کیهان فرهنگی: استاد!در جلسه گذشته‏ صحبت‏هایی در غیاب حضرت عالی با جناب اسماعیلی داشتیم،اجازه بدهید در این نشست مجددا به روال عادی بحث از زندگی و تحصیل شما برگردیم و بپرسیم‏ چطور شد که پس از درس خارج در حوزه‏ علمیه قم،به دانشگاه رفتید؟
 
استاد دینانی:وقتی که از قم به تهران آمدم،در واقع آخوند موفقی بودم.در آن زمان کلاس‏ درس شلوغی داشتم و کفایه و رسائل و منظومه‏ را درس می‏دادم و به سنی هم رسیده بودم که باید ازدواج می‏کردم ولی آن زمان آنچنان گرم‏ تحصیل و تدریس بودم که گویی در دنیای دیگری‏ سیر می‏کردم و اصلا به فکر آینده خودم نبودم. یکدفعه دیدم به سنی رسیده‏ام که باید ازدواج کنم‏ و قدری هم دیر شده بود.
 
کیهان فرهنگی:در چه سنی بودید؟
 
استاد دینانی:من غرب را دیده‏ام؛با فلاسفه غرب هم آشنایی‏ خیلی خوبی دارم ولی می‏توانم‏ ادعا کنم که در غرب هم فرد آزاد اندیشی مثل علامه طباطبایی‏ پیدا نمی‏شود و شما این سخن مرا اغراق ندانید.
 
استاد دینانی:حدود 27 یا 28 سال داشتم و وضعم هم بد نبود.منبر می‏رفتم،درس می‏دادم‏ و درآمدی داشتم،ولی می‏دیدم برای گذران‏ زندگی خیلی دوست ندارم از آن طریق امرار معاش کنم.آن شیوه معاش را نپسندیدم.آخر من‏ همیشه در درون خودم و شخصی هم فکر می‏کردم و خیلی مجذوب جو نمی‏شدم.با خودم‏ فکر می‏کردم اگر راه دیگری باشد که آدم بتواند مستقل باشد و به چیزی وابسته نباشد،شاید بهتر باشد.خب،در آن شرایط سنی و با آن تحصیلات‏ نمی‏توانستم تجارت یا کاسبی کنم،تنها راهی که‏ به نظرم رسید-و شاید هم قدری کوتاه فکری‏ بود-این بود که اگر تدریس کنم و حقوق ثابتی‏ بگیرم بهتر است.چون در قم یا باید سهم امام‏ می‏گرفتم یا منبر می‏رفتم و من این کار را زیاد دوست نداشتم.خب،برای تدریس و دریافت‏ حقوق ثابت باید دبیر فرهنگ می‏شدم،اما این‏ کار مستلزم داشتن مدرک رسمی بود.به همین‏ خاطر،را هم را کج کردم و به طرف دانشگاه.
 
آن موقع هم سال فوت آیت الله العظمی‏ بروجردی بود و حوزه هم دیگر آن گرمی سابق‏ را نداشت و یک حالت تکروی در حوزه پیدا شده‏ بود.من از آن فرصت استفاده کردم و بی‏آنکه‏ نیازی به درس‏های دانشگاهی داشته باشم رفتم‏ و در کنکور دانشگاه شرکت کردم و قبول شدم. سال 1345 از دانشگاه تهران لیسانس گرفتم و بلافاصله به استخدام فرهنگ در آمدم و دبیر دبیرستان‏های تهران شدم.
 
کیهان فرهنگی: آن زمان هم برای ورود به‏ دانشگاه داشتن دیپلم الزامی بود.دیپلم را چگونه گرفتید؟
 
استاد دینانی:دیپلم را به صورت متفرقه‏ امتحان دادم و گرفتم.
 
کیهان فرهنگی: آن زمان هنوز در لباس‏ روحانیت بودید؟
 
استاد دینانی:بله،هنوز لباس داشتم و با لباس‏ روحانیت در تهران دبیری می‏کردم.مدتی مدرسه‏ مروی بودم اما بعد که حقوق ثابتی از فرهنگ‏ گرفتم،منزلی اجاره کردم و در تهران ساکن شدم‏ و در عین حال،تحصیلات دانشگاهی را ادامه‏ دادم و فوق لیسانس گرفتم.درست در همان‏ شرایط که دبیر بودم و در جلسات شبانه تهران و قم علامه طباطبایی که قبلا توضیح دادم شرکت‏ می‏کردم،در کنکور دکتری هم شرکت کردم و نفر اول شدم،بعد در موقعی که دوره دکتری را گذرانده بودم.هنوز از رساله‏ام دفاع نکرده‏ بودم،شنیدم که دانشگاه فردوسی مشهد برای‏ تدریس در دانشگاه استادیار می‏خواهد.به مشهد رفتم و امتحان دادم و در دو رشته ادیان و فلسفه‏ قبول شدم.آن زمان انتقال از فرهنگ به دانشگاه‏ خیلی مشکل بود و فرخ روپارسای وزیر آموزش‏ و پرورش با انتقال فرهنگیان خیلی سخت‏ موافقت می‏کرد ولی بالاخره موافقت کرد و من‏ به دانشگاه فردوسی مشهد رفتم.آنجا هر دو گروه‏ از من می‏خواستند با آنها همکاری کنم و بر سر من نزاعی در گرفته بود!ولی خودم رشته فلسفه‏ را انتخاب کردم.آن زمان آقای سید جلال آشتیانی‏ مدیر گروه فلسفه بود و البته از سابق هم با ایشان‏ دوستی داشتم،اما قبل از این که قبول شوم هرگز بدیدن ایشان نرفتم،بعد از قبولی رفتم و او را دیدم.به هر صورت سال‏ها در مشهد فلسفه‏ تدریس کردم و در آنجا بود که ترک لباس کردم.
 
کیهان فرهنگی: دلیل خاصی داشت که در مشهد ترک لباس کردید؟
 
استاد دینانی:من در مشهد علاوه بر تدریس، سرپرستی امور دانشجویان دانشکده را هم به‏ عهده داشتم و به همین خاطر می‏بایست در جلسات اداری دانشگاه هم شرکت می‏کردم. دانشگاه هم در آن زمان می‏دانید که چه وضع‏ عجیب و غریبی داشت.پنج-شش سال قبل از انقلاب بود و در آن جلسات اداری رؤسای‏ دانشگاه‏ها و خانم‏های سر و پا برهنه می‏آمدند و حتی در ماه رمضان بعضی از آنها در جلسه سیگار می‏کشیدند!من هم باید با لباس روحانیت و معمم آنجا می‏نشستم.اگر می‏خواستم نهی از منکر کنم،یا باید دعوا می‏کردم،یا اصلا نباید به دانشگاه می‏رفتم.به هر حال،دیدم حضور من‏ با لباس روحانی در آن جلسات مناسب نیست و دیدم دلیل ندارد که آن لباس را یدک بکشم.این‏ اولا و ثانیا من از قبل،مطالعات زیادی در این باب داشتم که معمم بمانم یا نه که داستانش‏ مفصل است و تمام آن را اینجا نمی‏توانم بگویم. و باید یک کتاب در این باره بنویسم.من ده سال‏ فکر کردم که معمم بمانم یا نه؟نتیجه این تفکرات‏ خودش یک کتاب می‏شود که شاید روزی مثل‏ همان حدیث نفسی که در آغاز کتاب«آینه‏های‏ فیلسوف»نوشتم،بنویسم.
منظورم این است که‏ برای این کار خیلی مطالعه و تفکر داشتم.به‏ هر حال،در آن شرایط مصلحت دیدم که از لباس‏ خارج شوم و خیلی راحت لباس روحانیت را در آوردم.
 
کیهان فرهنگی: عکس العمل دانشجویانتان‏ چگونه بود؟
 
استاد دینانی:آنها کمی خندیدند و کف زدند و تمام شد و این ماجرای تغییر لباس من بود.
 
کیهان فرهنگی: استاد!برخی از اصحاب‏ اندیشه اعتقاد دارند که مهمترین عامل‏ رکود فلسفه در ایران،کتاب«تهافت‏ الفلاسفه»اثر غزالی بوده که از قضا مهمترین کتاب او هم هست.شما با این‏ داوری موافقید؟
 
استاد دینانی:«تهافت الفلاسفه»،مهمترین‏ کتاب غزالی نیست،بلکه مخرب‏ترین کتاب‏ اوست.در عین حال،این کتاب پرنفوذترین‏ کتابی است که تا به حال علیه فلسفه نوشته شده‏ است.هیچ کتابی به اندازه این کتاب در این زمینه‏ اثر گذار نبوده است.
 
کیهان فرهنگی: دلیل آن چه بود،محتوای کتاب‏ با شخصیت پرنفوذ غزالی؟
 
استاد دینانی:علتش وجهه غزالی و محبوبیتی‏ بود که او در جهان اسلام داشت.البته زمینه‏ اشعری‏گری هم در جامعه آماده بود.به هر صورت،یکی از زیان‏هایی که اسلام برده‏ متأسفانه تفکر اشعریت بوده که هنوز هم در بسیاری از کشورهای اسلامی حاکم است.اگر می‏گذاشتند فیلسوفان کار خودشان را بکنند، قطعا وضع ما به گونه دیگری بود.
 
کیهان فرهنگی: بعضی‏ها هنوز دیانت را با فلسفه و فیلسوفان را با دین،بویژه اسلام‏ در تضاد و تقابل می‏بینند و چنین القا می‏کنند که گویی همه فیلسوفان ایرانی‏ بی‏دین بوده‏اند!؟
 
استاد دینانی:آنها خودشان می‏دانند که فلسفه‏ با دیانت مخالفتی ندارد.تمام فیلسوفان ما متدین‏ هستند.فیلسوف بی‏دین در جهان اسلام بسیار انگشت شمار است.فلاسفه ما بسیار هم خدمت‏ کرده‏اند به اسلام.شما خدمات ابن سینا را ببینید،هنوز محاسبه و تحقیق نشده که این مرد بزرگ چه خدمات ارزنده‏ای به فرهنگ اسلامی‏ *دکتر
 
داکانی:استاد!رابطه شعر و فلسفه را چگونه می‏بینید؟
 
استاد دینانی:در این که شعر یک‏ تخیل خلاق می‏خواهد شکی‏ نیست،ولی من معتقدم که شعر با فلسفه رابطه عمیقی دارد و حتی‏ ناگسستنی؛عمق شعر فلسفه‏ است و شاید هم جایی عمق فلسفه‏ شعر باشد،اما در یک جاهایی هم‏ شعر و فلسفه از هم فاصله دارند.
کرده است.
البته مخالفت با فلسفه همیشه کم و بیش وجود داشته است،حتی زمانی که من در قم طلبه بودم‏ و در محضر اساتید کتاب«اسفار»را می‏خواندم، در اثر فشارهایی این درس تعطیل شد که خودش‏ داستان دارد.آن زمان هم با درس اسفار آقای‏ طباطبایی مرد زاهد و عالم و مقدس و نماز شب خوان مخالفت شد و بعدا قرار شد به‏ جای اسفار شفا درس بدهد.
 
کیهان فرهنگی: برخوردی که با حضرت‏ امام(ره)در این باب شد مشهور است و خود ایشان هم پس از انقلاب به این موضوع‏ اشاره کردند که چه برخورد بدی با ایشان‏ شده است.
 
استاد دینانی:نگذاشتند امام،فلسفه تدریس‏ کنند.ایشان پنجاه سال آخر عمرشان تدریس‏ فلسفه را کنار گذاشته بودند،و اگر کنار نگذاشته‏ بودند،این لطمه وارد نمی‏شد.
 
کیهان فرهنگی: به نظر شما چه عاملی بیشترین‏ نقش را در این زمینه داشته است؟
 
استاد دینانی:من معتقدم عاملی که مثل سد سکندر جلو راه است،تحجر است،تحجر، عزیزم!مادامی که تحجر در جهان اسلام حاکم‏ باشد،هیچ راهی نداریم جز اینکه با تحجر مبارزه‏ کنیم.
 
کیهان فرهنگی: البته فضای حوزه‏ها حالا بسیار تغییر کرده و وضع فلسفه بهتر شده،آیت الله جوادی آملی در درس‏ تفسیر خودشان به صراحت فرمودند فلسفه برای تشحیذ ذهن و برای فهم‏ مسایل تفسیری مفید و لازم است.در گذشته نمی‏گذاشتند کسانی مثل ایشان در حوزه موقعیت پیدا کنند.
 
استاد دینانی:البته همینطور است.
 
کیهان فرهنگی: استاد!اگر ممکن است درباره‏ رابطه دین و فلسفه،در تاریخ تفکر کشورمان توضیحاتی بفرمایید.
 
استاد دینانی:شما طرح سئوال می‏کنید ولی‏ من در تمام عمرم مسأله‏ام همین‏ها بوده است و آثاری که اخیرا منتشر کرده‏ام،در واقع‏ پاسخ‏هایی به همین دو پرسش است.
 
در کتاب سه جلدی«ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام»،دقیقا به نزاع بین متکلمان‏ و متشرعان از یک سو و فیلسوفان از سوی دیگر پرداخته‏ام و این بحث که متشرعان و متکلمان چه‏ حرف‏های حسابی دارند و فلاسفه پاسخشان به‏ آنها چیست؟
در واقع می‏خواهم بگویم آنها می‏توانستند دعوایی با هم نداشته باشند و دعوایشان بی‏جهت‏ و برای قشریت بوده است.اگر متکلمین جدل و قشریت را کنار می‏گذاشتند و متشرعین هم تحجر را کنار می‏گذاشتند،حداقل با فلاسفه‏ای مانند ابن سینا و ملاصدرا دعوا برداشته می‏شد.در واقع کتاب،رسالتش همین است.
 
کیهان فرهنگی: در این صورت،رسالت اثر سه‏ جلدی دیگرتان«دفتر عقل و آیت عشق» تبیین چه مسایلی بوده است؟
 
استاد دینانی:در این اثر سه جلدی اخیرم که‏ اشاره کردید،نزاع بین فلاسفه و عرفا مطرح شده‏ است.در واقع این نزاع هم یک نزاع صوری‏ است.
 
من در این اثر شرح داده‏ام که هیچ عارف‏ بزرگی را ندیده‏ام که با عقل مخالفت کرده باشد و اینها که می‏گویند چنین چیزی هست،دروغ‏ است.اگر گاهی عارفی به عقل و استدلال بد گفته،باید گفت منظورش یک عقل خاص و در یک مرتبه خاص بوده است.منظورشان یک عقل‏ سودانگار و گرفتار،یا عقل مقید و مشغول به‏ امور دنیا بوده است.عقلی که نمی‏توانسته بالاتر از آن حد برود.عرفا آن عقل را مذمت و انتقاد کرده‏اند،ولی عقل آزاد را که عقل الهی و عقل‏ رحمانی است،هیچ عارفی مذمت نکرده است. حداقل عرفای بزرگ این کار را نکرده‏اند.من‏ کاری به اصحاب خانقاه ندارم،عرفای بزرگ را می‏گویم.در این کتاب هم نوشته‏ام.تمامی‏ آثارشان را هم خوانده و اسم برده‏ام،نه اینکه از خودم چیزی گفته باشم.حتی شخصی مثل‏ نجم الدین کبری یا کسی مثل بابا طاهر که‏ می‏گویند امی بوده،عقلانی‏ترین آدم‏ها بوده‏اند.
 
آنها چنان از عظمت عقل و معرفت سخن گفته‏اندکه انسان تعجب می‏کند و من در این کتاب نشان‏ داده‏ام.بنابراین،بنده به هیچ وجه عرفان را مخالف عقلانیت نمی‏دانم.
 
کیهان فرهنگی: به نظر می‏رسد در ارتباط بین‏ عقل و عشق در تاریخ تفکر در کشورمان‏ به نوعی دچار سوء تفاهم و در بعضی‏ موارد افراط و تفریط بوده‏ایم و شما در این‏ اثر به نوعی بین عقل و عشق آشتی برقرار کرده‏اید.
 
استاد دینانی:درست است،افراط و تفریط در هر مسأله‏ای بد است.ما در مسأله نگارش تاریخ‏ کشورمان هم همینطور برخورد کرده‏ایم.بعضی‏ از نویسندگان ما در آثارشان ایران باستان را حذف‏ کرده‏اند،گویی با ملیت خودشان قهراند.
برخی هم اسلام را ندیده‏اند و فکر می‏کنند بین ملیت و مذهب تعارضی وجود دارد!
در حالی که اینطور نیست.
 
کیهان فرهنگی: جالب است که حالا کسانی‏ مدعی جریان ملی-مذهبی شده‏اند که نه‏ ملیت را درست می‏فهمند و نه اسلام را و متأسفانه ما هم ناشیانه عنوان مثبت ملی‏ -مذهبی را برای آنها به رسمیت‏ شناخته‏ایم!در حالی که به صورت‏ واقعی،دیگران ملی-مذهبی هستند،نه‏ آنها.
 
استاد دینانی:ببینید!وقتی یک طرف‏ می‏خواهد گذشته قبل از اسلام ما را نادیده‏ بگیرد،آن وقت یک عده ملی گرای شوو نیست‏ افراطی هم مثل پور داود پیدا می‏شوند که کم کم‏ به زرتشت گرایش پیدا می‏کنند.این نتیجه آن‏ تعصب‏هاست.
اگر آن تعصب‏های بی‏مورد را نداشتیم و نمی‏خواستیم گذشته پیش از اسلاممان را پنهان‏ کنیم،این افراط گری‏ها پیدا نمی‏شد.افراط همیشه نتیجه تفریط است و بالعکس.
 
ما باید تاریخ گذشته خودمان را همانطور که‏ بوده،از قبل از اسلام شروع کنیم و آن را به‏ صورت دقیق در تمام کتاب‏های درسی،حتی در دوره دبستان بیاوریم،که فرزندان ما بدانند چه‏ بوده‏اند.ما در تاریخ کشورمان یک مرحله قبل از اسلام داریم با یک اشکالات و خوبی‏هایی.نسل‏ نوجوان و جوان ما باید اینها را بداند و بعد هم‏ آگاه شود از وقتی که اسلام به ایران آمده،چه‏ چیزهای خوبی همراه خود آورده است.ما اگر گذشته باستانی خودمان را نشناسیم،عظمت‏ اسلام را نمی‏فهمیم.یک عده متعصب سعی‏ دارند آن گذشته قبل از اسلام نباشد و این نقص‏ است.ببینید!در قرآن،یهود و نصارا و صابئین و مجوس به رسمیت شناخته شده‏اند.صابئین را به دلایلی ندیده می‏گیرند،حالا من دفاع از صابئین نمی‏کنم،در کتب فقهی ما،یهود و نصارا به عنوان اهل کتاب شناخته شده‏اند،ولی‏ مجوس را زیر سبیلی رد می‏کنند،چرا؟چه فرقی‏ می‏کند؟همانطور که یهود و نصارا در قرآن آمده، مجوس هم آمده،مجوس یعنی ایران باستان، ایران قبل از اسلام.
 
کیهان فرهنگی: البته همانطور که مستحضرید در فقه ما و به تبع آن در قوانین ما همه جا زرتشتیان هم اهل کتاب شناخته شده‏اند و با آنها معامله اهل کتاب شده است ولی‏ کم توجهی حوزه‏ها به تاریخ قبل از اسلام‏ و سابقه تمدن ایران،حرف دیگری است. نکته دیگر این که در تاریخ صد ساله اخیر، توجه بیش از حد به تاریخ ایران باستان و نادیده گرفتن تاریخ ایران اسلامی و تمدن‏ اسلامی سیاست روز بوده است.
 
استاد دینانی:ایرانیان مردمان متمدنی بودند که‏ اسلام را بهتر فهمیدند.ما به علت همان تمدنی‏ که قبل از اسلام داشتیم توانستیم اسلام را بهتر بفهمیم.و الله ما بهتر از دیگران اسلام را فهمیدیم.و الله ایرانی‏ها قرآن را بهتر فهمیدند.
این حرف از روی تعصب نیست.تفاسیری که‏ ایرانیان مسلمان از قرآن نوشتند،کلام و فقه و فلسفه و تمام فروع و علوم اسلامی را ایرانیان‏ بهتر فهمیدند،به خاطر این که تمدن داشتند.آن‏ وقت ما می‏خواهیم این را نادیده بگیریم!
 
کیهان فرهنگی: البته نباید فراموش کنیم که‏ باستانگرایی افراطی هم در دو قرن اخیر در ایران،قبل از آن که عکس العملی نسبت‏ به کار گروهی متعصب مخالف مطرح‏ شدن تاریخ ایران باستان باشد،بیشتر متأثر از ناسیونالیسم افراطی اروپایی و نوعی سیاستگذاری فرهنگی شرق‏ شناسان کشورهای غربی و استعمارگر بود که با کمک پارسیان هند و عوامل‏ داخلی آنها،می‏خواستند تاریخ 1400 ساله اسلام در ایران نادیده گرفته شود و این هم افراطی از آن سو بود.
 
استاد دینانی:ما باید کوشش کنیم تا تاریخمان‏ را از آغاز درست بشناسیم،هویتمان را خوب‏ بشناسیم که چه بودیم و چه شدیم؛در عین حال، نباید چشممان را به روی دنیای جدید ببندیم، بلکه باید دنیای جدید را هم دقیق بشناسیم.
درست همانطور که غربی‏ها می‏آیند و موشکافانه ما را شناسایی می‏کنند.
ما نه تنها باید علم غرب را یاد بگیریم،بلکه‏ باید ببینیم غرب در گذشته چه بوده و چرا حالا این طور شده است؟اگر هویت خودمان را نشناسیم،اگر دنیای جدید را نشناسیم.آن وقت‏ با هر باد مختصری خواهیم لرزید.باید مثبت‏ها و منفی‏های غرب را بشناسیم،مثبت‏ها را بگیریم‏ و منفی‏ها را رها کنیم.
 
اسماعیلی:استاد!یکی از ویژگی‏هایی که‏ در آثارتان هم تجلی پیدا کرده،نوع نگاه شما به‏ فلسفه اسلامی است.کسانی که در این زمینه به‏ نگارش تاریخ فلسفه پرداخته‏اند در دو دسته جای‏ می‏گیرند.یک دسته شرق شناسان و گروه دیگر هم متفکرین عرب،متفکرین عرب تلاش‏ می‏کردند فلسفه اسلامی را به نوعی،فلسفه‏ عربی جلوه بدهند!شرق شناسان هم سعی‏شان‏ این بوده که بگویند فلسفه اسلامی شرحی بر فلسفه یونان بوده!این دو نگاه بیشتر در تاریخ‏ فلسفه غالب بوده است.هانری کربن در این میان‏ یک نگاه متفاوتی دارد و سعی می‏کند کمی‏ فرا تاریخی به فلسفه اسلامی نگاه کند.در این میان‏ کار شما هم هست که ویژگی خاص خودش را دارد.شما سعی کرده‏اید برای فلسفه اسلامی یک‏ ماهیت مستقل قایل شوید و می‏گویید:فلسفه‏ اسلامی یک هویت مستقل و متفاوتی دارد. درست است که فلسفه یونان آمده و مسائلی‏ را مطرح کرده است ولی ما هم حرف‏هایی داریم. در کتاب«ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام» شما فلسفه اسلامی را فقط«کلام»ندیدید،بلکه‏ آن را یک سیر عقلی دیدید.از طرفی آن را فلسفه‏ عربی یا ایرانی هم نگفتید،گفتید:«ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام»ولی به نقش ایرانیان هم‏ در فلسفه توجه کرده‏اید.لطفا درباره این نوع‏ نگاهتان توضیح بیشتری بدهید.
 
استاد دینانی:همان طور که فرمودید،این دو نگاه در نگارش تاریخ فلسفه اسلامی هست. اجازه بدهید اول این دو دیدگاه اشتباه را عرض‏ کنم،بعد موضع خود من در این میان مشخص‏ می‏شود.به نظر می‏رسد منشأ اشتباه هر دو گروه‏ این بوده که فلسفه اسلامی را از«کندی»شروع‏ کردند و به«ابن رشد»پایان دادند.فکر کردند فلسفه اسلامی از کندی شروع شد و بعد فارابی‏ و ابن سینا و بعد هم با این رشد تمام شده است! در تمامی تاریخ‏های فلسفه که نگاه کنید می‏بینید نوشته‏اند:فلسفه اسلامی با ابن رشد تمام شد و این یک اشتباه بزرگ و خطرناک در تاریخ است.
 
کیهان فرهنگی: این گزارش ماجراست،علت‏ اصلی که آنها چنین اشتباه یا برداشت‏ خاصی را از تاریخ فلسفه اسلامی‏ در جهان اسلام پیدا کردند،چه بود؟
 
استاد دینانی:من فکر می‏کنم این برداشت و موضع گیری آنها یا از روی بی‏انصافی بوده،یا از سر بی‏اطلاعی و تعصب.ببینید!اصلا مشخص است کسی که فلسفه اسلامی را به‏ ابن رشد پایان دهد،چقدر بی‏اطلاع است.اگر کسی با ابن رشد آشنایی داشته باشد می‏داند که‏ ابن رشد یک شارح است و به او شارح ارسطو می‏گویند.تمام سعی ابن رشد این بوده که فلسفه‏ ارسطو را شرح کند و یک ذره هم نخواسته از ارسطو فراتر برود!او ارسطو را عقل کل در تمام‏ ظرفیت‏اش می‏داند،حکیم مطلق!خب،با این‏ دید،مستشرقین باید آن حرف را بزنند و عرب‏ها باید فلسفه اسلامی را عربی بدانند!در صورتی‏ که واقعیت خلاف این است.اولا این رشد آخرین‏ فیلسوف اسلامی نیست،بلکه درست در همان‏ زمان که ابن رشد در مغرب جهان اسلام،در اسپانیا و در دولت موحدین مشغول فعالیت بود، معاصر با سهروردی در ایران بود و آن زمان‏ سهروردی در شرق جهان اسلام،در ایران،فلسفه‏ دیگری را بنیان می‏گذاشت که اصلا به ذهن‏ ابن رشد هم نرسیده بود.بعد از سهروردی هم‏ جریان دیگری از فلسفه اسلامی در ایران آغاز شد که از ملاصدرا تا علامه طباطبایی پیش آمد.اینها در آثار آنها کاملا مفقود بود.این مطالب برای‏ همه مستشرقین به جز هانری کربن که اخیرا متوجه این مسائل شد،ناشناخته بوده است.
 
کیهان فرهنگی: اگر بخواهیم برای‏ غرض ورزی یا بی‏اطلاعی مستشرقین‏ محملی قایل شویم و بگوییم سیاست آنها این چنین اقتضا می‏کرده که آن قضاوت‏ها را درباره سیر فلسفه اسلامی داشته باشند، کار متفکرین عرب کمی شگفت‏انگیز و عجیب‏تر است.آنها چرا درک درستی از سیر فلسفه اسلامی نداشته‏اند؟
 
استاد دینانی:عرب‏ها تا پنجاه سال پیش اسم‏ ملاصدرا به گوششان نخورده بود!شیخ‏ عبد الکریم زنجانی حدود پنجاه سال پیش که به‏ مصر رفته بود،آنجا در الازهر قاهره طی یک‏ سخنرانی به معرفی ملاصدرا می‏پردازد این‏ سخنرانی چاپ شده است-آنجا تمام اساتید الازهر برای اولین بار اسم ملاصدرا را می‏شنوند!همانجا دکتر طه حسین دست شیخ‏ عبد الکریم زنجانی را به احترام می‏بوسد.ببینید! چهار صد سال از زمان ملاصدرا می‏گذرد و آنها کتاب«اسفار»او را نخوانده بودند!خیلی واضح‏ است که عرب‏ها با تاریخ فلسفه اسلامی آشنایی‏ نداشته باشند.هنوز هم در کشورهای عربی اگر بحث از فلسفه است،فلسفه‏ای است که از غرب،از لندن و پاریس آمده،آنها از فلسفه‏ اسلامی چیزی جز یک سیر تاریخی غلط نمی‏دانند و با ماهیت فلسفه اسلامی آشنا نیستند. به همین دلیل،به قول شما قضاوتشان در این باره‏ عجیب و شگفت‏انگیز است.
 
کیهان فرهنگی: برخی از جریانات فکری‏ اصولا در فلسفه اسلامی حرف دارند و آن‏ را جریانی وارداتی و ترجمه‏ای می‏دانند، لطفا در مورد این دیدگاهها هم توضیح‏ بفرمایید.
 
استاد دینانی:ببینید!فلسفه اسلامی از فارابی‏ شروع می‏شود و البته در آغاز ترجمه می‏شود، ولی فلسفه اسلامی به هیچ وجه در حد ترجمه‏ باقی نماند.هر یک از فیلسوفان مسلمان ایرانی‏ سؤالات جدیدی داشتند.فارابی و ابن سینا سؤالات جدیدی در فلسفه مطرح کردند که اصلا برای ارسطو و افلاطون مطرح نبود.فارابی در فلسفه سؤال کرده که وحی چیست؟ارسطو کجا چنین پرسشی داشته است؟این خودش مسأله‏ای‏ فلسفی است.می‏دانید که چه بار گرانبهایی دنبال‏ این حرف است و با پاسخ به این سؤال که«وحی‏ چیست؟»چه مسایلی مطرح می‏شود؟این روال‏ بعد از ابن سینا هم ادامه پیدا کرد.در زمان‏ سهروردی،باز جریان جدیدی در فلسفه اسلامی‏ آغاز می‏شود و بعد هم مکتب شیراز و مکتب‏ اصفهان را داریم تا می‏رسد به علامه طباطبایی.
 
کیهان فرهنگی: به این ترتیب چراغ فلسفه در ایران هیچ گاه خاموشی نگرفته است.
 
استاد دینانی:درست است البته حوادثی در ایران به وقوع پیوسته و مشکلاتی در راه بوده ولی‏ بحمد الله این رشته گسسته نشده اگر چه باریک‏ شده این چراغ،گاهی نزدیک به خاموش شدن‏ بوده ولی خاموش نشده،مثل شمع سوسو زده‏ ولی هیچوقت خاموش نشده است.
 
کیهان فرهنگی: به نظر شما عدم درک درست‏ سیر پیوسته اندیشه فلسفی در ایران توسط مستشرقین و عرب‏ها بیشتر منوط به چه‏ عاملی بوده است؟
 
استاد دینانی:مستشرقین از جریان فلسفه در ایران خبر نداشتند.یک دلیل آن این که آنها برای‏ مطالعات استشراقی و اسلام شناسی،بیشتر به‏ کشور مصر،یا دیگر کشورهای عربی می‏رفتند و به دلایلی به ایران نمی‏آمدند.عرب‏ها هم به‏ دلیل غلبه اشعریت و جو ضدیت با فلسفه،اصلا توجهی به فلسفه نداشتند.شما هنوز یک عالم‏ دینی فیلسوف در تمام دنیای عرب نمی‏توانید پیدا کنید.فیلسوفان آنها کسانی هستند که در پاریس‏ و لندن،درس فلسفه خوانده‏اند!ولی یک عالم‏ دینی فیلسوف مثل علامه طباطبایی ندارند.به‏ همین دلیل از فلسفه اسلامی جز یک تاریخ‏ سطحی و غلط چیزی نمی‏دانند.چون از ماهیت‏ فلسفه اسلامی غافلند؛ولی من که نه مستشرق‏ام‏ و نه عرب متعصب،وقتی سیر فلسفه را از آغاز پیدایش فکر فلسفی در جهان اسلام تا امروز مطالعه می‏کنم،می‏بینم اینجا مسایلی مطرح شده‏ که خیلی از آنها هیچ جا مطرح نبوده،حتی در غرب.بنا بر این،فلسفه اسلامی یک هویتی دارد و هویتش هم همان است که من در کتاب‏ «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام»نوشته‏ام. البته آنجا عمده‏ترین مطالب را آورده‏ام.تفصیل‏ این جریان،شاید صد جلد کتاب بخواهد.ولی‏ من در سه جلد تنها امهات مسایل را آورده‏ام. مسایلی که هنوز هم زنده و قابل بحث‏اند و مسایل امروز ما هستند.
 
کیهان فرهنگی: استاد!جناب عالی سال‏ها در فلسفه اسلامی غور و بررسی داشته‏اید، به نظر شما ویژگی عمده فلسفه اسلامی‏ چه چیزی بوده است؟
 
استاد دینانی:به نظر من در فلسفه اسلامی
همیشه یک نوع معنویت حاکم بوده،حالا این‏ امر ممکن است به نظر یک آدم پوزیتیویست یا ماتریالیست امری ضد فلسفه،یا مثلا عنصری‏ منفی شناخته شود،ولی مثبت است.علمای ما همیشه دید الهی داشته‏اند و این معنویتی است‏ که همیشه و حتی قبل از اسلام هم در بین حکمای‏ ایران بوده است.ایرانیان،حکمتشان همیشه با نوعی معنویت آمیخته بوده،حکمایی که‏ سهروردی اسمشان را در کتاب«حکمة الاشراق» خود آورده است،حکمایی بوده‏اند که دارای‏ «حکمت خالده»،یا«خرد جاودان»بوده‏اند.به‏ هر حال،این چیزی است که ریشه در ایران‏ باستان داشته و بعد از اسلام هم به صورت‏ قویتری تا امروز ادامه پیدا کرده است.
 
کیهان فرهنگی: به نظر شما سهم ایرانیان در جریان فکر فلسفی و ارایه مکتب‏های‏ فلسفی در جهان اسلام چه اندازه بوده‏ است؟
 
استاد دینانی:غالبا پاسداران جریان‏های‏ فکری در جهان اسلام،ایرانیان بوده‏اند.شاید حدود 99 درصد مکتب‏های فلسفی در ایران‏ شکل گرفته است.فکر فلسفی از فارابی، ابن سینا و سهروردی بگیرید تا ملاصدرا و قاضی‏ سعید قمی و ملا محسن فیض و تا برسد به علامه‏ طباطبایی،همیشه در ایران تداوم داشته است.
این یک واقعیتی است.
 
اسماعیلی:نکته مهمتری که می‏تواند ادامه این‏ بحث باشد این است که برای شما سیر عقلی مهم‏ بوده و تنها به آثار فلسفی خاصی که به زبان عربی‏ نوشته شده بسنده نکرده‏اید و به همین خاطر جست و جو کرده‏اید و حتی کتاب‏های تفتازانی‏ را هم که در بلاغت نوشته شده خوانده‏اید و از آنها نکات حکمی در آورده‏اید و حتی با مطالعه‏ دیوان اشعار شعرای حکیم ما مثل سنایی،ناصر خسرو و حافظ نکته‏های ناب فلسفی و عقلی‏ در آورده‏اید.این نوع نگاه تفاوت می‏کند با نگاه‏ کسانی که فکر می‏کنند فلسفه چیزی نیست جز برخی نوشته‏ها و مکتوبات ناب فلسفی به زبان‏ عربی!
 
استاد دینانی:کاملا درست است.همین نمونه‏ در حکمت ناب ایران باستان هم هست.ببینید! غالبا سنایی یا ناصر خسرو را تنها به عنوان‏ شاعران بزرگ مطرح می‏کنند،درست است که‏ آنها شاعران بزرگی بوده‏اند،ولی‏ در عین حال،آنها حکیمان بزرگی هم بوده‏اند و حکمت آنها نادیده گرفته شده،به همان دلایلی‏ که عرض کردم.من نه تنها در اشعار فارسی‏ کسانی چون سنایی فردوسی و ناصر خسرو و حافظ،حکمت می‏بینم،بلکه در همه متون‏ *کیهان فرهنگی:چند سالی است‏ که اندیشه عجیبی در جامعه ما مطرح شده و جان کلامشان این‏ است که عرفان چیز خوبی است و در آن هدایت هم هست،اما ربطی به‏ دین ندارد!
 
استاد دینانی:دینی که با عرفان‏ ارتباط نداشته باشد،دین نیست. عرفانی هم که با دین بی‏ارتباط باشد،عرفان نیست.
اسلامی هم آثار عقلانیت را درک کرده‏ام.من‏ حتی در ادبیات عرب،در صرف و نحو-که البته‏ آن را هم ایرانیان نوشته‏اند آثار حکمت و فلسفه‏ می‏بینم.حتی در اشعار ابن مالک،آثار عقلانی‏ و فلسفی می‏بینم.
 
کیهان فرهنگی: گاهی در برخی از آثارتان به‏ این گونه موارد هم اشاره کرده‏اید.
 
استاد دینانی:بله،من در کتاب«وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی»،به این گونه آثار حکمی اشاره کرده‏ام و حتی نشان داده‏ام که کسی‏ مثل تفتازانی در وجود رابط،حرف‏های عجیب‏ و غریبی زده است که اصلا در غرب نظیرش پیدا نمی‏شود.او بیان و بدیع نوشته،ولی یک حکیم‏ است،آنچنان که میرسید شریف جرجانی هم یک‏ حکیم است.این گونه موارد را کمتر کسی توجه‏ کرده است.
 
کیهان فرهنگی: به نظر می‏رسد یک نکته مغفول‏ دیگر در تاریخ فلسفه و سیاست و همینطور سیر عقلی در ایران،این است‏ که برخی از محققین توجه نکرده‏اند که‏ شعر فارسی در طول قرن‏های متمادی یک‏ تنه بار همه هنرها،مسایل فکری، فلسفی،کلامی و حتی علمی ما را به دوش‏ کشیده است.
 
استاد دینانی:واقعا همینطور است.من در شعر فارسی بحث دارم و معتقدم که گنجینه ادب‏ فارسی،مخزن حکمت است.
 
کیهان فرهنگی: استاد!چند سالی است که‏ اندیشه عجیبی در جامعه ما مطرح شده و کسانی آثاری هم منتشر کرده‏اند.جان‏ کلامشان این است که عرفان چیز خوبی‏ است و در آن هدایت هم هست،اما ربطی‏ به دین ندارد!
نتیجه این که ائمه و پیامبران که در موضع‏ ارایه طریق برای جامعه بوده‏اند،ریشه‏ هدایت و اصل دین را مغفول گذاشته‏اند!
 
استاد دینانی:چنین آدمی نه دین را فهمیده و نه عرفان را.دینی که با عرفان ارتباط نداشته باشد دین نیست.عرفانی هم که با دین بی‏ارتباط باشد،عرفان نیست.این شخص هیچکدام را نفهمیده و شیادی است که این حرف‏ها را می‏زند.هر که می‏خواهد باشد.
 
کیهان فرهنگی: آیا شما رد پایی از این نظر در جریان‏های فکری گذشته دیده‏اید؟
 
استاد دینانی:این که کسانی عرفان و فلسفه را از هم جدا بدانند،این همیشه بوده،عرفان‏هایی‏ هم بوده که اسلامی نبوده،ولی در حقیقت ما نمی‏توانیم عرفان را به همان معنایی که عرفای‏ بزرگ ما می‏گویند،جدای از دین بدانیم.عارفان‏ بزرگ ما کلمه‏ای نمی‏گفتند مگر اینکه مستند به‏ آیه یا حدیثی باشد.مثنوی مولانا که شعر فارسی‏ هم هست و در عین حال کتاب عرفان،شاهدی‏ بر این سخن است.جدا کردن عرفان از دین و دین‏ از عرفان،خیلی خطرناک است.این کار،دین‏ را به قشریت می‏کشاند و عرفان را هم نابود می‏کند.
 
دکتر داکانی:استاد!مخالفت با فلسفه که‏ همیشه بوده.
 
استاد دینانی:آخر مخالفت با فلسفه یک‏ وجهی داشته،اما مخالفت با عرفان،آن هم به‏ این صورت که می‏گویند بدتر است.
 
کیهان فرهنگی: استاد!بحث ما درباره«کشف‏ و شهود»عارفانه و مرتاضانه و فرق این دو با هم و همینطور«علل عقب ماندگی‏ مسلمانان در توسعه و علم»هنوز باقی مانده است.اگر اجازه بدهید ادامه‏ پرسش‏هایمان را در این دو مقوله مطرح‏ کنیم.
 
استاد دینانی:من فکر می‏کنم بحث این‏ دو جلسه ما برای این شماره کفایت می‏کند. از طرف دیگر،این دو موضوعی که فرمودید،یک‏ جلسه مستقل و فرصت بیشتری را می‏طلبد.
 
کیهان :بنابراین ما هم با تشکر مجدد از شما و دوستان،این قول را از طرف‏ شما به خوانندگان کیهان فرهنگی‏ می‏دهیم که در فرصتی دیگر به یاری‏ خداوند در حضور شما به این دو مقوله‏ بپردازیم.
 
استاد دینانی:ان شاء الله.
 
 
منبع: کیهان فرهنگی،فروردین 1383
 
دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
روایت عقل و عشق | گفتگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
 
بنظر شما شبکه های اجتماعی در فضای مجازی برای نشر معارف دینی تا چه اندازه مفید بوده اند ؟
زیاد
48%
 
متوسط
20%
 
کم
30%
 
جنگ به روایت سردار عاطفی: نظر رهبری در خصوص متون نظامی ارتش|بچه‌های جنگ در گیر و دار بازی‌های سیاسی گم شدند
جنگ به روایت سردار عاطفی: نظر رهبری در خصوص متون نظامی ارتش|بچه‌های جنگ در گیر و دار بازی‌های سیاسی ...
بازدید : ٣١٥
روایت خرازی از پدرخوانده‌های جریان اصلاحات، کابینه دوازدهم، حصر و ...
روایت خرازی از پدرخوانده‌های جریان اصلاحات، کابینه دوازدهم، حصر و ...
بازدید : ١٨٩
خاطره‌بازی با آلبرت کوچویی: عشق جایی برای قهر نمی‌گذارد
خاطره‌بازی با آلبرت کوچویی: عشق جایی برای قهر نمی‌گذارد
بازدید : ٢٦٤
روایت‌ علی‌خارا از حادثه پلاسکو؛ لحظه‌های دردناکی که آتش‌نشانان دوستانشان را صدا می‌زدند|نمی‌توانستم از خانواده قربانیان عکس بگیرم
روایت‌ علی‌خارا از حادثه پلاسکو؛ لحظه‌های دردناکی که آتش‌نشانان دوستانشان را صدا می‌زدند|نمی‌توانستم...
بازدید : ٣٣٢
غلامحسین ابراهیمی دینانی: برای خودم رسالت قائل نیستم|اولین کتابم را بیش از بقیه دوست دارم
غلامحسین ابراهیمی دینانی: برای خودم رسالت قائل نیستم|اولین کتابم را بیش از بقیه دوست دارم
بازدید : ٤٣٦
مدیران «قلم طلایی» ازشفافیت فرار می‌کنند/ خودم را عقل کل نمی‌دانم | حسین انتظامی
مدیران «قلم طلایی» ازشفافیت فرار می‌کنند/ خودم را عقل کل نمی‌دانم | حسین انتظامی
بازدید : ٢٩٠
برنامه ماه عسل 94 - شب اول ماه رمضان با موضوع اثبات عشق
٤٩:١٢
برنامه ماه عسل 94 - شب اول ماه رمضان با موضوع اثبات عشق
بازدید : ٥١٤٨
گرایش دولت من اخلاقگرایی، عقلانیت و ثبات سیاست و مدیریت است | آقای ولایتی ششمین نفر
١٦:٠٢
گرایش دولت من اخلاقگرایی، عقلانیت و ثبات سیاست و مدیریت است | آقای ولایتی ششمین نفر
بازدید : ٤١٩٦
روایت منصور برزگر : وزارت ورزش و کمیته المپیک زیر خم یکدیگر برای تصاحب ریاست کمیته
١٧:٠٩
روایت منصور برزگر : وزارت ورزش و کمیته المپیک زیر خم یکدیگر برای تصاحب ریاست کمیته
بازدید : ٤٢٥١
روایت عقل و عشق | گفتگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی - بخش اول
روایت عقل و عشق | گفتگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی - بخش اول
بازدید : ١٦٨٠٢
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو