کیهان فرهنگی: کلاس های دوره دکتری آن زمان، بعد از ظهرها تشکیل می شد؟

استاد معتمدنژاد: بله. و به همین جهت، صبح ها بیکار بودم و صبح خیلی زود به کیهان می رفتم و کارم را با ترجمه اخبار فرانسه شروع می کردم. وقتی صفحات اخبار خارجهآماده می شد، اخبار من جزو اولین خبرها بود. بعد از دو سه ماه، وقتی مصباح زاده دید که خیلی دقیق هستم، خیلی سریع مسئوولیت آن بخش را به من واگذار کرد، در حالی که افرادی آنجا بودند که از من بزرگتر بودند. من آنجا، سرمقاله های لوموند و اخبار خبرگزاری فرانسه را، ترجمه می کردم.

کیهان فرهنگی: مصباح زاده می کوشید افراد با استعداد دانشگاهی را جذب کند، او حتی توزیع روزنامه را هم با دانشجویان شروع کرده بود. استاد! آن زمان جز شما، چه کسان دیگری در بخش ترجمه بودند؟

استاد معتمدنژاد: آقای کاوه دهگان بود. مرحوم بهزادباشی بود که از انگلیسی ترجمه می کرد، سرمقاله های «هرالدتریبون» را. جهانگیر افکاری هم بود. یادم هست قبل ازپیروزی فیدل کاسترو در کوبا، ژان پل سارتر به کوبا رفته بود و سلسله مقالاتی در مجله «فرانسوار» با عنوان «توفان بر فراز کوبا» نوشته بود. من به آقای افکاری گفتماینها را ترجمه کن. عنوان را هم خودم تعیین کردم و گفتم: «جنگ شکر در کوبا» خوب است. او هم با پیشنهادم موافقت کرد. وقتی این مقالات در کیهان چاپ شد، خیلی با استقبال مواجه شد. انصافا مقالات، خوب و دقیق ترجمه شده بود. این پاورقی، آنقدر طالب داشت که به سرعت کتاب شد و تا به حال هم چندین و چندبار چاپ شده است.

خب، ما به جهت این قضیه، عده ای مخالف هم در داخل کیهان پیدا کردیم. مخالفان پیش دکتر مصباح زاده رفتند و گفتند: اینها دارند درباره کشوری مطلب می نویسند که هنوزکسی آنجا را نمی شناسد و به این ترتیب، سرمایه کیهان را هدر می دهند! این کار آنها یا عمدی بود، یا این که از روی حسادت، به هرحال باعث شد که جلسه شورای روزنامه را، با شرکت همه مسئولان بخش های داخلی و خارجی، تشکیل دادند.

کیهان فرهنگی: آن زمان سردبیر کیهان، چه کسی بود؟

استاد معتمدنژاد: سردبیر آن وقت، دکتر سمسار بود. به هرحال همه را جمع کرد و صحبت کرد و گفت: همکاران شما می گویند چرا درباره کوبا، اینقدر مطلب نوشته اید؟ در اخبار هم، گاهی راجع به کوبا تیتر می زنید، در حالی که، کسی کوبا را نمی شناسد. اتفاقا از چند نفر هم پرسید: پایتخت کوبا کجاست، یا رییس کشور کوبا کیست و اغلب گفتندنمی دانیم! گفت: ملاحظه می کنید، کسی کوبا را نمی شناسد. من گفتم شما به زودی متوجه خواهید شد که کار ما چقدر اهمیت دارد. به هرحال سال ها بعد، مصباح زاده گفته بودمعتمدنژاد در آن مورد درست گفته بود و ما نمی دانستیم که آن موضوع، چقدر اهمیت دارد و حالا می فهمیم که جوان ها، مغزشان خیلی بهتر کار می کند تا ما مسن ترها.

کیهان فرهنگی: البته سیاست کلی رژیم هم، با طرح مساله کوبا و اصولا با برجسته کردن اخبار نیروهای چپ و مستقل، چندان موافق نبود.

