صمیمانه درمی گشاید، مهربانی می کند، مهمانان از راه می رسند تا به دور از قیل و قال و دود و دم شهرماشین زده تهران، درمنزل استاد هراتی درشهرکی کنار آزاد راه - گپ و گفتنی چندساعته را سامان دهند . درمنزل هنرمندی هستیم که سی سال در کار پژوهش، آموزش و تدریس هنر عمر گذاشته است . در و دیوار این خانه، که خود نمایشگاهی از جنبه های متنوع هنرهای ایرانی - اسلامی است، مزین به آیات قرآنی به خط ثلث و خط کوفی به شیوه مولا علی (ع) است و درکنار آن، کتیبه نگاری های چشم نواز اسلیمی، چرخان و دواری است که انسان را از خاک تا افلاک، به سیر الی الله می خواند و یکجا درنای طناز تزیین شده، رخ می نماید و جای دیگر، بافنده هایی درحال بافتن سبد انگور چهره می نمایند . جای دیگر «کولاژ» و کمی «آنسوتر» ، «مولاژ» جلوه گر است . روی میز، قلمدان و قاب به چشم می آیند و زیرمیز، رنگ و بوم نقاشی آرام کنار هم نشسته اند .

پشت مبلمان، آثار نیمه تمام استاد قراردارد و روی دیوار آثار مسی و طلایی و لایه چینی و نیز تصویری با عنوان «تضمین درنقاشی» نشسته است و جای دیگر، قطاعی «مرغ بسمله» سینه آویز دیوار است . و این همه، تنها بخشی از آثار قلم و ذهن و ضمیر مردی است که روزی کار هنری را از روستایی دوردست آغاز کرد و اکنون به فرهنگستان هنر رسیده است . هنرمندی که با آمدن هر رمضان، دلش پرمی زند تا درهوای معنویت این ماه پرشکوه، حضوری چندباره درنمایشگاه قرآن پیدا کند تا خلاقیت های هنری نو پدید را، آنجا به نمایش بگذارد .

کیهان فرهنگی: آقای دکتر، با توجه به این که جناب عالی در خانواده ای هنرمند متولد شده اید، لطفا شرح زندگی خودتان را از خانواده ای و تولدتان شروع بفرمایید .

دکتر محمدمهدی هراتی: من متولد 1321 و زادگاهم شهر قوچان است . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانده ام، مراحل بعدی تحصیلی را در مشهد و تهران طی کرده ام . دکترای بنده در نقاشی و هنرهای سنتی از وزارت علوم و تحقیقات و فناوری است .

اما در مورد پدرم باید بگویم که ایشان نقاش بودند ولی من تا این اواخر از این حرفه او اطلاع نداشتم مرحوم پدربزرگم معتقد بودند که نقاشی مشروعیت ندارد، به همین دلیل، پدرم اصلا آن را کنار گذاشته بود . فقط چیز عجیب برایم این بود که ایشان مرا به نقاشی تشویق می کرد . او مردی بسیار متعبد بود و ما را در این جهت تشویق می کرد . حتی در کلاس پنجم دبستان یک نقاشی کشیدم که استادم مرا تشویق کرد وقتی شب پدر به خانه آمد و شنید که چه کرده ام، ده تومان جایزه به من داد . البته در سال 1332 این مبلغ خیلی زیاد بود .

کیهان فرهنگی: آیا تشویق ها فقط پولی بود؟

هراتی: من فرد درس خوانی بودم، پدرم علاوه بر این که از درس هایم پرسش می کرد، همیشه دنبال این بود که ببیند در نقاشی چه کار تازه ای کرده ام؟ وقتی آنها را می دید گاهی مداد را از من می گرفت و مثلا می گفت «اسب را اینجوری بکش» .

من می پرسیدم: «آقاجان، شما نقاشی بلد هستی؟»

جواب می داد: «من همین طوری! کشیدم» .

اما بعدها، گاهی - و تقریبا بعد از انقلاب همیشه - می گفت: «نقاشی هم لطف خداست» و به نقاشی می پرداخت، بیشتر شمایل می کشید، ما با هم زندگی می کردیم .

کیهان فرهنگی: دیدگاه کلی ایشان درباره نقاشی چه بود؟

هراتی: پای صحبت او که می نشستیم می دیدیم که دیدگاه های خاصی در نقاشی دارد . حتی افرادی را که مطرح می کرد، همه از استادان زمان بودند و این شناخت، همیشه برایم شگفت انگیز بود، خیلی از «مانی» صحبت می کرد و داستان های منتسب به او را برایم تکرار می کرد .

کیهان فرهنگی: از ویژگی های نقاشی پدرتان بفرمایید .

هراتی: پدرم، تمام نقاشان مینیاتور و قهوه خانه ای را خوب می شناخت . یکی از آنها استاد عبدل بود که من یک پرده بزرگ شمایل و مجلس عاشورایی ناب از او را در تکیه ای به نام هیات متحده حضرت ابوالفضل (ع) در قوچان دیده بودم، بی نظیر بود .

آثار مرحوم پدرم، شبیه نقاشی های چاپ سنگی و قهوه خانه ای بود، که ایشان آنها را «خیالی سازی» می کرد . بعدا هم آقای هادی سیف در کتاب خودش از این عنوان استفاده کرد . ایشان خیلی درباره نقاشی سنتی، با مرحوم پدر صحبت کرد و اقوال او را در این موارد در کتاب های نقاشی قهوه خانه و نقاشی روی کاشی، آورده است .

کیهان فرهنگی: نمونه های کار پدر را هم دارید؟

هراتی: چند نمونه از آنها را دارم .

کیهان فرهنگی: خاطره ای هم از دوران نقاشی پدر دارید؟

هراتی: خیلی زیاد، از جمله روزی را به یاد می آورم که کارگاه نقاشی که در زیرزمین خانه مسکونی در مشهد درست کرده بودیم، و ایشان هم اغلب در آنجا بود، وارد شدم پدرم را منقلب دیدم و به محض دیدن من، فورا اشک هایش را پاک کرد .

پرسیدم: آقاجان چی شده؟

گفت: هیچی! هیچی ...

و چون اصرار کردم، گفت:

می خواهم طرحی از شمایل حضرت ابوالفضل (ع) در کنار نهر علقمه بکشم . آنجا، وقتی حضرت دچار آن همه شقاوت شد، یک «یاحسین» گفت، من، امروز صدای همان یا حسین را شنیدم ... ! که با شنیدن صحبت ایشان، حالم دگرگون شد .

این حس و حال باور کردنی نیست . اما من باور دارم که او این قدر حس داشت . با این حس و حال بود، که دنیای دیگری را پیش ما گشود .

کیهان فرهنگی: به قوچان برویم و سال های کودکی، نوجوانی و مدرسه ... را از زبان شما بشنویم .

هراتی: بعد از دوره ابتدائی، وقتی گواهینامه گرفته بودم، مرحوم پدرم مرا به مدرسه علوم دینی فرستاد . چون دردبیرستان های قدیم، درس عربی وجود داشت، او فکر می کرد اگر عربی را از اساس یادبگیرم، خیلی بهتر است . تابستان بود که خدمت مرحوم حجت الاسلام صاحب الزمانی رفتم . زمان تدریس استاد طبق روال، بعد از نماز صبح بود . زمانی هم که آفتاب درمی آمد . می گفتند: بروید زیر سایه درخت ها، یاد بگیرید و اگر اشکال داشتید بیایید از من بپرسید .

او دربین الطوعین درس می داد . من بعدها فهمیدم دراین ساعات، هوا دارای بیشترین مقدار اکسیژن است و فهم مطالب، آسان تر است . یادم هست که استادم شاگردی را به من معرفی کرد تا آموخته هایم را به او بیاموزم . می گفتند: «اگر او مطالب درسی را یاد بگیرد . من درس جدیدی به شما می دهم وگرنه از درس جدید خبری نیست .

من اهتمام زیادی به خرج می دادم تا آن شخص، مطالب را یاد بگیرد . ولی او مردی بزرگسال بود که قدرت یادگیری کمی داشت . من «جامع المقدمات» را یاد می گرفتم و به او می آموختم، که پیشرفتی نداشت .

روز بعد موضوع را به استادم گفتم و خواهش کردم که شاگردی هم سن و سال خودم بهتر است که ایشان هم، همین کار را کردند .

این روش، بسیا رخوب بود زیرا اولا سعی می کردم که خیلی خوب بفهم و خوب یاد بگیرم تا تواناییم در حدی برسد که بتوانم آنها را درست منتقل کنم .

استاد هم به جای این که از من سوال کند از آن فرد یا آن شخص ثالث درس می پرسیدند، اگر او یاد گرفته بود، درس جدید را به من می دادند و اگر او بلد نبود، می گفت: «دوباره با او کار کن .»

کیهان فرهنگی: شیوه آموزش هنر به چه شکل بود؟

هراتی: همین شیوه درآموزش هنری هم وجود داشت . یک فردی که می آمد ازصفر شروع می کرد، ازکارگاه و جارو کردن شروع می کرد، بعد هم رنگ ساییدن بود و ابزارسازی وقتی رنگ سازی به یک حدی می رسید، و توانایی ابزار سازی داشت، می گفتند: حالا باید داخل نقش ها را رنگ کنی .

بعد هم، کم کم طراحی را شروع می کرد . بعد از این که طراحی را شروع می کرد، حتما رفت و روب و رنگ سازی، به فرد دیگری محول می شد اما هنوز هم او نظارت می کرد تا آن اصول اولیه را درست عمل کند، زیرا اموری مثل رنگ ساختن، لاجوردشویی، لاجوردسایی و تهیه سفید آب، دقت عمل می خواست .

اینها را همه انجام می دادند و درست هم انجام می دادند تا بتوانند به رنگ برسند . یعنی یک تکه سنگ، تبدیل می شد به رنگ . بعد استاد، او را امتحان می کرد، اگر قابلیت داشت، می گفت: حالا برو این را روی آن نقشی که فلان کس کشیده، بزن .

قدم به قدم، آموزش عملی و نظری از آسان به مشکل، طی می شد .

حالا حتی بعد از تمام این مراحل وقتی که کاملا یاد گرفته بود و می توانست به طور مستقل کار کند، باز هم حق امضاء نداشت .

کیهان فرهنگی: یعنی حق امضاء از درجه بالایی برخوردار بود؟

هراتی: بله . این مرحله خیلی مهم بود . درست مثل جریان اجتهاد می ماند . بعد از این که شخص به یک پختگی می رسید و مراحل را طی می کرد . می گفتند: شخص حالا اجازه دارد که امضاء کند .

