چندی پیش محمد سهرابی و احمد بابایی دو تن از چهره‌های موفق شعر آئینی معاصر در میزگردی با عنوان «شعر و هیات» در خبرگزاری تسنیم حاضر شدند و درباره ارتباط این دو مقوله سخن گفتند. در بخش حاضر دو شاعر آئینی جوان که هر دو ارتباط فعالی هم با هیئات اهل‌بیت(ع) دارند، به حاشیه‌های ارتباط شاعر و مداح می‌پردازند، از تغییر ذائقه ادبی مخاطب شعر آئینی و کم‌سوادی برخی از مداحان گرفته تا جریانهایی که در کنار شاعران و مداحان مانند برخی از مراکز صوتی و تصویری به سود خودشان فکر می‌کنند!

 


سوال: فکر می‌کنم مصرف کننده اشعار و مداحان و به طور کلی مخاطبانی که در این بحث مدنظر ما هستند، اگر خودشان اراده استفاده از این اشعار را داشته باشند، از زیر سنگ هم شده باشد شعر خوب را پیدا می‌کنند و آن را ارائه می‌دهند؛ کما اینکه عده‌ای از مداحان خوش‌فکر و فرهنگی ما هم هستند که چنین انتخابهایی را رقم می‌زنند و شعرهای واقعا خوبی ارائه می‌کنند. به نظر من در خود گروه هدف هم کم‌کاری و کج‌سلیقگی‌هایی وجود دارد. از این نظر این را می‌گویم که معتقدم وقتی آن شخص مداح یا منبری به همین شعرهای ضعیف موجود راضی است و دنبال فراتر رفتن از وضع موجود هم نیست، رسانه هم هر قدر شعر خوب را تبلیغ کند، طرف قصدی برای انتخاب آنها ندارد! 

احمد بابایی: بنده یک دغدغه بزرگ دارم و نمی‌دانم در صورت طرح آن چه سوء برداشت‌هایی امکان دارد به وجود بیاید!؟ در فضای هیئات و شعر و مداحی، انواع و اقسام گرفتاری‌ها هستند اما یکی از بزرگترین منافذی که وجود دارد و هر کاری بکنیم باز این منفذ بسته نمی‌شود، و هر چه درونش هم فوت بکنید، باز این بادکنک باد نمی‌شود، محل عرضه محصولات صوتی و تصویری مداحی‌ها است؛ کاش قبل از هر اتفاق فاجعه بار دیگری، اهمیت و ارجحیت این موضوع یعنی صوتی ها و (کلاً بیزینس هایی با این نوع تجارت) برای خردمندان هیئات روشن شود. گاهی وقت ها عملکرد خسارت باری که برخی از این «صوتُ الـ...» ها انجام می‌دهند را می‌بینیم فکر می‌کنم جنایتی که اینها در حق هیات‌ها، شعر و مکتب شیعه و مداح‌ها کرده‌اند، خولی در حق خیمه‌ها نکرده است...! 



سوال: چطور چنین چیزی ممکن است؟! 

بابایی: ببینید، قبل‌تر از حاکمیت رسانه‌های مجازی، این موسسات و شرکتها و مغازه‌ها و دکه‌ها محل اصطکاک مستقیم مخاطبین با محصولات فرهنگی شیعه بود. اینها در طول چند سال گذشته با آگاهی از سیل مخاطبی که به سمت فراورده‌های هیئتی جاری می‌شود، اقدام به استفاده از این موقعیت کردند و ... متاسفانه سوء استفاده‌ها شانه به شانه استفاده‌ها بود و هست و... به هرحال این شغل پر مشتری و پر درآمد و چهره ساز، اگرچه به نام کار فرهنگی است ولی برای صاحبانش یک اشتغال جدی است. بله، به نام فرهنگ و به کام «صوتُ الـ...» ها! 

شاید ده یازده سال پیش، جلسه‌ای با حضور آقایان مداح و شاعران آنها برگزار شده بود و دوستی از مداحان کشور با من تماس گرفت و گفت با هم برویم زیارت بانی جلسه یعنی حاج آقا فلانی! با تمام علاقه و احترامی که برای این حاج آقای عزیز قائلم، در جلسه حاج آقا به مدت دو ساعت تمام از آسیب‌شناسی‌های شعر و مداحی ‌گفتند، بخشی از سخنرانیشان طبق معمول، به صحبت‌های سیاسی گذشت و دستور العملهایی هم دادند. دو ساعتِ تمام، من مدام تلاش کردم از فرمایشات ایشان چیزی در بیاید، که در نیامد! آخر کاری هم فرمودند: کسی حرفی ندارد!؟ الحمدالله کسی حرفی نداشت! من دستم را بالا گرفتم و گفتم: حاج آقا! یک آسیب جدی را نباید نادیده گرفت و آن بحث صوتی‌ها ست... نمی‌دانید که آنارشیسم وحشتنتاکی که در فضای «بِرندسازی» و «تبلیغ» و «توزیع» محصولات هیئتی وجود دارد، ۹۰ درصدش از همین سودجویی‌های این بیزینس، ناشی می‌شود. 

در آن سالها بازار عرضه و تقاضا را می دیدم و سوء استفاده‌ها را... و از این طرف، ناسزاهای دائمی به شاعران و مداحان، آن هم از زبان چه کسانی!؟ عزیزان دلسوز... با خود گفتم به جای اینکه «تاریکی را لعنت کنیم، برویم شمعی روشن کنیم»، به محضر نامداران مداحی نوین رسیدم و عرض کردم آقا می‌خواهم کمکی در حدّ بضاعتم کنم. اعتقادمان این بود که ایرادها از سرچشمه باید درست بشود و شاعران کسانی هستند که به مداحان مشهور خوراک می‌دهند و اگر اینها درست شوند همه چیز درست می‌شود. بعد از چند سال ما دیدیم شرایط و بازار این مداحی‌ها اصلا تکان نمی‌خورد؛ باز همان اشعار و سبک‌های ضعیف بیرون می‌آید و به فروش می‌رسد و انگار نه انگار...! 

بله به نظرم ماجرا این است که فلان صوتی و تصویری و بهمان بانی و آن متشاعر و این نوخوانِ پاپگرا(!) و... دانسته و ندانسته یک مافیای مالی درست کرده‌اند و متاسفانه در حیاتی‌ترین عمق زندگی شیعه یعنی هیئت‌ها با این جهل یا تجاهل یا تعمد، اتفاقات مافیایی را رقم می‌زنند. جالب است که آسیب شناسانِ خیلی محترم، سالهای سال است که با هر رطب و یابسی کار دارند، اما هیچ وقت هیچ‌کس اعتراضی به این وضعیت بیزینس پر سود و پر ضرر نمی‌کند. 


این مشاغل، کاملا دولتِ در سایه هستند و بسیاری از جنایتهایی که اتفاق می‌افتد به دست همین‌ها رخ می‌دهد. در حوزه نشر کتاب هم شبیه به همین است و متاسفانه در رسانه هم چنین اتفاقاتی می‌افتد. چرا؟ هیچ کس از رسانه‌ها و مراکز مرتبط نمی‌پرسد که آیا فلان شخص واقعا قابلیت چهره ملی شعر آیینی شدن را دارد یا خیر؟ امروز رسانه‌های مجازی دارند با شیوه‌ای تازه‌تر همان مسیر را می‌روند که سالها پیش «صوتُ الـ...»ها رفته‌اند! 

اینها را باید در الگو سازی لحاظ کرد. ما در الگوسازی برای شاعران آئینی یا مداحان اهل‌بیت(ع) اصلا موفق نبوده‌ایم. اگر بخواهیم با همین روال پیش برویم موفق هم نخواهیم شد. به هرحال بحث برندسازی و چهره‌سازی و الگوسازی و قهرمان‌سازی و... هر نامی که رویش بگذاریم کاری است که افتاده به دست تاجران! 



سوال: بنابراین از نظر شما انتقاد اصلی متوجه شاعران و مداحان نیست و توزیع‌کنندگان بیشتر از هر کس تقصیر دارند؟ 

بابایی: بله. به نظر من مشکل در بحث عرضه آثار است، اگر چه شاید اشتباه کنم! اما هر چه هست، معتقدم نمی‌توانیم یقه شاعر را بگیریم و بگوییم که تقصیر تو است. شاعر تمایل دارد هر طوری که دوست دارد و با هر فرهنگی که می‌پسندد، شعر بگوید، مثلا من دوست دارم برای قتلگاه غزل بگویم و غزلم را از هر نقطه‌ای که دوست دارم، شروع کنم. اما اینکه عرضه این اثر چطور صورت بگیرد باید محل توجه باشد! به نظر من آنچه باعث می‌شود سلیقه مخاطب به سمت شعر غیرمتعالی و ضعیف برود زیادش از شیوه‌های عرضه ما آب می‌خورد نه از شاعر. 

من قائلم شعرهای خوب زیاد گفته شده، شعرهایی که می‌تواند مخاطب را سیراب کند. حتی مقدار آنها به حدی است که می‌تواند او را از مراجعه به شعر ضعیف بی‌نیاز کند. اما متاسفانه آنچه که باعث می‌شود شعر ضعیف خوانده و مطرح بشود، خیلی به شاعر و مداح برنمی‌گردد، باید عامل را در جاهای دیگری دنبال کرد. 



سوال: آقای سهرابی، به نظر من اتفاق خوبی که چند سالی است در هیات‌ها می‌افتد، دعوت از شعرا برای شعرخوانی است. من معتقدم شعرهایی که شاعران در هیئات می‌خوانند، کاملا با شعری که مداح در همان جلسه می‌خواند فرق مدارد. مثلا برخی از شعرهایی که یک شاعر در مجالس می‌خواند را در نظر بگیرید، مداح آن جلسه اصلا طرف آن شعر هم نمی‌رود، چون یا نمی‌تواند آن را خوب اجرا کند و یا اگر هم اجرا کند مستمع آن را آنطور که باید تحویل نمی‌گیرد. مثلا شاید مداح با آن شعر نتواند اشک مستمع را جاری کند، ولی می‌بینم شاعر آن شعر را می‌خواند و اتفاقا خیلی هم خوب جواب می‌گیرد و مستمع حتی بیش از آنچه که پای منبر مداح اشک می‌ریزد، با شعر این شاعر گریه می‌کند. چرا این شکاف وجود دارد؟ شاعر جواب می‌گیرد، اما مداح امتناع می‌کند. مستمع هم اگر چه شعر خوب شنیده ولی گویا به شعر مداح عادت کرده است؟! 

محمد سهرابی: باید مثالی بزنم، ببینید ظهر شده و بچه می‌گوید «بابا گشنمه!» بابا می‌گوید اگر گرسنه‌ای برو از داخل یخچال کیک و ساندیس بردار و بخور. بعد مادر می‌رسد و کباب می‌پزد برای فرزندش، اما بچه دیگر نمی‌خورد. چرا؟ چون ذائقه بچه را با آن کیک و ساندیس تغییر دادید؛ آب و شکر را در معده بچه کردید و دیگر جایی برای کباب هم نیست! 


ما در خاطرات صدرالدین عینی در ۲۵۰ سال پیش در ماوراء النهر داریم که می‌گوید جفت‌رانان (کسانی که زمین را شخم می‌زنند) در روستای ما جفت‌رانی می‌کنند (شخم می‌زنند). می‌گوید در نیمه‌های شب که من بعضی شبها حضور داشتم، می‌دیدم چون شب بود و تاریکی و فاصله وجود داشت، هر دو نفری که قصد داشتند یکدیگر را گم نکنند و از سلامت هم آگاه باشند، در اصطلاح «بیت برک» انجام می‌دادند. به این معنی که مشاعره می‌کردند. صدرالدین عینی می‌گوید در این مشاعره از بابا‌حافظ می‌خوانند! «بابا» هم یک مقام در عرفان است. 



ببینید چه کسانی در آن دیار با حافظ مشاعره می‌کردند! روستایی‌ها و دهاتی‌هایی که گاوچران بودند تا این حد با شعر فارسی آشنایی داشتند. حتی از بیدل دهلوی ابیاتی می‌خواندند. چرا آن زمان اینگونه بوده ولی حالا اینطور نیست؟ 

بله. پدر من تعریف می‌کنند زمانی که به ما الفبا را یاد می‌دادند - در روستایی از روستاهای زنجان - دو کتاب قطور برای ما آوردند و باید آنها را مطالعه می‌کردیم؛ آن دو کتاب یکی «بوستان» بود و دیگری «گلستان». اینها کتاب ادبیات مکتب پدر ما بوده است، پدرم هنوز هم که هنوز است برای هر رخدادی، شاهدمثالی از همین دو کتاب می‌آورند، مثلا از «ابواب الجنان» شاهدمثال می‌آورند که امروز خواندنش برای خود من سخت است! پدران ما از ۶ سالگی «ابواب الجنان» را به جای کتب دینی در مکتب می‌خواندند. اما برای بچه‌های ما چطور؟ مثلا در مدارس ما ببینید چه کتابهایی تدریس می‌شود! به جای اینکه بیایند احادیث زیبای امیرالمؤمنین سلام الله علیه و پیامبر(ع) و امام صادق(ع) و… را بیاورند با شیوه مناسبی به بچه‌ها آموزش دهند، می‌آیند از تعابیر عجیب و غریبی مثل «جهان‌شمول»، «جهان‌بینی توحیدی» و… استفاده می‌کنند. شما می‌توانید به جای این بحث‌هایی که بچه‌ها هیچ ارتباطی با آنها برقرار نمی‌کنند در کتابهای دینی از داستانهای سلمان، اباذر و... مثال بیاورید، غزوات پیامبر را بیاورید، بخشش پیراهن خانم حضرت فاطمه زهرا(س) را نقل کنید تا این بچه مسلمان بار بیابد. وقتی می‌گوییم «جهانبینی جهانشمول» کودک نمی‌تواند درک کند و من هنوز هم که هنوز است در خاطرم هست که دروس دینی را خوب پاس نمی‌کردم، چون درسهایمان خوب نبودند انصافا! 


مثلا درباره اینکه چرا نماز واجب است در کتاب گفته شده بود که «دفع خطر احتمالی واجب است!» یعنی چون «اگر نماز نخوانید، لااقل احتمالی هم که در نظر بگیرید، به جهنم می‌روید و جهنم خطرناک است و لذا عقلا باید دفع خطر احتمالی کرد!» این چه دینی است که به بچه یاد می‌دهید؟! مقصودم این است که با همین انتخابها و موضوعات ذائقه بچه‌ها را به پایین‌ترین سطح آوردیم و کیک و ساندیس را کردیم در معده بچه و حالا امروز وقتی می‌خواهیم از بیدل و صائب برایشان بخوانیم دیگر اینها طالب ندارد. باید بدانیم که ما اگر سطح ادبیات کودک را به پایین‌ترین سطح تقلیل دادیم این کودک دیگر حافظ بفهم نخواهد شد. و حافظ فقط می‌شود برای شب یلدا و سال تحویل! که دور هم بنشینند و بخوانند و بعد به بابایشان بگویند «بابا بیا، ببین اینو تو می‌فهمی؟» واقعا همینطور است، الان دیگر کسی حافظ نمی‌خواند. 

بنابراین ذائقه‌ها پایین آمده و وقتی می‌خواهی آن را بالا ببری، همه می‌گویند ولش کن! و به همان سطحی که هستند قانع می‌شوند. به عبارتی، دیگر این آدم چلوکباب بخورد، بالا می‌آورد، این شده بچه کیک و ساندیس، و تو تا بخواهی روی این کار کنی و صیقلش بدهی، بیست تا سی سال کار می‌برد. 



سوال: آقای بابایی شما موافقید با نظر آقای سهرابی؟ 

بابایی: راستش من تا حدودی مخالفم! چون معتقدم مخاطب امروز هم راحت با شعر ارتباط برقرار می‌کند و این ادعای بنده به تجربه برایم ثابت شده است که در هر مجلسی شعر خوب و شعرخوانی خوب دیده‌ام واکنش مستمع، کاملا مثبت بوده. (تاکید می‌کنم در همه جا، کم و بیش این واکنشهای مثبت را دیده‌ام... و در نسل جوانِ هیئت‌ها بیشتر) 

حقیر به صورت تجربی فهمیده ام که نباید و نمی‌توانیم بگوئیم که همه ذائقه‌ها پائین آمده است. شاید حق مطلب این باشد که از حاج علی انسانی بزرگوار بعنوان یکی از محوری‌ترین شخصیت‌های جبهه فرهنگی شیعه نام ببرم که نوع مداحی و مجلس داری‌اش و احاطه‌اش به شعر و ادبیات باعث مقبولیت اصالت شعر در بین مخاطبین شد. امروز اگر شعر جوانان در مجالس و محافل خوانده می‌شود ثمره رشد مخاطب و آماده بودن مخاطب است. مگر اینکه بگوئیم شعر آئینی ضعیف شده! که فعلا این گوینده پیدا نشده! شاعرانی مثل مهدی رحیمی و علی اکبر لطیفیان و حسین رستمی و هادی جانفدا و قاسم صرافان و محسن عرب‌خالقی و محسن رضوانی و وحید قاسمی و... الی ماشاءالله! 

چه قبول کنیم و چه قبول نکنیم، مخاطب هیئتی ما هم سطح سوادش و هم سطح توقعش و هم سطح سلیقه‌اش خیلی از گذشته بالاتر رفته و به همین خاطر وقتی در مقابل شعر خوب قرار می‌گیرد، خوب تحویل می‌گیرد و جواب می‌دهد. 



سوال: اگر ذائقه مخاطبان پائین نیامده و مخاطب با شعر عالی ارتباط برقرار می‌کند، چرا پس وضع برخی شعرها در بعضی هیئتها اینگونه است؟ شعرهایی که به قول آقای سهرابی در شان حضرات معصومین(ع) نیست! 

بابایی: به نظر من خیلی از مداحان نمی‌توانند شعر خوب را پیاده کنند، یعنی قابلیت آن را ندارند و به همین خاطر طرف شعر خوب هم نمی‌روند. تا به فلانی از رفعتِ شعر آئینیِ معاصر ، حرف می‌زنیم بُراق می‌شود و خیره خیره به چشمت زُل می‌زند که ببین! فلان مصرع محتشم بزرگ یا بهمان بیتِ جودی رحمت الله علیه و فواد قدس سره و... در مجلس چه غوغایی کرد!؟ این استدلالِ بعضی از دوستان است! آن حسِّ نوستالژیکِ مخاطب را به حساب این می‌گذارد که شعر معاصر موفق نبوده است! 

به نظر من به برکت نفس حجت ابن الحسن العسکری روحی فداه و به عنایت حضرت زهرا(س)، شعر جوانان امروز در همان مسیر با برکتِ دعبل و محتشم و مقبل و جودی و سازگار و انسانی (روحی فداهم) قدم می‌زند و در آینده هم این شعرها به سابقه تاریخی بساط روضه بدل خواهد شد. شاید من و شما زیر خاک باشیم؛ اما مخاطبین، سرِ این رشته را از دست نخواهند داد، به مدد امام زمان! 

اصولاً عامل اصلی رشد شعر و شاعرانِ آئینی همین مستمعینِ باهوش هستند که مهم‌ترین رسانه شاعران هم هستند. مستمعین، هم «شعر» را و هم «وعظ و خطابه» را و هم «مداحی» را با تقاضای آگاهانه رشد داده‌اند. به نظرم ظلم بزرگی است که بعضی‌ها به فهم مردم اینقدر بی‌توجه و گاهی بی‌ادب هستند. مردم چراغ شعر آئینی را روشن نگه داشته‌اند، باور کنیم. 

خلاصه حرفم این است که شعر آئینی چون بصورت مستقیم و بی‌واسطه با عقل و دل مردم کار می‌کند موفق شده و امروز بر دیگر ژانرها حاکمیت دارد... مثل صنعت یا علوم دانشگاهی، که اگر به درد مردم نخورند و بومی‌سازی نشوند شکل «موزه‌ای» پیدا می‌کنند! یعنی پر قیمت هستند ولی بی استفاده! می‌بینیم که درصد وحشتناکی از محصولات ادبیات ما در طول قرنها محصولاتِ «موزه‌ای» هستند! محصولاتی خیلی خیلی عزیز و گرانبها... ولی کاملا بی‌استفاده! ولی شعر آئینی هم ارزشمند است و هم شدیداً کاربردی... این به برکت مخاطب فهیم و آگاه و دلسوزی است که بسیاری حرمتش را نگه نمی‌دارند! 

متاسفانه گاهی وقتها بی‌حرمتی نه تنها به مستمع که در حد غیرقابل باوری به خودِ شاعر انجام می‌شود. می‌بینیم چند سال است که عده‌ای از اشراف دارند خاکریزهای جدیدِ عقیدتی و سیاسی می‌زنند(!) و شاعران آئینی را به چند دسته تقسیم می‌کنند و کتاب یا شعرِ دیگران را مانند سندِ جرم، مجلس به مجلس، دستشان می‌گیرند و حکم تکفیرِ شاعران را صادر می‌کنند و... چه می‌شود کرد که خیلی از گله‌های گفته نشده ما استخوان در گلوست! 

بله! منظورم این بود که برخی حسادتهایی که شعله‌ور شده است، از اینجاست که مردم فرق شعر خوب و بد را می‌فهمند و به سمت شعر خوب می‌روند و احتمال حسادت هم فراوان است و... بگذریم! 



سوال: آقای سهرابی شما سواد و توانایی مداح را چقدر موثر می‌دانید؟ 

سهرابی: این هم هست، ولی باید بپذیریم که باید شعر را غنی‌سازی کنید و بعد به مخاطب بدهید. شما بیائید همان شعر را روی کاغذ بنویسید و جلوی مخاطب بگذارید، اگر گریه کرد! 

به نظر من شاعر تکیه‌گاه‌های کلام خود را بلد است و زمانی که دکلمه می‌کند، می‌داند باید چه‌طور بخواند، کجا سکوت کند، کجا آرام یا بلند بخواند و… قصدش هم گریه گرفتن نیست، اصلا فرض کنید قصد دنیایی و دم‌دستی دارد و می‌خواهد شعرش شهید نشود. در چنین شرایطی مداح می‌گوید این شعر پر از مواد غنی شده است و می‌ماند که با این شعر چه کند! می‌گوید اگر صوت و سوز صدا را هم به کار ببندم، مستمع می‌گذارد، می‌رود. این شده که بعضا مداح دنبال شعر سست و ساده است و الا شما ببینید حاج علی انسانی دو خط شعر می‌خواند و همه را هم می‌کُشد و می‌رود. /سیاست ما

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
سهرابی می‌گوید وقتی سطح ادبیات کودک را به پایین‌ترین سطح تقلیل دادیم، این کودک دیگر حافظ بفهم نخواهد شد و حافظ فقط می‌شود برای شب یلدا و سال تحویل! معده بچه‌ها را با کیک و ساندیس پر می‌کنیم، دیگر آنها برای خوردن کباب میل ندارند!
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
40%
 
متوسط
18%
 
کم
41%