استاد معتمدنژاد: بله. رژیم موافق نبود که آن مسایل مطرح بشود و احتمالا موضوع همین بود. به هرحال، بعد از چاپ آن پاورقی ها، مزاحمت ها هم برای ما زیادتر شد. البته، ما باز هم به مناسبت های مختلف درباره لائوس و جنگ ویتنام و اسپوتنیک های شوروی و سفر گاگارین به فضا، مطلب می نوشتیم و آن موضوعات را، تیتر می کردیم، اما دستگاهموافق نبود و مرتب ما را به سازمان امنیت در خیابان ایرانشهر احضار می کردند و توضیح می خواستند و ما تقریبا هر دو یا سه ماه یکبار، آنجا می رفتیم. آنها ما را نگه می داشتند و تهدیدمان می کردند و از ما می خواستند که تعهد بدهیم دیگر چیزی ننویسیم که به رژیم لطمه بزند و ما هم تعهد می دادیم که علیه مصالح مملکت چیزی نمی نویسیم و برمی گشتیم و کار خودمان را دنبال می کردیم! یادم هست وقتی «پاتریس لومومبا» نخست وزیر کنگو کشته شد، سلسله مقالات «لومومبا، پیامبر سیاه» را نوشتم،که خیلی مورد توجه قرار گرفت.

کیهان فرهنگی: مقالات را همه با اسم واقعی خودتان می نوشتید؟

استاد معتمدنژاد: من فقط در یک مورد از اسم مستعار «کمند» استفاده کردم و آن هم، داستانی دارد. همانطور که می دانید سال های پس از کودتا، شرایط خفقان باری بر کشور حاکم بود و رژیم مخالفان و مبارزان گذشته را، مرتب محاکمه و اعدام می کرد و من تحت تاثیر آن فضا و برای انعکاس شرایط یک زندانی که در انتظار اعدام و تیرباران است،کتابی را از «کایل جسمان» با عنوان «در آستانه مرگ» ترجمه کردم و آنجا از اسم مستعمار «کمند» استفاده کردم که کوتاه شده «کاظم معتمدنژاد» بود؛ اما تفسیرهایسیاسی ام، امضا نداشت. به هرحال، اوضاع و احوال اینطور بود، تا این که دکتر مصباح زاده برای تاسیس دانشکده روزنامه نگاری فعال شد.

کیهان فرهنگی: به این ترتیب، شما در آن سال ها، بیشتر به روزنامه نگاری علاقه مند شدید و کمتر در شغل تخصصی خودتان یعنی وکالت بودید.

استاد معتمدنژاد: من وقتی لیسانسم را گرفتم، جوان بودم و به این خاطر، نه می توانستم قاضی بشوم و نه وکیل دادگستری. به همین جهت، به کارآموزی وکالت در دفترمرحوم ابوالفضل لسانی پرداختم که آن موقع، سناتور بود. او یکی از کسانی بود که با قرارداد کنسرسیوم نفت مخالفت کرد و آدم با وجهه ای بود. من از طریق آشناییخانوادگی، توانستم مرحوم لسانی را ببینم، سه سال کارآموزی کردم تا بعد بتوانم پروانه وکالتم را بگیرم و البته، سال ها بعد گرفتم. با آقای سیاوش گلسرخی هم کارآموزی جدید کردم و چون نتوانستم به موقع بروم وکیل بشوم، این بود که در کار روزنامه ماندم، در روزنامه هم موفقیت پیدا کرده بودم. همانطور که گفتم، دکتر مصباح زاده می خواست از طریق روزنامه کیهان، دانشکده روزنامه نگاری تاسیس کند و به همین منظور، مرا جزو کسانی قرار داد که بورسیه شده بودند تا بروند خارج تحصیل کنند و برگردند تا کادر مدرسین دانشکده تامین بشود. البته، قبل از من، آقای دکتر مولانا و آقای دکتر ابوالقاسم منصفی را به آمریکا و فرانسه فرستاده بود. به من هم، مرتب توصیه می کرد که باید در فرانسه ادامه تحصیل بدهی و برگردی تا دانشکده روزنامه نگاری را تاسیس کنیم.

کیهان فرهنگی: علاقه دکتر مصباح زاده به ایجاد دانشکده روزنامه نگاری، تنها ایجاد وجهه برای موسسه کیهان بود یا مسایل دیگری هم در این میان مطرح بود؟

استاد معتمدنژاد: بعد از 28مرداد و کودتا و آن شرایط، فضای دانشگاهها به کلی عوض شده بود و تبدیل به محیطی سراسر رعب و وحشت شده بود. آمریکایی ها هم از موقعیت سوءاستفاده کرده بودند و یک دوره روزنامه نگاری با نام «کلاس های آزاد روزنامه نگاری» در دانشکده حقوق دایر کرده بودند و از داخل تحریریه نشریات هم، عده ای روزنامه نگار وابسته را جمع کرده بودند و آنجا فعالیت می کردند و این امر، برای دکتر مصباح زاده خوشایند نبود. او آدم بانفوذی بود و به همین جهت در سال 1334 سعی کرد در دانشکده علوم اجتماعی، رشته روزنامه نگاری تأسیس کند. آن موقع، دکتر اقبال؛ رئیس شورای عالی دانشگاه تهران بود و تقاضای دکتر مصباح زاده را پذیرفت و اسنادش هست و چاپ شده. در آن اساسنامه، تصویب شده بود که دانشگاه تهران از سال 1335 و حداکثر سال 1336، دانشکده روزنامه نگاری را تشکیل بدهد. ولی احتمالاً آمریکایی هانگذاشتند که این کار انجام بشود. آنها در این موضوع، کارشکنی می کردند.