نقاش یا خطاط هم اگر بود، باید امتحان می داد و هفت نوع خط را باید می نوشت، بی نقص، دراین هفت نوع خط، که هم باید می نوشت و هم یاد می داد و هم باید نوآوری، نشان می داد، چیزی برای خلاقیت ایجاد می کرد . دراین مرحله، باید حتما آن هفت نوع خط را برابر با اصول کار می کرد . مثلا اگر به شیوه «ابن بواب» باید کار می کردند، باید اصول آن شیوه را رعایت می کردند، یا اگر نستعلیق مثل «میرعماد» کار می کردند، همینطور اثر بعد از اتمام، در یک شورای نهایی بررسی می شد و بعد اجازه می دادند تا امضاء کند .

مرحوم کمال الملک هم درمدرسه صنایع مستظرفه، به همین روش عمل می کرد . من تصویر دستخط ایشان را درمورد استاد شایسته شیرازی دیده ام .

کیهان فرهنگی: شما اولین نقاشی جدی را چه وقت و کجا شروع کردید؟

هراتی: اولین نقاشی های جدی را نزد استادم در دبیرستان شروع کردم و از جمله کارهایی را که یادم می آید، نقاشی دادگاه گالیله بود، که استاد به ما موضوع داد . هنوزبرخی جمله های اول آن را به یاد دارم:

«من گالیله درسن هفتاد سالگی ... که چرخش زمین را دروغ می دانم» و رد می کند و با پای خود می نویسد که درعین حال «تو هنوز هم می چرخی» این را من به صورت تابلویی بزرگ درست کرده بودم و به دیوار آزمایشگاه زده شد .

آقای بازرگان، معلم فیزیک و شیمی ما بودند . با هماهنگی استاد نقاشی، این موضوع را تعیین کرده بود و هردو نفر با هم تشویقم کردند .

همینطور دردرس های علوم طبیعی، که دستگاه گوارش بدن انسان را به صورت رنگی نقاشی کرده بودم، دراتاق آزمایشگاه طبیعی زده بودند . این خاطرات مربوط به سال های 33 و 34 است .

کیهان فرهنگی: ماکت بدن انسان یا مولاژ را هم در آن دوره ساختید؟

هراتی: خیر، مربوط به دوره معلمی ام در دبیرستان های قوچان بود . به علت نبودن وسایل کمک آموزشی، تصمیم به ساخت آن گرفتم .

کیهان فرهنگی: درمورد ساخت نحوه این ماکت هم توضیح بفرمایید؟

هراتی بنده درآن سال ها در دانشسرای مقدماتی قوچان تدریس داشتم . روش تدریس و نحوه ساختن ابزارهای آموزشی را درس می دادم و چون در نقاشی سنتی و قلمدان سازی خیلی کار کرده بودم، تصمیم گرفتم با استفاده از روش کاغذچسبانی با سریش - که نوعی چسب گیاهی است - به ساخت ابزارهای آموزشی درس های علوم و جغرافی و شیمی بپردازم که با زحمت زیاد و تجربه های عملی، بالاخره توانستم ماکت گوش و حلق و مغز و کلیه و امثال آن را بسازم و به کمک نقاشی، سطح آنها را مثل نمونه اصلی و طبیعی، نقاشی کنم . شرح آن، بعداز راه یابی به نمایشگاه بین المللی در جراید آن زمان آمده است . نوعی ماکت سازی و قالب سازی است و نشان دهنده تکنیک ها و روش های ارزشمند هنر و ذوق ایرانی وبیان کننده قابلیت های هنرهای سنتی ایرانی است . چندسال پیش هم، روش کار را درمقاله ای به صورت مبسوط در مجله رشد تکنولوژی آموزشی چاپ کردم تا علاقه مندان بتوانند به کار بگیرند .

کیهان فرهنگی: اولین استاد تأثیرگذار شما چه کسی بود؟

هراتی: وقتی به دبیرستان آمدم، شانسی بزرگ داشتم . شانس من این بود که مهندس جنتی از اولین آرشیتکت های ایران، که همشهری وفامیل ما بودند، به قوچان آمده بود تا دوران سربازی را طی کند . آقای خسروان، رئیس آموزش و پرورش قوچان ازایشان دعوت کرده بود تا بعدازظهرها، یک کلاس نقاشی را در یکی از مدارس مرکزی شهر - دبیرستان جوین - دایر کند .

زندگینامه سید مصطفی کشفی

سید مصطفی کشفی به سال 3231 در شهر لار متولد شد . تحصیلات ابتدایی را در همان شهر گذراند و ادامه آن را در شیراز» پی گرفت .

از سال 0531 در دانشگاههای انستیتو هنر و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تحصیلات تکمیلی را به پایان برد .

مصطفی فرزند محمد کشفی و از نوادگان سیدجعفر کشفی دارابی صاحب «تحفةالملوک» است .

وی حدود 30سال به تدریس رشته های مختلف هنر اشتغال داشته و مقالات متعددی را در مطبوعات به چاپ رسانده است . از جمله آثار او می توان به کتاب هفت جلدی تمرین خط و خوشنویسی اشاره کرد که کار مشترک وی با دکتر هراتی است .

کیهان فرهنگی: فوق برنامه برای همه؟

هراتی: بله، فوق برنامه؛ ولی نه برای همه . از میان دانش آموزان هنرمند با برگزاری امتحان نقاشی، پنج یا شش نفر را انتخاب کردند، که یکی از آنها، من بودم .

