مصاحبه با استاد محمود فرشچیان

بازدید : 7,147
۱۳۹۱ پنج شنبه ۱۴ دي

 

درست است كه لا‌زم به ذكر نيست اما ما مي گوييم! كه مكتب محمود فرشچيان تلفيق نگارگري سنتي برگرفته از مكتب صفويه و برخي آموزه ها و شيوه هاي هنري اروپايي است. نكته چشمگير قضيه اين است كه او با بهره گيري از مفاهيم ذهني و مضامين ادبي اما مستقل از ادبيات و شعر، از نوآوري و پيمودن راههاي قبلا‌ تجربه نشده در كار خود همواره غافل نبوده است.
 
تصاوير خلق شده‌اش، هم موزون است ،هم مخيل و چه قدر خوب كه ارسطو قبلا‌ گفته بود شعر همانا كلا‌م مخيل موزون است و كار ما را بدين وسيله راحت كرد، پس اين از اين.ديگر اين كه چه دوست داشته باشيم، چه نع ، قدرت قلم او انكار ناشدني است. چه بخواهيم، چه نخواهيم، چرخش هاي نرم قلم او طراحي مدوري را بنا نهاده است كه دايما در پيچ و تاب بين مرز اسطوره و روياست.چه اعتراف كنيم،چه نع، اعجاز قلم او آنجاست كه قلم گيريهاي قرص و قايمش گاه از هرچه قلمگيري در طول تاريخ است فراتر مي‌رود،طويلتر ميشود و بدون سر سوزن لرزشي رخ مي نماياند. مضامين آثارش در باغ هاي ايراني-انتزاعي به طورهميشه بهار و پر نقش و نگاري غوطه ميخورد و اينهمه بدون هيچ طرح قبلي و كاملا‌ بداهه نگارانه پي ريزي شده است... بدين وسيله پاي صحبتهاي او نشستيم و استاد از رنجي كه از جفايي كه بر نقاشي امروز ايران مي رود مي برد گفت [!جاي دكتر ميرجمال الدين كزازي سبز]! دنبال مان كنيد:
 
از چند سالگي شروع كرديد؟
 
از پنج - شش سالگي شروع به كار كردم.
 
طرح‌هاي كودكي‌تان را داريد؟
 
بله، طرح‌هاي كودكي‌ام را دارم. در اصفهان يك نصف اتاق كوچك كه اتاق كار من بود بيشتر از نصف آن پر از طراحي بود. بدون آنكه بخواهم از آنها خوب نگهداري كنم، مقداري از آنها در بنايي از بين رفت، مقداري هم در انباري هست كه بايد دربياورم.
 
اينها را از روي كاشي‌كاري‌هاي اصفهان مشق كرده‌ايد؟
 
بله، هم از كاشي‌كاري‌هاي اصفهان، هم از معلمان و استادهايم سرمشق گرفته‌ام. اما روي‌هم رفته زياد از استاد تعليم نگرفتم. شخصا جست‌وجو كردم و خودم خلق و طراحي كردم. بعد به استادم نشان مي‌دادم و استاد من در كار دست نمي‌برد. مي‌گفت اين خوب نيست و اگر مي‌پرسيدم چرا، مي‌گفت كاشيكاري را بايد بروي با اصلش مقايسه كني.  
 
اشكال كارتان را نمي‌گفتند؟
 
چرا، اشكال را مي‌گفتند و بعد مي‌گفتند با اصلش مقايسه كن. مي‌رفتم مسجد شيخ‌لطف‌ا.... صبح تا عصر طراحي مي‌كردم. مداد مي‌زدم، زغال مي‌زدم يا در عالي‌قاپو و مسجد امام كار مي‌كردم. عصر كه مي‌بردم استاد ببيند، يكي‌يكي قلم دست نمي‌گرفت بگويد اينجا درست است. هميشه مي‌گفت اين خوب نيست، اين بد است. فقط هم يك بار مي‌گفت.
 
تصحيح نمي‌كردند برايتان؟
 
نه. اين شيوه خيلي خوب بود و به مراتب بهتر از اين بود كه استاد بخواهد برايم تصحيح كند. آموزش من وقتي تكميل شد كه خودم رفتم و درباره حرف‌هاي استادم كنكاش و تحقيق كردم. استادم آقاي بهادري استاد بزرگي در تاريخ هنر ايران بود و ما مثل ايشان اصلا‌ نداشتيم. اگر حرفي مي‌زد كلا‌م صحيحي بود و وقتي مي‌رفتم كار مي‌كردم مي‌ديدم كه واقعا چرا درست نيست. دائما مي‌آموختم و ياد مي‌گرفتم. وقتي مي‌آموختم در ذهنم ثبت مي‌شد. به مراتب بهتر از اين بود كه استاد روي آن برايم قلم بگيرد.
 
ولي الا‌ن قلم مي‌گيرند! و استادها فوت آخر را ياد نمي‌دهندو شيوه آموزش وخيم است!
 
بله، براي اين است كه به نظر من الا‌ن هنرجويان بايد تحقيق كنند و قانع نباشند. من زماني كه در اصفهان بودم منابع زيادي در اختيارم نبود. فقط همين مساجد و ابنيه بود. بعد رفتم اروپا در اتريش و 7 سال در وين درس خواندم. من از بزرگ‌ترين استاد اين فن، آن را ياد گرفتم و او به من آموخت بايد چه كار كنم. اتفاقا من بعد‌ها آن زماني كه فرصت و مجالي بود كه البته الا‌ن مجالم كم شده، به برخي از دوستان خودم كه تذهيب كار مي‌كردند مي‌گفتم يواشكي و بدون آنكه كسي بفهمد بياييد، كارهايتان را به من نشان دهيد تا بگويم اشكال كارتان كجاست. گاهي مي‌بينم كتاب‌هايي چاپ شده درمورد طراحي قالي يا گل و بته كه سراسر ايراد و اشكال است و وقتي نگاه مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه واقعا طرح‌هاي بي‌عيب در آن نيست. اين به نظر من بدآموزي است و صحيح نيست هنرجوها از روي آن كار كنند. ظلم بزرگ‌تري هم كه زماني به هنرهاي اصيل ايراني كردند اين بود كه آن را زير سلطه صنايع‌دستي بردند. آخر نقاشي ايراني خودش يك هويت و شناسنامه فرهنگ ايراني است. چطور به خود جرات دادند و آن را زير سيطره صنايع دستي بردند؟
 
اعتراضي نكرديد؟
 
من پنج تا نامه نوشتم. كتابشان را برايشان پس فرستادم و گفتم حاضر نيستم اسم من در اين كتاب باشد چون كار من زير عنوان صنايع دستي نيست و هنري مستقل است كه در تمام دنيا هويت دارد. صنايع‌دستي در جاي خودش بسيار ارزشمند و خوب است و ما با آن مشكلي نداريم. هر كار خوبي در نوع خودش خوب است، اما شما چطور به خود جرات مي‌دهيد كه اين هنر ايراني را بياوريد در سيطره صنايع دستي؟ اينها مسائلي است كه من به آنها گوشزد كردم و بارها گفتم اما متاسفانه مديران صنايع دستي (حالا‌ من جاهاي ديگر را نمي‌خواهم عنوان كنم) نمي‌مانند. يك مدير دو- سه سال هست و به اين مسائل آشنايي پيدا مي‌كند، بعد بلا‌فاصله او را عوض مي‌كنند و مدير ديگري مي‌آيد و دوباره روز از نو، روزي از نو. من براي وزيرآموزش عالي (وزير قبلي و وزير بعدي) نامه نوشتم و گفتم سزاوار نيست شما با هنر مملكت ما اينطور رفتار مي‌كنيد. اين نقاشي هويت مملكت ماست. ما ده هزار سال سابقه هنر نقاشي داريم. شوخي نيست. بياييد و يك دانشكده هنر براي اين نقاشي تاسيس كنيد.
 
چرا تاسيس نكردند؟
 
خب بايد از ايشان بپرسيد. كساني هستند كه متاسفانه تحت تاثير فرهنگ هنري مخرب غرب هنرهاي اصيل ايراني را با چشم غريبه نگاه مي‌كنند در صورتي كه اصل اين است. ما اگر بتوانيم هنرهاي اصيل ايراني را در جايگاه شايسته خودش ارائه دهيم دنيا متحير مي‌شود. در مكتب هرات و حتي در زمان صفويه همين‌طور بود چون در گذشته به آن توجه مي‌كردند. حالا‌ من به هر وزيري بگويم متوجه نيست. درست است در كارهايشان انسان‌هاي خوب و مومني هستند ولي توجهي نمي‌كنند.
 
من با نقاش مدرنيستي صحبت مي‌كردم. ايشان هم گلگي مي‌كردند كه در ايران به نقاشي مدرن بها داده نمي‌شود و فقط به هنرهاي سنتي اهميت مي‌دهند.چرا همچين است پس؟
 
آخر خود هنرمندهاي سنتي كه دارند كلنجار مي‌روند و تلا‌ش مي‌كنند تثبيت شوند. بحث سر اين است كه چه چيز را بايد بها بدهند. چيزي كه پنجاه سال قبل در اروپا و آمريكا منسوخ شده است؟ هنر نو به انتها رسيده است. وقتي شما مطالعه بفرماييد مي‌بينيد مكاتبي مثل هنر مفهومي ‌و غيره راه‌هايي است كه تمام شده است. مثل اين است كه داخل كوچه‌اي بپيچيد كه ته آن به بن‌بست مي‌رسد.
 
با ايشان هم صحبت بر سر حركت‌هايي مثل كانسپچوال و ويديوآرت و اينها از نوع اينجايي اش! بود كه بدجوري شده است.
 
 دنيا در هنر نقاشي نو به بن‌بست رسيده است. هنر مفهومي ‌اين است كه چهار تا چاقو بگذارند و بگويند هنر است؟ يا هنر كار آن استادي است كه مساجد اصفهان را ساخته با قباي بلندي كه پوشيده و عرق‌چيني كه به سر كرده... روزي داشتم به مدرسه عالي‌قاپو مي‌رفتم كه با آقاي بهادري كار كنم و طراحي ياد بگيرم. 13 -14ساله بودم. من و يكي دو تا از بچه‌هاي ديگر بوديم كه آنها هم نقاشي كار مي‌كردند. چند روزي كه مي‌رفتم آنجا مي‌ديدم كسي يك صندلي راحتي گذاشته و يك ميز كوچك طراحي جلويش و به پيشخوان مدرسه امام در ميدان نقش جهان نگاه مي‌كند. فكر كردم نقاش است و دارد نقاشي مي‌كند. گفتم بروم از او چيزي ياد بگيرم، از كوچكي تشنه آموختن بودم. رفتم بالا‌ي سرش ايستادم. نگاهي به من كرد كه چرا اينجا ايستادي؟ دست و پا شكسته به انگليسي گفتم من از اين بچه‌هايي كه دارند اينجا بازي مي‌كنند نيستم. دانشجوي هنر هستم. اين هم كتابچه‌ها وطراحي‌هاي من است. ديدم چند روزي هست كه اينجا كار مي‌كنيد، علا‌قه‌مند شدم ببينم چه مي‌كنيد. كار‌هايم را نگاهي كرد ببيند قابليت آن را دارم كه با من حرف بزند. گفت من از آكادمي‌ لندن هستم. آمده‌ام اينجا دو - سه روزي اصفهان را تماشا كنم و بروم. اما بعد كه در پيشخوان اين مسجد نشستم ديدم كه چقدر عظمت دارد.
 
مي‌خواهم ببينم استاد و معماري كه نشسته و اين مسجد را ساخته در مغزش چه مي‌گذشته چون من هر قدر حساب مي‌كنم كه اگر فقط كمي‌ جمع‌تر يا بازتر باشد چقدر به پوزيشن و كمپوزيسيون آنجا لطمه مي‌خورد. ديدم عينا همه چيز را سر جاي خودش گذاشته و اين چند روز است مرا اينجا نگه داشته است. خلا‌صه علم و دانش و هنر آن روزها اين بوده است ولي حالا‌ اين روزها اينگونه شده است. شكر خدا تا اين حد دانشكده هنري است، اينقدر زياد. همه‌شان هم در زمينه نقاشي‌هاي نو كار مي‌كنند. آنقدر خدا را شكر از اينجا فارغالتحصيل بيرون مي‌آيد كه تورم ايجاد شده است. يكي از اين دانشكده‌هاي هنري كه نمي‌خواهم اسمش را بياورم من را دعوت كردند. رفتم كه البته آقاي رئيس نبودند اما معاونان و همه اساتيد حضور داشتند. نشستم و خيلي هم محبت كردند و لطف كردند. استاد نقاشي‌شان گفت ما هزار و پانصد تا فارغالتحصيل هنر نقاشي داريم.
 
گفتم از اين هزار و پانصد تا، دو - سه تا يل و قدر بايد بيرون آمده باشد. كجا هستند؟ دانشجويي آمد پيش من و طفلك گريه كرد گفت در يزد 70 هزار تومان از من در دانشكده‌اي شهريه ترم را مي‌خواهند و من ندارم بدهم. پدرم قول داده با فروش بخشي از لوازم زندگي اين پول را برايم فراهم كند ولي چيزي كه مرا به گريه واداشته معلم ماست كه مي‌گويد برو اصفهان و كاشي‌هاي قديمي ‌را بخر، ريزريز كن و كولا‌ژ درست كن. گفتم دست معلمت بشكند كه دست تو را نمي‌گيرد ببرد داخل مدارس اصفهان و شيخ لطف‌ا... تا تلفيق و تركيب رنگ يادت بدهد. يعني چي برو كاشي را بشكن؟ يكپولي بدهي و كاشي را هم بشكني كه چه كار كني؟!
 
چرا از ايران رفتيد؟
 
من هميشه روح و ذهن و جسمم در ايران است. شايد فيزيكي آنجا باشم اما روح من اينجاست. به نظرم سرنوشت آدمي‌ دست خودش نيست. ما اسير فرمان الهي و سرنوشت و تقدير خودمان هستيم. من هم به حقيقت آنجا كه هستم بيشتر مي‌توانم به مملكت و هنرمان خدمت كنم تا اگر در اينجا باشم. در اينجا كسي گوش به حرف آدم نمي‌دهد. پس آدم بايد بگويد خداحافظ شما و سرش را بيندازد و برود. ‌ باور كنيد اگر نامه‌هايي كه براي وزير آموزش‌عالي نوشتم را بدهم بخوانيد گريه‌تان مي‌گيرد. دلتان براي من مي‌سوزد كه آخر به من چه مربوط است. اولياي اموري كه در اين كارها هستند توجه نكردند.  
 
به اعتراض اينجا را ترك كرديد؟
 
نه، به قربان صدقه! مگر مي‌شود اعتراض كنم؟ خيلي با احترام و استدلا‌ل، دليل و منطق برايشان آوردم و گفتم واقعا راه و رسمش اين نيست. چهار - پنج تا آدم فهيم بيايند تحقيق كنند ببينند آيا من راست مي‌گويم يا اين وضعي كه دارد پيش مي‌رود درست است. نكته ديگري هم هست. اين را به شما مي‌گويم و تا حالا‌ براي كسي نگفته‌ام. در آمريكا نمايشگاهي بود. دو - سه روز بعد از آن بنا بود به ايران بيايم. به طرف غرفه‌اي مي‌رفتم كه ديدم يكي از پشت سر من را گرفت و با احترام خيلي زيادي روبوسي كرد و گفت من در آسمان دنبالتان مي‌گشتم و روي زمين پيدايتان كردم، با ايران تماس گرفتم و نتوانستم پيدايتان كنم و اين حرف‌ها. گفت چند وقت است اينجا هستيد؟ گفتم ده - بيست روزي هست كه آمدم پسرم را ببينم و بعد به ايران برگردم. گفت نه شما را به خدا اين كار را نكنيد.گفت من در يك شركت طراحي ساختمان مشغول به كار هستم و فلا‌ن سمت را دارم.
 
براي طاق و ديوار دو ساختمان بزرگ در منهتن نيويورك مي‌خواهند نقاشي درست كنند. به چند نقاش آمريكايي و ژاپني نمونه و سفارش دادند اما هيچكدام نتوانستند اين كار را انجام دهند، مطمئن هستم شما مي‌توانيد. با هر شرايطي كه بخواهيد اگر مي‌شود اين را براي آنها تهيه كنيد. ناچار شدم و گفتم باشد. بليتم را عقب انداختم و چند طرح برايشان تهيه كردم و اتفاقا قبول شد. چند كار نقاشي براي ديوار و طاق آنجا انجام دادم كه الا‌ن هست و همه مي‌روند مي‌بينند. اين است كه دست خودم نيست و همان بود كه من را نگه داشت و وقتي برگشتم، ديدم كه آدم دلش مي‌خواهد اينجا كاري انجام دهد، دانشكده‌هاي هنري اصيل ايراني و اسلا‌مي ‌برقرار شود، اما اصلا‌ كسي گوش نمي‌دهد. نه اينكه نخواهند، آن‌قدر مشغله كاري دارند و مجال فكر كردن و انديشيدن برايشان فوق‌العاده كم است كه نمي‌شود. به هر حال دلشان نمي‌خواهد بكنند يا نشده است. اين است كه به شما اطمينان خاطر مي‌دهم كه من براي خودم نمي‌خواهم كاري انجام دهم ولي براي هنر مملكتم مي‌خواهم كاري بكنم. به شما صراحتا عرض مي‌كنم كه اگر اوضاع به اين منوال پيش برود هنر ايران در آينده چنان به ابتذال كشيده خواهد شد كه حدي نخواهد داشت. حالا‌ ديگر خودشان مي‌دانند هر كاري مي‌خواهند بكنند.
 
آدم فكر مي‌كند شما براي خلق آثارتان از قلم‌موهاي خاصي استفاده كرده‌ايد و ابزار كارتان جادويي است.
 
نه قلم‌موهاي معمولي است.
 
همان‌هايي كه همه با آنها كار مي‌كنند؟‌ 
 
بله همان‌ها است!
 
قلم‌گيري‌هاتان هم با آن قلم‌موهايكمياب گربه است؟ از اين دست سازهاي اصفهاني؟
 
بله، با قلم‌موي گربه است. قلم‌موهايي هم در بازار آمده كه خيلي روانند و اينجا هم فراوان است. قلم‌مو، رنگ و اين چيزها اصلا‌ مساله نيست. در واقع همان آب كم جو تشنگي‌آور به دست تا بجوشد آب از بالا‌ و پست، است.كسي كه مي‌خواهد كار كند بايد آنقدر آگاهي، دانش و در دستش توانايي داشته باشد كه با هر چيزي بتواند به راحتي كار كند.
به نظرم يكي از شيريني‌ها و چيزهاي كيف‌آور در نقاشي ايراني، كار با همين قلم‌موي گربه كذايي و اين بازي با نازكي و ضخامت خطوط است كه محك خوبي هم براي شناسايي سره از ناسره در اين عالم است! لرزش دست آدم ناشي لو مي‌رود.
بله، موسيقي رنگ و رقص خطوط مي‌توانند تا بي‌نهايت تغيير شكل يافته و جنب و جوش خود را با توجه به تاثيرات نور و آفتاب مشرق‌زمين و با ظرافت خطوط و سايه روشن نمايان ‌كنند. آنجا كه انحناي اشيا است و سايه‌روشن حركت بيشتري دارد نقاش از خطوط ضخيم‌تر ياري مي‌گيرد و آنجا كه بازتاب نور در سطح مستقيم است خطوطي نازك‌تر به كار مي‌آيد و نيازمند قلم‌گيري محكم و بي‌لرزش است.
 
رسيدن به اين قلم‌گيري پرصلا‌بت چقدر سخت بود؟
 
شروع‌اش مسلما خيلي سخت بود. همان‌طور كه گفتم خيلي كار كردم. بايد تمرين كرد. هنر حاصل مطالعه، تمرين، ممارست و نوعي رياضت شيرين عاشقانه است كه بايد آن را تحمل كرد. راضي نبودن مهم است. من پانزده سال پيش تابلو فروخته‌ام، مثلا‌ در سوئيس بوده يا در يك كلكسيون انگليسي بوده است. باور كنيد به هزينه خودم تابلو برايم برمي‌گردد و من عيبش را رفع مي‌كنم. كار هنري متعلق به زمان حال نيست. 300 سال و شايد تا بي‌نهايت و مدت‌هاي زيادي بماند، پس بايد بي‌عيب باشد. اين دقايقي كه من صرف مي‌كنم براي ترميم و يا تصحيح كارم، زودگذر است اما آن چيزي كه مي‌ماند اثري است كه در كارهايم به وجود مي‌آيد.  
 
نقطه‌پرداز زدن هم خيلي كيف دارد!
 
اين ظرافت و ريزه‌كاري اين سبك نقاشي است و البته نقطه‌پردازي كه براي زيبا ساختن اثر به كار مي‌رود در مكاتب مختلف نقاشي مشرق‌زمين و ايران سابقه طولا‌ني دارد.
 
نقاشي ايراني به طبيعت ربط دارد يا بي‌ربط است؟
 
نقاش ايراني بيش از آنكه به طبيعت وابسته باشد دلبسته گسترش انديشه است كه بي‌نهايت خيال را به حالتي دلپذير شكل مي‌دهد.
 
حيف‌ترين اثر هنري ايران كه به يغما رفته كدام است؟
 
كار خيلي خوبي اينجا انجام شد كه فوق‌العاده عالي بود و من آن را تحسين مي‌كنم.كاري كه آقايان مهندس حجت و دكتر حبيبي اقدام كردند، برگرداندن شاهنامه شاه طهماسبي كه به هيچ زباني نمي‌شود سپاسگزاري كرد. خيلي‌خيلي كار بزرگ و شايسته‌اي كردند.  
 
قديمي‌ترين نقاشي ايراني كه خودتان در موزه‌هاي دنيا ديديد كدام بود؟
 
در موزه‌هايي كه ديده ام از قديمي‌ترين نقاش‌ها و حتي از ماني كار هست. بعد از ماني هم هست و همين‌طور به تدريج جلو آمده است. ما دههزار سال سابقه هنري داريم. نقاشي ايراني هنري نيست كه از جايي به ايران صادر شده باشد. در خود ايران غارهاي توابع لرستان غربي، نقاشي ديواره‌هايش دههزارسال قدمت دارد. در موزه لوورآثاري از پنجهزارسال پيش نقاشي ايران موجود است. 
 
چه نقاش‌هايي در دنيا از نقاشي ايراني ياد گرفته‌اند؟! و چرا خودمان ياد نگيريم؟
 
سزان، ماتيس و خيلي‌هاي ديگر. نقاشي ايراني مثل سعدي و حافظ است كه هنوز دنيا آن را نشناخته است. مولوي كه به فارسي شعر گفته را مي‌خواهند به خودشان نسبت بدهند. صدام ملعون كتابي چاپ كرده بود به نام عروبه العلماء العجم. در اين كتاب تمام بزرگان ادب ايراني، سعدي، حافظ، مولوي، خوارزمي‌، ابوعلي سينا و همه را گفته بود عرب هستند! اخيرا كتابي چاپ شده بود در لبنان كه يك عربي آن را نوشته بود به نام نقوش هندسيه‌العربيه كه كتاب قطوريست و متاسفانه به زبان‌هاي مختلف دنيا چاپ شده است و تمام نقوش كاشيكاري اصيل ايراني را نوشته نقوش عربي. اين كتاب را خريدم آوردم و به موزه آستان قدس رضوي بردم و به آقاي مهندس عزيزيان كه بسيار مرد علا‌قه‌مندي به هنر ايراني هستند، گفتم جوابيه‌اي براي اين كتاب بنويسيد. نقوشي كه از 700 سال پيش متعلق به ايران بوده و در كتاب‌هاي دنيا ثبت شده، اينها به خودشان منسوب مي‌كنند. انواع و اقسام حيله‌ها و غارت‌هاي فرهنگي را مي‌كنند تا ما را از آنچه داريم تهي كنند. متاسفانه خودمان هم كمك مي‌كنيم فرهنگ هنري‌مان به اين مصيبت دچار شود. من براي كتاب اخيرم كه در ايتاليا چاپ شد چهارماه در فلورانس مطالعه مي‌كردم.
 
آنجا زندگي كردم. گذارم به موزه‌اي جغرافيايي به نام ويچيو افتاد كه در سال 1547 يا 1543 ميلا‌دي ساخته شده است يعني حدود چهارصد و سي - چهل سال پيش. رزومه اش را كه مي‌خواندم ديدم نوشته شده سازنده اين بنا شاهزاده‌اي بوده كه به مسائل جغرافيايي علا‌قه‌مند بوده است. چند سالن بزرگ بود كه تمام دور تا دور و اطراف آن را در آن زمان نقشه جغرافيايي كشيده بودند. چون عاشق ايران هستم طبيعتا به قسمتي رفتم كه مربوط به ايران بود ديدم خليج فارس را نقاشي كرده و نوشته است پرشين‌گلف. بعد رفتم و نقشه كلي جغرافيايي را ديدم و ديدم كه آنجا هم نوشته خليج فارس. آمدم به آقاي دكتر قاسمي ‌كه سفيركبير و اتفاقا مردي شريف و ايران دوست است گفتم تو را به خدا هرچه زودتر تعدادي خبرنگار و روزنامه‌نگار بياوريد تا از اين نقشه‌ها عكس و فيلم تهيه كنند و اين سنديت تاريخي را ثبت كنند. ايشان هم فرستادند و اتفاقا در يك سالنامه‌اي هم چاپ كردند و بعد هم در اسناد وزارت خارجه آمد. اين قدمت ايران است.
 
آنهايي كه نسبت به هنر ايراني بي‌نظر هستند اين توجه را به هنر ايران دارند. حالا‌ آيا هموطنان ما يا آنهايي كه در راس كار هستند واقعا اين كار را مي‌كنند؟ هنرمنداني هستند كه نقاشي ايراني كار مي‌كنند يا نقش قالي خوب كار مي‌كنند و اغلب خيلي سفارش دارند و مجال اينكه به اين مقولا‌ت توجه كنند برايشان نيست. حالا‌ آن دوست عزيز كه گفتند به نقاشي نو توجه نمي‌شود، بايد خيلي در اين مورد تامل كرد.
 
شايد يكي از علت‌هاي آن مقوله‌اي كه گفتيد اين باشد كه بيشترين تحقيق را روي آثار نقاشي‌هاي ايراني، غربي‌ها انجام داده‌اند و ما رفرنس ايراني كمتر داريم و در واقع كاري نكرده‌ايم!
 
بله، غربي‌ها تحقيق كرده‌اند وما رفرنس كمتري داريم و جاي تاسف است. ولي ايران خودش منبع است. همين مساجدي كه هستند، كاشيكاري‌ها و همين نقوش بهترين و ارزشمندترين جايي است كه مي‌شود تحقيق كرد.
 
آثار جديدتان كدامند؟
 
آثار جديدي كه اخيرا اينجا آورده‌ام ابراهيم است كه ديديد. آن را به آستان قدس رضوي موزه حضرت رضا(ع) تقديم كردم. كاري هم ساخته‌ام به نام توفان مقدس كه مربوط به حضرت مسيح(ع) است. كار غديرخم را ساخته‌ام و تابلوهاي زياد ديگر. 
 
 
 
منبع: روزنامه اعتماد ملی 
 
 
 
 

 

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
نظرات بینندگان
انتشار یافته : 1
iهاشم  | ۱۳۹۱ جمعه ۱۵ دي
1
0
پاسخ
از شما تشکر میکنم
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
مصاحبه با استاد محمود فرشچیان
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
0%
 
متوسط
50%
 
کم
50%