کیهان فرهنگی: فکر فرستادن کسانی مثل حضرت عالی، آقای دکتر مولانا و مرحوم دکتر منصفی به آمریکا و فرانسه برای تحصیل روزنامه نگاری، چگونه برای دکتر مصباح زاده پیش آمد، مثلاً چرا مثل آمریکایی ها از همان تحریریه نشریات یا از اساتید خارجی، استفاده نکردند، چون تربیت استاد در خارج، زمان می برد.

استاد معتمدنژاد: اتفاقاً، مصباح زاده ابتدا به این فکر بود که به کشورهای دیگر برود و استاد جذب کند. به همین خاطر به انگلستان، فرانسه، آلمان و آمریکا رفت، ولی بعد متوجه می شود که استاد خارجی به درد این کار نمی خورد و روزنامه نگاری، رشته ای نیست که خارجی بیاید و آن را تدریس کند، و تشخیص می دهد که باید امکانات را، از داخل فراهم کند و به همین جهت، سال 1334 که به ایران برمی گردد، تصمیم می گیرد که عده ای را به خارج بفرستد تا تعلیم روزنامه نگاری ببینند و برگردند. خب، دکتر مولانا آن موقع پدر و مادرش، در اثر تصادف فوت کرده بودند و دکتر مصباح زاده هم برای دلجویی از ایشان، او را به آمریکا می فرستد و تصمیم می گیرد که عده ای دیگر را هم، به کشورهای دیگر بفرستد، از جمله، دکتر ابوالقاسم منصفی را به فرانسه می فرستند. اما آن موقع، هنوز در فرانسه، دوره دکتری روزنامه نگاری تأسیس نشده بود و ایشان در یک مدرسه عالی روزنامه نگاری که جنبه خصوصی داشته، دوره اش را تمام کرد و دیپلم گرفت و برگشت.

کیهان فرهنگی: سفر تحصیلی شما به فرانسه، چرا آنقدر با تأخیر انجام شد؟

استاد معتمدنژاد: من برای رفتن به فرانسه مشکل داشتم. از یک طرف، نمی توانستم کار کیهان را رها کنم و از طرفی، کسی نبود که اخبار خارجی را سرپرستی کند. وقتی دکتر منصفی از فرانسه برگشت، دکتر مصباح زاده گفت: حالا که دکتر منصفی آمده، تو می توانی به فرانسه بروی. به هر حال، دکتر منصفی کار مرا به عهده گرفت و من با استفاده از بورس سفارت فرانسه در سال 1340 برای کارآموزی و تحصیل به پاریس رفتم.

کیهان فرهنگی: آن موقع، دکترای حقوقتان را نگرفته بودید؟

استاد معتمدنژاد: من آن موقع در ایران، دوره دکتری را گذرانده بودم و شهادت نامه دوره دکتری را هم گرفته بودم و رساله ام درباره نظام حقوقی مطبوعات بود که دیگر نتوانستم آن را، تهیه کنم و بگذرانم. در فرانسه، هم در دانشکده حقوق و هم در دوره تازه تأسیس روزنامه نگاری که یک ماه قبل از ورود من تأسیس شده بود، نام نویسی کردم و درس ها را هم به موازات هم ادامه دادم و در عین حال، برای این که بتوانم برای تدریس روزنامه نگاری آماده بشوم، در «سمینار توسعه» که یونسکو از سال 1985 برای تربیت استادان و روزنامه نگاران در مرکز آموزش عالی بین المللی روزنامه نگاری در استراسبورگ تشکیل داده بود، داوطلب شدم. آن دوره هم، دوره ای نبود که کلاس داشته باشد، دوره ای بود که برای آن، باید یک پایان نامه تهیه می شد.

کیهان فرهنگی: موضوع پایان نامه، آزاد بود؟

استاد معتمدنژاد: درباره مطبوعات باید می نوشتیم یا هر زمینه دیگری، که مربوط به مطبوعات می شد. من سعی کردم مطلبی درباره تمرکز مطبوعات در ایران، تهیه کنم. بههمین جهت، درباره تمرکز دو گروه نشریه، یعنی «اطلاعات» و «کیهان» کار کردم.

کیهان فرهنگی: منظورتان از تمرکز چه بود؟

استاد معتمدنژاد: تمرکز اقتصادی، به این معنا که آنها مالکیت واحد دارند.

کیهان فرهنگی: ولی بودجه «کیهان مصباح زاده» و «اطلاعات مسعودی» که، یکی نبود.

استاد معتمدنژاد: من به بودجه آنها کاری نداشتم، آن موقع بیشتر نشریات یا عضو کیهان بودند یا اطلاعات. این تمرکز تعداد زیاد نشریات، در دست دو گروه مطبوعاتی در کشوردر حال توسعه، برای آنها جالب بود، چون در دیگر کشورهای در حال توسعه، چنین گروه هایی نبود. به این ترتیب با نوشتن این تحقیق، جزو کسانی شدم که از آن مؤسسهدیپلم تدریس روزنامه نگاری گرفتم و بالاخره پس از چهار سال، در سال 1343، هم دکترای علوم سیاسی از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفتم و هم از انستیتوی مطالعات سیاسی فرانسه، دکترای روزنامه نگاری گرفتم که جامع تر از روزنامه نگاری است و در واقع، علوم ارتباطات است. فرانسوی ها آن زمان « در انستیتوی مطبوعات و علوم خبری واطلاعاتی»، روی «اطلاعات» کار می کردند و بعد آن را تکمیل کردند و حالا شده «علوم اطلاعاتی و ارتباطی»

کیهان فرهنگی: استاد، آن پژوهش درباره تمرکز دو گروه مطبوعات در ایران، چاپ نشده است.

استاد معتمدنژاد: خیر، متأسفانه چاپ نشد و الان هست و من در آن زمان، یک سال در مرکز تربیت روزنامه نگار در فرانسه کارآموزی کردم و در واقع، در پاریس خبرنگاری و کار عملی کردم و گزارش این جریان را هم برای دکتر مصباح زاده به تهران می فرستادم که مثلاً امروز پیش عده ای از کسبه، قصاب، کتابفروش و غیره رفتم، یا مثلاً به نمایشگاه فلان رفتم و بازدید کردم و گزارشش را آوردم. دوره صفحه آرایی و از این قبیل را هم دیدم. این تجربیات عملی من در فرانسه باعث شد که وقتی در تابستان سال 1343 به ایران برگشتم، فکر ایجاد دانشکده روزنامه نگاری در ذهنم پررنگتر بشود. آن زمان، دکتر منصفی در تهران بود اما دکتر مولانا هنوز برنگشته بود. من عجله داشتم و پرشوق بودم. گفتم:الان باید هرچه زودتر مقدمات تشکیل دانشکده را فراهم کنیم، و برای این منظور، پیشنهاد کردم همان سال، کنکور بگذارند. دکتر مصباح زاده راضی شد که ما برای گرفتن 25 تا 30 دانشجو برای دوره آموزشی عالی روزنامه نگاری کیهان، کنکور بگذاریم. محل کنکور هم ساختمان متعلق به «افراشته ها» بود که کیهان اجاره کرده بودنمی دانم، کیهان، هنوز آن ساختمان را دارد یا نه؟ به این ترتیب، در شهریور 1343 دوره روزنامه نگاری را، در مؤسسه کیهان دایر کردیم.

کیهان فرهنگی: داوطلبان چند نفر بودند؟

استاد معتمدنژاد: 600 نفر در کنکور ما شرکت کردند که بیشترشان دیپلم و عده ای هم لیسانسیه بودند و ما از بین آنها 25 نفر را پذیرفتیم.

کیهان فرهنگی: از آن جمع 25نفره، حالا چندنفر را می شناسید؟

استاد معتمدنژاد: آقای مهاجر، مرحوم دکتر رهین و آقای زند مقدم را به خاطر دارم.

کیهان فرهنگی: استاد تا چه سالی خارج از حوزه وزارت آموزش و پرورش و دانشگاهها، فعالیت هایتان را به آن صورت، ادامه دادید؟

استاد معتمدنژاد: ما تا سال 1344 این کار را ادامه دادیم. در آن سال، متوجه شدیم کسانی که آنجا تحصیل کرده اند، یا جذب کیهان شده اند یا در جاهای دیگری مشغول بهکار شده اند. آن زمان، صحبتی بود که کلاس های ما، در دانشگاه تشکیل بشود. من توصیه کردم، شما که می خواهید کلاس ها را در دانشگاه برگزار کنید، چرا برای این رشته، یک دانشکده مستقل تاسیس نمی کنید؟ من خودم پیشقدم شدم و اساسنامه ای برای این دانشکده تهیه کردم، آن برنامه حالا هم هست و بقیه سوابق آن هم در کیهان است و باید یک روز بیاییم و پیدا کنیم. به هرحال، اساسنامه آنجا و برنامه تاسیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را نوشتیم و تقاضایمان را به شورای مرکزی دانشگاه دادیم. آن موقع، این شورا جزو وزارت آموزش و پرورش بود و هنوز وزارت علوم تاسیس نشده بود. شورای مرکزی دانشگاه هم تشکیل می شد از روسای دانشگاههای مملکت. وزیر آموزش و پرورش هم، رئیس شورا بود. دکتر جهانشاه صالح؛ رئیس وقت دانشگاه تهران، وقتی متوجه شد که دکتر مصباح زاده پیشنهاددهنده تاسیس دانشکده است، مخالفت کرد. حالا یا به او گفته بودند یا نظر خودش بود و حسادتش گل کرده بود، نمی دانم. به هرحال، گفت: نه، ما خودمان این رشته را در دانشگاه دایر می کنیم و لازم نیست جای دیگری هم، دایر شود. به همین جهت، او با استفاده از اساسنامه ما و دعوت از شاگردان کلاس های آمریکایی ها، دوره لیسانس روزنامه نگاری را تشکیل داد و از مهر 1345 شروع به تدریس کردند.

کیهان فرهنگی: آن زمان، وضعیت کلاس های روزنامه نگاری آمریکایی ها در دانشگاه از نظر مدرک تحصیلی، چگونه بود؟

استاد معتمدنژاد: آنها مدرک رسمی به کسی نمی دادند. تنها یک گواهی می دادند که مثلا این دوره طی شده، تابلویی هم با عنوان «موسسه روزنامه نگاری» درست کرده بودند.

کیهان فرهنگی: گزینش در آن کلاس ها، با کنکور بود؟

استاد معتمدنژاد: نه، اصلا کنکوری در بین نبود، کلاس های آزاد بود و آمریکایی ها از اعضای هیات تحریریه روزنامه ها دعوت کرده بودند که بروند آنجا، دوره ببینند و همانطور که گفتم، اساتیدشان هم از افراد وابسته و از تحریریه نشریات بود.

کیهان فرهنگی: سطح سواد دانشجو هم برایشان مطرح بود؟

استاد معتمدنژاد: بله، شرط دیپلم داشتند.

کیهان فرهنگی: استاد! با توجه به ارتباط سیاسی- فرهنگی جهانشاه صالح با آمریکایی ها، تصور نمی کنید مخالفت جهانشاه صالح با دکتر مصباح زاده، فراتر از حسادت شخصی و به نوعی رقابت آمریکا و انگلیس در این عرصه، بوده است؟

استاد معتمدنژاد: بعید نیست، چون وقتی آنها دوره لیسانس روزنامه نگاری را دایر کردند، آقای مرعشی را که آن موقع، مدیرکل روابطعمومی دانشگاه تهران بود و ظاهرا روابطی هم با سازمان امنیت داشت، مدیر آنجا کردند، در صورتی که فکر می کنم او لیسانس هم نداشت! به هرحال، با وجودی که آنها تقاضای ما را معوق گذاشتند و دوره روزنامه نگاری را جهانشاه صالح با آمریکایی ها تاسیس کرده بود، سال 1345 مصباح زاده در شورای مرکزی دانشگاه اعمال نفوذ کرد و پورداود را که آدم غیرسیاسی و بی طرفی بود، به عنوان رئیس معرفی کرد و شورا هم، طرح او را تصویب کرد. منتها، عنوان روزنامه نگاری را نپذیرفتند و به جای آن، تنها با عنوان «موسسه عالی تجربی مطبوعات و روابط عمومی» آن هم فقط برای یک دوره دوساله فوق دیپلم، موافقت کردند و آنجا استدلالشان این بود که برای روزنامه نگاری لازم نیست کسی بالاتر از دیپلم داشته باشد و لیسانس زیادی است! و گفته بودند ما به شما بیشتر از این اجازه نمی دهیم. این اجازه که صادر شد، ما آن را قبول نکردیم، مصباح زاده هم نپذیرفت که با آن شرایط دانشجو بپذیرد. می دانید که مصباح زاده، آدم زرنگی بود و با دکتر اقبال هم روابطی داشت. به او توصیه شده بود که دکتر اقبال را در راس کار معرفی کند. ایشان هم دکتر اقبال را دیده بود و رضایت او را برای آن کار، جلب کرده بود. به همین جهت، مصباح زاده پیش پورداود رفت و گفت: چون شما نفوذ سیاسی ندارید و اقبال دارد، مصلحت این است که اقبال را به جای شما بگذاریم، او هم قبول کرد. به هرحال، اسم دکتر اقبال که به شورای مرکزی دانشگاه رفت، آنها پذیرفتند و اوایل مهرماه 1346 دوره لیسانس «موسسه عالی مطبوعاتی و روابطعمومی» دایر شد. در کنکوری هم که در مهرماه برگزار کردیم، شش هزار نفر شرکت کردند.

کیهان فرهنگی: آن زمان، در چند رشته دانشجو پذیرفتید،؟

استاد معتمدنژاد: آن موقع، آنها روزنامه نگاری را جزو رشته های ما نگذاشتند و ما تنها در چهار رشته: «مطبوعات و رادیو تلویزیون»، «روابط عمومی و تبلیغات»، «مترجمی» و «عکاسی و فیلمبرداری»، دانشجو گرفتیم. البته، در رشته روابط عمومی، تعداد دانشجو از همیشه بیشتر بود. رشته روزنامه نگاری، مترجمی و عکاسی و فیلمبرداری، محدود بوددر حد 30 یا 35 نفر. در رشته روابط عمومی هم، 150 تا 200 دانشجو گرفتیم و کار را از همان اواخر مهر 1346 در سه راه ضرابخانه شروع کردیم ساختمان اینجا را هم، قبلا براییک گروه فرهنگی ساخته بودند و ما آن را، اجاره کردیم و تابلو موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی را بالا بردیم. آقای دکتر محسنیان راد هم از نخستین دانشجویان ما، درآن دوره هستند که حالا مایه افتخار ما هستند. به هرحال، بعد از راه اندازی موسسه، فکرمان را متمرکز کردیم روی این موضوع، که این موسسه را به دانشکده تبدیل کنیم.

کیهان فرهنگی: آن زمان، هنوز آقای دکتر مولانا در آمریکا بود؟

استاد معتمدنژاد: بله، فکر می کنم آقای دکتر مولانا سال 1348 یعنی دو سال بعد از تاسیس موسسه به تهران آمد. یادم هست که آن زمان دکتر مولانا می گفت: حالا در کنارروزنامه نگاری «ارتباطات» هم خیلی اهمیت پیدا کرده، و ما هم اسم جامع «دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی» را برای خودمان انتخاب کردیم و به وزارت علوم پیشنهاد دادیم وسرانجام در خرداد 1350 که چهارمین سال لیسانس ما تمام شد و اولین دانشجویان باید لیسانس می گرفتند، تابلو موسسه عالی روابط عمومی و مطبوعات را برداشتیم و به جای آن، تابلو «دانشکده علوم و ارتباطات اجتماعی» را به جایش نصب کردیم. به جرات می توانم بگویم که مفیدترین کار کیهان، تاسیس این دانشکده بود.

کیهان فرهنگی: استاد، هزینه های دانشکده، چگونه تامین می شد؟

استاد معتمدنژاد: هزینه ها، هم از طریق شهریه و هم از طریق کمک دولتی، تامین می شدالبته، دکتر اقبال هم از شرکت نفت کمک می گرفت، چون شهریه ها، هزینه ها را تامین نمی کرد.

کیهان فرهنگی: استاد! همانطور که می دانید، مصباح زاده در سال های پس از شهریور 1320 کیهان را با کمک مالی شاه تاسیس کرد. از طرفی، در مسابقه فساد اخلاقی که آن زمان در گروه نشریات «کیهان» و «اطلاعات»، به ویژه در مجلات زنانه آنها درگرفته بود، انصافا «زن روز» مصباح زاده گوی سبقت از «اطلاعات بانوان» مسعودی ربوده بودبا این سابقه که از مصباح زاده داریم، در شگفت می مانیم که واقعا انگیزه دکتر مصباح زاده از ورود به عرصه آموزش عالی و تربیت روزنامه نگار با آن همه مشکلات و درگیری ها چه بود؟ خب، مسعودی هم در آن شرایط «اطلاعات» را داشت، ولی او دنبال این گونه کارها و بازیها و رقابتها نبود.

استاد معتمدنژاد: آن موقع، ما احساس می کردیم مصباح زاده در عین حال، که با آن رژیم و با دربار همکاری دارد، می خواهد به نحوی خودش را «ملی» نشان بدهد. به همین جهت، همان سال ها تشکیلاتی را به اسم نهضت رستاخیز ملی درست کرده بود...

کیهان فرهنگی: با همان شعار «ایرانی جنس ایرانی بخر» و آن میتینگها...

استاد معتمدنژاد: بله، و سال ها پیش از آن، که حزب رستاخیز درست بشود.

کیهان فرهنگی: اگر یادتان باشد، همان سالها، مصباح زاده «تابش» و «گلپایگانی» و «ویگن» را به عنوان سفیر رستاخیز ملی کیهان به آمریکا و کشورهای دیگر فرستاد و عکس آنها، همراه با نیکسون در نشریات آن زمان، چاپ شده بود.

استاد معتمدنژاد: درست است. آن زمان یکی از شعارهایشان هم این بود که: «یکدست صدا ندارد»، حتی سرود هم، ساخته بودند. آن کار، یک نهضتی بود که مصباح زاده از پایگاه کیهان درست کرده بود و نشریات کیهان هم از حرکت او، استقبال کردند.

کیهان فرهنگی: استاد! شعارهای رستاخیز ملی آن زمان را، چه کسی تهیه می کرد؟

استاد معتمدنژاد: آقای دکتر پارسادوست، آن شعارها را تهیه می کرد. افسر اخراجی شهربانی بود و کیهان او را استخدام کرده بود و آنجا فعالیت می کرد و قسمتی از امورآگهی ها را هم اداره می کرد و یکی از مدیران کیهان بود.

کیهان فرهنگی: به نظر می رسد مصباح زاده، هدفی فراتر از سطح کشور برای خودش در نظر داشت و روزنامه را وسیله مناسبی برای آن کار تشخیص داده بود. دیگران این تشخیص را نداشتند که از طریق مطبوعات هم می شود، کار سیاسی-فرهنگی کرد. البته، او هم به آن نتیجه نهایی اش نرسید تا انسان بفهمد واقعا چه می خواست، آیا می خواست در حکومت، نقش بزرگتری برای خودش دست و پا کند؟ معلوم نبود. به هرحال، مصباح زاده در شرایط فقدان احزاب قابل اعتماد و ملی، کار پرجاذبه ای را در پیش گرفته بود.

استاد معتمدنژاد: مصباح زاده بعدا هم در تاسیس دانشکده ارتباطات، ریاست را به عهده آقای دکتر علیقلی اردلان گذاشته بود که قبلا وزیر کشور و وزیر خارجه بود، تا به عنوان رئیس دانشکده، هر جا می رود، احترامش را داشته باشند.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرتعالی پس از تاسیس «دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی» باز هم با دانشگاه حقوق دانشگاه تهران، همکاری می کردید؟

استاد معتمدنژاد: من سال 1344 در دانشکده حقوق استخدام شده بودم، اما بعد از چند سال از آنجا استعفا دادم تا فعالیت ام را در مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومیمتمرکز کنم و این نادر بود، که کسی از دانشگاه تهران استعفا کند و به یک مؤسسه خصوصی برود!

کیهان فرهنگی: معمولاً عکس این جریان، اتفاق می افتاد.

استاد معتمدنژاد: من و آقای دکتر ابوالقاسم منصفی با هم در دانشکده حقوق بودیمایشان، استادیار بود و من دانشیار، هر دو استعفا کردیم و بعد من، معاون آموزشیمؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی شدم و ایشان هم، معاون قسمت دیگر شد.

کیهان فرهنگی: در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، تدریس هم داشتید؟

استاد معتمدنژاد: بله، من ضمن کار اداری و معاونت، تدریس هم داشتم.

کیهان فرهنگی: استاد! تا چه سالی با عنوان معاونت آموزشی مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی، فعالیت کردید؟

استاد معتمدنژاد: من تا سال 1359 که اولین گروه لیسانس مؤسسه فارغ التحصیل شدند، تحت همان عنوان مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی، با همان سمت معاونت آموزشی، مشغول به کار بودم. طی این چهار سال رئیس دانشگاه تهران عوض شد و رییس جدید با توافق دکتر مصباح زاده، دوره لیسانس روزنامه نگاری دانشگاه تهران را تعطیل کرد و در نتیجه، زمینه مساعدی پیش آمد که ما بتوانیم مؤسسه عالی مطبوعاتی و روابط عمومی را تبدیل به دانشکده کنیم و با توافقی که صورت گرفت، در خرداد سال 1350 در همین ساختمان سه راه ضرابخانه مراسمی برگزار کردیم و به جای تابلو قبلی، تابلو دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را نصب کردیم. از سال 1356 تا 1359 هم ریاست دانشکده، به بنده محول شد. حالا اگر اجازه بدهید، بقیه مطالب را برای جلسه آینده می گذاریم.

کیهان فرهنگی: با تشکر از شما به خاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتید، به عنوان آخرین سؤال این جلسه می خواهیم نظرتان را درباره سیاستگذاری و استراتژی رسانه ای در کشورمان بپرسیم. همانطور که مستحضر هستید، بسیاری از کشورهای جهان، سیاستگذاری و استراتژی خاصی برای رسانه هایشان دارند. ما احساس می کینم، سیاست هماهنگی بین رسانه ملی و مطبوعات و دیگر رسانه های ما وجود ندارد و هر کدام جدای از هم، به راه خودشان می روند. این مسأله در بحران های داخلی و حمله تبلیغاتی خارجی به شدت محسوس استآیا پس از گذشت 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، ما هنوز نتوانسته ایم سیاست گذاری کلان و استراتژی ویژه رسانه ای و ارتباطی واحدی داشته باشیم؟

استاد معتمدنژاد: متأسفانه نه فقط می توانم بگویم که قانون خط مشی های صدا و سیما در سال 1359 تصویب شد و مشخص کرد که صدا و سیما چه باید بکند و این خط مشی، شامل رسانه های دیگر، نبود. در مقدمه قانون مطبوعات هم راجع به رسالت مطبوعات، چیزهایی پیش بینی شده، ولی هیچگاه سیاستگذاری و برنامه ریزی نشده است.

 

منبع: کیهان فرهنگی،آبان 88

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
گفت و گو با دكتر كاظم معتمد نژاد پدر علوم ارتباطات در ايران - بخش دوم
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
38%
 
متوسط
20%
 
کم
41%
 
تقسیم ایران به سبک تجزیه‌طلب، سلطنت‌طلب، منافق و دیگران
تقسیم ایران به سبک تجزیه‌طلب، سلطنت‌طلب، منافق و دیگران
بازدید : ٦١
استقبال مردم آمریکای لاتین از سریال‌ها و فیلم‌های سینمای ایران
استقبال مردم آمریکای لاتین از سریال‌ها و فیلم‌های سینمای ایران
بازدید : ١٢٢
لوگویی به خوشمزگی هندوانه/ جلوی خلاقیت‌مان را نگرفتند | گفتگو با مدیر هنری «خندوانه»
لوگویی به خوشمزگی هندوانه/ جلوی خلاقیت‌مان را نگرفتند | گفتگو با مدیر هنری «خندوانه»
بازدید : ٧٦٧
دانشجویان به جمع بیمه شدگان می پیوندند | عملکرد 100 روزه دولت در وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعی
١٤:٤٥
دانشجویان به جمع بیمه شدگان می پیوندند | عملکرد 100 روزه دولت در وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعی
بازدید : ٢٩١٠
برنامه نگاه یک با حضور وزیر دادگستری | گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی
١٤:٥١
برنامه نگاه یک با حضور وزیر دادگستری | گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی
بازدید : ٤٦١٩
دولت قانون هدفمندی را درست اجرا نکرد | گفتگوی انتخاباتی دکتر حداد عادل در شبکه جام جم
١٥:٠٠
دولت قانون هدفمندی را درست اجرا نکرد | گفتگوی انتخاباتی دکتر حداد عادل در شبکه جام جم
بازدید : ٤١٨٧
گفت و گو با دكتر كاظم معتمد نژاد پدر علوم ارتباطات در ايران - بخش اول
گفت و گو با دكتر كاظم معتمد نژاد پدر علوم ارتباطات در ايران - بخش اول
بازدید : ٤٩٠٣
عصر نوزایی فرهنگی | گفتگو با دکتر احمد تمیم داری - بخش اول
عصر نوزایی فرهنگی | گفتگو با دکتر احمد تمیم داری - بخش اول
بازدید : ٥٤٢٠
پسر خدا بودن عیسی (علیه السّلام) ؟! | مناظره پیامبر اسلام(ص) با گروه مسیحیان
پسر خدا بودن عیسی (علیه السّلام) ؟! | مناظره پیامبر اسلام(ص) با گروه مسیحیان
بازدید : ٢٨٦٧
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو