جشن سوری و آیین‌هایش در گفتگو با فریدون جنیدی

بازدید : 2,545
۱۳۹۱ سه شنبه ۲۹ اسفند

 

چهارشنبه سوری می‌آید تا بگوید امسال نیز به مانند هزاران سال پیش “نوروز پیروز” به دیدن ایران‌زمین خواهد شتافت و با یادآوری این‌که فرهنگ ملّی ایران در تاریخ هزاران ساله‌ی سرزمین‌شان که آکنده از پیروزی‌ها و شکست‌ها، فرازها و فرودهاست، سیاوش‌وار، پیروزمندانه از دلِ آتش‌ها و سختی‌ها بیرون خواهد آمد تا روزگاری نوین را نوید دهد؛ چراکه به گفته‌ی حافظ:
 
دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
 
در این شب به نشانه‌ی سه پند بزرگ زرتشت “اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک” سه کُپه‌ی آتش می‌افروزند و با پریدن از روی آتشی که در ادب پارسی به عشق مانندشده، می‌خوانند:
 
زردی و رنجوری من از تو
سرخی و خرمی‌ تو از من
 
و با آیین‌هایی چون فالگوش‌ایستادن، فال کوزه، کوزه‌شکستن، کجاوه‌بازی، شال‌اندازی، قاشق‌زنی، حلواپختن، دادن آش نذری و پخش آجیل مشکل‌گشا همراه است.
 
استاد فریدون جنیدی، شاهنامه‌پژوه و پژوهشگر برجسته تاریخ و فرهنگ ایران، درباره جشن سوری و آیا این‌که سوری درست است یا چهارشنبه سوری، به ما چنین گفتند:
 
«ما جشنی به نام سوری نداریم. سور در اوستا از واژه “سَئورَ” (Saora) گرفته شده‌است، ‌یعنی خوراک هنگام روشنایی یا مهمانی روز و هیچ ارتباطی به این جشنِ پایان سال ندارد ولی بعدها ارتباط داده شد. داستان از این قرار است که ما در ایران باستان 12 ماه 30 روزه داشتیم که می‌شود 360 روز و پنج روز پایانی سال.
 
این پنج روز پایانی _ از 365 روز _ گَهَنبار روان و فروهر درگذشتگان بود و در این پنج روز خانه‌ها را تمیز می‌کردند، شب‌ها آتش روشن می‌کردند، جشن می‌گرفتند و در این پنج شبانه‌روز به‌یاد روان درگذشتگان شاد بودند و باور بر این بود که روان‌های درگذشتگان در پنج روز پایان سال از جهان مینوی می‌آیند و به خانه و کاشانه خود سر می‌زنند و ما با پوشیدن لباس‌های نو و خانه‌ای تمیز و اجاق و تنوری روشن، روان آنان را شاد نگه می‌داریم.
 
اما ماجرای چهارشنبه‌سوری این است که گروهی در شهری مسلمان شدند و مطابق آیین خودشان در این پنج روز پایان سال، آغاز کردند به برپایی جشن و آتش روشن‌کردن.
 
شحنه ‌یا کارگزاران خلیفه آمدند و از این کار جلوگیری کردند و گفتند: چرا شما هنوز جشن‌های دوران پیشین را می‌گیرید؟
 
و مردم گفتند: این جشن نیست بلکه سور است.
 
پرسیدند، نام این سور چیست؟
 
چون شبِ چهارشنبه بود، پاسخ دادند که چهارشنبه سوری است.
 
گفتند: اگر این چهارشنبه سوری است، پس چرا شما آتش روشن کرده‌اید؟
 
گفتند: چون هوا سرد است.
 
گفتند: آتش را زیر پا بگیرید. و آنان از روی آتش پریدند.
 
گفتند: به آتش دشنام دهید! و ایرانی که همواره آتش نیایش داشته و آتش را ستایش می‌کرده‌است، چطور به آتش دشنام دهد!
 
حداکثر گفتند: “زردی من از تو، سرخی تو از من” که در واقع به سرخی آتش اشاره دارد.
 
این داستان در آن سال در شب چهارشنبه اتفاق افتاد. سال دیگر که مردم می‌خواستند در زمان گهنبار آتش روشن کنند، مثلاً چون سه‌شنبه شده بود نتوانستند که روز آن را تغییر دهند، چون پارسال گفته بودند که چهارشنبه سوری است پس نمی‌شد و یک شب پس از آن، آتش روشن کردند و جشن  گرفتند و هم‌چنین سال به سال گهنبار عقب می‌افتاد. خاصیت آن این بود که از هفت روز که ‌یک هفته است، پنج بار این جشن‌ها در زمان گهنبار بود. پس در هر هفت سال، پنج سال، این آیین در گهنبار می‌افتاد. تا این‌که مردم عادت کردند که این جشن باید در شب چهارشنبه پایان سال باشد.»
 
نویسنده‌ی کتاب ” زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی” در ادامه درباره‌ی آئین‌ها و ویژگی‌های این جشن چنین گفتند:
 
«با این وجود نیز ویژگی‌های این جشن به قوت خودش باقی مانده است. این ویژگی‌ها این است که تمام عناصر این جشن یک پیوند با جهان مینوی دارد. مثلاً کوزه آب را از بالای پشت بام می‌انداختند که‌یک سکه هم درونش بود و هر کس آن سکه را پیدا می‌کرد برای خویش فالی می زد. شکستن کوزه‌ی آب که هنوز هم در گیلان رواج دارد که گَمَج را می‌شکنند، به خاطر این است که این کوزه‌یک سال کار کرده و آب سوراخ‌هایش را گرفته و دیگر بهداشتی نیست، باید دور انداخته شود و کوزه ای نو خریداری شود. ولی اینکه این سکه از آسمان پایین می‌افتد مربوط به ارتباط زمینیان با آسمان است.
 
از دیگر آیین‌ها، این است که در بعضی جاها مثل کردستان، خانه‌هایی که دارای سقفی سوراخ‌دار هستند، از بالا کلاه‌ یا دستاری را به پایین می‌فرستند و از پایین چیزی را به بالا یعنی به آسمان می‌فرستند، این نشانه نزول فروهرها و بعد هم رفتن‌شان است. آن فردی که بالاست می‌گوید: اگر پایینی‌ها فلان چیز را به من بدهند  آن را به فال نیک می‌گیرم، این در حقیقت پیوند معنوی میان کسی است که بالای پشت بام ایستاده است با فردی که پایین است. و آنهایی که پایین هستند پیوند معنوی پیدا می‌کنند از خانه خویش به سوی آسمان.
 
از آیین‌های دیگر فال‌گوش است که این هم پیوندی معنوی است. قاشق‌زنی نیز همین طور، بدون این‌که همدیگر را بشناسند با هم چیزهایی ردوبدل می‌کنند. در واقع تمام عناصر این جشن ارتباط میان مردم زمینی با روان‌ها، جهان مینوی و آسمان است.
 
با این‌که چهارشنبه‌سوری ظاهرش را از دست داد ولی مفهومش (که گهنبار روان‌ها و فروهرهای نیاکان بود) هنوز باقی مانده‌است که ارتباط با جهان معنوی است. البته این سخنان را هیچ جا ننوشتم و نخستین بار است که می‌گویم.»
 
نویسنده‌ی ” نبرد اندیشه‌ها در ایران پس از اسلام” و  “نامه فرهنگ ایران” با بیان این که بین آتش جشن چهارشنبه سوری با سیاوش ارتباطی وجود ندارد، افزودند:
 
«یادواره‌ی سیاوش که در ایران گرفته می‌شد پس از این که دیلمیان آمدند و به‌یاد امام حسین آن را برگزار کردند در حقیقت منطبق با امام حسین شد این کارهایی که در دسته‌های محرم می‌شود در واقع حرکت رستم به سوی توران است چون همه‌ی این حرکات کنش‌هایی نظامی‌است و در واقع حرکت گروه‌های ایرانی است که برای خونخواهی سیاوش بهم پیوستند و به توران رفتند.
 
ولی چهارشنبه سوری محققا همان گهنبار پایان سال است. نام این گهنبار هَمَس پَت مَئیدیم گاه بود که این را تاکنون کسی معنا نکرده، (مئیدی= میانه، هَمَ= گرما، سپت= شب) به دیدِ من یعنی گرمای شب و روز میانه می‌شوند، یعنی گهنباری که در آن شب و روز با هم برابر می‌شوند.»
 
بنیانگذار بنیاد نیشابور در پاسخ به این پرسش که با توجه به این که جشن چهارشنبه سوری، هم درون مایه و هم ظاهر خود را از دست داده و خیابان‌های شهر در این شب به میدان‌های جنگ مانند شده، درباره چرایی این رخداد چنین به ما گفتند:
 
«جشن چهارشنبه سوری را در قدیم با همه‌ی مراسمِ فال گوش ایستادن، قاشق زنی و … داشتیم و سه بوته نیز در حیاطمان به نشانه‌ی اندیشه‌ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک روشن می‌کردیم. این آتش به محله و کوچه کشیده نمی‌شد. شوربختانه پس از انقلاب چون نادانسته با خواسته‌های جوانان مبارزه شد و آتش‌ها را خاموش کردند جوانان نیز برافروخته شدند و کارهای بدتر کردند و جشن چهارشنبه سوری را تبدیل به میدان جنگ کردند.
 
من بارها در گفت و گوهایم گفته ام که با جوانان نباید مبارزه کرد تا آنها هم مبارزه نکنند مثلاً دولت می‌تواند کارخانه‌ی فشفشه و ترقه‌سازی بی‌خطر بسازد تا جوان‌ها بتوانند از آن ترقه‌ها استفاده کنند که هم شادی نماید و هم کمکی به خزانه دولت برسد. ولی نمی‌کنند و این نتیجه می‌شود که جوانان با بهره‌گیری از مواد پرخطر جان خود و دیگران را به خطر می‌اندازند. من مقصر را کسانی می‌دانم که از آغاز انقلاب با این جشن به مبارزه پرداختند.
 
 
منبع: خبرگزاری قانون
دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
شب آخرین چهارشنبه سال برای بیش‌تر ایرانیان، شبی خاطره‌انگیز است. شبی که ایرانیان با افروختن آتش در بام‌ها و صحن خانه‌ها، کوچه‌ها، خیابان‌ها و بیابان‌ها به نبرد با تیرگی‌ها و تاریکی‌ها می‌روند.
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
0%
 
متوسط
50%
 
کم
50%