ماجرای غصب خلافت امیرمومنان که به شهادت فاطمه زهرا می انجامد، عرصه نُضج و تمایز شیعیان در جامعه اسلامی است که بازیگر اصلی و شاید تنها بازیگر فعال آن، حضرت زهراء (سلام الله علیها) است. آن بانوی بزرگوار (سلام الله علیها) در آن زمان علی رغم داشتن منزلت والای اجتماعی، دارای هیچ منصب سیاسی نبودند و به عنوان یک عضو از امت اسلامی طبق ادبیات روز ما تنها یک شهروند به حساب می آمدند. از این رو ایام فاطمیه درخور تَتَبُّعی ژرف به منظور بررسی «روش اعتراض سیاسی حضرت زهراء» است.

11617

 

به همین منظور شفقنا میزگردی با عنوان «بررسی روش اعتراض سیاسی حضرت زهراء» با حضور حجه الاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی (استادیار و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی)، حجت‌الاسلام دکتر محمدهادی مفتح (استادیار دانشگاه قم) و حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی (دبیر شورای کتاب مجمع جهانی اهل بیت و کارشناس مذاهب اسلامی) برگزار کرده است.

 

مهم ترین مواردی که در این میزگرد بیان شده از جمله:

  • ویژگی خاصی برای حضرت زهراء (سلام الله علیها) از حیث الگو گیری وجود ندارد. رفتار ایشان برای همه افراد حجت است
  • پیامبر حضرت زهراء را معیاری برای سنجش افراد قرار می دهند
  • ریاست دنیایی به حضرت زهراء داده نشده اما ریاست دینی، به این معنی که مردم از قول و فعل و تقریر ایشان به عنوان یک حجت دینی بخواهند استفاده کنند، قابل پذیرش در خصوص حضرت زهرا می باشد.
  • فاطمه زهراء این مقام را دارد که بتواند به عنوان مستند فقهی مورد استفاده قرار بگیرد.
  • حضرت زهرا(س) در بدترین شرایط بهترین و کارآمدترین رفتار برای رسیدن به مطلوب را انجام دادند.
  • حضرت زهرا(س) با شناختی که از وضعیت جامعه دارد، مطلبی را به عنوان اعتراض انتخاب کند که مقبولیت داشته باشد؛ این نشانه درایت، زیرکی و جامعه شناسی فاطمه زهرا را اثبات می کند.
  • دعوای حضرت زهراء این نیست که چرا مردم بیعت کردند. دعوا این است که شما ملاک مشروعیت را مراعات نکردید.
  • برای حضرت زهراء مصلحت اندیشی معنا ندارد چون در جایگاه مصلحت اندیشی و راهبری و امامت نیست.
  • دعوا سر این نیست که یک حاکمیت را برای رفتاری خاص نقد کند. یک حاکمیت را برای بنیادش نقد کرده است. دعوای حضرت زهرا سر این نبود که رفتار کذایی خلیفه اول و دوم خوب بود یا بد بود. دعوا سر این بود که این جایگاهی که تو در آن قرار گرفته ای، جایگاه خوبی نیست. جایگاه مناسب تو نیست.
  • فدک بهانه ای است برای انتقاد نسبت به بنیاد حکومت غصب شده

 

* با عنایت به این که حضرت زهراء سلام الله علیها دارای مقام امامت نبوده اند، آیا می توان از منشِ زندگیِ ایشان به عنوان الگو بهره بُرد؟ این نکته، نکته بسیار مهمی است. چرا که مشخص می کند اصولا بحث ما از چه جایگاهی برخوردار است؟

 

 

ایزدهی: در ادبیات دینی با دو عنوان مواجه هستیم. یکی بحث عصمت است و دیگری بحث امامت. عصمت، بیش از این که رویکرد اجرایی و عملیاتی داشته باشد، رویکرد الگوی گیری دارد. یعنی کسی که عملا مصون از گناه و خطاست می تواند و بلکه باید محل رجوع مردم باشد و الگو قرار بگیرد. برای این که فرض این است که خطایی نمی کند.به همین جهت است که حضرت زهراء سلام الله علیها چون از مقام عصمت برخوردار است، قطعا در مقام و جایگاهی هست که می شود و بلکه باید از این الگو در مقاطع مختلف استفاه کرد. طبیعتا الگو یک ویژگی فراشمولی برای همه زمان ها از جهاتی ندارد و از جهاتی دارد. آن الگوی کلی است که برای همه زمان ها قابلیت دارد. فلذا اهل بیت (سلام الله علیهم ) برای همه ادوار و ازمنه حجیت دارند.

از این جهت ندارد که هر رفتاری متناسب با همان زمان و همان شرایط قابل ارزیابی است، به همین خاطر الگوی حضرت زهراء را متناسب با ویژگی حضرت زهراء و موافقان و مخالفانش باید ارزیابی کرد. این نکته دوم.

نکته سوم این که عملا هیچ فرقی بین ۱۴ معصوم در بحث الگو گیری وجود ندارد. تعبیری در برخی از روایات داریم که تاکید می کند این ها نور واحد هستند. در زیارت جامعه کبیره دارد که «اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت بعضها من بعض». همه این ها شکل هستند، اما در فضای مختلف با رویکردهای مختلفی مواجه می شوند. آن تعبیری که مقام معظم رهبری به کار بردند ­­-انسان ۲۵۰ ساله- به تعبیری زمان حضور معصوم را که در حدود ۲۵۰ سال طول می کشد، به مثابه یک انسان فرض کردند، که در شرایط مختلف همین انسان رفتار مختلفی از خودش بروز می دهد. مثلا حضرت امیر (سلام الله علیه) در زمانی رفتار مسالمت آمیز دارد و در زمانی دیگر جنگ می کند. هر کدام از ائمه به یک اعتبار این گونه اند و حضرت زهراء هم به یک طریق این گونه هستند. یعنی همه این ها به مثابه یک انسان  هستند که در شرایط مختلف رفتارهای متفاوت نشان می دهند. مثلا رفتار کسی که قابلیت الگو برداری دارد، در زمان جنگ به گونه ای و در زمان صلح به گونه ای دیگر است. در زمان خشم به گونه ای و در زمان آرامش به گونه دیگری. این گونه نیست که یک آدم را مطلقا خشن و دیگری را غیرخشن فرض کنیم. ولذا در تعبیر روایات دارد که اگر امام حسن در زمان امام حسین بود، همان رفتاری را می کرد که امام حسین در زمان خودش انجام داد و همچنین بود اگر بر عکس اتفاق می افتاد.

به همین خاطر ویژگی ممتازی از حیث شخصیتی برای حضرت (زهراء سلام الله علیها) نسبت به سایر اهل بیت (سلام الله علیهم) در حیطه رفتار قائل نیستیم. اما جایگاه حضرت زهراء (سلام الله علیها) به مثابه این که این شخص معصوم است و امام نیست متفاوت است. یعنی در جایگاهی است که باید از امام دفاع کند. در جایگاه مامومی است که از قضاء در طایفه نسوان قرار می گیرد و باید از امامش هم دفاع کند.

در این جایگاه اگر کسی قرار بگیرد دارای شرایط خاصی است. در تمام موارد امام داریم که دارای مقام امامت است، اما معصومی که ماموم باشد، نداریم. البته این فرآیند در زمان امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) اتفاق می افتد، در زمان حضرت امیر هم همین طور. اما در آن جا هم نسبیت نسوان بودنش محقق نمی شود. این ویژگی می تواند برای نسوان و برای آقایان در این شرایط مورد الگوگیری قرار گیرد. لذا باید رفتارهایی را که از حضرت زهراء در تاریخ نقل شده است را بررسی کنیم. یعنی می توانیم حضرت زهراء (سلام الله علیها) را جایگزین هر کدام از ائمه کنیم و بگوییم که اگر حضرت زهراء (سلام الله علیها) را جایگزین می کردیم، همین کار را می کرد. برای همین ویژگی خاصی برای حضرت زهراء (سلام الله علیها) از حیث الگو گیری وجود ندارد. رفتار ایشان برای همه افراد حجت است، چه مردان، چه زنان. عصمت ایشان موجب حجیت ایشان است. اما ایشان امام نبود. امام نبود به این معنا که امامت یک امر اجرایی و راهکار عملیاتی است که مستلزم فعالیت ها و رفت و برگشت جامعه است، که طبیعتا در فضای اسلام از زن این مرحله خواسته نشده است. ولذا حضرت زهراء هرچند در جایگاه یک زن موقعیت یک امام را ندارد. از این بابت از ایشان جهت الگو گیری برای راهکار اجرایی نمی توان استفاده کرد. اما به عنوان یک شخصیت و دارای یک جایگاه و به عنوان یک فرد که ویژگی های خاصی دارد قابل تامل است. طبیعتا ما اگر در همان جایگاه باشیم باید همان کارهایی را انجام دهیم که از حضرت زهراء در آن جا برآمده است و انتظار هم همین است. خلاصه اش را عرض کردم تا دوستان بفرمایند و در دفعات بعد در خدمتتان باشیم.

*اساتید، هر کدام که تمایل دارید، بحث را آغاز کنید.

 

مفتح: بسم الله الرحمن الرحیم.  نکاتی که آقای دکتر ایزدهی گفتند، نکات بسیار درستی است. منتها من بعضی نکات را به بیانات ایشان اضافه کنم. غیر از بحث عصمت حضرت زهرا، تاکیدی که پیامبر راجع به آن حضرت دارند، که عبارات خیلی معروفی را شیعه و سنی نقل کرده اند، باید در نظر داشت. که فاطمه پاره تن من است. کسی او را عصبانی کند، من را به غضب آورده است. کسی که او را راضی کند، من را راضی کرده است. یعنی پیامبر حضرت زهراء را معیاری قرار می دهند برای سنجش افراد، که اگر ما می خواهیم افراد را قضاوت کنیم نسبت آن ها با فاطمه زهراء را ببینیم، که آیا این فرد خوشایند فاطمه زهراء است یا فاطمه زهراء را غضبناک می کند؟ یعنی ایشان را به عنوان یک ملاک و معیار قرار می دهند. این بحث مقام بسیار رفیع حضرت را نشان می دهد. یعنی درباره چگونه بودن یک فرد در جامعه و قضاوت دینی راجع به فرد بنا به سخنی که پیامبر فرموده اند، باید با نسبت او با فاطمه زهراء سنجیده شود. این یک مطلب.

مطلب دیگر این که امامت همانطور که در تعاریف گفته می شود عبارت است از «الرئاسه العامه فی امور الدین و الدنیا». همانطور که آقای دکتر ایزدهی هم گفتند، در آن بخش ریاست دنیایی، چنین مقامی به حضرت زهراء داده نشده است. اما ریاست دینی، به این معنی که مردم از قول و فعل و تقریر ایشان به عنوان یک حجت دینی بخواهند استفاده کنند، قابل پذیرش در خصوص حضرت زهرا می باشد. و این اعم از بحث الگو گیری است. الگو گرفتن یک بحث است، و بحث این که سخنی که ایشان می گوید یا عملی که ایشان انجام می دهد می تواند برای انسان حجت شرعی باشد، که بر اساس آن بتواند عمل کند و یا عمل نکند بحث دیگر و بالاتری است. عملی که در محضر و منظر فاطمه زهراء عمل شده است و حضرت امکان مخالفت داشته و مخالفت نکرده، این یک حجت شرعی است. حالا کاری به الگو گرفتن نداریم. برای الگو گرفتن ما باید الغاء خصوصیت بکنیم تا بتوانیم به عنوان یک الگوی عملی از آن استفاده کنیم. اما این عملی که در مرئی و منظر حضرت صورت گرفته است و حضرت مخالفتی نکرده است، در عین حال که می توانسته است مخالفت بکند و نکرده است، این اثری که راجع به تقریر و این ها مطرح می شود، همه اش در مورد حضرت زهراء هم جریان پیدا می کند. بنابراین از این جهت می شود برای حضرت زهراء یک ریاست دینی هم به این معنا در نظر گرفت که شخص می تواند دینش را بر اساس عملکرد فاطمه زهراء ، قول و فعل و تقریر حضرت زهراء، بنا کند.حتی از سکوت و یا سخن حضرت زهراء راجع به این که این عمل واجب یا حرام است و حکمش چیست، می توان استفاده کرد.

اما این که آیا ما روایتی از حضرت زهراء داریم که مستند فقه فقها قرار بگیرد، یک بحث دیگر است. اما شدنی است. یعنی فاطمه زهراء این مقام را دارد که بتواند به عنوان مستند فقهی مورد استفاده قرار بگیرد. لذا از این جهت بعید نیست که ریاست امور دینی را برای فاطمه زهراء قائل شویم، اما ریاست امور دنیوی که امامت اعم از امور دین و دنیاست، طبق این تعریفی که متکلمین کرده اند، حضرت زهراء واجد آن نیست و آن منافاتی با حجیت قول و فعل و تقریر حضرت زهراء و عصمت حضرت زهراء طبیعتا ندارد.

*جناب استاد جعفری فراهانی استفاده می کنیم.

 

جعفری فراهانی: ضمن تشکر از خبرگزاری شفقنا و شما که این جلسه و نشست علمی را تشکیل داده اید، من از بیانات اساتید محترم استفاده کردم. به طور خلاصه عرض می کنم، بنا به اجماع علمای شیعه و دیدگاه برخی از علمای اهل سنت، آیه شریفه تطهیر «انما یُرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یُطهرکم تطهیراً»[آیه ۳۳ سوره احزاب]، غیر از حضرت پیامبر اکرم، امام علیّ، امام حسن و امام حسین (صلوات الله علیهم)، شامل حضرت زهراء (سلام الله علیها) هم هست. بر طبق مقتضای این آیه، برداشت من این است که آن بزرگواران را به عنوان معصوم می شناسیم و دارای ملکه عصمت هستند و وقتی معتقد به عصمت شدیم، قطعاً هیچ خطا و گناهی ندارند و گفتار و اعمال و رفتارشان می تواند الگو و اسوه برای همه انسان ها از مسلمان و غیر مسلمان باشد. البته در غیر از آن چه که امور اعتقادی است یعنی در امور رفتاری، ما می توانیم از این بزرگواران استفاده کنیم. به عبارت دیگر رفتار و کردار معصومین، برای معتقدین و پیروان مذاهب دیگر غیر اسلامی هم می تواند حجت و دلیل و راهنما می باشد. چنانکه برخی از شخصیت های مسیحی ملنند سلیمان کتانی کتابی با عنوان «فاطمه الزهراء؛ وترً فی غمدٍ» نوشته و به تجلیل و تکریم از مقام و شخصیت یگانه دخت پیامبر اسلام (ص) پرداخته اند. حتی در اصول دین و اعتقادات هم می توان از فرمایش و رفتار این بزرگواران کمک ارشادی بگیریم و استفاده کنیم. یعنی برای خداشناسی یا اعتقاد به معاد و …، سخنان و رفتارهای آنها ما مسلمانان و پیروان اهل بیت (ع) را در پیدا کردن و یافتن مسیر درست و کسب رضایت الهی و رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی کمک می کند.

*آقای دکتر ایزدهی، شما در بحث خود اشاره هایی به امکان استخراج الگو داشتید. اما بعضی کارشناسان معتقدند به دلیل میزان کم داده ها از زندگی معصومین، به طور کلی؛ و بعضی از معصومین از جمله حضرت زهراء (سلام الله علیها) به طور خاص، و اینکه حجم اطلاعاتی که ما از زندگی این بزرگواران داریم، حجم کمی است، امکان استخراج الگو اصولا وجود ندارد. یعنی مشروعیت استخراج الگو وجود دارد، منتها امکان آن وجود ندارد. نظر شما راجع به این موضوع چیست؟

IMG_5981

ایزدهی: من کلام قبلم را با همین نکته شما می خواهم کامل کنم. با توجه به این که دوستان توافق داشتندکه حضرت زهراء با توجه به عصمت ایشان، قابلیت الگو برداری دارند. فارغ از این قضیه که رفتار خود ایشان، به قول آقای مفتح، حجت است. مبتنی بر حجیت رفتاری می شود. سکوت ایشان را دال بر رضایت یا عدم رضایت ایشان می توان تلقی کرد. سکوت، قول، تقریر، فعل، سیره عملی و سیره نظری، مجموعه این رفتارها را می توان دال بر ابتنای یک باور ایشان قلمداد کرد.

فارغ از بحث حجیت که مفروض است نسبت به حضرت زهراء به جهت آیه تطهیر و اجماعی که بر عصمت ایشان وجود دارد، من نکته دیگری را این ­جا اضافه می کنم که در تقابل با گفتار شما باشد، ما جدای از بحث حجیت، یک عنصر دیگر داریم با عنوان کارآمدی. یعنی آن شخص معصوم جدای از این که سند داریم بر این که ایشان حجت است و خطا انجام نمی دهد، اما از سمت دیگر مواجه هستیم با انسان هایی که در بدترین شرایط، بهترین رفتار را از خودشان نشان می دهند. یعنی کارآمدیِ مسئولیتی که با خودشان است، اعم از این که در جایگاه امامت و نبوت باشند و اعم از این که در جایگاه ماموم باشند. مهم این است که در بدترین شرایط بتوان بهترین و کارآمدترین رفتار را برای رسیدن به مطلوب انجام دهند.

اگر در این فضا وارد شویم، می بینیم که حضرت زهراء در شرایطی قرار دارد، که عملا دوستان و دشمنان فضا را در اطراف حضرت امیر خالی کرده اند. ایشان از یک طرف با همسری مواجه است که شاید دو سه ماهی بیشتر نیست که مردم با او بیعت کرده اند و پیامبر ایشان را معرفی کرده اند، از یک طرف آیات و روایات مختلف است، از یک جهت نسبتش با پیامبر و این که کسی در جهان عرب شک ندارد که برترین خلق در آن ایام حضرت علی است. اما با یک فضایی مواجه می شوند که به تعبیر حضرت امیر، من گمان نمی کردم «فَوَاللَّهِ مَا کَانَ یُلْقَى فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ(ص) عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ» من اصلا گمان نمی کردم این ها چنین رفتاری نشان دهند. من مشغول کفن و دفن بودم و آن ها بروند وارد یک چنین فضایی شوند و بخواهند بحث دامنه رسالت را قطع کنند، یعنی بخواهند دامنه رسالت را ببرند و بروند بر سر خلافت و بعد از خلافت به سمت سلطنت. چنانکه تاریخ این گونه گواهی می کند. حضرت زهراء به عنوان یک شخصیت، یعنی عملا تنها بازمانده حضرت امیر درزمان خودش، با آن جایگاه وجیهی که پیامبر برای ایشان فرض کردند، «من آذاها فقد آذانی»، تعبیر خیلی سنگینی است و به تعبیر آقای دکتر مفتح پیامبر یک معیار ایجاد کردند؛ در این شرایط رفتار ایشان بسیار تعیین کننده است. از یک طرف، رفتار حضرت زهراء است که من موافق نیستم که داده های کمی از ایشان داریم. در رفتار و زندگی فردی ایشان، ما داده های زیادی داریم. و رفتار اجتماعی ایشان، حتی قبل از رحلت رسول خدا، کما این که یکی از مساجد سبعه به نام حضرت زهراء است. به همین جهت است که حضرت زهراء حضور جدی در جنگ احزاب دارد، بلکه در عرصه فرهنگی نسبت به زنان مهاجر و انصار و غیر از آن.

اما در این عرصه که بعد از پیامبر، به حق، زیاد بروز پیدا کرده است، شرایط بسیار حساس و به تعبیر رهبری شاید پیچ تاریخی اتفاق افتاده است و اگر نشود در این پیچ تاریخی فضا را کنترل کرد، فضا به سمتی می رود که شاید به راحتی قابل بازگشت نباشد. ایشان تمام تلاشش را به خرج می دهد برای این که این فضا مدیریت شود. من فعلا کُد می دهم تا بعد از صحبت دوستان استفاده کنیم. یکی این که ایشان بحث فدک را پیگیری می کند. استدلال می کند در برابر دیگران و به مسجد می آیند و آن خطبه فدکیه را می خوانند. هم حالت احساسی دارند؛ مثل آن آهی که در ابتدای خواندن خطبه می کشند و همه را به گریه وادار می کنند، همه آن ها احساس شرمندگی می کنند و هم با برهان استدلالی که به خلیفه می کنند که تو چگونه این روایت را نقل می کنی که فدک ارث من نیست و حال این که همه انبیاء ارث به فرزندانشان دادند؟ از طرفی مرا تکذیب می کنی و حال آن که بر اساس آیه تطهیر من معصوم هستم و نمی توانم دروغ بگویم. اگر کسی من را تکذیب کند، خدا را تکذیب کرده است. بعد در کوچه ها می آید و تعبیری دارد که حضرت امیر ایشان را سوار بر شتری کرده است و به اتفاق امام حسن و امام حسین در خانه بدریون و اصحاب رضوان برده است. یعنی آن مسلمان هایی که ناب بودند. در برخی روایات دارد که به درب خانه چهارصد نفر رفته اند و آن ها گفته اند که ما فردا خواهیم آمد و با شما همراهی می کنیم. نشان به آن نشان که گفتند حلق کنید و موهایتان را بتراشید. فردا تعداد افراد معدودی آمدند و حضرت زهراء آن جا اشاره می کند که مگر شما قول ندادید و مگر قرار نبود؟ حتی به گونه ای فضا را ترسیم می کنند و خلیفه را نمی پذیرند و مردم می بینند که تنها بازمانده پیامبر به خلیفه اول و دوم روی خوش نشان نمی دهد. آن ها حضرت علی را واسطه قرار می دهند و بعد از آن، فضای رحلت و شهادت را به گونه ای ترسیم می کنند که هنوز که هنوز است این ابهام تاریخی باقی مانده است که قبر حضرت زهراء کجاست؟ قبر تنها بازمانده بلافصل پیامبر کجاست؟ و اگر می گویند نمی دانیم، بپرسند چرا نمی دانید. یعنی این سوال محوری و اساسی هیچ گاه حل نخواهد شد، مگر به رسوایی آن ها. یعنی تمام راهکارهایی که می تواند مدیریت بشود برای منجر شدن به نتیجه مطلوب را به کار می گیرند. البته یکی از نتایج مطلوب این است که مردم هم همراهی کنند، که نمی کنند. یعنی این نیست که تمام عرصه ها را ایشان بخواهند تکوینا انجام دهند. قطعا مراد این نیست که اگر حضرت امیر هم می خواست تکوینا انجام بدهد، انجام می داد. اما بنا بر این نیست. مهم این بود که حضرت زهراء روشنگری کند، که انجام داده است. باید استدلال کند که انجام داده است. باید از امامش دفاع کند، که انجام داده است. باید این سوال تاریخی را در ذهن ها ایجاد کند، که ایجاد کرده است. این فرآیند از آن زمان وجود داشت، و تا الآن هم هست. سوال من اینجاست که حضرت زهراء به عنوان شخصی که معصوم است و با محدودیت هایی که دارد، باید چه می کرد که بهترین نتیجه را برای مقصود بگیرد، که ایشان انجام نداده باشد؟ اگر این را لحاظ کنیم، معیارها را لحاظ کنیم، این که زن­های مهاجر و انصار را با خودش همراه کرده است، این که در جای مشخص و در مدت مدید از ناراحتی گریه می کند، همه مردم متوجه شدند چه خبر است، همه هم خجل هستند، اما کاری انجام نمی دهند و این که کاری انجام نمی دهند، تقصیر حضرت زهراء وتقصیر ایشان نیست. ایشان کارشان را به تمامی و درستی انجام داده اند. می خواهم بگویم که بحث الگوگیری، هدایت و مدیریت بحران، در جای خود کامل است.