ازیک اتاق کوچکی، درآن زمان کار شروع شد و از میان همه ما، که تحت تعلیم ایشان بودیم، شاید ده نفر کارهنری را دنبال کردند . مرحوم استاد محمد پولادی یکی از ده نفری بود که در تلویزیون کار می کرد، آرم فعلی کانون پرورش فکری کودکان از جمله آثار بجا مانده از اوست . یک شمایل هم درموزه هنرهای معاصر دارد که درآخرین سال های حیاتش با تلفیق شیوه های مدرن و سنت، اثر فوق العاده ای را پدید آورده اند .

کیهان فرهنگی: چه مدت، این کلاس دایر بود؟

هراتی: فقط یکسال دایر بود و بعد رئیس دبیرستان از ما خواست که خودمان آنجا را اداره کنیم و به کار ادامه دهیم . لازم به یادآوری است که آقای غضنفر بازرگان از اولین لیسانسیه های فیزیک کشور بودند، که در دبیرستان های هدف و خوارزمی تدریس می کردند . درآن روزها، آقای خسروان که رئیس اداره فرهنگ قوچان بود، تعدادی از شاگرد اول های دانشگاه تهران را به این شهر کوچک دعوت می کرد وبا استفاده از امکانات محلی، خوابگاه و خدمات پذیرایی، طوری تدارک می دید که آنان به ما درس بدهند . آقای شهباز اوغلی، مؤلف کتاب های ریاضی کشور درآن سال ها یکی از آن کسان بود، همینطور کاتبی که آثار ژوول ورن را ترجمه کرده، یکی دیگر از معلمان ما بود . ایشان درآن زمان، کتاب «گردش به دور ماه» را ترجمه کرده بود . درحالی که درآن وقت هنوز چیزی به وسیله بشر به فضا نرفته بود .

بازرگان هم که مسایل فیزیک و شیمی را طراحی می کرد، در سؤال های خود می گفت: موشکی با این سرعت به طرف کره ماه پرتاب شده است .

یعنی مسایل درسی ما اینقدر از زمان جلوتر بود . ما حتی ظهرها هم باید به کتابخانه می رفتیم . هرکلاس هم یک روزنامه دیواری هفتگی علمی با توجه به سطح کلاس خود منتشرمی کرد و هر ماه بین کلاس ها، بهترین روزنامه دستنویس از نظرمحتوا و طرح انتخاب می شد که این رقابت ها حرکت آفرین بودند .

کیهان فرهنگی: درمورد شرایط تحصیلی تان درآن زمان بفرمایید .

هراتی: من دربین فامیل، اولین فردی بودم که دیپلم گرفتم و بعد هم ادامه دادم . برادران و خواهرانم هم به همین ترتیب، تحصیلات را ادامه دادند . منتها تحصیل مثل امروز آسان نبود . بسیار مشکل بود . آن زمان برای اخذ دیپلم باید به مشهد می رفتیم . درآن زمان، دوره دبیرستان تا سال پنجم بود به نام دیپلم علمی و برای دیپلم کامل، باید یکسال درمرکز استان به تحصیل ادامه می دادیم . امکانات بسیار محدود بود .

کیهان فرهنگی: چند خواهر و برادر بودید؟

کیهان فرهنگی: از رابطه عاطفی با پدر و تأثیرشان درزندگی و هنرتان بفرمایید .

هراتی: می توانم بگویم که ایشان معلم اخلاق من بود . علاوه براین، درکلیه امور مشوق و راهنمایم بود - حتی درعلم و دانش ادبیات و نقاشی . اگر چه معلم اول هنری ام مهندس جنتی بود، ولی پیش از آن که نزد او بروم پدر بود که مرا به طور غیرمستقیم با تاریخ و ادبیات و مذهب آشنا کرد و هر روز صبح با صدای قرآن او، چشم بازمی کردم . لطافت نماز خواندن او را هنوز درگوش دارم، رفتار توأم با احترام و دقت عمل او، درهمه ما مؤثر بود .

ء یادم هست وقتی اولین جلد قرآن محلی را به ایشان تقدیم کردم، بر روی صفحه استقبال، بدین موضوع اشاره کردم .

کیهان فرهنگی: مادر شما دراین میان چه نقشی داشتند؟

هراتی: درخانواده ما یک محیط فرهنگی - هنری حاکم بود . مرحوم مادرم، حافظ را حفظ بود، قرآن را درمکتب آموخته بود، کتاب سعدی را می خواند . مرحوم مادر بزرگم نیز مولانا را می شناخت و اشعارش را می دانست . خواهران هم معلم شدند .

مرحوم مادر به لحاظ رفتار وکردار، فرشته واقعی بود . کردار او با همه، زبانزد خاص و عام بود . حتی تأثیری که مادر به لحاظ اخلاقی برهمه خانواده ما داشت، هنوز هم حاکم است . درخانواده ما غیبت وجود ندارد . هیچ وقت از کسی صحبت نمی کنیم، زیرا مادر به هیچوجه اجازه غیبت نمی داد .

علاوه برمادر، مرحوم مادر بزرگ هم، چنین بود . و همان ها بودند که درپرورش ما و در تربیت ما نقش داشتند . و درمحیط خانواده هم تاثیر فرهنگی داشت .

کیهان فرهنگی: چه ویژگی خاص تربیتی را از خانواده سراغ دارید؟

هراتی: یکی از ویژگی های خاصی که تأثیر تربیتی هم برای همه داشت، این بود که پدر می خواست همیشه مطالبی را به خط خوب نوشته و به دیوار اتاق بزنیم .

آن شعر سنایی که می گوید: «ملکا ذکر تو گویم که

تو پاکی و خدایی» ، را روی یک ورق مقوای بزرگ که من دادند، نوشتم، و به دیوار اتاق زدم . سال بعد هم، یک سرخط دیگری را داد که دوباره نوشتم، و این را در داخل طاقچه ای نصب کرد .

یکی دیگر از ویژگی های پدر، شاهنامه خوانی بود . هروقت که در کنار کرسی می نشستیم از شاهنامه و سعدی می گفت . از کتاب «تحفةالمجالس» داستان هایی روایی می خواند، این آثار درخانه ما بازگویی می شد .

بدین ترتیب بود که من بدون دیدن «ناسخ التواریخ» با متن های آنها آشنا شدم . همینطور پدرم علاقه زیادی به مطبوعات داشت . در آن زمان هرمجله هفتگی 6 ریال قیمت داشت که حدود 40ریال در هر هفته، هزینه مطبوعات ما می شد .

کیهان فرهنگی: به خاطر دارید چه نشریاتی بود؟

هراتی: مجله «نور دانش» را مشترک بودیم . روزنامه خراسان، کیهان، مجله سپید و سیاه، تهران مصور، و بقیه را هم که ازطریق روزنامه فروشی ها تهیه می کردیم .

کیهان فرهنگی: پدر علاقه بر نقاشی به چه هنری علاقه داشت؟

هراتی: خط کار می کرد، خط شکسته خوبی داشت . مثلا کشیدن «ی» در امضای آثارم، شیوه و یادگار اوست، خودشان هم به سبک امضاء می کردند .

کیهان فرهنگی: ازنظر اعتقادی چطور؟

هراتی: خیلی به مساجد می رفتیم، به تکایا می رفتیم، ایام عاشورا روضه خوانی داشتیم . در منزل دایی ام تمام ماه محرم، روضه خوانی مفصل بود که بیست تا بیست و پنج روز، بعدازظهرها همه مردم شهر به آنجا می آمدند .

خواندن دعا، در روزهای خاص، شمع روشن کردن ها و اینطور اعتقادات همه درپرورش ما تأثیرگذار بود .

کیهان فرهنگی: این خاطرات مربوط به چه دوره ای از زندگی شماست؟

هراتی: هم دوره نوجوانی و هم جوانی .

کیهان فرهنگی: چه عاملی باعث شد شما به سوی نقاشی جذب شوید؟

هراتی: من از کودکی علاقه داشتم و دراین هنر تا حدی پیشرفت کردم . در دوره دبیرستان، در کارگاه نقاشی آموزش می دادم و دربیرون از دبیرستان نیز آتلیه هنری داشتم و در آن عکس رتوش بزرگ می کردم، سیاه قلم کار می کردم و به تابلوسازی و خوشنویسی نیز می پرداختم و مناظر طبیعی را با رنگ و روغن نقاشی می کردم .

کیهان فرهنگی: کارهای جدی تری هم داشتید؟

هراتی: بله، یک هئیتی بود به نام رضوی، که من چند مجلس عاشورا برای آنها نقاشی کردم .

اخیرا یک نفر، که عضو یکی از دسته های عزاداری بود می گفت یک نقاشی از آثار قدیم شما هنوز آنجا هست و حضرت سیدالشهداء را کنار گودال قتلگاه کشیده اید .

کیهان فرهنگی: به طور دائم کار می کردید؟

هراتی: خوشنویسی و نقاشی به طور مستمر شده بود، کار من . ولی بعدها به دلیل این که من روتوش کار می کردم با یک عکاس شریک شدم و عکاسی داشتیم، بعدا همان تجربه ها درکتاب «عکاسی مقدماتی» تألیف مشترک با آقای محمد ستاری مورد انتقاد قرارگر فت . آن همه تجارب مفید خود را برای آموزش و پرورش نوشته ام که شاید در کتاب مشابهی پیدانشود . در این کتاب به مسائل مهمی مانند رفع معایب عکاسی، معایب ظهور، معایب ثبوت و مانند آن پرداخته ام که آقای دکترستاری می گفتند: «درحال حاضر از آن کتاب در دوره فوق لیسانس استفاده می کنیم .»

کیهان فرهنگی: این تجربه ها همه مربوط به دوران جوانی شماست؟

هراتی: همه مربوط به همان دوران است .

کیهان فرهنگی: حتی هنرهای سنتی؟!

هراتی: آشنایی من با هنرهای سنتی هم از همان سال ها شروع شد . من خط کوفی را درهمان دوران کار می کردم . چون در تابلونویسی هایی که در آتلیه انجام می دادیم، قدرت زیباشناسی و شکل پذیری را از خط کوفی می گرفتم و برخی عناوین را تبدیل به خط کوفی می کردم . اینها همه زمینه کارهای بعدی من شد، هم در کار تدریس برای تربیت معلم و هم برای تألیف .

کیهان فرهنگی: وقتی معلم شدید، کارگاه تعطیل شد؟

هراتی: نخیر، وقتی معلم شدم، کارگاه را سپردم به یکی از شاگردان که آنها اداره می کردند .

من در دوره معلمی، یک کار دیگر هم کرده ام . همان کاری که آقای جنتی انجام داد . یعنی بچه هایی را دعوت کردم برای آموزش نقاشی و استادان دیگری را هم به همکاری دعوت کردم . حدود 14 سال کلاس های نقاشی را بدون دریافت حتی یک ریال دستمزد، اداره می کردیم و از آنجا که مسئولان شهر هم فرهنگ دوست بودند، از ما حمایت می شد . حتی شهرداری ها که به باشگاه های ورزشی کمک مالی می کردند ما هم نام انجمن نقاشی را به «باشگاه هنری» تبدیل کردیم و کمک مالی دریافت کردیم . بعدها هم، بچه ها اسم آنجا را «کلوپ نقاشی» گذاشته بودند .

کیهان فرهنگی: بچه ها توان مالی داشتند که بتوانند لوازم نقاشی بخرند؟

هراتی: یک بخشی را از محل همان کمک های باشگاه ازطریق عوارض شهرداری، تأمین می کردیم . یک بخشی را هم ازطریق کمک های مردمی که به واقع خالصانه و مخلصانه بود . یعنی عده ای از علاقه مندانی که من آنها را می شناختم بطور خصوصی و ناشناس می آمدند قلم مو، رنگ، یا بوم و کاغذ می خریدند و دور از چشم دیگران به من می دادند تا در اختیار بچه ها قرار بدهم .

کشفی: صحبت های شما، مرا به اشاره ای واداشت که تقدیم می کنم:

کیهان فرهنگی: بفرمایید!

کشفی: یک عشق به عمل زندگی شعله ور است

آثار هنر، شقایقی بارور است

درمکتب خانواده، عشق است و امید

ایمان همه جا برای او معتبر است

کیهان فرهنگی: احسنت، به استاد کشفی و شور و عشق او .

آقای هراتی اگر اجازه بفرمایید ، سری به روستای «بردر» بزنیم که آنجا بودید!

هراتی: درسال های قبل از 1340 دوره تربیت معلم بعداز دوره دیپلم بود . ما یکسال درمشهد دوره را می گذراندیم وبعد، باید چندسال می رفتیم به روستا .

کیهان فرهنگی: چه سالی به تربیت معلم رفتید؟

هراتی: سال 1339 تربیت معلم رفتم، وسال 1340 باید به روستا می رفتم . در آن زمان آقای دکتر سعیدی که انتشارات آستان قدس را داشت، رئیس تربیت معلم مشهد بود - البته باید از ایشان هم یاد کنم که خیلی چیزها به ما یاد داد ... ادب، انسانیت و متانت، مسلمانی و انصاف ... باری:

چون من در این دوره شاگرد اول شدم، به همین دلیل می توانستم محل خدمت را در مشهد یا مرکز شهر یا بخش خودم انتخاب کنم، معمولا ما را در همانجا نگه می داشتند تا بعدها ادامه تحصیل بدهیم، ولی من حاضر نشدم . گفتم . باید بروم یک جای دور .

کیهان فرهنگی: چرا؟!

هراتی: قبلا با یکی از معلمان و صاحبنظران آموزشی مشورت کرده بودم، ایشان مرا راهنمایی کردند که اگر نقطه دورتری بروید، پخته تر می شوید و هزینه ها کمتر می شود، به دلیل اینکه دایم در رفت وآمد بودن، هم خستگی آور است و هم پرهزینه .

کیهان فرهنگی: از نظر شما هم جای دور بهتر بود؟

هراتی: حداقل این که کمتر آمدوشد می کردم، بیشتر کار می کردم، کمتر غایب می شدم، بهتر مرخصی می رفتم ... و فرصت مطالعه و نقاشی هم داشتم .

کیهان فرهنگی: کجا را انتخاب کردید؟

هراتی: دورترین نقطه، باجگیران بود که حتی راه هم نداشت . فقط یک وانت تا مرکز بخش مرزی می آمد، حدود 12 کیلومتر راه را باید در کوه و کمر می رفتیم تا به روستای «بردر» می رسیدیم . من هر دفعه که می رفتم یک ساک پر از کتاب همراه خود می بردم . حتی مجله و مطبوعات را هم همراه خود می بردم .

کیهان فرهنگی: چه چیزی باعث می شد که این همه مصیبت بخرید؟

هراتی فقط علاقه به خلوت و تنهایی . روستاهای نزدیک، آمدوشد زیاد داشت . معلم ها معمولا پنجشنبه ها که می آمدند، شنبه یا یکشنبه برمی گشتند . و به علت غیبت غالبا هم با اداره درگیری پیش می آمد .

کیهان فرهنگی: و شما که نمی خواستید رفت وآمد یا اینگونه درگیری ها را داشته باشید!

هراتی: بله . من فقط خلوت می خواستم تا دور از هیاهوی شهر بتوانم نقاشی یا مطالعه کنم .

کیهان فرهنگی: چه خاطره ای از آنجا دارید؟

هراتی: نخستین خاطراتم از همکاران جدیدم بود . خدا رحمت کند آقای محمدحسن دائمی همکارم را . وقتی من رفتم به بردر، ایشان مدیر مدرسه آنجا بودند، چهارسال مشغول به کار و تدریس بود، باید آنجا را به من تحویل می داد و به قوچان برمی گشت، اما با آمدن من منصرف شد و حاضر شد یکسال دیگر هم بماند . آن یکسال هم تبدیل به سه سال شد .

کیهان فرهنگی: دو نفر بودید؟

هراتی: بله بعد هم یک نفر دیگر از مشهد آمد . سه نفری با چنان عشق و علاقه ای کار می کردیم، که آن مدرسه دور افتاده واقعا نمونه شد . من هم با اولین حقوق دریافتی، یک چراغ زنبوری توری خریدم که بتوانم شب ها نقاشی کنم و روزها به کار تدریس بپردازم . در آن زمان، برنامه تدریس 3 ساعت صبح و 2 ساعت بعدازظهر بود تا شاگردان خسته نشوند .

کیهان فرهنگی: یک گزارش هنری از شما چاپ شده که مربوط به چهل سال پیش و از همین روستای بردر است ...

هراتی: احتمالا در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شده، خبرنگار آن از نویسندگان و شعرای خوب خراسان بود . او آمده بود که از منطقه یک گزارش تهیه کند، می خواست منطقه ای بکر، با آب و هوای خوب را معرفی کند . وقتی شنیده بود من آنجا هستم، به بردر آمد . بعد دو گزارش تهیه کرد . یکی برای مجله اطلاعات هفتگی و یکی هم برای روزنامه خراسان . البته ایشان معترض بود که آدمی با قابلیت های هنری بالا، چرا باید به یکی از روستاهای دور افتاده برود!

کیهان فرهنگی: چه عکس العملی را در پی داشت؟

هراتی: انتشار مطالب تأثیر داشت و سبب جلب توجه شد . به طوری که رئیس فرهنگ وقت ضمن بازدید از منطقه، به دیدن ما و محیط کار ما آمد . من شعر اقبال لاهوری را با آهک روی دیوار نوشته بودم: «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم - موجیم که آسودگی ما عدم ماست .»

طول این کتیبه حدود 14 متر بود و از هر فاصله ای دیده می شد . رئیس فرهنگ تصمیم گرفت تا مرا به مرکز شهر منتقل کند .

کیهان فرهنگی: در مورد ادامه تحصیل هم مختصری بفرمایید .

هراتی: در آن سال ها وزارت آموزش و پرورش به فکر تأمین معلم و تربیت آن برای درس های نقاشی و خط و هنرهای نمایشی و موسیقی بود و با تأسیس انستیتو هنر از بین معلمان هنرمند از طریق کنکور، داوطلبان خود را انتخاب می کرد . من هم از قوچان معرفی شدم و در کنکور شرکت کردم در امتحان عملی هنری مذکور با یک نفر دیگر مشترکا نفر اول شده بودیم، بعد در انستیتو هنر، افتخار شاگردی بسیاری از اساتید معاصر را پیدا کردم و درحقیقت تحصیل در آنجا، نوعی آکادمیک کردن آموزش های هنری برایم بود ...

کیهان فرهنگی: و حالا خانواده شما هم یک خانوداه هنری است؟

هراتی: بله . فرزندان من همه علاقه مند به هنر هستند . سه دختر و دو پسر دارم . همه با هنر کاملا آشنا هستند .

کیهان فرهنگی: و اما همسر ...

هراتی: خانم من هم معلم هنر بودند، که بازنشسته شدند .

کیهان فرهنگی: چقدر کمک حال شما بوده و هست؟

هراتی: همه اعضاء خانواده ما در جهت هدف هایم به من کمک کرده اند . همیشه مدیون خانواده به خصوص سرکار خانم بوده ام که هم در مدیریت و اداره منزل، و هم در جهت رفاه و سلامت خانواده، لحظه ای از تلاش دریغ نکرده اند . چون من غرق در کار هستم، ایشان با تلاش بسیار همه امور را اداره می کنند و در حال حاضر هم اگر چه کمی کسالت دارد، ولی لحظه ای از تلاش نمی ایستد و در کارهای تألیفی هم به من کمک می کند . و همیشه گفته ام که هیچوقت نتوانسته ام فداکاری و تلاش آنها را جبران کنم . سالهاست که به گردش و تفریح و مسافرت نرفته ام، حتی به گردشگاه های تهران هم نرفته ام . نه روز می شناسم، نه شب، نه تعطیل! دایم کار می کنم، و کار و کار .

زندگی نامه استاد مهدی عتیقی

استاد مهدی عتیقی فرزند استاد حسین عتیقی در سال 1333به دنیا آمد . وی همزمان با شروع تحصیلات ابتدایی در سال 1340 در کارگاه سنتی پدر شروع به کارآموزی نمود و تحصیلات تکمیلی را در محضر پدر، استاد الطافی و استاد آغداشلو طی کرده است . استاد عتیقی ازخاندان هنروران بزرگی است که قرن ها در کشورمان سابقه کار هنری دارند . جلال الدین عتیقی؛ شاعر وعارف قرن هشتم هجری، یکی از افراد شاخص این خاندان بود که علاوه بر هنر شاعری، از جلدسازی، صحافی، وصالی، قطاعی، حاشیه سازی، تذهیب، کتاب آرایی و شیرازه دوزی که جملگی از هنرهای اسلامی وابسته به قرآن است، آگاهی داشت .

ملاحسین صحاف باشی نیز یکی دیگر از هنرمندان برجسته این خاندان است که برای نخستین بار موفق شد هر ورق از قرآن نفیس آستان قدس را به سه لایه تقسیم کند و سپس به مرمت آن بپردازد؛ از آن پس، این هنر در این خانواده باقی ماند و اکنون برادران عتیقی (مهدی - هادی - احمد - محمد) میراث داران متبحر ششصد ساله این هنرها هستند که پیوسته در کتاب موزه های ایران و جهان، به مرمت کتاب های نفیس، نایاب و منحصر به فرد پرداخته، آثار گذشتگان را هنرمندانه مرمت و ماندگار می کنند .

استاد عتیقی دارای تألیفات مشترکی با دکتر هراتی است . وی علاوه بر تبحر در هنرهای خاندانی، ازهنر تذهیب، تشعیر، مرمت جلدهای لاکی و مرمت قلمدان های نفیس نیز بهره ور است .

کیهان فرهنگی: آقای عتیقی مناسب است ادامه سخن را از شما داشته باشیم .

کشفی: اگر اجازه بفرمایید من درس مختصری پس بدهم؛ بعد استاد عتیقی صحبت خود را شروع کنند .

کیهان فرهنگی: استفاده می کنیم .

کشفی: در میان راه که می آمد، چیزی به خیالم آمد که تقدیم می شود:

افسردگی از خود بران

کیهان فرهنگی بخوان

تا پرتو علم و هنر،

نوری ببخشاید روان

برخوردها، برخورد خوش

افکار جولان می دهد

این گوی و این میدان همه

اندیشه را سازد جوان

دنیای کار و تجربه،

آبی بنوش از مشربه!

یک جرعه در گام و گلو

هرم عطش برد از میان

 

ادامه دارد...

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
نظرات بینندگان
انتشار یافته : 2
علی نقی ولی پور  | ۱۳۹۶ يکشنبه ۲۰ فروردين
0
0
پاسخ
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
قدر گل بلبل شناسد قدر پیغمبر علی
آقای دکتر هراتی یکی از نوابغ روزگار است که شاید جایگزینی برایشان پیدا نشود بهتر اینکه در زمان حیاتشان قدر بدانیم و ارج بنهیم ومن به سهم خودم دست این استاد گرانقدر را می بوسم و در حرم امام رضا(ع) دعا گوی خودش و خانواده اش هستم .
captcha
بهاره  | ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱ ارديبهشت
0
0
پاسخ
من در دوران دبستان از محضر استاد در همون كارگاهي كه در زير زمين متزلشون بود استفاده كردم ايشون بسيار مهربون بودن و اين خصوصيت ايشون هميشه در ذهن من باقي مونده يادمه وقتي كتاب هنر رو با ميكردم و اسم ايشون رو جزو مالفين كتاب ميديدم كلي به دوستام پز ميدادم پدر من در دوران مدرسه با ايشون همكلاس بودن و هميشه تعريف ميكردن كه روزي معلم از بچه ها خواسته بودن كه يك پرنده بكشن و ايشون يك عقاب كشيدن كه اينقدر طبيعي بود كه فكر ميكردي عكس عقاب هست نه نقاشي
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
میراث دار هنرهای از یاد رفته | گفتگو با دکتر محمد مهدی هراتی
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
40%
 
متوسط
18%
 
کم
40%
 
حجت الاسلام اختری در گفتگوی تفصیلی: حفظ عزت ایرانیان دلیل حج نرفتن
حجت الاسلام اختری در گفتگوی تفصیلی: حفظ عزت ایرانیان دلیل حج نرفتن
بازدید : ٣٦٠
در گفتگوی ویژه خبری مطرح شد؛ تماس‌های مشکوک سفیر سعودی در عراق | حمایت آمریکایی ها از تروریست‌ها
٣٧:٤٣
در گفتگوی ویژه خبری مطرح شد؛ تماس‌های مشکوک سفیر سعودی در عراق | حمایت آمریکایی ها از تروریست‌ها
بازدید : ٨١٥
نقش کلیدی ایران در مذاکرات وین/ادعاهای ترکیه علیه روسیه دروغ است | گفتگو با سفیر سوریه
نقش کلیدی ایران در مذاکرات وین/ادعاهای ترکیه علیه روسیه دروغ است | گفتگو با سفیر سوریه
بازدید : ٥٧١
شاعر باید زبان اهل‌بیت باشد/ اصل هیئت را نباید زیر سوال برد | گفتگو با غلامرضا سازگار
شاعر باید زبان اهل‌بیت باشد/ اصل هیئت را نباید زیر سوال برد | گفتگو با غلامرضا سازگار
بازدید : ٦٢١
شناخت و هدایت انسان فقط در شأن خالق است/ تدوین روان شناسی اسلامی | گفتگو با مدیر مؤسسه «انشاء»
شناخت و هدایت انسان فقط در شأن خالق است/ تدوین روان شناسی اسلامی | گفتگو با مدیر مؤسسه «انشاء»
بازدید : ٥١٧
آدم می تواند معلول باشد ولی پهلوان باشد! | گفتگو با آقای دکتر غلامی و مهندس مجرد نشرودی
٤٠:٥١
آدم می تواند معلول باشد ولی پهلوان باشد! | گفتگو با آقای دکتر غلامی و مهندس مجرد نشرودی
بازدید : ١١٨٨٣
باید قدرت انتخاب مردم را در حوزه لباس ارتقا دهیم | قبادی در گفتگوی ویژه خبری
٤٩:٤٨
باید قدرت انتخاب مردم را در حوزه لباس ارتقا دهیم | قبادی در گفتگوی ویژه خبری
بازدید : ٢٨٧٧
7- مناظره و گفتگو های تاسف بار
٠١:١١
7- مناظره و گفتگو های تاسف بار
بازدید : ٦٢٣٩
میراث دار هنرهای از یاد رفته | گفتگو با دکتر محمد مهدی هراتی - بخش سوم
میراث دار هنرهای از یاد رفته | گفتگو با دکتر محمد مهدی هراتی - بخش سوم
بازدید : ٣١١٦
میراث دار هنرهای از یاد رفته | گفتگو با دکتر محمد مهدی هراتی - بخش دوم
میراث دار هنرهای از یاد رفته | گفتگو با دکتر محمد مهدی هراتی - بخش دوم
بازدید : ٣٨٠٢
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو