ، دلها از اضطراب تپيده ، و سوزش درد را مزيده 2 . و شربت غصّه را جرعه جرعه چشيده . براى يارى خود فرياد خواهان ، از فرزندان و نوادگان ، و خويشان و عزيزان ، و همتايان و همسالان . آيا خويشان [ 63 ] مرگ را از او باز راندند ؟ يا نوحه‏گران وى را سودى رساندند ؟ حالى كه در كوى مردگان ، بازداشته است و در خوابگاه تنگ ، تنها هشته . خزندگان ، پوستش پاره كرده و خورده . خشت و خاك گور ، شادابى را از تن او سترده . گردبادها بر آثار او خاك افشانده ، و گذشت روزگار نشانه‏هاى او را پوشانده . كالبدهايى كه آكنده از گوشت بود نزار گرديد و استخوانها از پس سختى ، پوسيد . و جانها در گرو سنگينى بار گناه ، درستى خبرهاى غيبى را به يقين ديده و آگاه . نه كارى نيك ، افزون از آنچه كرده‏اند توانند ، و نه راهى براى پوزش از لغزشهايى كه داشته‏اند ، دانند . مگر شما كه زنده‏ايد پسران يا پدران يا برادران و يا خويشان آن رفتگان نه‏ايد ؟ كه پا بر جاى پاى آنان مى‏گذاريد ، و بر كارى كه كردند سواريد ، و راهى را كه رفتند مى‏سپاريد ؟ دلها سخت گرديده و نصيب خويش نبرده ، راه رستگارى خود به دست فراموشى سپرده ، توسن عمل را در راهى كه نبايد رانده . چنانكه گويى احكام خدا ، جز براى اينهاست 3 ، و رستگارى در به دست آوردن دنياست . و بدانيد كه گذر شما بر صراط است كه جايگاههاى لغزيدن است ، و بيمهاى اين لغزش را داشتن و پياپى ترسيدن . پس ، از خدا چون خردمندى بترسيد كه دل خود را از جز تفكّر پرداخته ، و بيم ، تن وى را ناتوان ساخته ، و شب زنده‏دارى خواب اندك را از سر او برده و به اميد ثواب ، گرمى روز را با تشنگى گذرانده ، پارسايى ، شهوت را در دل او ميرانده ، و ياد خداش بر زبان 4 و بهنگام از نافرمانى او ترسان 5 . از راههايى كه به چپ و راست رود به يك سو شده ، و راه روشن را پيش گرفته . و آن راه را كه به سر منزل مقصود رسد مقصد خويش گرفته ، و زيورهاى دنياى فريبنده و گمراه كننده ، او را از آن راه به ديگر سو نرانده ، و كارهاى آميخته و درهم بر وى پوشيده نمانده . از دريافت مژده شادان و دلفروز در خوشترين خواب ايمن‏ترين روز . از گذرگاه اين جهان گذشت با نيك‏نامى ، و توشه آن جهان را از پيش روانه داشت ، با نكو فرجامى . از بيم پيشدستى كرد و در فرصتى كه داشت شتافت و خواست آنچه بايد و از آنچه نبايد ترسان رخ بتافت امروز نگاهبان فرداى خويش بود ، و طومار كارهاى كرده در پيش ، كه : بهشت پاداش و بهره را كفايت است ، و كيفر و پادافراه را رسيدن دوزخ غايت ، و بس كه انتقام [ 64 ] گيرنده و ياور خداى سبحان بود ، و حجّت‏آور و خصومتگر كتاب خدا ، قرآن . شما را اندرز مى‏دهم تا از خدا بترسيد كه با بيمهايى كه داده جاى عذرى نگذارده ، و با راهى كه پيش پا نهاده ، حجّت بر بندگان گمارده ، و شما را از دشمنى ترساند كه پنهانى در سينه‏ها راه گشايد ، و رازگويان در گوشها دمد ، و سخن سرايد ، تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد ، و وعده دهد و به دام هوسش دراندازد . زشتى گناهان را در ديده او بيارايد و گناهان بزرگ را خرد و آسان نمايد 6 : چندانكه وى را بفريفت 7 ، و راه چاره را به روى او بست ، و به گروگانى گذارد كه از آن نتواند رست ، ناگاه آنچه را آراسته بود ناشناخته انگاشت ، و آن را كه خوار مايه شمرده بود بزرگ پنداشت ، و از ارتكاب آنچه ايمنش دانسته بود ، بر حذر داشت 8 . و از اين خطبه است در صفت آفرينش انسان : با شما سخن گويم از اين انسان كه در تاريكجاى زهدانش بيافريد ، و در پرده‏هاى تيره‏اش در پيچيد . نطفه‏اى بود جهنده و پليد ، سپس خونى شد لخته و ناتمام ، و بچّه‏اى در شكم مام ، و شيرخواره‏اى از پستان ، و كودكى در خور دبستان ، و نوجوانى رسيده كه سبزه زندگى‏اش تازه دميده . سپس او را دلى داد فراگير ، و زبانى در خورد تعبير ، و ديده‏اى نگرنده و بصير تا دريابد و پند پذيرد ، و باز ايستد و راه نافرمانى پيش نگيرد . چندانكه جوانى شد راست اندام ، تندرست و به قامت تمام ، گردن كشانه از راه حقّ دورى گزيد ، و بيهشانه اين سو و آن سو دويد . از چاهسار آرزو نوشا ، و در پى دنيا كوشا . سرمست لذّت و شادمانى ، از عنفوان و نشاط جوانى . نه انديشه رسيدن مصيبتش در سر ، و نه از خدا و تقوايش خبر ، تا آنكه در اين آزمايش ، فريب خورده مرد ، و روزگارى كوتاه را در خطا به سر برد . نه عوضى به دست آورد ، و نه واجبى را كه بر عهده داشت ادا كرد . در واپسين دوره جوانى و آخرين منزلهاى كامرانى ، درد مرگ او را فرو گرفت ، چندانكه روز را با حيرانى به سر مى‏برد ، و شب را با بيدارى و نگرانى . هر روز به سختى درد مى‏كشيد و هر شب رنج و بيمارى به سر وقتش مى‏رسيد . حالى كه گردش برادرى بود به جان برابر ، و پدرى مهربان و نصيحتگر ، و مادرى از ناشكيبايى فرياد كنان و از ناآرامى بر سينه زنان . و او در بيهوشى و غفلت ، سختى و مصيبت ، و ناله‏اى زار ، و نفسى افتاده به [ 65 ] شمار ، و جان كندنى طاقتزا و دشوار . سپس او را خاموش ، درون كفنهايش گذارند ، و گردن نهاده و رام از زمينش برگيرند و بر پاره چوبهايش بردارند . پيكرى كوفته و رنجديده ، لاغر از بيماريى كه كشيده . فرزند و نواده و برادران همگان تابوتش را بردارند و به خانه غربتش رسانند . آنجا كه ديگر هيچ كس او را نبيند و تنها خود در آن خانه نشيند تا چون مشايعت كنندگان باز گرديدند و مصيبت زدگان واپس گراييدند ، او را در گودالش نشانند ، زمزمه كنان ، حيرتزده از پرسش فرشتگان و خطا كردن در امتحان . و دشوارتر چيز آنجا ، بلاى فرود آمدن است در گرمى جهنّم ، و بريان شدن در آتشى كه زبانه زند 9 ، پى هم . و تيز گشتن بانگ آن هر دم . نه لختى آسوده بودن ، و نه راحتى ، تا بدان رنج را زدودن . نه نيرويى بازدارنده تا در امان ماند ، و نه مرگى تا او را از اين بلا برهاند ، و نه خوابى سبك تا آرامشى رساند . سختيهاى مردن از پى هم ، عذابها هر ساعت و هر دم ، به خدا پناه بريم از اين غم . بندگان خدا كجايند آنان كه ساليانى دراز ماندند ؟ و در خوشى به سر بردند ؟ تعليمشان دادند و به خاطر سپردند ، و مهلتشان بخشيدند ، و در بيهوده كارى گذراندند ، بى‏گزند بودند و فراموش كردند تا گاهى كه مردند . مهلتى يافتند دراز ، و بخششى گرفتند نيكو و به ساز . از عذاب دردناكشان ترساندند ، و نويد پاداش بزرگ به گوششان خواندند ، از گناهانى كه به تباهى كشاند بپرهيزيد و از زشتيها كه خشم خدا را برانگيزاند بگريزيد خداوندان ديده‏هاى بينا و گوشهاى شنوا و تندرستى و كالا آيا گريزگاهى هست ؟ يا رهايى ؟ يا جاى امنى ؟ يا پناه جايى ؟ يا گريزى ؟ . يا توانى راهى به دنيا گشايى ؟ يا نه چنين است ؟ پس كى باز مى‏گرديد ؟ و به كجا مى‏رويد ؟ و فريفته چه هستيد ؟ حالى كه بهره هر يك از شما از زمين پر طول و عرض ، همان اندازه است كه با گونه خاك آلود بر آن خفته است هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست ، روان آزاد است ، و وقت ارشاد 10 باقى است ، تن‏ها در آسايش است و هنگام گرد آمدن و كوشش ، و اندك زمانى داريد از ماندن ، و مجالى براى اراده كردن ، و فرصت براى توبت ، و فراخى براى عرض حاجت ، بكوشيد پيش از تنگى و در سختى به سر بردن و بيم داشتن و مردن ، و پيش از درآمدن غايبى 11 كه منتظر رسيدن آنيد و گرفتار شدن به خشم خداى بزرگ و توانا ، كه گريختن از آن نتوانيد . [ در خبر است كه چون امير المؤمنين عليه السّلام اين خطبه را خواند ، [ 66 ] تن‏ها از شنيدن آن لرزيد ، و ديده‏ها باران اشك باريد ، و دلها از بيم بتپيد ، و بعض مردم آن را خطبه غرّا ناميده‏اند .