این نکته را هم بگویم و حرفم را در این بخش تمام کنم. آن تعبیر معروفی که به حضرت امیر می گویند شما چرا قیام نمی کنی؟ چرا حقت را نمی گیری؟ شما که شجاع عرب هستی. بعد از آن صدای اذان بلند می شود و حضرت امیر می گویند اگر من بخواهم قیام کنم، صدای پدرت از مأذنه ها بلند نمی شود. آن تعبیر جدی است. در آن زمان دو گروه مرکزیت جامعه اسلامی را تهدید می کردند. از یک جهت در جنوب ، منطقه یمن، مسیلمه کذاب و سجاح ادعای پیامبری داشتند که زمان پیامبر هم این ادعا را کردند و حمله هم کردند و موفق نشدند. از سمت شمال غرب هم بحث روم و تبوک بود که آن ها هم می خواستند چنین کاری انجام دهند. حضرت امیر تعبیرشان این است که اگر من بخواهم قیام کنم و حقم را بگیرم، مرکزیت جامعه اسلامی دچار بحران می شود و عملا جامعه اسلامی ضعیف می شود و دیگر معلوم نیست در این دعوای بین دو نفر از قریش و دو نفر از صحابه، اصل اسلام باقی بماند. لذا در تاریخ می بینیم که اصحاب رده(مرتدین)، جنگ های جدی ای داشتند، مرتدین جنوب. حضرت امیر هم با خلفاء همراهی کرد که ابتدا دشمن اسلام را نابود کنیم، بعد برسیم به قرائت علوی از اسلام یا قرائت عمری یا اموی.

این هنر حضرت زهراء است که در عین حال که جدیت به خرج می دهد، اینجا سکوت می کند. چون می گوید که مسئله، مسئله شوهر و حکومت، بلکه ولایت نیست؛ مسئله اسلام است. و لذا آن موضوع خطبه فدکیه را در فقرات بعد عرض می کنم که ایشان چگونه وارد ماجرا می شود؟ چگونه استدلال می کند؟ چه می گوید؟ که در نهایت آن هدف عظمایی که در این خطبه هست دیده شود. کاملا برای مردم شفاف است که دعوا سر پسر عمو و شوهر نیست. بلکه دعوا بر سر اصل اسلام است که ایشان بازهم فداکاری می کند و با سکوتش اصل اسلام ر اتثبیت می کند.

*جناب آقای دکتر مفتح، شما حتما نکاتی راجع به بیانات آقای دکتر ایزدهی دارید، اما راجع به این نظر که با توجه به کم بودن داده راجع به بعضی معصومین از جمله حضرت زهراء، اگر چه مشروعیت استخراج الگو وجود دارد، اما امکان آن وجود ندارد، نظر شما چیست؟

IMG_5909

مفتح: لازم نیست تعداد گزارش های مستند از حضرت زهراء زیاد باشد تا ما بتوانیم استفاده های لازم را بکنیم. مثلا مرحوم شهید مطهری در کتاب مسئله حجاب، از این گزارش که سلمان می گوید من همراه پیامبر بودم و دیدم صورت فاطمه زهراء خیلی زرد است و پیامبر پرسید چرا این گونه است؟ مشخص شد که حضرت زهراء مدتی بوده است که غذا نخورده بودند، که پیامبر دست به دعا برمی دارند و سلمان می گوید که من دیدم که انگار از بُنِ موی فاطمه زهراء خون به صورت حضرت ریخت و چهره گلگون شد و از آن زردی درآمد. آقای مطهری از این استفاده می کند و می گوید پس می شود صورت را باز گذاشت. از این روایت معلوم است که سلمان داشته تا بُنِ موی فاطمه زهراء را می دیده است. بنابراین نباید در فقه فتوا دهیم و بگوئیم واجب است صورت زنان پوشیده باشد. چون تا بُنِ موی فاطمه زهراء باز بوده است و قابل رویت بوده است و سلمان می دیده است.

از این گونه گزارش ها می شود استفاده کرد و می بینیم که استفاده می کنند. یا این که می بینیم حضرت زهراء در جمع مردان در مسجد می آیند و در آن جا خطبه می خوانند. این موضوع خیلی در حضور اجتماعی زن موثر است. گزارش، یک گزارش خیلی کوتاه است. ولی همین گزارش تا چه حد می تواند آن چه که در طول تاریخ خیلی از مقدس مآب ها می گفتند که زن اصلا از خانه خارج نشود و با مرد ارتباط نداشته باشد را رد کند. فاطمه زهراء این گونه نبود، فاطمه زهراء حضور اجتماعی داشت. در مسجد می آمد و در آن جا اقامه دعوا می کرد. با خلیفه مواجه می شد. از همین گزارش های کوچکی که ما راجع به فاطمه زهراء داریم، می شود استفاده کرد. لازم نیست که تعداد گزارش ها خیلی هم بیشتر باشد. می بینید که از چند گزارش کوتاه، استفاده های فقهی، اجتماعی و… زیادی شده است.

نکته ای که در رابطه با حضرت زهراء با این گزارش های تاریخی وجود دارد و باید به آن توجه کرد؛ البته من خیلی روی گزارش های تاریخی مطالعه دقیقی نکرده ام، اما صحبتهای آقای دکتر ایزدهی هم این مطلب را نشان می دهد، این است که حضرت روی فدک خیلی تکیه دارند. چرا اینچنین است؟

سوالی برای من بود و از مرحوم علامه سید مرتضی عسکری پرسیدم، با توجه به سابقه ای که ایشان در مباحث سیره و تاریخ اسلام داشت، و نیز زمانی که در منزل علامه سید جعفر مرتضی عاملی در لبنان بودم از ایشان این سوال را پرسیدم و آن اینکه طبق آنچه تاریخ گزارش می دهد و ما اعتقاد داریم، پیامبر اکرم در غدیر خم امیرالمومنین را به خلافت نصب کرده است. از هجده ذی الحجه تا آخر صفر که وفات پیامبر اکرم پیش می آید کمتر از سه ماه از تاریخ غدیر گذشته، و می بینیم که انصار برای تعیین خلیفه پیش قدم می شوند، سقیفه را انصار تشکیل دادند، و بعداً مهاجرین همچون ابوبکر و عمر به آنها در سقیفه ملحق شدند. سوال من از آقای علامه عسکری و همینطور از آقای سید جعفر مرتضی عاملی این بود که گزارش هایی که ما از انصار داریم، تماما گزارش هایی مثبت است. ما هیچ شیطنتی در تاریخ از انصار سراغ نداریم. همه گزارش ها از ایشان مثبت است.  آقای عسکری گفت که بله، واقعا این ها انصار رسول الله بودند. بعد من پرسیدم که پس ما باید این را چگونه تحلیل کنیم که انصار برای تعیین خلیفه پیش قدم شدند؟ اگر مهاجر پیش قدم شده بود، می گفتیم که از مهاجر گزارش های خلاف داریم و در زمان حیات پیغمبر هم بوده است مواردی که مهاجرین پیامبر را اذیت کرده باشند. اما از انصار هیچ گزارش منفی ای نداریم و واقعا انصار رسول الله بودند. چرا انصار برای تعیین خلیفه پیش قدم شدند؟ آیا از این می شود برداشت کرد که (البته این برداشت به اعتقاد ما خطاست) تلقی صحابه از غدیرخم نصب خلیفه نبوده است؟ که انصار دو ماه و نیم بعد از آن آمدند خلیفه تعیین کنند؟ آیا می شود این برداشت را کرد که تلقی صحابه از غدیرخم نصب خلیفه نبوده است؟ آقای عسکری این گونه پاسخ داد که درست است که انصار، واقعا انصار رسول الله بودند و همه گزارش های راجع به ایشان مثبت است، اما اصل قبیله گرایی در عرب اصل بسیار مهمی است و بالآخره آن رگ قبیله گی انصار نگذاشت درست رفتار کنند. به نظر من این نظر خیلی قابل قبول نبود. آقای سید جعفر مرتضی این گونه توجیه کرد که نبض جامعه دست انصار بود و می دانستند که این ها نمی گذارند که علی خلیفه شود و جامعه، علی را به عنوان یک خلیفه نمی پذیرد. انصار گفتند که علی که خلیفه نمی شود، پس چرا ما خلیفه را تعیین نکنیم؟ علی که با اینکه پیامبر او را نصب کرده است، قرار نیست خلیفه شود و جامعه خلافت امیرالمومنین را نمی پذیرد، بنابراین ما برویم تا خلیفه را تعیین کنیم. البته همان قضیه غدیر هم صحت این نظر انصار را در مورد جَوّ اجتماعی مدینه تایید می کند. طبق آنچه که ما معتقدیم که الیوم اکملت لکم دینکم راجع به نصب امیرالمومنین است، علی القاعده این آیه باید در غدیرخم نازل شده باشد. اما سبب نزول آن در غدیرخم به عنوان احتمال ضعیفی از شش احتمال است. خود علامه طباطبایی رحمه الله علیه وقتی بحث می کند می گوید این آیه در منا نازل شده است. از طرفی ما می بینیم که آیه یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک دقیقا ناظر به نصب خلیفه است و در غدیر خم نازل شده، و لحن تهدید پیامبر را دارد. اینکه آیه می فرماید فان لم بلغت فما بلغت رسالتک نشان می دهد که پیامبر امر مورد نظر خداوند را به تاخیر می اندازد. یعنی از مجموع این شواهد می توان به دست آورد که قرار بوده است در منا پیامبر امیرالمومنین را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کند. لکن شرایط اجتماعی به صورتی بوده است که گویا پیامبر خوف داشته اند از این کار. خداوند در این آیه می فرماید والله یعصمک من الناس یعنی شرایط اجتماعی را پیامبر مناسب نمی دیده است که امیرالمومنین را معرفی کند که خداوند به ایشان اطمینان خاطر می دهد. پیامبر یک هفته به تاخیر می اندازد تا در نهایت با این آیه مواجه می شود که فان لم تفعل، فما بلغت رسالتک و بالآخره در روز هجدهم امیرالمومنین را تعیین می کند. اگر این هم درست باشد، یعنی این آیاتی که به سبب نزولشان به دست می آید درست باشد، در کنار این بگذاریم، و به آن اضافه کنیم آنچه را که ما در دعای ندبه داریم که احقاداً بدریهً و خیبریهً و حنینهً و غیرهنّ راجع به امیرالمومنین بود؛ به این معنا می رسیم که اهل مدینه کینه داشتند. یک عده آن زمان که هنوز مشرک بودند، بعضی از دوستانشان در بدر به دست امیرالمومنین کشته شده بود. در جبهه مخالف بودند و عزیزانشان در بدر و در خیبر و در حنین کشته شده بود. این کنیه های بدری ، خیبری و حنینی باعث شده بود که نسبت به علی بن ابی طالب یک فضای منفی شکل گرفته باشد. اگر این برداشت درست باشد، می شود از آن استفاده کرد که چرا فاطمه زهراء اعتراضش را روی فدک متمرکز می کند. روی چیزی که مورد قبول همه است. یعنی اگر روی خلافت امیرالمومنین متمرکز می شد، بالآخره افرادی بودند که احقاد بدریه و خیبریه و حنینه مانع می شد که بیایند پشت حضرت زهراء. لذا اعتراضش را روی فدک به عنوان موضوعی که همه قبول دارند و کسی نمی تواند با آن مخالفت کنند می گذارد. اگر این مجموعه برداشت را بپذیریم از شرایط اجتماعی آن زمان، آن وقت عملکرد فاطمه زهراء معنای متعآلی پیدا میکند. یعنی ایشان با شناختی که از وضعیت جامعه دارد، می خواهد مطلبی را به عنوان اعتراض انتخاب کند که مقبولیت داشته باشد، که افراد پشتش جمع شوند و بتوانند در این اعتراض  فاطمه زهراء را همراهی کنند. این هم یک درایت، یک زیرکی و یک جامعه شناسی را از فاطمه زهراء اثبات می کند. که حضرت نمی آید روی چیزی تمرکز کند که اختلافی است و ممکن است افراد در مقابل هم قرار بگیرند. مطلبی را انتخاب می کند که بقیه هم همراهیش کنند و بالآخره بتواند یک اعتراض اجتماعی را صورت بدهد. اگر این گونه به قضیه نگاه کنیم، یک جامعه شناسی و یک زیرکی ویژه از ایشان اثبات می شود.

*جناب استاد فراهانی، نظر شما راجع به این مباحث چیست؟

IMG_5881

جعفری فراهانی: من می خواهم بحث را به شکل دیگر مطرح کنم. ظاهراً سوال این است که ما از حضرت زهراء (سلام الله علیها) آثار و نشانه هایی برای الگوگیری یا استناد نداریم. چطور می توانیم یک الگو از ایشان به دست بیاوریم؟ عرض می کنم آن چه که از معصومین به دستمان رسیده است ولو اندک باشد، کافی است. یعنی بنا نیست به طور کامل و صددرصد دستمان پر باشد که بعد بخواهیم استخراج و استفاده کنیم. در مورد حضرت زهراء (سلام الله علیها) بر اساس آیه تطهیر و با آن ویژگی ها و صفاتی که برای ایشان در منابع ما نقل شده که فراوان هم هست، از جمله القاب و اسامی فراوانی که برای ایشان ذکر شده است، از جمله همین اسم فاطمه؛ که پرسیده شد چرا اسم ایشان فاطمه است؟ گفتند به این معنی است که مردم از شناخت کامل ایشان محروم و یا اینکه دوستداران ایشان از آتش جهنم رها می شوند. و معنی دیگر آن این است که مخالفین ایشان گرفتار آتش هستند. از القاب و اسامی که برای حضرت زهراء (سلام الله علیها) نقل شده مانند مطهره، راضیه، حوریه، حبیبه، عالمه، جمیله، صابره، منصوره، حکیمه، مبارکه، محدثه، عابده، عفیفه، و … ، می توانیم معارف و مطالب بسیاری را استفاده کنیم.

نکته دیگر اینکه ما باید به همه ابعاد و سیره و زندگانی حضرت زهراء (سلام الله علیها) توجه کنیم تا اوج نبوغ و عظمت شخصیت آن حضرت، برای ما تا حد امکان مشخص شود. تاریخ شهادت می دهد که حضرت زهراء (سلام الله علیها) در بعضی جنگ ها حضور داشته اند و به مداوای مجروحین می پرداختند. در دورانی که پدر بزرگوارشان رحلت می کنند. البته اختلاف است که غصب فدک همزمان با سقیفه یا جلوتر بوده است، که ظاهراً زودتر از سقیفه زودتر اتفاق افتاده است. همچنین اختلاف است که آیا حادثه و رخداد سقیفه بنی ساعده یک جریان و توطئه فلته ای و اتفاقی بوده است، یا از پیش تعیین شده بوده است؟ ظاهراً طبق تحقیق بزرگان و اساتید، سقیفه از پیش برنامه ریزی شده بوده و قبل از زمان رحلت پیامبر (ص) و سقیفه، فدک را غصب می کنند. یعنی در واقع غصب فدک توطئه ای برای ضربه زدن به اهل بیت (ع) به ویژه شخصیت حضرت زهراء (سلام الله علیها) و جلوگیری از تحقق امامت اهل بیت (علیهم السلام) فدک را غصب می کنند. در مواجهه با فدک، حضرت زهراء (سلام الله علیها) حرکت بسیار مثبت و جدی از خودشان نشان می دهند. با اطلاع از این مسئله به مسجد می آیند و زن ها را همراه خود می آورند. این مسئله اجتماعی بسیار مهمی است. همین طور استقامت و مقابله آن بزرگوار وقتی که مخالفان به خانه امام علی (علیه السلام) هجوم می آورند. بالأخره ما چه درسی از این حوادث می توانیم بگیریم؟ این طور نبوده است که حضرت زهراء (سلام الله علیها)  همچنان که اساتید فرمودند، در یک حصار و پرده ای باشند و در خفائی زندگی کنند. به طور خلاصه و جمع بندی گفته ها عرض می کنم که ما از تاریخ اسلام و سیره حضرت زهراء (سلام الله علیها) به دست می آوریم که آن بزرگوار می توانند برای تمام مردان و زنان در هر عصر و زمانی الگویی برای حضور مسلمانان و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) در عرصه های سیاسی و اجتماعی باشند و مردان و زنان جامعه در هیچ وقت و زمانی نباید در گوشه خانه هاشان مخفی و به امور جامعه و سرنوشت مردم بی تفاوت باشند. حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) از دوران تکلیف و علی رغم عمر کوتاه ( هیجده سال) چه در زمان پدر بزرگوارشان و چه بعد از ازدواج و چه بعد از رحلت پیامبر اکرم (قول به هفتاد و پنج روز و یا نود و پنج روز)، به عنوان یک زن پاک دامن و انقلابی و مسئولیت پذیر به وظائف فرهنگی و سیاسی و اجتماعی خود از قبیل عبادت و بندگی خدا، حفظ حجاب، تربیت فرزندان، پرهیز از نامحرمان، تعلیم دیگران (آموزش قرآن و احکام)، مبارزه با ظلم و ستم و تبعیض و حق کشی و … در صحنه حاضر بودند و همین موضوع بهترین درس برای عموم مسلمانان بوده و خواهد بود.

*بنای ما در بخش دوم میزگرد، تلاش برای تتبع منش و روش سیاسی حضرت زهراء با نگاهی کاربردی است.

استاد ایزدهی، درباره سابقه سقیفه نقل شده محلی بوده است که تا قبل از حضور پیامبر در مدینه از آن برای تصمیم گیری ها استفاده می شده است و با ورود نبی به یثرب، تعطیل می شود. با رحلتِ پیامبر، این مرکزِ تصمیم گیریِ دورانِ جاهلیتِ یثرب، احیاء می شود. سوالی که وجود دارد این است که آیا روشی که منجر به انتخاب خلیفه اول شد، یک روش بدیع بود یا مسبوق به سابقه؟ با توجه به تاریخ سقیفه به نظر می آید پیش از آن هم وجود این روش سابقه داشته است و اگر تاریخ این گونه رقم می خورد که اگر امیرالمومنین حکومتشان را بنا بر حق الهی­ خود، بلافاصله بعد از نبی آغاز می کردند، می بایست این فرم طی می­شده است. اگر این را بپذیریم، باید بگوییم که اعتراض حضرت زهراء نه به انجام چنین روشی، که به محتوای آن بوده است. یعنی شکل انتخاب خلیفه برای حضرت زهراء موضوعیت داشته است و اعتراضشان این بوده که غاصبان خلافت، از این شکل، برای یک محتوای غلط استفاده کرده اند، در حالی که محتوا پیش تر بنابه نصب الهی تعیین شده بود. یا اصولا این روش و فرم را نادرست می دانستند. پاسخ به این سوال از این جهت می تواند برای ما کاربردی باشد که با شکل گیری دولت های نوین در دولت های اسلامی، بحث فرم گرایی و تطبیق محتوای آن با حکومت دینی تبدیل به یک بحث جدی شده است و پاسخ به این سوال می تواند ما را کمک کند تا درک کنیم که فرم دولت مدرن تا چه میزان ظرفیت برای پذیرش محتوای اسلامی دارد.

ایزدهی: چند نکته پشت سر هم گفتید که پرداختن به آن ها، بحث را طولانی می کند. من تلاش می کنم که سریع مطرح کنم.

من به نکته دوستان چند نکته را اضافه کنم که اولا داده های ما از حضرت زهراء کم نیست. ما در فضایی هستیم که حضرت زهراء را از کودکی مد نظر قرار داده اند. یعنی آن هایی که تاریخ پیامبر را نوشته اند ، زندگی حضرت زهراء را مد نظر دارند. یعنی کسانی که می خواهند زندگی پیامبر را مورد بررسی قرار دهند، ناگزیرند که حضرت زهراء را هم ببینند. چرا که پیامبر بسیار از ایشان یاد می کند.حتی فضای بعد از رحلت پیامبر را هم تاریخ مجبور است که یاد کند. شما ممکن است از امام حسن عسکری روایات تاریخی خیلی مفصلی نداشته باشید. ممکن است از امام هادی خیلی جدی نداشته باشید. به خاطر ضرورت های خاص. اما از حضرت زهراء من فکر می کنم خیلی بیش از سایر ائمه ما مستندات تاریخی داریم و مستند برای رفتار محسوب می شود. چنانکه اهل بیت هم به مادرشان حضرت زهراء اسنتاد کرده اند.

نکته دوم این که اگر بخواهیم از معلول به علت هم حرکت کنیم، می بینیم که حضرت زهراء انسانی است که از او امام حسن، امام حسین، حضرت زینبی تربیت می شود که منشاء تحولات جدی هستند. معلوم می شود که آن آدم یک آدم بسیار ویژه ای است که همه را اینگونه می سازد.

شخصیت ایشان طوری است که کسی نمی تواند ایشان را کتمان کند. به همین خاطر فکر می کنم که شواهد تاریخی برای فضیلت حضرت زهراء و حجتیشان زیاد است. از این بگذریم.

این مطلب را هم سعی می کنم خیلی مختصر عرض کنم. در عرب یک رسمی بود، به نام بیعت. این رسم بیعت مثل بسیاری از رسوم که پیامبر از آن ها استفاده کرد و آن ها را قبول کرد، اما مشروط. مثل ایام چهار ماه برای ماه های حرام، یا قبول معاملات رایج. به تعبیری می گویند که این احکام، احکام ارشادی پیامبر است و تاسیسی نیست. آن که در عرب وجود داشت، پیامبر از آن ها حسن استفاده را کرده است. ارشاد به حکم عقل است یا ارشاد به چیزی که در خارج وجود دارد و به تعبیری بناء عقلاست. عرب سنت بیعت داشت. اگر بخواهم فقط بیعت را در زمان پیامبر باز کنم، سه نوع بیعت می تواند وجود داشته باشد. بیعت در عقبه اولی که پیامبر در مکه هستند. ۱۰-۱۲ نفر از یثرب می آیند و آن جا با پیامبر بیعت می کنند که به تعبیر قرآن «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلى أَنْ لایُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لایَسْرِقْنَ وَ لایَزْنِینَ وَ لایَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لایَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لایَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.» (سوره ممتحنه، آیه ۱۲) با تو بیعت می کنیم که رسوم جاهلیت را کنار بگذاریم . یعنی بیعت به شکل قبول رسالت است.

یک شکل دیگر ازبیعت هست که یکی از رسوم عرب است. در بیعت الرضوان یا بیعت الشجره، وقتی پیامبر آمدند تا تبلیع کنند در مکه، در خود حدیبیه که الآن خارج از حرم محسوب می شود، پیامبر قافله را متوقف کرد، پیامبر عثمان را فرستاده بود برای داخل شهر مکه خبری بگیرد و گفتگویی کند، عثمان دیر کرده بود و آن ها گمان کردند که او را کشتند، از آن طرف خالد بن ولید برای ممانعت مسلمان با تعدادی سواره آمده بود و آن جا پیامبر مجدد گفتند که مجبوریم و محیا شوید برای انجام یک جنگ، آن جا همه دور پیامبر جمع شدند و حدود ۱۳۰۰ مسلمان با پیامبر مجددا بیعت کردند که در برخی روایات تاریخی آمده است «علی الموت» یعنی تا پای جان با تو بیعت می کنیم و یک نقل دیگر است که « علی ان لا نفرّ » یعنی فرار نمی کنیم و پایت می ایستیم. این نوع دوم بیعت بر جنگ است و باز هم رویکرد سیاسی و حکومتی ندارد.

بیعت سومی را که می توان در تاریخ به آن اشاره کرد، بیعت حکومتی است که آقایان که بحث بیعت را مطرح کرده اند، در این جا مطرح کرده اند و آن بیعت در عقبه ثانیه است که در مناست. در ایام تشریع بود که تعدادی از یثرب آمدند و سال بعد آمدند که با پیامبر بیعت کنند و مفاد آن هم این است که ای پیامبر ما با تو بیعت می کنیم و به تو پناه می دهیم که به مدینه بیایی و همچنان که از اهل بیت خود محافظت می کنیم، از تو هم حفاظت کنیم. یک تعبیری دارد که به پیامبر می گویند ما با اهل یهود درگیری داریم. اگر یک وقتی ما به تو پناه دادیم و بعد تو قدرت پیدا کردی، نکند که تو ما را رها کنی! که پیامبر تبسم می کند و می گوید که الدم الدم والهدم الهدم، أنا منکم و أنتم منی أحارب من حاربتم وأسالم من سالمتم(سیره ابن هشام، ج۲، ۸۱ – ۸۵.) هر چه که شما گفتید. من در مقابل خون شما و شما در مقابل خون من. این سه فقره را که می بینید، و به عنوان نقل های تاریخی از بیعت نقل می کنند، هر سه رویکرد قبیله محور است و هنوز نظام مدنی وجود ندارد. یعنی یک قبیله است و این قبیله رئیس نیاز داشت. مثلا قبیله اوس و قبیله خزرج و قبیله قریش، هرکدام رئیس داشتند. رئیس را چگونه تعیین می کردند؟ در هر قبیله یک شورای حل و عقد داشتند. یک خطیب، پیرمرد، ملا و امثالهم که در داخل هر قبیله داشتند، دور هم جمع می شدند و یا بر اساس وراثت و یا بر اساس قدرت رئیس قبیله را تعیین می کردند. وقتی تعیین می کردند، بعد اعضاء قبیله با او بیعت می کردند.این سیره وجود داشت. اما پیامبر نظام قبیله را در مدینه برداشت. پیامبر گفت که نظام قبیله منسوخ است و ما یک دولت مدرن ایجاد می کنیم. دولت متمرکزی که هم قبائل زیر نظر او قرار می گیرند و هم یهود اطراف. یپامبر با همه این ها بیعت کرد. تعبیر پیامبر در آن جا بیعت نیست. بلکه عقد و قرارداد است. چون پیامبر با این ها قرارداد بسته است. با اهالی مدینه و یهود اطراف. دو قرار داد مستقل. از این قراردادها به قانون اساسی مدینه تعبیر می کنند.

چیزی که در تاریخ به عنوان بیعت به معنای امروز و مصطلح ما مطرح شد، امروز که می گویم، منظورم انتخابات نیست، منظورم بیعتی است که بعدها رایج شد، ظاهرش این است که اولین نقل تاریخی بیعت با حضرت امیر است در غدیر. یعنی آن جا بیعتی است که بیعت تاریخی و سیاسی برای حکومت است. من به این که اختلاف دیگران چه بود یا نبود کار ندارم، در خود این عبارت پیامبر استفاده می کند و می گوید «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ مَوْلَایَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» آیا من به خودتان اولی به نفس از خودتان نیستم؟ ایا من حاکم شما نیستم؟ همه می گویند بله. بعد پیامبر می فرماید کسانی که من به آن ها اولی به نفس هستم، علی مولای آن هاست. نمی شود که این تعابیر مقصدی جز بحث ولایت و حکومت داشته باشد. و شاهد بر این امر هم این است که مردم آمندند و با امیرالمومنین بیعت کردند. «بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مومن و مومنه»، معلوم است که بحث سیاسی و حکومت است. شاهد آن هم این که آخرین روزهای زندگی پیامبر است و آن حجه الوداع است. آن ترس که خداوند می فرماید «والله یعصمک من الناس» وجود دارد. از منا (روز دهم ذی حجّه) همینطور می آید تا روز هجدهم. این اولین باری است که بیعت به معنای سیاسی در جامعه اسلامی محقق می شود. و بعدها این سیره پیامبر که بیعت قبیله گی را به بیعت سیاسی تبدیل کرد، درتاریخ مسلم شد.

در اینجا نکته مهم این است که مردم وقتی بیعت می کنند چه در قبیله و چه بیرون از قبیله، با کسی بیعت می کنند که افراد اهل حل و عقد آن ها را تایید کرده باشند. مردم قبول می کنند. مردم تعیین نمی کنند. مردم انتخاب نمی کنند. در غدیر هم همین اتفاق می افتد. مردم انتخاب نمی کنند. پیامبر تعیین می کند و مردم قبول می کنند. همچنین که در خلفاء هم همین طور است. خلیفه دوم را خلیفه اول تعیین می کند و مردم بیعت می کنند. به عبارت دیگر آن سازوکار اولیه که اسمش را هر چه بگذاریم: استخلاف، حل و عقد، شورا، مهم نیست. این ها خلیفه را تعیین می کنند و مردم او را متعین و محقق می کنند.

من می خواهم باز گردم به بحث اول، چون سوال شما، چند سوال بود. وقتی در عقبه این ها خواستند با پیامبر بیعت کنند، دعوا بود بین اوس و خزرج، دعواهای نود ساله. این ها خسته شده بودند. قرار بود با عبدالله بن أبی به مثابه یک پادشاه بیعت کنند. گویا آدم نسبتا متعادلی بود. ظاهرا برایش تاجی هم درست کرده بودند. بعد که مردم با پیامبر بیعت کردند، قضیه عبدالله بن أبی به هم خورد و او کنار گذاشته شد. این دعوای اوس و خزرج بسیار جدی است. همچنان که دعوای خلافت در قریش جدی است: قبیله بنی هاشم، بنی امیّه، بنی عدی ، بنی تیم؛ که خلفاء عمدتا از این چهار قبیله هستند. وقتی می خواستند با پیامبر بیعت کنند می گفتند که ای پیامبر مهم نیست که چه کسی را می خواهی به جانشینی برگزینی، مهم این است از بنی هاشم نباشد. می گویند چرا از ما نباشد؟ تعبیری که آقای دکتر مفتح به کار بردند، تعبیر درستی است. این یک پروسه است و پروژه نیست. انگار فرآیندی است که از سوی برخی صحابه طراحی شد که قرار شد حضرت علی (ع) نماند. روایت دارد که می گفتند ما می ترسیم امامت و پیامبری در یک خاندان جمع شود، و این امر موجب می شود به زودی نتوان آن به غیر بنی هاشم برگرداند. پس همین الآن باید آن را برگردانیم. تعدادی از روایات در این فقره هستند.

اهل حل و عقد در سقیفه آمدند و سقیفه جایی برای شورا بوده است. این که بانی این سقیفه مهاجرین یا انصار بودند، خیلی مهم نیست. اما این ها یک حل و عقدی تشکیل دادند. در این حل و عقدی که تشکیل دادند، شخصی را مشخص کردند. این شخصی که مشخص شد به هر علتی، خلیفه اول شد.

دعوای حضرت زهراء این نیست که چرا مردم بیعت کردند. دعوا این است که شما ملاک مشروعیت را مراعات نکردید. در اهل سنت ملاک مشروعیت اجماع، حل و عقد، استخلاف و تغلب است. دعوای حضرت زهراء این جاست که وقتی نصب هست و وقتی پیامبر نصب کرد، جایی برای شورا نمی ماند. شورا وقتی است که نصبی در کار نباشد. لذا ایشان در خطبه فدکیه به این اشاره می کنند که شما کجا رفتید؟ با که بیعت کردید؟ چرا امیرالمومنین را تنها گذاشتید؟ چرا سراغ کسی رفتید که در واقع خلیفه نبود.؟ دعوای حضرت زهراء بر سر این سازوکار نیست که چرا بیعت کردید؟ این سنت عرب بود که مردم با کسی بیعت می کردند که در مرحله قبل تعیین شده بود و به زور و غیر زور با او بیعت می کردند و او را که تعیین شده بود، متعین می کردند. در همین فضایی که تعیین شده بود و داشت متعین می شد، حضرت زهراء قیام کردند و رفتند به درب خانه اصحاب، بدریون، اهل رضوان، آن سابقین، که چرا شما قبول کردید؟ اصل مسئله مشکل دارد. همچنان که امام حسین علیه السلام بیعت با یزید را قبول نکرد. می گوید مثلی لا یبایع مثله. ولو مردم بیعت کردند، اما بیخود بیعت کردند. اصلا ملاک مشروعیت در آن جاری نمی شود. دعوای حضرت زهراء این نبود که این سازو کار غلط است. دعوا این بود که مردم چه به اختیار و چه به اکراه با کسی بیعت کردند که خاستگاه مشروعیتش درست نیست. خاستگاهش جای دیگر است. مشکل اینجاست. عمده آن خطبه فدکیه، فارغ از آن بحث های فدک و غیره به اینجا بر می گردد که خاستگاه نامشروعی است که مردم دور آن جمع شدند. این درست نبود. حالا بحث راهکار و شیوه هایش بماند برای بعد.

*آقای دکتر مفتح، قطعا شما یک سری نکات راجع به بیانانت آقای دکتر ایزدهی دارید. من می خواهم در عین بیان آن نکات و از آن جاکه ما می خواهیم به تعداد بیشتری از پرسش های پیش بینی شده برای میزگردمان پاسخ دهیم؛ بفرمایید که نقلی تاریخی وجود دارد که در بخش های پیشین صحبت های آقای دکتر ایزدهی به آن اشاره شد و آن هم این که امیرالمومینین از اصحابشان دعوت می کنند که با سرهای تراشیده در جایی از شهر جمع شوند. که این اتفاق سه روز تکرار می شود و چهار نفر بیشتر در آن جا حاضر نمی شوند. از محتوای روایت برمی آید که این تجمع برای جنگ آوری بوده است و حضرت در آن جا می خواستند با اقدام نظامی حق خودشان را بازپس گیرند. در بحثی که جلسه پیش داشتیم، هم به این بخش از تاریخ پرداختیم. سوالم این است که چگونه می توانیم این روایت را با تحلیل هایی که اذعان دارند امیرالمومنین به دلیل مصلحت هایی سکوت کردند جمع کنیم؟ یا شاید قصد از آن تجمع، انجام اقدام نظامی نبوده است؟

مفتح: بله، من گفتم این نقل های تاریخی که بعضی ازآن ها مشهورات تاریخی هم هست، باید سندشان را دید. یعنی قضایایی در آن موقع اتفاق افتاده است که به راحتی قابل مد نظر قرار دادن نیست. مثلا همین که مشهور است و ما همه به آن معتقدیم که در غدیرمطرح کرده اند «بخ بخ یا امیرعلی اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مومن و مومنه»، اگر واقعا این بیعت به این شکل که ما به آن معتقدیم اتفاق افتاده است، که اعتقاد ما این است که اتفاق افتاده است، پس این بیعت بعدی یعنی بیعت شکنی نسبت به غدیر است؟ که همان افرادی که در غدیر با امیرالمومنین بیعت کردند، دو ماه و نیم بعد با ابوبکر بیعت می کنند؟ یا باید از آن بیعت تحلیل دیگری کنیم؟ من نمی خواهم هیچ چیز بگویم. باید روی این قضیه فکر و تحلیل شود. ولی اگر این نقل تاریخی درست باشد که حضرت اصحابی را می خواستند جمع کنند و گفته اند با سر تراشیده جمع شوند، و این را با سخنی که از حضرت امیر در نهج البلاغه داریم که می فرماید «ان اقل، یقولوا حرص علی الملک» اگر من حرف بزنم می گویند به دنبال پادشاهی است و «ان اسکت یقولوا جزع عن الموت» اگر سکوت کنم می گویند که از مرگ هراس دارد. «هیهات بعد اللتیا و التی هیهات!» با تاریخی که شما از من سراغ دارید که نه از مرگ می ترسم و نه به دنبال پادشاهیم، «والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه» پسر ابی طالب انسش به مرگ بیش از انس بچه به پستان مادر است. «بل اندمجت علی مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیه فی الطوی البعیده» من علم مکنونی در سینه دارم که اگر بگویم و این علم را برای شما مطرح کنم شما مانند طنابی که در چاه بلندی مدام لرزان است، به اضطراب می افتید. یعنی قضیه طور دیگری است. یعنی اگر من سکوت کردم از ترس مرگ نیست. نشان می دهد که شرایط اجتماعی این طوری است. و به نظر من نیاز به بررسی دقیق تر سندی دارد که آیا واقعا حضرت این کار را کرده است یا از مشهورات تاریخی است که سندش خیلی قابل قبول نباشد. ولی اگر هم این طور باشد و این اتفاق افتاده باشد، باید این را در کنار این قضایا قرار دهیم که شاید می خواستند این کار برای خودشان اتمام حجتی باشد که ببینند یار ندارند. که آن عهدی که پیامبر با ایشان داشت که ما جلسه قبل گفتیم که پیامبر می فرماید «لک ولاءامتی» تو ولی برحق امت هستی. اما اگر مردم تو را نخواستند «فدعهم و ما هم فیه» آن ها را به حال خودشان رها کن. که آن جا که مردم هم سراغ حضرت می آیند و از حضرت می خواهند، حضرت می فرمایند «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» دیگر اتمام حجت شد. اگر این اتمام حجت نشده بود، «لالقیت حبلها علی غربها و لسقیت آخرها بکأس اولها» افسار شتر خلافت را می انداختم و رهایش می کردم که برود. یعنی آنجا هم حضرت می خواسته است برایش اتمام حجت شود که تکلیفی ندارد، وقتی افراد نیامدند تکلیفی ندارد.کما این که بعد از مرگ عثمان که خلافت را می پذیرد تاکید می کند که برای من اتمام حجت شده است و اگر اتمام حجت نشده بود، شتر خلافت را به حال خودش وامی گذاشتم. یعنی ما باید به این صورت معنا کنیم. در غیر اینصورت این گزارش های پراکنده تاریخی که به دست ما می رسد را نمی شود که در کنار هم قرار دهیم و تحلیلی ارائه دهیم که با همه اینها متناسب باشد. این ها با یکدیگر ناسازگار است.

گاهی اهل سنت به ما اعتراض می کنند که شما چرا علی را اینقدر ذلیل می کنید؟ علی که اینقدر شجاع بوده است، می گذارد حقش را به این راحتی بخورند و اعتراضی نکند؟ می گذارد همسرش را به آن نحو به قتل برسانند و بعد صدایش در نیاید؟ آن ها این حرف را می زنند و ظاهرش دفاع از امیرالمومنین است.آن ها می گویند شما با این حرف علی را ذلیل می کنید. علی شجاع است، علی جنگ آور است. آن ها این را می گویند و از این شجاعت امیرالمومنین سوء استفاده می کنند و می گویند اینکه علی شمشیر هم نکشید، به خاطر این است که خودش هم برای خودش حق حاکمیت قائل نبود. علی خلافت را حق خودش نمی دانست که به میدان نیامد. شما آن را برای او میخواهید. خودش هم به این معتقد نیست که همسرش را اینطور که شما معتقدید به شهادت رساندند. این سوء استفاده ای است که آن ها می کنند.

بنابراین ما باید تحلیلی از تاریخ ارائه دهیم که هم با اعتقادات ما سازگار باشد که معتقدیم علی بن ابی طالب هم جانشین بر حق پیامبر بود، و هم حق خودش می دانست، و هم همسرش فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را به آن صورت و با آن وضع جانسوز به شهادت رساندند، و هم بتوانیم سکوت علی بن ابی طالب را در این مجموعه توجیه کنیم. یعنی اینها یک منظومه است. که باید طرحی دهیم که با همه این تکه های تاریخی سازگار باشد. والا اگر با بعضی سازگار و با بعضی سازگار نباشد، به مشکل بر می خوریم.

*استاد فراهانی، به نظر شما می توانیم بگوییم که ابزار حضرت زهراء برای بیان اعتراضشان بیشتر ابزار فرهنگی بوده است؟ مثلا ایشان شخصا به در خانه اصحاب پیغمبر (صلوات الله علیه و آله) می رفتند و درباره مسئله غصب خلافت با آن ها وارد بحث می شدند. یا حضرت زهراء (سلام الله علیها) دستور به برگزاری نحوه خاصی از مراسم خاکسپاری خویش می دهند. همچنین است که ایشان دستور به مخفی ماندن قبر خویش می دهند. یا خطبه خوانی حضرت زهراء (سلام الله علیها) که به نحو خاصی بوده است: به همراه تعدادی از زنان بنی هاشم وارد مسجد می شوند و از پشت پرده اقدام به قرائت خطبه خویش می کنند و در ابتدای خطبه خوانی خویش یک آه می کشند.

جعفری فراهانی: به نظر من تنها نمی توانیم بگوییم فرهنگی بوده است. بلکه یک آمیزه ای از رفتار های مختلف است. بخشی از آن رفتاری است. مثل این که ایشان شدیداً گریه می کنند و جزء «بکائین» هستند. و بعضی از اعتراضاتشان به صورت بیان و سخن است. مثل آن اعتراضشان به خلیفه (ابوبکر) که در مسجد آن را بیان و خطبه غرائی می خوانند. از جمله رفتارهای شگفت انگیز و عبرت آموز، وصیت آن بزرگوار به اینکه شبانه دفن شوند و محل قبر ایشان هم تا ظهور حضرت مهدی (عج) مخفی باشد. من فراموش کردم در بخش قبلی اشاره کنم و دوستان هم اشاره نکردند به جریان سندی که از حضرت زهراء (س) باقی مانده است به نام «مصحف فاطمه (س)». اگر چه از اصل مصحف چیزی برای ما باقی نمانده  و در دسترس ما نیست. گفته می شود در نزد امام عصر (عج) موجود و مضامین والا و ارزش مندی در آن وجود دارد. اما از مجموع آیات و روایات تاریخی بر می آید که یک مجموعه ای از اطلاعات بسیار عمیق در آن هست. مثل اتفاقاتی که از ابتدای آفرینش جهان رخ داده و در یا ادامه جهان اتفاق خواهد افتاد. مرحوم شیخ کلینی (ره) در اصول کافی وجود مصحف حضرت زهراء (سلام الله علیها) را تایید می کند. کتاب های دیگری هم با همین عنوان «مصحف» نوشته شده است.

*آقای دکتر ایزدهی، در تصمیم گیری های سیاسی امروز، بحث مصلحت زیاد مطرح می شود. در منش سیاسی حضرت زهراء ظاهرا مصلحت جویی وجود ندارد. به این معنی که حضرت زهراء (سلام الله علیها) وقتی اعتراض سیاسی خودشان را مطرح می کنند و شخص حاکم اسلامی (ولو غاصب) را مورد خطاب قرار می دهند، که با فوت پیامبر، جامعه اسلامی در بحرانی ترین شرایط خود در طول تاریخ قرار دارد و از طرفی مورد تهدید خارجی است.آیا شما با این موافق هستید که مصلحت جویی در منش سیاسی حضرت زهراء وجود ندارد؟ اولا، و دوم این که آبروی حاکم اسلامی و دین اسلام در نظر حضرت زهراء دو مقوله جدای از هم است. کما اینکه حضرت زهراء حاکم اسلامی (ولو غاصب) آن موقع را مورد خطاب قرار می دهند، ولی این اقدامشان را موجب تزلزل اصل اسلام نمی دانند. چون اگر اعتراض به حاکم را موجب تزلزل اصل اسلام می دانستند، آن را مطرح نمی کردند.

ایزدهی: بحث مصلحت، یک بحث مفصل است. یکی از مشکلاتی که حضرت امیر با خلفاء دارد، بحث مصلحت انگاری است که فارغ از نص است. مرحوم شرف الدین در کتاب اجتهاد در برابر نص، ظاهرا حدود نود و خورده ای مورد را بر می شمارد که خلیفه دوم در مقابل نص پیامبر اجتهاد کرد و این کار شایسته ای نبوده است. و حضرت امیر از قضاء آن جا به خلیفه دوم می فرماید که وقتی من نص دارم، نیازی به اجتهاد ندارم. نص پیامبر و قرآن هست، و نیازی به اجتهاد نیست.

بحث نص محوری در قبال مصلحت محوری، یک نکته بسیار محوری است که در روایات ما وجود دارد. ولذا اهل سنت معمولا سراغ مصلحت و مصالح مرسله و استحسان و سد ذرایع و … چیزهایی که در اصول فقه اهل سنت وجود دارد می روند. و حضرت امیر در مقابل این نکته، روی نص محوری تاکید می کنند. اگر چه مصلحت اندیشی به معنای صحیح همیشه وجود داشته است. نمی شود گفت مصلحت اندیشی هیچ وقت وجود نداشته است. خود حضرت امیر مصلحت اندیشی کردند. بعد از این که دیدند جامعه اسلامی در خطر است، آمدند و بیعت کردند. آن تعبیری که حضرت امیر دارد که می گوید من مانده ام بین دو امر، بین این که اسلام باقی نماند و این که ولایتم بر شما محقق نشود. ولذا من از بین این دو تا بقاء اسلام را ترجیح می دهم. پس حضرت هم در این جا مصلحت اندیشی می کنند. اما فرق است بین مصلحت اندیشی حاکم و مصلحت اندیشی ماموم. یعنی امام و ماموم دو جایگاه متفاوت دارند. این که اول بحث گفتم که جایگاه حضرت زهراء یک جایگاه ماموم نسبت به امام است. در روایات دارد که «مثل الامام مثل الکعبه یؤتی ولایأتی» امام مثل کعبه است. مردم باید دور کعبه بروند. باید در جایگاهی باشد که مردم سراغش بیایند. مردم نمی توانند از جانب خودشان مصحلت اندیشی کنند. مصلحت اندیشی به عهده امام است. حضرت زهراء موظف است به این که به وظیفه خودش عمل کند. حضرت امیر هم موظف است به وظیفه خودش عمل کند. مصلحت اندیشی حضرت امیر در جایگاه امامت یک بحثی است. و احساس وظیفه حضرت زهراء برای دفاع از مولای خود بحث بعدی است.

برای حضرت زهراء مصلحت اندیشی معنا ندارد. چون در جایگاه مصلحت اندیشی نیست.در جایگاه راهبری و امامت نیست. وقتی می بیند که یک حقی هست، یک ماموم بما هو ماموم برای تحقق حاکمیت، امام باید تلاش کند و نه این که مصلحت اندیشی کند. تمامی عرب، چنانکه آقای دکتر مفتح گفتند، اوس و خزرج مصلحت اندیشی کردند، بقیه مصلحت اندیشی کردند، مصلحت اندیشی ماموم است که این بلا را سر امام می آورد. حال آن که مردم باید اطاعت کنند. چون می دانند امام معصوم است. اگر هم معصوم ندانند، می دانند که افضل الخلق است. احقاد بدریه و حنینیه و خیبریه هست، اما این رسوم جاهلیت است. حضرت امیر می گوید که گناه من چیست که در جاهلیت با شما جنگیدم و کسانی را کشتم که در مقابل پیامبر قرار گرفته بودند؟ من وظیفه ام را انجام داده بودم و الآن هم وظیفه ام را انجام می دهم. حضرت زهراء وظیفه اش را به نحو اتم و اکمل انجام داد، چون حضرت زهراء در جایگاه مصلحت اندیشی قرار ندارد. اگر من امروز در هر جامعه ای احساس کنم که امام جامعه مظلوم است. من که نباید از جانب امام مصلحت اندیشی کنم. من باید وظیفه ام را انجام دهم. یک جایی است که امام به من می گوید بس است. مصلحت اندیشی را او می کند و می گوید بس است. من هم می پذیرم. من دیگر وظیفه ای ندارم. اما تا وقتی که امام من را مکلف نکند، من باید کارم را انجام دهم. ولذاست که حضرت زهراء الگویی برای من است. حضرت زهراء الگویی برای مامومین است. الگو برای ائمه حضرت امیر است. نباید جای این دو تا را عوض کنیم و بگوییم که چرا حضرت زهراء مصلحت اندیشی نکرد؟ مگر قرار است مصلحت اندیشی کند؟ ایشان ماموم است. بله، خود حضرت زهراء در جایی که دعوا بین این است که اصل اسلام بماند یا حضرت امیر بماند، می گوید که من کوتاه می آیم. چون مولایش به او می فرماید. مولایش به او می فرماید این جا دعوا بین این دو است و حضرت زهراء می گوید چشم. یا حضرت زهرائی که می خواهد نبیند خلیفه وقت را، اما مولایش می گوید که خلیفه غاصب من را واسطه قرار داده است و حضرت زهراء می گوید چشم. این یک نکته که جایگاه مصلحت اندیشی نیست.

نکته دوم این است که باید بین نقد و نظارت بر حاکم و این که حاکمیت را به رسمیت می شناسیم یا نمی شناسیم فرق بگذاریم. در زمان خلیفه اول، دوم، سوم و زمان خلافت حضرت امیر، مبتنی بر سیره پیامبر، نقد در جامعه علنی است. خلیفه دوم بالای منبر است و کسی از مخاطبین از پایین منبر به او می گوید که اشتباه گفتی. یا یکی از عرب های بادیه نشین در مسجد شمشیر بر می دارد و به خلیفه دوم می گوید که اگر تو حرفی غیر از حق بگویی، من با این شمشیر گردنت را می زنم. نقد کردن صریح و شفاف برای اعراب عادی بوده است. نقد کردن دال بر نفی حکومت به این معنا نیست که بگویند ماحکومت را قبول داریم و حاکم راقبول نداریم. دعوا بر سر حکومت و حاکم نیست. این که حضرت امیر می گوید «لابدّ للناس من أمیرٍ برٍّ أو فاجرٍ» هر جامعه ای یک حکومتی می خواهد، خوب یا بد. بالآخره باید حداقل های زندگی پیش برود. امنیت راه ها، عدالت، آزادی، این ها الزامات طبیعیِ جامعه است. اما این به این معنا نیست که حاکم، حاکم مطلوبی است. حضرت زهراء یک خلاف عینی را مشاهده می کند. اعتراض می کند. آن فرآیند اعتراض یک فرآیند زیبایی است. که اگر باز در خدمتتان بودم می گویم که از کجا شروع می کند و به کجا ختم می کند. بنیاد حکومت را اشکال می کند و نه این که رفتار تو اشتباه است. از بستر خطبه فدکیه، ولو به بهانه فدک است و این که به لحاظ اجتماعی چون مردم این واقعیت را قبول داشتند، استفاده کرده است. اما دعوا سر این نیست که یک حاکمیت را برای رفتاری خاص نقد کند. نقد کرده است یک حاکمیت را برای بنیادش. دعوای حضرت زهراء سر این نبود که رفتار کذایی خلیفه اول و دوم خوب بود یا بد بود. دعوا سر این بود که این جایگاهی که تو در آن قرار گرفته ای، جایگاه خوبی نیست. جایگاه مناسب تو نیست. دعوا سر این است که مردم انصار با ما بد کردند. آن تعبیری که حضرت زهراء در مسجد بیان می کنند که «طاعتنا نظاماً للملّه و إمامتنا أماناً من الفرقه» اصلا دعوا بر سر نظامی است که باید مبتنی بر ما اهل بیت باشد. امامت مبتنی بر ما اهل بیت است. دعوا سر این نیست که خلیفه، تو اشتباه آمدی. دعوا فقط سر فدک نیست. از یک جایی شروع می کند که شما جاهل بودید و پیامبر شما را از جاهلیت نجات داد. ازا این که پیامبر یک احکامی را آورد. پیامبر توحید را آورد. از این که پیامبر نماز، روزه، عدل، را برای شما آورد. بعد می گوید شما این گونه بودید و حضرت امیر چه کارهایی برای شما انجام داد. یعنی وقتی این فرآیند را توصیف می کند، می گوید که شما حق و فدک را غصب کردید، و شکایت می کند از انصار که چرا شما ما را تنها گذاشتید؟ و جالب است که اصحاب گریه می کنند، اما راه نمی آیند. ناراحت می شوند، اما راه نمی آیند. در استدلال مغلوب می شوند، اما حکومت را رها نمی کنند. این دردسر مردم است. مردمی که می فهمند، اما تکان نمی خورند. مردمی که گریه می کنند، اما تکان نمی خوند.  اما اعتراض، اعتراض جدی است. یعنی نیست در مدینه زنی که می داند حضرت زهراء با حاکمیت مشکل دارد. هیچ کسی نیست که نداند حضرت زهراء حاکمیت را نامشروع می داند. لذا می فرماید هنگام تشییع جنازه من کسی حاضر نشود. نمی خواهم این ها حاضر شوند. چون این ها را من به رسمیت نمی شناسم. دعوا سر رفتاری خاص از خلیفه ای خاص نیست. بله، فدک بهانه ای است برای انتقاد نسبت به بنیاد حکومت غصب شده. این نکته خیلی متفاوت است که شما طرح می کنید که ایشان حکومت را قبول داشته، اما حاکم را قبول نداشته است. مرحوم امام در کشف الاسرار در پاسخ به آن آقای حکمی زاده نقل می کند هرج و مرج را هیچ وقت هیچ کدام از فقهاء نپذیرفتند. همیشه حداقل های حکومت را به رسمیت شناخته اند تا حداقل های زندگی مردم پیش رود، ولو نامشروع. دعوا سر این نیست. دعوا سر این است که در این فضای حاکمیت، چی؟ حاکم مشروع یا نامشروع؟ این دعوای اساسی حضرت زهراء است که در این فرآیند آن را پیگیری کردند.

*آقای دکتر مفتح، نظر شما درباره بحث مصلحت اندیشی در منطق سیاسی حضرت زهراء چیست؟

مفتح: من دو نکته را بگویم. اولا این که معتقد نیستم که امیرالمومنین هم مصلحت اندیشی کرده باشد، مطلقا. شما می بینید که یکی از نشانه های بارز مصلحت اندیشی آن زمانی پیش می آید که حضرت حکومت را به تازگی به دست گرفته است و هنوز حکومت مستقر نشده است. پایه های حکومت محکم نشده است. حضرت به معاویه نامه می دهد که باید برکنار شوی و من تورا قبول ندارم. ابن عباس آن جا به حضرت پیشنهاد میدهد که اجازه دهید کمی حکومت قوی تر شود، فعلا معاویه برای یکی- دو سال باشد تا پایه های حکومت محکم شود، بعد معاویه را بردارید. اما حضرت حاضر نمی شود. و می گوید من معاویه را تحمل نمی کنم. اینجاست که مصلحت دارد درگیر با حقیقت می شود. همه ما باشیم، می گوییم که مصلحت در این است که فعلا بگذار آن جا باشد، پایه های حکومت مستقر شود، بعد او را بردار. این را باید در زندگی حضرت امیر دید که آیا حقیقت را زیر پایش می گذارد به خاطر مصلحت؟ یا نه؟

ایزدهی: اجازه بدهید نکته ای را اضافه کنم که با هم صحبتی هم کرده باشیم. همان حضرت امیری که یک روز بر نمی تابد، اما ابوموسی اشعری را که قبول ندارد، در حکومت کوفه تایید می کند. چرا؟ چون مردم کوفه می گویند که ما او را می خواهیم.

مفتح: پدر ابن زیاد را هم به عنوان والی می گذارد. زیاد بن ابیه پدرعبیدالله بن زیاد، والی امیرالمومنین است.

ایزدهی: بله، اما می خواهم بگویم گاهی اوقات مصلحت هست، اما مصلحت چی؟

مفتح: منظور من هم همین است که در واقع همه اینها را نباید به چشم مصلحت اندیشی نگاه کرد.

ایزدهی: شما چه تعبیری از این دارید؟ مثلا این که داشتند نماز مستحبی را به جماعت می خواندند، نماز تراویح.

مفتح: آن جا هم امیرالمومنین برخورد می کند. آن جا هم حضرت امیر امام حسن را می فرستند که به مردم بفرمایند که این بدعت است.

ایزدهی: اما وقتی که مردم نپذیرفتند و اقتدای به سیره عمر کردند، حضرت رها می کند.

مفتح: چون با وضع به وجود آمده تکلیف ساقط است، حضرت که دیگر نمی تواند به زور شمشیر مردم را از نماز تراویح بازدارد. حضرت در آن جا ابلاغ می کند. از طریق امام حسن ابلاغ می کند که این نماز بدعت است.

ایزدهی: پس چرا این کار را با معاویه نمی کند؟ معاویه تا آخر با او می جنگد. می توانست بگوید که او را هم فعلا رها می کنیم.

مفتح: آیا واقعا باید این را به صرف مصلحت معنا کنیم؟ یا آن جایی که حضرت، پدر ابن زیاد را به عنوان والی تعیین می کنند، مصلحت اندیشی بوده است؟ خیلی مسئله مهمی است که معاویه شخص بسیار مقتدری بوده است. و حتی ابن عباس به حضرت پیشنهاد می کند که بگذار معاویه سرجایش باشد تا پایه های حکومتت مستقر شود، بعد او را بردار. در این شرایط که هنوز متزلزل است، با او درگیر نشو. حضرت قبول نمی کند. یعنی ما باید یک جور دیگر به قضیه نگاه کنیم. یعنی ببینیم که امیرالمومنین مصلحت اندیشی کرده است یا نه؟ این یک نکته.

نکته دوم این که مطلبی که آقای دکتر ایزدهی گفتند هم می تواند درست باشد و هم می تواند قابل ملاحظه باشد. خیلی سال پیش، زمانی که مقام معظم رهبری از خشونت و برخوردهای غیرقانونی برحذر می داشتند، یک آقایی صحبت کرده بود با افرادی که اعمال خشونت می کردند، که رهبری وظیفه اش این است که برحذر بدارد و شما هم وظیفه اتان این است که کار خود را بکنید. بعد مثال زده بود که علی بن ابی طالب وظیفه اش این بود که نگذارد مردم عثمان را بکشند، اما محمدبن ابی بکر وظیفه اش این بود که از پشت بام برود و عثمان را بکشد. این یعنی از حجیت انداختن سخن امیرالمومنین. در حال حاضر یعنی از حجیت انداختن سخن مقام معظم رهبری. مقام معظم رهبری می گوید کار غیر قانونی نکنید و خشونت به خرج ندهید، آن آقا می گوید که وظیفه مقام معظم رهبری این است که بگوید خشونت نکنید و وظیفه شما این است که بکنید. می خواهم بگویم که این تفکیک کردن وظیفه از همدیگر، بین امام و ماموم، بین رهبر و رهرو، خیلی کار را مشکل می کند. یعنی این که ما بگوییم وظیفه رهبر در جامعه فعلی این است که بگوید فلان کار را انجام ندهید، وظیفه ما این است که انجام بدهیم. این از اعتبار انداختن رهبری است.

ایزدهی: اگر نص باشد، نمی شود. وقتی حضرت بگوید، تمام است. اما اگر حضرت نگوید، باید هر کس به وظیفه خودش بدون مصلحت اندیشی عمل کند.

*این موضوع، موضوع بسیار چالشی است که می توان به صورت جداگانه روی آن بحث کرد.

ایزدهی: من موافق بحث آقای دکتر مفتح هستم و با مثال ایشان موافقم.

مفتح: من مثالی که آن آقا زده بود را می گویم. امیرالمومنین وظیفه اش این بود که بگوید عثمان کشته نشود و محمد بن ابی بکر هم وظیفه اش این بود که عثمان را بکشد. یعنی چه این حرف؟ یعنی این که وظیفه محمد بن ابی بکر این بود که به حرف امامش گوش ندهد؟

ایزدهی: عملا هرج و مرج می شود.

مفتح: آن آقا این حرف را مبنا قرار داده بود که هرچی مقام معظم رهبری گفتند، وظیفه اش این است که این حرف ر ابزند،  و وظیفه شما هم این است که این کار را انجام دهید. کار به هرج و مرج می انجامد. البته ما نباید این را با آن تئوری که من مطرح کردم که اصلا امیرالمومنین هم مصلحت اندیشی نکرده است قیاس کنیم. لذا فاطمه زهرا که مصلحت اندیشی نکرده است، خلاف سیره امیرالمومنین در نمی آید و هردو بنا بر حقایقی که وجود داشته است عمل کرده اند. لذا گفتم که فاطمه زهراء روی فدک متمرکز می شود. یعنی از این زاویه نارضایتی اش را نسبت به خلافت خلفای غاصب نشان می دهد.

ایزدهی: یک تعبیری حضرت امیر دارد که شاید شما آن را تعبیر کنید به چیز دیگری. می گوید من مردد بودم بین این که حمله کنم در حالی که یاور ندارم یا در یک فضای ظلمانی کوتاه بیایم. این چه چیزی غیر از مصلحت سنجی است؟ یعنی من بین دو راُی مانده ام و نمی دانم چه کنم!

مفتح: خیلی خوب. همانجاهم سخن پیامبر چه بود که جلسه قبل صحبتش شد؟ این بود که «لک ولاء امتی» تو ولی برحقی. ولی اگر تو را نخواستند، «دع هم و ما هم فیه، فان الله سیجعل لک مخرجا» یعنی ازاین حق خودت بگذر. آن که حضرت می فرماید «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی» صبر کردم در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم داشتم.

ایزدهی: به نظر شما این عبارت به چه معنی است؟ این که حق با توست ولی رها کن؟! جز معنی مصلحت اندیشی می دهد؟

مفتح: نه مصلحت اندیشی نیست. وظیفه از تو ساقط است.

ایزدهی: وظیفه مصلحتی؟  چه اسمی می خواهید رویش بگذارید؟

مفتح: نه، اصلا وظیفه از تو ساقط است. سخن پیامبر این است: تو وظیفه نداری قیام کنی و حکومت را به دست بگیری. در ادامه همان روایت، حضرت امیرالمومنین می فرماید «أری تراثی نهباً» دیدم همه ارثیه من به تاراج می رود. ارثیه حضرت حکومت نیست. ارثیه حضرت دین است. در این صورت حضرت باید غصه بخورد. باید خار در چشم و استخوان در گلو صبر بکند. وقتی می بیند دین دارد به تاراج میرود. ولی این به این معنی نیست که حضرت وظیفه داشت قیام کند و به مصلحت قیام نکرد. اگر ما این تئوری را قبول کنیم، این ها همه در جای خودش قابل توجیه است.این که حضرت مصلحت اندیشی کرده یا نکرده است را باید با همه کُدهایی که به لحاظ تاریخی وجود دارد ببینیم با کدام یک از این دو تئوری قابل توجیه است.

ایزدهی: من یک کتاب راجع به مصلحت نوشته ام(مصلحت در فقه سیاسی) و به همین خاطر از آن موضع خودم نمی توانم کوتاه بیایم.

مفتح: راجع به این موضوع هم باید وقتی بنشینیم و با هم عملکرد حضرت امیر و سایر ائمه را ببینیم.

ایزدهی: بله، همینطور است.

مفتح: باید ببینیم آیا مصلحت اندیشی به عنوان یک اصل در عملکرد سیاسی- اجتماعی ائمه حضور داشته است؟ چون وقتی پای مصلحت به کار آمد، بعد کار به اینجا می کشد که هدف وسیله را توجیه می کند.

ایزدهی: نه، مصلحت مبتنی بر نص است. یعنی مصلحت ملزمه و مبتنی بر نص است. و نه مصلحت مرسله ای که اهل سنت می گویند.

مفتح: به هر حال مصلحت به این جا می رسد که برای اینکه ما به آن هدف مقدس برسیم، مصلحت این است که از یک وسیله حرام استفاده کنیم. شهید مطهری وقتی می خواهد این سخن را نفی کند، می گوید به خاطر دین، بی دینی کنیم. به خاطر دین، نمی شود بی دینی کرد.

ایزدهی: حالا چون بحث مفصلی است من کوتاه می آیم.

مفتح: بله، باشد برای بعد انشاءالله مفصل تر.

*استاد جعفری فراهانی، شما نظرتان راجع به لحاظ مصلحت در روش سیاسی حضرت زهراء چیست؟

جعفری فراهانی:  نمی شود عملکرد مبتنی بر مصلحت را نادیده بگیریم. یک موقع هست که وظیفه و تکلیف کاملاً واضح و روشن و وظیفه خاصی بر دوش افراد است، انسان تکلیف خاصی دارد و عمل می کند. مصلحت بیشتر در شرایط اضطراری پیش می آید که شرایط فراهم نیست. در واقع باید بین اهم و مهم یکی را انتخاب کرد. کدام تکلیف در این برهه از زمان اهمیت بیشتری دارد؟ کدام عمل اهمیت کمتری دارد؟ موضوع دیگر اینکه نگاه ما پیروان مکتب اهل بیت (ع) به امامت و خلافت با اهل سنت در دو بُعد متفاوت است. یکی این که ما می گوییم امام و خلیفه از طرف خداوند باید تعیین شود. یعنی معتقد به «نص» هستیم. اما اهل سنت و اکثر اصحاب در داستان غصب خلافت، به نص پشت پا زدند و نص را قبول نکردند. که این ها محل افتراق و جدائی و دودستگی مسلمانان شد و مسائلی در تاریخ اسلام پیش آمد که مفصل است و در منابع شیعه و سنی مضبوط است. به هر حال باید عرض کنم که با همه این مسائل، مسلمانان باید با هم وحدت و همدلی داشته باشند و در صفی واحد با دشمن مشترک که کفار و مشرکین محارب بستیزند و از معارف و تعالیم دین اسلام دفاع نمایند که این وظیفه ای همگانی است که از قرآن و سنت پیامبر (ص) به دست می آید. یادآوری می کنم که اینجانب در مقاله ای با عنوان «حضرت فاطمه زهراء(س) الگو و اسوه زنان جهان» به تبیین و تشریح موضوع پرداخته ام.

 

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
نقد زهرا(س) به بنیاد حاکمیت بود| میزگرد بررسی روش اعتراض سیاسی حضرت زهرا(س)
 
بنظر شما شبکه های اجتماعی در فضای مجازی برای نشر معارف دینی تا چه اندازه مفید بوده اند ؟
زیاد
49%
 
متوسط
18%
 
کم
31%