؟ قبلا پیش زمینه ی تصویری از شما داشتم اما به صورت رسمی با شما در سریال به رنگ باران آشنا شدم.کار تئاتر را از چه سالی شروع کردید؟
 
+ از سال 1354 با کلاس های هنری آناهیتا در تهران.
 
؟ با چه نمایشی اولین بار به روی صحنه رفتید؟
 
+ اولین بار نمایشی به نام «آرام سایشگاه» به نویسندگی و کارگردانی آقای «بهمن فرسی» در تهران .فکر می کنم 55 یا 56 بود.
 
؟می توانم بپرسم متولد چه سالی هستید؟
 
+ اول شهریور 1333
 
؟ اصالتا اهل کجا هستید؟
 
+ مشهد.
 
؟ اعضای خانواده هم در کار تئاتر هستند؟
 
+ نه، متاسفانه یا خوشبختانه هیچ کدام تمایلی برای این کار ندارند.(با خنده)
 
؟ در زمینه ی تئاتر تحصیلات آکادمیک دارید؟
 
+ کلاسهای آموزشگاه آناهیتا را شرکت کردم.آناهیتا آموزشگاه معتبر قبل از انقلاب بود که خیلی از تئاتری ها از این مسیر وارد تئاتر شدند.
 
؟چه اتفاقی افتاد که وارد حرفه ی تئاتر شدید؟
 
+ طبق معمول از دوران کودکی شروع شد.قبل از تئاتر موسیقی کار می کردم.در سال های 54 ،55 گروه موسیقی جاز درست کردیم و من جاز می زدم.اما به خاطر علاقه ام به تئاتر و سینما، قبل از انقلاب دوره های آموزش فیلم سازی را به مدت یک سال در سینما آزاد گذراندم.بعد از این از موسیقی جدا شدم و برای سینما یکی دو فیلم کوتاه ساختم و در نهایت وارد تئاتر شدم.
 
؟ مشوق اصلی شما در این زمینه چه کسی بود؟
 
+ در خانواده مشوقی نداشتم.در اولین نمایش به نام آرام سایشگاه خود آقای فرسی غیر مستقیم تاثیر خوبی روی من گذاشتند.آقای علی نصیریان با انضباط و علاقه ای که به تئاتر داشتند تاثیرات مثبتی روی من گذاشتند.بدون اینکه بخواهد شعار یا نصیحتی در کار باشد به من گفتند:«اگر به تئاتر علاقه داری پیگیر باش.اگر سختی هایش را تحمل کنی،کار خوبی است».نظم و انضباط در کار را از ایشان یاد گرفتم.به نظر من یکی از فاکتورهای مهم این است که بازیگر باید دارای نظم و انضباط باشد.خوشبختانه تا به حال تا جایی که به خاطر دارم این موضوع را رعایت کرده ام.
 
؟ به جز بازیگری در تئاتر،کارگردانی یا نویسندگی هم داشتید؟
 
+ نویسندگی نه اما چند نمایش خیابانی را کارگردانی کرده ام.
 
؟ خودتان تمایلی ندارید یا موقعیت اش پیش نیامده است؟
 
+ خودم زیاد تمایل ندارم.ولی اگر فرصتی پیش بیاید شاید کارگردانی کنم.
 
؟ شما برای رسیدن به نقش تان معمولا از چه شیوه ای استفاده می کنید؟
 
+ چند کار قبل از انقلاب انجام دادیم شاید بتوان گفت ، شیوه ی آکادمیک بود.بعد از انقلاب هم کارهایی که با چند تا از بچه های جوان کار انجام دادیم در دورخوانی متن،تحلیل متن،تحلیل شخصیت ها،رسیدن به شخصیت ها به همین صورت بود.ولی در حال حاضر به دلیل اینکه ازدحام کار زیاد است شیوه ی کلاسیک کمتر به کار می آید.بیشتر متن را می خوانیم و من خودم معتقدم سریع باید روی میزانسن کار کنیم.من خودم با تکرار است که به نقش می رسم.در گذشته حافظه ام برای حفظ متن بهتر بود ولی الان به دلیل اینکه در سال دو سه کار انجام می دهیم و جز تئاتر مشغله ی کاری ام زیاد شده است این است که اگر قرار باشد نمایشی دو ماه تمرین اش طول بکشد من در ماه آخر است که به نقش نزدیک می شوم.هرچه متن و دیالوگ را از خود می کنم بیشتر به نقشم نزدیک می شوم  و احساس می کنم در آن زمان اعصاب کارگردان آرام می شود.
 
؟ برداشت من این است که شما بیشتر از تجربیاتی که دارید، استفاده می کنید، درست است؟
 
+ ببینید آموخته های آکادمیک جزئی از وجود آدم می شود.شما وقتی می خواهید به شخصیتی نزدیک شوید،آن کاراکتر تحلیل تاریخی دارد: چه کسی هست؟ کجا زندگی می کند؟ در چه جایگاه اجتماعی هست؟ چه خواستگاهی دارد؟ سیر زندگی اش چگونه است؟ بعضی اوقات وقتی قرار است خیلی نقش نزدیک شود برای نقش های استقرای بنا به گفته ی استانیسلاوسکی که بنیان گذار این کار است این آدم ها را بیشتر ببینیم.هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ اجتماعی مراوده ی کلامی داشت باشیم.
 
؟ خود شما کدام یک از شیوه های بازیگری را قبول دارید؟مثلا استانیسلاوسکی،برگ،آدلر و...
 
+ به نظر من این ها در مجموع یکی هستند.بیشتر شیوه برشت و استانیسلاوسکی مطرح است.در حقیقت وقتی قرار است شیوه ی برشت کار کنید،باز هم می خواهید نقشی را بازی کنید.هنگام ایفای نقش شیوه ی استانیسلاوسکی است که به کمکت می آید.درست است ما یک برشی داریم.در مقطعی از نمایش و یا شاید دراین برش زیاد تکرار شود.کار را بشکنی،با تماشاچی صحبت کنی،تماشاچی را از حالت استقرای در نقش جدا کنی و بعد دوباره شروع کنی. اگر قرار باشد در نمایشی نقش آدم خبیثی را بازی کنم مثلا نقش یاگو را بازی کنم. باید این کار را در حقیقت انجام دهم.به نظر من اگر قرار باشد تئاتر پوچی بازی کنی،باز همین پوچی بازی کردن هم برمی گردد که چگونه می خواهی بازی کنی؟ باید آن را باورپذیر بازی کنی.
 
؟ درمورد نقشی که در نمایش «اعترافاتی درمورد زنان» داشتید،صحبت کنید.برای رسیدن به این نقش چه مسیری را طی کردید؟
 
+در این نمایش آقای سرابی که از دوستان قدیمی هستند،گفتند: بیایید باهم کاری نو را شروع کنیم. دو تا متن به من دادند که من از متن این نمایش خیلی خوشم آمد.گفتم متن خوبی است.کار را شروع کردیم.به اعتقاد من این نمایش یک هجو است در مورد آدم هایی که به غلط در جایگاهی قرار گرفته اند.«ابونصر» که پیرپسری است یک خبرنگار پیشه پافتاده است.بعد در اثر اتفاقی که در مجله برایش می افتد ، چاپلوسی برای سردبیر می کند.فردی در مجله مطلبی در مورد حقوق معنوی زنان نوشته است که خود این فرد مشکل داشته و تغییرجنسیت داده است.بعد از اخراج آن فرد ابونصر که آدم بی سوادی است جایگزین می شود.همیشه از مقاله های دیگران استفاده می کند.مادری بی سواد دارد و خود این مادر بیسواد معترض است به آدم هایی که در اجتماع به غلط در جایگاهی قرار گرفته اند.ابونصر آدم مزمهلی است و فردی متفکر و اندیش مندی نیست.رسیدن به این نقش هم بحث تکرار قضیه است.تحلیل این آدم ها که در اجتماع می بینی که هویتی ندارند و می خواهد هویت تراشی کنند.
 
این هویت تراشی هم کاذب است.ابونصر هم می خواهد نویسنده باشد.یکی از فاکتورهای مهم هم برای نویسنده شدن این است که مطالعه کند.باید تاریخ،جغرافیا،علم،زبان،تحلیل شخصیت ها،اجتماع و تاریخ اجتماع را خوب بدانند.خود شما هم می دانید این افراد موفق هستند.نویسنده ای که شما متن ها و قصه هایش را می خوانید و به دلتان می نشیند و پیگیر هستید اگر از این نویسنده کتابی منتشر شد حتما بخوانید.این اتفاق افتاده است و این افراد تحلیل های شخصیتی درستی دارد.این افراد در متن زندگی قرار دارند.یک زمانی می گفتند آدم باید در اجتماع برود و بفهمد.در صورتی که به قول «دولت آبادی» ما در خود اجتماع هستیم، رفتن در اجتماع ندارد.ما خود اجتماع هستیم.نویسنده های خوب خودشان را بخشی از اجتماع می دانند.براثر مطالعاتی که داریم چشممان بیشتر می بیند،گوشمان بیشتر می شنود.
 
 وقتی خوب دید و گوش کرد تلفیقی ایجاد می شود.درنتیجه اینها باعث می شود یک نویسنده متنی را بنویسد که برای شما خیلی دلچسب است.
 
؟ درست است.به نظرمن این نقشی که شما بازی کردید به نوعی طعنه به نویسندگانی که فاکتورهای لازم را ندارند،میزند.نظرشما چیست؟
 
+ بله،به نظر من آدم ها را هجو کرده بود.این آدم هایی که دارای هویت نیستند وبرای خود هویت تراشی می کنند.یک زمانی است که آدم یا کشوری برای خود هویت تراشی می کند و در این هویت تراشی تاریخی وجود ندارد.این که می گوییم ما تاریخ دوهزار،سه هزارساله داریم از لحاظ روانی خیلی خوب است.اما به لحاظ عملکردی چه کاره هستیم؟ این مهم است.همیشه می گویند:چه کار بودیم را رها کن،چه کار هستیم مهم است.
 
؟ در نمایش اعترافاتی در مورد زنان شخصیت محوری چه کسی بود؟
 
+ ابونصر و مادرش نقش کاتالیزور را داشت.مادر از پسرش برای رسیدن به امیال خود استفاده می کرد.
 
چه شد که در سریال به «رنگ باران» بازی کردید؟
 
به همراه آقای «آخوندپور» حدود ده سال پیش سریالی به کارگردانی آقای شادکامی را کار کردیم به نام «عشق و خاکستر».آقای آخوندپور دستیار کارگردان بودند. بیشتر از آنجا با هم آشنا شدیم .قبل از سریال به رنگ باران هم با آقای آخوندپور در یک سریال 24 قسمتی باهم کار کردیم که ایشان کارگردان آن مجموعه بودند و من کار کردن با ایشان را با لذت ادامه می دهم و دوست دارم همیشه با ایشان کار کنم.
 
؟ پیدا کردن شخصیت در بازی هایی که به صورت سریالی می باشد،چگونه شکل می گیرد؟
 
+ می توان گفت سریال با تئاتر فرق می کند.سریال ویژگی های خاص خود را دارد.مثلا به رنگ باران که یک طنز اجتماعی است، بیشتر لحظات بازی ها فیزیکی و بیرونی می باشد و بازتابهای شخصیت ها مشخص تر است.چون جنس متن این نوع بازی را می طلبید.در حالی که بعضی اوقات ممکن است یک سریال به گونه ای باشد که هم بیرونی مهم باشد وهم درونی.تلفیق و برآیند این دو می باشد که یک مجموعه ی خیلی خوبی از لحاظ اجرایی و محتوایی شکل می گیرد.در این کار خوشبختانه آقای آخوندپور دستهای ما را باز گذاشتند برای اضافه کردن بداهه البته در راستای اصل متن.
 
؟ ضبط این سریال چقدر طول کشید؟
 
+ در مجموع چیزی حدود 6 ماه طول کشید.
 
؟ تفاوت بین شخصیت و تیپ از نظر شما چیست؟
 
+ تیپ به صورت یک بازی بیرونی و فیزیکی می باشد.اما شخصیت درونی است.یعنی از درون است که تراوش می کند چون تفکر دارد.تیپ تفکری به آن صورت ندارد و در سطح می گذرد.ولی شخصیت در عمق فرد است.فرض بفرمائید انسانی که نویسنده است.یک نویسنده ی پریشان،متفکر،سرگشته مایوس شده بازی کردن این افراد خیلی پیچیده است.بازی برای هرکدام از این ها نیاز به تحقیق دارد.
 
همه ی اینها باز شاخه های زیادی دارد.اما بعضی اوقات می گویند:«این بازی تیپ است» آقای فلانی شما نقش یک معتاد را بازی کنید.قاعدتا همه خم می شوند و شروع به چرت زدن می کنند.اما به این سادگی هم نیست.خیلی چیزهای تیپیک است مثل کارهای آقای عطاران اما به دل شما می چسبد.تیپ را با نوآوری و باورپذیری خاصی ارائه می دهد.شما تیپ را خیلی راحت می پذیرید.متاسفانه بعضی ها فکر می کنند کار راحتی است و می توانند بازی کنند.انجام می دهند و می بینند کار خوبی نشده است.
 
یک زمان می گویند:«این کار تیپیک است» در این صورت باید یا هجو داشته باشد،یا هزل داشته باشد، یا کمدی باشد. شما چاپلین را نگاه می کنید نمی توانید بگویید چاپلین تیپ است.یک شخصیت است. 
 
چاپلین شخصیتی را بازی می کند که می بینی در زندگی چقدر عجیب هستند.ولی می آید کمی اگزجره اش می کند.می بینید که چقدر به دل شما می چسبد. لحظات نابی را بوجود می اورد.شما را شاد،غمگین،متاثر می کند.در زمان کوتاهی شما را شاد می کند.بعد از ان غمگین تان می کند.
 
می توان گفت واقعا چاپلین بازیگری نابغه بود.در تمام ابعاد.ما به ازاء اش هم نیست.چاپلین دیگر بوجود نخواهد امد.
 
؟ چقدر زمان می برد که فردی بتواند به سبک و امضائ خودش در بازیگری برسد؟
 
+ در 40 سالی که من با تئاتر آشنا شدم محدود بازیگرانی دیده ام که به مولفه رسیده باشند،فکر نمی کنم تایم خاصی باشد. ممکن است فردی در اثر ده سال به این جایگاه برسد اما دیگری بعد از 50 سال این اتفاق برایش نیافتد.
 
؟ دوست دارید بیشتر با کدام یک از کارگردان ها کار کنید؟
 
+ من خیلی دوست دارم با جوان ها کارکنم.جوان ها خیلی بارور و پرانرژی هستند.در این بین بعضی ها بهتر اند،باسواد هستند،پرانرژی هستند وتئاتر را می شناسند.می بینید بازیگری 5 تا کار کرده است اما کار خوبی انجام نداده است ولی دو تا از کارهایش خیلی خوب بوده است.بازیگر چیزهایی دارد که بعضی کارگردان ها می توانند بیرون بکشند.به نظر من آقای سرابی از آن دسته کارگردان هایی است که این کار را می کنند.من از این کار واقعا لذت می بردم. کاردیگری به نام آدم برفی با آقای طباطبائی انجام دادیم با اینکه کوتاه بود اما پدر مرا در آورد.من واقعا لذت بردم.لحظه به لحظه با حس های مختلف از آدم کار می کشید.خیلی به ایشان گفتم :«حجت جان بیا دوباره این نمایش را اجرا کنیم».من از کارگردانی که به قول مشهدی ها شیره ی بازیگر را بکشد خوشم می آید و بیشتر لذت می برم.و سر آخر، دوست دارم با بعضی کارگردان ها دوباره کار کنم و با بعضی اصلا دیگر کار نکنم.
 
؟ طرح تئاتر برای مردم چقدر در جذب مخاطب موثر بوده است؟
 
+ باید تداوم داشته باشد.یکی از حرکتهای خیلی خوبی است به این شرط که گسترش پیدا کند.نمایش باید تکرار داشته باشد،که تماشاچی وقتی به سالن نمایش می آید بداند که اینجا هرشب نمایش اجرا می شود.کافی است هر آدم در سال فقط یک نمایش ببیند.یعنی سیصد و شصت و پنج روز همه ی مردم تنها یک نمایش ببینند.چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تئاتر شکوفا می شود.فرهنگ سازی میشود.بازده اقتصادی این کار هم خوب است.به شرطی که دوستانی که در صدر نشسته اند این اتفاق را بوجود بیاورند.در مشهد چهارتا سالن نسبتا خوب داریم. مهم این است که از این ها استفاده ی بهینه شود.
 
استفاده ی بهینه از تمام سالن ها مهم تر از این است که آرمانی فکر کنیم که سالن ایده آل بسازیم بعد اجرای نمایش داشته باشیم.چرا شمایل تماشاچی می آید؟ چهل نفر ظرفیت دارد شصت نفر نمایش می بینند.برای چه چیزی است؟ فکر می کنید این دور از ذهن است که تماشاچی 5هزارتومان پول بلیط بدهد؟ وقتی هنوز عملی نشده بود دور از ذهن بود اما هنگامی که اتفاق افتاد دیدیم مردم دوست دارند.مردم میل به تنوع دارند مخصوصا در فرهنگ.چیز پیچیده ای نیست.مهم این است که بخواهیم. اگر بخواهیم خیلی اتفاق ها در مملکت ما خواهد افتاد.
 
؟ نمایش مشهد را در چه سطحی می بینید؟
 
+ الان خیلی خوب است.ببینید همیشه نقص و ضعف هست.نمایش «مرگ فروشنده» را می بینی که دوساعت و ربع شما را نگه می دارد.این فاکتور مهمی هست یا نه؟ نمایش من ایرج پسرفریدون با آن شرایط ویژه که شاید تماشاچی ارتباط برقرار نکند ولی تماشاچی با دیدن اینها به فکر فرو میرود.
 
با خود می گوید کدام یک از اینها تئاتر است؟ این سردرگمی چیز بدی نیست.اگر استمرار در اجرای نمایش همیشه دوام داشته باشد باعث می شود مخاطب ارتباط برقرار کند. من گفته ام اگر این روند همین گونه پیش رود تا 5 سال دیگر در مشهد هیچ سالنی بدون تماشاچی نخواهد بود.تئاتر اقتصاد خودش را بوجود می آورد. علی رغم اینکه باید کمک هم به تئاتر بشود.چرا به ورزش ما اینقدر کمک می کنند؟ باید به ورزش هم کمک بشود اما از این طرف ما را نادیده نگیرید.آن ورزشکار باید تئاتر ببیند و من بازیگر هم باید فوتبال را دنبال کنم و در واقع این کار را انجام می دهم.من دنبال این هستم که تیم ملی ما چه زمانی مسابقه دارد.چرا؟ چون نیاز به هیجان دارم و نیاز هیچ ربطی به سن و سال ندارد.
 
؟ تئاتر قبل از انقلاب با بعد از انقلاب چه تفاوتهایی کرده است؟
 
+ بیشتر از لحاظ متن و ممیزی ها تغییر کرده است.الان خیلی بهتر شده است.دهه ی چهل و پنجاه تئاترهای خوبی اجرا می شد ولی زیاد نبود.اما حالا در سطح کشور در همه ی زمینه ها هنرمندان تحصیل کرده ی زیادی وجود دارند.طراح صحنه،نور،موسیقی،کارگردانی،نویسندگی . ما از این موارد چیزی کم نداریم.خودم مدعی هستم در استان خراسان بویژه شهر مشهد بازیگران بد نداریم که نتواند خود را در سطح کشور بالا بکشد.این برچسبی هم که به عنوان نمایش شهرستانی و بازیگر شهرستانی که به ما زده اند، یک معضل است.اما خوشبختانه بچه ها از این جریان استفاده می کنند به نفع خودشان و این مسئله را رد می کنند.ما بازیگران خوب خیلی داریم و نمی خواهم با فلان بازیگر مقایسه کنم اما مطمئن هستم که از آنها کم ندارند.کارگردان و کارگردان هم همینطور.قبل از انقلاب فضا بازتر بود.متن ها آزادتر بود و مخالفتی با کار نمی شد.الان متاسفانه این اتفاق می افتد.
 
؟ خب این ممیزی ها در حال حاضر به سود تئاتر است یا به ضرر آن؟
 
+ بحث عمده این است که ما چه می خواهیم بگوییم.این مهم است.مهم ترین بحث اجتماعی هنر این است که معضلات اجتماع را نشان دهد.قصه ی لیلی و مجنون را تعریف نکنیم.امروز برای جوانی که می خواهد ازدواج کند مهم نیست که چگونه این اتفاق بیافتد؟این معضل نیست؟ یک زن و شوهر حقوق می گیرند و اگر هردو پانصد هزارتومان درآمد داشته باشند می شود یک میلیون تومان و باید هشت صد هزار تومان کرایه بدهند.باقی پولشان هم خرج خوراکشان نمی شود.باید این ها را حل کرد.
 
در هنر این مسائل را باید باز کرد.به مسئولین باید گفت که چرا جوان از ازدواج گریزان است؟ چرا نظام خانواده از هم پاشیده است؟ به این خاطر که درگیر معاش هستیم.این معاش ما را بی چاره کرده است.وقتی درگیر این مسئله هستیم این مسائل پیش می آید. در تئاتر هم همین گونه است.مگر یک بازیگر در سال باید 5 تا نمایش بازی کند؟ 5 تئاتر باید داشته باشد اما زندگی اش بگذرد.بنده به عنوان مثال از تمرین که می آیم باید به دنبال کار بروم تا کرایه خانه ام عقب نیافتد. این همه ادم تئاتری را از کجا باید تغذیه کرد؟  خیلی ساده است از همین راه هنر.گفتم اگر چوب لای چرخ تئاتر نگذارند و این سیکل در چرخش باشد معاش من هم از خود همین تئاترتامین می شود.وقتی از تئاتر تامین شوم چه نیازی دارم شغل دیگری داشته باشم و تمرکزم را روی تئاتر می گذارم.خلایقیت خواهم داشت. ذهنم از تئاتر جای دیگر نمی رود.
 
؟ یک خاطره خوب از تئاتر.
 
+ همه اش خوب است.تئاتر برای من همیشه خوب بوده و هست. 
 
؟ آخرین فیلم خوبی که دیدید؟
 
+ جدایی نادر از سیمیمن
 
؟ آخرین نمایش خوبی که دیدید؟
 
+ دو تا کار خوب دیدیم.مرگ فروشنده، من ایرج پسر فریدون خیلی خوب بود.اواخر هم کار آقای تمری را دیدم.اتللو به روایت بخشی که آن هم کار خوبی بود.
 
؟ آخرین کتاب خوبی که خواندید؟
 
+ سال گذشته چند نمایش از یون فوسه خواندم.
 
؟ چند تا کلمه می گویم اولین تصویری که به ذهنتان می رسد را بگویید.
 
پنجره
 
+ امید
 
حقیقت
 
+ اصل زندگی
 
تئاتر
 
+ زندگی ما بازیگرها
 
راه پله
 
+ به سوی ترقی
 
اعترافاتی در مورد زنان
 
+ نیاز همیشه مردان
 
مظلوم
 
+ بد
 
؟ گلایه ای ندارید؟
 
+ گلایه ام تنها از مسئولین است.چشمشان را روی ما نبندن.ما را ببینند.اگر ما را ببینند به نفع خودشان و مملکت و فرهنگ و هنر خواهد بود.
 
؟ حرف آخر
 
+ ممنونم از شما که به حرفهای ما گوش دادید.
 
منم از شما تشکر می کنم که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید./madbank.ir
 
دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
چه کار ِ بودیم را رها کن،چه کار هستیم مهم است | گفتگو با جواد محمدزاده
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
39%
 
متوسط
20%
 
کم
40%