در ابتدا رنجبر شريعتی را به عنوان سخنرانی كه در دل های مردم حس هيجان و انقلاب ايجاد می كرد، معرفی كرد و درخصوص هدف خود برای بحث درباره آرای دكتر شريعتی گفت :«هدف ما اين است كه اسلام شناسی يا عدم اسلام شناسی دكتر شريعتی را بررسی كنيم چون شريعتی در سير سخنرانی های خود كه نشانگر تفكر وی بود، به تدريج انتقادات تندی را متوجه آموزه های سنتی دينی و حتی پرچمداران آن می كند.»
رنجبر ادامه داد: «درخصوص اسلام شناس بودن يا نبودن شريعتی ما می توانيم به نظرات امام خمينی-ره- مراجعه كنيم كه مطهری را مرجعی برای اسلام شناسی معرفی می كنند. در همين حال شريعتی كتابی به نام اسلام شناسی دارد كه مطهری آن را جزوه اسلام شناسی تعبير می كند چون به لحاظ ادبی و علمی بسيار خوب است اما از نظر اسلام شناسی نمره خوبی نمی گيرد.»
وی يادآور شد: «در قسمت ديگری از نظرات مطهری درباره شريعتی آمده است كه شريعتی عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و كلام و فقه را دارد و اين نشان می دهد كه وی هيچگونه آشنايی با فلسفه، كلام و فقه نداشته است. مطهری هم معتقد است كه ايشان صلاحيت اسلام شناسی ندارد و نمی تواند عقلانيت دينی را به مخاطبان خود عرضه كند.»
دهقان در تقابل با نظر رنجبر افزود: «زمانی كه شهید مطهری از شريعتی مقاله ای خواستند و شريعتی مقاله ای تحت عنوان محمد-ص- خاتم پيامبران را نوشت. مطهری از شريعتی خواست به مشهد بيايد و در حسينيه ارشاد سخنرانی كند. واقعيت مسلم تاريخی دعوت مطهری از شريعتی است و حتی در سال 55 كه شريعتی تازه از زندان آمده بود، مطهری كتاب علی دشتی را به شريعتی می دهد و به وی می گويد كه شما صلاحيت نقد اين كتاب را داريد.»
دهقان عنوان كرد: «قرار نيست ما هر حرف يا سخنی را كه در زوايای پنهان يک انديشمند يا سياست مدارست به صورت قائده در بياوريم و آن را مبنا قرار دهيم. آنچه كه در تاريخ ما نقل شده ،همين است و شما در نقد كردن آن آزاديد. هر متفكری ديدگاه خود را دارد و پس اين طبيعی است كه هر انديشمندی به فكر ديگران نقد داشته باشد.»
رنجبر در پاسخ به دهقان درخصوص دعوت مطهری از شريعتی بيان كرد: «اين به اوايل دهه 40 برمی گردد كه تازه سخنرانی شريعتی در دانشگاه مشهد زبانزد شده و مبانی فكری اش به درستی شناخته نشده بود و در همين ميان مطهری از شريعتی برای سخنرانی در حسينيه ارشاد تهران دعوت می كند و از وی می خواهد كه كرسی سخنرانی در اين مسجد را بر عهده گيرد. به تدريج در اواخر دهه 40 و 50 و در زمانی كه جزوه اسلام شناسی شريعتی منتشر می شود، مطهری انتقادات تند و تيز خود را نسبت به دكتر شريعتی آغاز می كند و معتقد است كه كتاب اسلام شناسی شريعتی در واقع اسلام سرايی است و بعدها اين مسأله را تبيين می كند كه شريعتی چيزی از فلسفه، فقه و كلام نمی داند و قطعا چنين فردی نمی تواند در حوزه های تخصصی اظهار نظر كند.»
دهقان با انتقاد از صحبت های رنجبر اظهار كرد: «شريعتی پارادايمی را در دهه 40 قبول داشت كه ما می توانيم آن را جريان روشنفكری بدانيم. هنگامی كه الگوی فرزندان ما چگوارا، لنين و ماركس شده بود و بخشی از آن به ايران رسيد و فزرندان اين كشور چريک هاي فدايی و مجاهدين خلق شدند، شريعتی الگوی جديدی را به جوانان ايران معرفی مي كند. ابوذر و سلمان را  دوباره زنده می كند و با كتاب هايی چون حسين وارث آدم و فاطمه فاطمه است جريانی جديد خلق می كند. ديدگاه تک جانبه به شريعتی صحيح نيست و اين شبيه قصه خوارج است كه تنها به يک آيه قرآن يعنی لا حكم الا لله استناد كردند و در برابر حضرت علی-ع- ايستادند. در واقع بايد شريعتی را با مجموعه ای از خصوصيات ديد و نه يک طرفه. مرحوم طالقانی در سال 58 و در سالگرد شريعتی وی را جامعه شناس و مطهری را متفكر فقه و كلامی دانستند. شريعتی هيچ گاه ادعای فقيه جامع الشرايع بودن را نكرده است.»  
رنجبر در پاسخ به دهقان بيان كرد: «من معتقدم كه هر فردی بايد در جايگاه خودش قرار بگيرد كه اگر اين طور نشود، به فرد ستم شده است. دكتر شريعتی روی فقيه بودن خود پافشاری نكرده است اما بايد نكاتی را در كتابی كه تحت عنوان "مخاطب های آشنا " نوشته اند برايتان بخوانم تا فضای روشن تری ايجاد شود. در جايي نوشته اند: گرويچ يهودی ماترياليست كمونيست از آيت الله العظمی ميلانی كه تمام فتواهايش در راه تفرقه مسلمين بوده است و ولايت برايش نان، دكان و چماق دست بوده به مراتب به شيعه نزديك تر است. در آن مقطع از زمان كه تفكرات ماركسيستی باعث ايجاد مشكلات بسيار در ايران شده بود، اين اظهارنظر جالب به نظر نمی رسد و در صلاحيت يک روشنفكر نيست بلكه يک مجتهد دينی بايد درباره آن اظهار نظر كند.»
رنجبر با اشاره به دليل تفكرات شريعتی در خصوص گرويچ افزود: «در منظومه فكری دكتر شريعتی اصالت با انقلابی گری است و معتقد است كه هركس تحرک انقلابی داشت، مسلمان تر است و هركس فاقد اين عنصراست،شيعه نيست و اين بدون توجه به شرايط شخص است. اگر جوانان اين طور فكر كنند به اين نتيجه می رسند كه فلان امام كه نتوانست انقلاب كند هم جايگاهی در تفكر شيعه و اسلامی ندارد؛ با اين نوع ديدگاه امام رضا-ع- بايد نقد شود چون نه تنها انقلاب نكرد، بلكه وليعهد مأمون شد. اين نگرش شريعتی نشان دهنده اين است كه وی به جايگاه خودش قانع نيست و در جايگاه فقيهان و مجتهدان دينی تكيه كرده است.»
دهقان در پاسخ به اظهارات رنجبر خاطرنشان كرد: «مبارزات دهه 40 و 50 در زمان شريعتی آغاز شد و وی معتقد بود، انقلاب بدون خودآگاهی انتحار است چون روشنفكر وظيفه پيامبری را دارد و به يک نهضت فرهنگی اعتقاد داشت و به همين دليل خانواده های سازمان مجاهدين خلق برخورد خوبی با شريعتی نداشتند و حتی در يكی از سخنرانی ها مادر يكی از افرادی كه به وسيله ساواک كشته شده بود، شريعتی را تنها به حرف زنی متهم كرد. شريعتی به اين نتيجه رسيده بود كه بايد توده ها را آگاه كرد؛ امام خمينی-ره- در سال 40 و 50 هم با قيام های مسلحانه موافق نبودند اما سخنرانی هاي شريعتی به شيوه ای عمل می کرد كه اگر كسی نمی خواست كه انقلابی اتفاق بيفتد هم انقلاب اتفاق می افتاد.»
رنجبر در تقابل با نظر دهقان با انتقاد از اينكه شريعتی اين نوع تفكر را برای علمای بزرگ اسلام قائل نیست، افزود: «اين مسأله جای تأمل دارد كه چرا صحبت های شريعتی در مقابله با سيستم نظام حاكم و شاهنشاهی خود را نشان می دهد و انتقادات صريح و بی پرده نسبت به‌ آن ندارد. امام خمينی-ره- قائل به حركت مسلحانه نبود اما نامه ها و زندان هايی كه اين شخصيت بزرگوار كشيدند همه گويای مخالفتشان با نظام شاهنشاهی است و تا جايی كه می دانم مشابه نامه های امام-ره- و سخنرانی های بی پرده شان در كتاب های شريعتی نيست. شريعتی نسبت به مشكلات جامعه خود بی تفاوت نيست اما در شناسايی نقصان های جامعه متأسفانه ديدگاهشان معطوف به حوزه علميه و علمای دين است و هيچ اعتراض صريحی  نسبت به حكومت فاسد شاهنشاهی سراغ نداريم و سوالات ما بيشتر می شود.»
دهقان در ادامه برنامه در پاسخ به رنجبر اظهار كرد: «برخورد گزينشی ما را به جايی نمی رساند و شريعتی را بايد با تمام ابعاد فكری و نظری محک زد. شريعتی در جايی به اين اشاره كرده است كه زير هر قرارداد استعماری امضاي يک كراواتی فكلی مانند من وجود دارد. شريعتی حتی از تاكتيک امام رضا-ع- در پذيرش ولايت عهدی حمايت می كند. ما اول از همه شريعتی را بايد يک ناجی انسان بدانيم كه در آشوب كمونيسم تفكری جديد برای الگوبرداری جوانان پايه ريزی كرد.»
دهقان با بيان اينكه شريعتی نسبتی با روحانيت نداشت، اما با رهبری در سال 50 رابطه نزديكی داشته است، ضمن آوردن ادله ای از فرمايشات مقام معظم رهبری يادآور شد: «مقام رهبری گفته اند که شريعتی برخلاف آنچه درباره اش گفته می شود، نه تنها مومن و معتقد بود بلكه عميقا به رسالت روحانيت و علمای دين اعتقاد داشت و بين روابط او با روحانيت بايد تمايز قائل شد. او معتقد به ضروری بودن حضور روحانيت بود و علاوه برآن مخالفت با آن ها را به معنی تكيه گاه استعماری داشتن می دانست. ولی تصور اصلی شريعتی در مورد روحانيت اين بود كه روحانيان به رسالتی كه بر دوش دارند به طور كامل عمل نمی كنند.»
حجت الاسلام رنجبريان با اشاره به اينكه در مورد شريعتی گرايش های افراطی وجود دارد، بيان كرد: «عده ای تصوری بر اين مبنا دارند كه شريعتی عنصر ساواک بود و من به اين موضوع كاری ندارم و بحث اصلی ام نوع تفكر و اسلام شناسی دكتر شريعتی است. به نظرم فرمايشات رهبری نوعی اعتدال سازی در مورد دكتر شريعتی است كه نبايد وی را در پرتگاه همكاری با ساواک قرار داد. ما استثنا را قائده نمی كنيم بلكه نمونه ای از فراوان ها را بيان می كنيم. سوال من اين است كه چرا شريعتی در مورد فتوای ميرزای شيرازی و حماسه آفرينی علمای مشروطه سخنی نگفته است و اين ابعاد را در جامعه روحانيت نمی بيند اما صفحات ديگری با توجه به تحليل خاصش برجسته سازی می  شود.»
دهقان با انتقاد از صحبت رنجبريان گفت: «اگر اين طور باشد، دكتر مطهری نيز زير سوال می رود و ايشان در سال 40 مقاله ای تحت عنوان سازمان روحانيت دارد كه از اين انتقاد كرده است كه روحانيت شيعه ممكن است عوام زده شود.»
رنجبريان در پاسخ افزود: «اين صحبت انتقاد است اما اينكه گورويج يهودی ماترياليسم از آيت الله ميلانی روحانی شيعه بهتر است را تخريب می دانم تا انتقاد. وقتی مبنای شما تحرک اجتماعی قرار بگيرد طبعا شما نمره خوبي به آيت الله ميلانی نمی دهيد اما به گورويچ يهودی ماترياليسم كمونيست 20 می دهيد.»
دهقان بار ديگر فرمايشات مقام معظم رهبری را حجت قرار داد و تأكيد كرد: «مقام معظم رهبری در اوايل انقلاب به اين اشاره كرده اند كه شريعتی به مسجد آمد و بحثی درباره حوزه و طلبه ها در گرفت و ايشان به شريعتی گفتند كه ديدگاه تو درباره طلبه ها از چهار حالت خارج نيست؛ اول اينكه اين طبقه اصلا نبايد باشد و شريعتی در پاسخ گفته است كه اين يک صحبت استعماری است. دوم حوزه ها و روحانيت به همين شيوه وجود داشته باشند و شريعتی گفته بود كه اگر می خواستم وضع به همين منوال باشد، اعتراض نمی كردم. سوم اينكه دانشجويان دانشكده الهيات به جای طبقه روحانيت بيايند و شريعتی گفت اين از اولی خطرناك تر است و چهارم كليت روحانيت را حفظ كنيم و اگر روحانيت دچار آسيب هايی است، آن را اصلاح كنيم. هيچ كدام از مراجع از جمله مهدوی كنی نگفته است كه شريعتی اصلا روحانيت را قبول نداشته است.»
رنجبريان در پاسخ دهقان ادامه داد: «اين پرسش های ما است و اگر شريعتي قائل به اصلاح نهاد روحانيت است، اين مربوط به تمام علمای اسلام است و سوال ما اين است كه چرا شريعتی روحانيت را اين طور مورد حمله قرار داده و به نظرم اين انتقاد نيست. وقتی از شريعتی به عنوان يک كل منسجم دفاع می شود ما با اين مسأله مشكل داريم و آرام آرام اين پرسش ها خود را نشان می دهند. شريعتی نبايد به عنوان يک اسلام شناس معرفی شود و اين مطالب شاهدي بر اين مدعاست.»
رنجبريان در ادامه به بازخوانی قسمت هايی از كتاب "حسين وارث آدم" دكتر شريعتی پرداخت و عنوان كرد: «اين جزوه نوعی توجيه تاريخ بر اساس مبانی ماركسيستی و نوعی روضه ماركسيستی برای امام حسين-ع- است. امام حسين-ع- اين جزوه همان امام حسين-ع- محكوم روضه خوان ها است كه هيچ نقشی در تاريخ ندارد؛ با اين تفاوت كه امام حسين-ع- روضه خوان ها لااقل سفره گريه ای برای توشه آخرت پهن كرده و امام حسين-ع- اين جزوه ابزاری در دست جناح حاكم برای بهره كشی از طبقه محكوم است.»
رنجبريان با انتقاد از مقايسه امام حسين-ع- با اصول ماركسيستی اظهار كرد: «اين مقايسه در زمانی صورت گرفته است كه فلسفه ماركسيست ذهن جوانان كشور را به شدت مورد آسيب قرار داده است و به عقيده من شريعتی اسلام شناس نيست اما كارهای او صلاحيت اسلام شناسانه می طلبد و ايشان فاقد اين صلاحيت بوده است.»
دهقان با اعتقاد بر اينكه شريعتی مانند انديشمندان ديگر به نقد احتياج دارد، خاطرنشان كرد: «نقد شريعتی می تواند برای تفكر اسلامی راه گشا باشد اما شريعتی را بايد در دهه 50 يعنی زمانی كه فضای فكری ايران به دست افراد ديگری بود، بررسی كرد. وی مذهب تشيع را به شكل ايدئولوژی مطرح كرد و معتقد بود امامت هميشه بايد در صحنه باشد و انتظارش از نوع مثبت بود. شريعتی به غير از افكار و سخنرانی هاش سلاحی نداشت و نمی توانست و نمی خواست مانند چريک های فدايی مسلحانه بجنگد. به نظرم شريعتی يک متفكر شيعی است و تلاش می كرد روح شيعه بودن را در كالبد آن بدمد. نهايتا به اين نتيجه می رسيم كه شريعتی و ديدگاه هايش در مورد روحانيت نقد پذير است.»
در پايان رنجبريان در خصوص چگونگی تأثيربخشی انديشه های شريعتی در انقلاب 57 گفت: «سخنرانی های شريعتی در ايجاد هيجان های اجتماعی موثر بوده است اما در شاكله فكری شريعتی پرسش های اساسی وجود دارد كه درصدد پاسخ صحيح به آن هستيم. نكته ديگر اينكه اساسا افرادی كه تخصصی در حوزه اسلامی ندارند در مورد آن اظهارنظر تخصصی می كنند و اين آسيبی است كه جامعه حال حاضر ما از آن رنج می برد.»
دهقان نيز در انتهای برنامه درباره موضوع مطرح شده يادآور شد: «اگر بخواهيم مهم ترين كاركرد شريعتی را مطرح كنيم باید بر سخن گفتن او و دفاع از دين و پايگاه روشنفكرانه و زبان امروزی او تاکید کرد؛ اما شریعتی توانست دين را به گونه ای معرفی كند كه روزآمد باشد. شريعتی به نقد احتياج دارد و نزديک ترين دوستان او را نقد می كنند؛ با حرف آقای رنجبريان موافقم كه شريعتی ادعايی برای اسلام شناسی نداشت اما كليت شريعتی قابل دفاع است؛ او بيشتر ادعای روشنفكری داشت كه در پی حل مشكلات مردم بود.»
 
دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
نظرات بینندگان
انتشار یافته : 3
ناشناس  | ۱۳۹۲ سه شنبه ۵ آذر
5
2
پاسخ
اگر اسلام شناس نبود چرا دوتش کردید ب سینی ارشاد
captcha
ا. مرادی  | ۱۳۹۲ سه شنبه ۲۴ ارديبهشت
8
5
پاسخ
مظلوم شریعتی متاسفانه همیشه مظلوم بوده و خواهد بود. معمولا آدم هایی که وسط باشن همیشه این سرنوشتشون خواهد بود.

جناب رنجبر انتقاداتی به دکتر وارد کردن که متاسفانه درست نیست. گفتن که شریعتی میگه همه جا باید انقلابی بود. واقعا کجا شریعتی همچین حرفی زده که همه جا بهش نسبت میدن؟ مگه شریعتی صدجا از 25 سال سکوت امام علی به عنوان وسیله ای برای حفظ وحدت جامعه اسلامی یاد نکرد؟ پس چطور میتونه چنین کسی معتقد باشه باید همیشه انقلاب کرد؟

یا گفتن که نسبت به شاه انتقاد نکرد. واقعا این اوج بی انصافیه. مگه انتقاد حتما اینه که اسم شاه رو بیاره تو حرفش و بگه شاه فلانه و شاه بهمانه؟! اصلا تفکرات شریعتی کاملا ضدشاه بود. حرف هاش پایه جمهوری اسلامیه ساواک فهمید که شریعتی ضد شاهه و ما هنوز بعد 50 سال نفهمیدیم. از طرفی مگه شریعتی کم ضد اسرائیل حرف زده؟ چرا هیچ وقت از این مسئله حرف نمی زنیم که تو دوره خفقان شاهنشاهی تو جاهای مختلف و به کرات ضد ضهیونیست ها حرف زده.

چرا ما مسایل رو تفکیک نمی کنیم؟ چرا فقط بخاطر اینکه شریعتی بعضی جاها علیه بعضی روحانیون (نه روحانیت) حرف زده همه جور اتهامی رو بهش وارد می کنیم؟ اول صحبت جناب رنجبر اومده که شریعتی اسلام شناس نبود چون علیه پرچمدارای اسلام حرف زده! تمام ماجرا همینه. و مظلومیت شریعتی همینجاس. که مذهبیون قبولش ندارن بخاطر اینکه نمی تونن تفکیک کنن انتقاد شریعتی از بعضی روحانیون به خاطر بی توجهیشون به مسایل روز و فرار مردم از دین و چسبیدن به بعضی سنت های پوسیده و کهنه بوده نه اینکه به روحانیت اعتقاد نداشته باشه و همین شریعتی بارها از روحانیت شیعه دفاع کرده به عنوان گروهی که بدون ادعا و بدون چشمداشت دنبال اثبات حقانیت دین بودند.

و مظلومیت دیگه اش اینه که غیرمذهبی ها اونو به نفع خودشون مصادره کردند و پزش رو میدن درصورتی که شریعتی کاملا آدم مذهبی بود و 90 درصد سخنرانی ها و کتاب هاش حرف از مذهبه. اما امروز تو فضای اینترنت و فیس بوک و... طوری شریعتی مطرح میشه و از طرف طبقه ای که هر کی نشناسه فکر می کنه اون یه آدم بی قید لامذهب فاسدی بوده. جملاتی از شریعتی گلچین میشه که اولا اصلا معلوم نیست حرف اون بوده باشه ثانیا در بین انبوه جملات مذهبیش گمه ولی دقیقا همونا رو بولد می کنن و برای هم رد و بدل می کنن.

بگذریم حرف زیاده و استفاده ما هم از شریعتی فقط محدود شده به گذاشتن اسم خیابون هامون به اسمش.
captcha
مصطفی  | ۱۳۹۱ چهارشنبه ۲۶ مهر
9
2
پاسخ
وای بر ما که از ثقلین دور شدیم
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
برنامه "مناظره" راديو گفتگو در سالگرد دكتر شريعتی با حضور حجت الاسلام رنجبر و دهقان به ارزیابی و بررسی آرای اين روشنفكر حوزه دين پرداخت.
 
کدامیک از فضاهای تربیتی درتربیت دینی اهمیت و الویت بیشتری دارد؟
تربیت دینی افراد جامعه در خیابان ومحیط کسب وکار
10%
 
تربیت دینی فرزندان در مدرسه ودانشگاه
17%
 
تربیت دینی فرزندان در خانه وخانواده
72%