س ) : تئاتر را با نمایشنامه نویسی شروع کردید یا کارگردانی ؟
 
ج) : تئاتر را با گذراندن دوره های بازیگری در آموزشگاه موج نو زیر نظر استاد کمال علوی آغاز کردم . می شود گفت یک جورایی تقریبا همه ی بازیگران مشهدی دوره ای را مستقیم یا غیر مستقیم پیش ایشان گذرانده اند . بیشتر علاقه ام بــــه بازیگری تئاتر بود . در همان زمان اتودهای بازیگری که اجرا می کردم متنش نوشته خودم بود و همان جا با تشویق آقــای علوی دیدم می شود که نوشت . حالا در هر زمینه ای حتی اتودهای کوتاه نمایشی برای سطح کلاس .
 
بنابراین از همان زمان استارت کار زده شد تا زمان دانشگاه که در آنجا هم بازی می کردم ، هم کارگردانی و هم نوشتن . تقریبا تبدیل به موجــود چند ساحتی شدم ...
 
 
س) : متولد چه سالی هستید ؟
 
ج) : 9 شهریور 1366
 
 
س ) : اصالتا کجایی هستید ؟
 
ج) : مشهدی هستم .
 
 
س) : چند سال است که وارد حرفه تئاتر شده اید ؟ 
 
ج ) : من جواب این سئوال را به شکل هنری در مصاحبه های مختلف گفته ام ، اینجا هم می گویم . دوازده ساله بودم که فیلم " گاو " در سینما قدس مشهد دوباره اکران شد. پدرم به خاطر علاقه ی بسیار زیادی که به این فیلم داشتند مــن را برای دیدن این فیلم به سینما قدس بردند . یادم است که من و پدرم به همراه چهار نفر دیگر که در واقع آنها هم برای دیدن فیلم نیامده بودند در سالن بودیم . بعد از اتمام فیلم وقتی از سینما بیرون آمدیم شروع کردم به اعتراض علیه پدرم که ایــن چه فیلمی بود ؟! من آن زمان هیچ ارتباطی با فیلم برقرار نکردم . ولی آن فیلم کار خود را در ناخودآگاه من کرده بـــود و توانسته بود یک سرزمین بزرگ را در ذهنم فرماندهی کند و آنجا بود که احساس کردم باید فیلم ساز شوم . 
 
من با سیـــنما شروع کردم چه در دوره کلاسهای موج نو و چه در انجمن سینمای جوان مشهد که دوره یکساله فیلم سازی را گذرانـدم و فیلم های کوتاه می ساختم و هنوز هم می سازم . بعد یک دوره ای رشته مرمت و احیای بناهای تاریخی را در گــرگان گذراندم و همزمان مسئول کانون هنرهای نمایشی در دانشگاه غیر انتفاعی گلستان بودم . آنجا توانستیم کاری را اجرا کنیم به نام " بلبشو " از کارل فالنتین در سال 1385 . اینطوری بود که در آن کار هم بازی کردم و هم به کارگردان کمک کــردم . کار در تالار فخرالدین اسعد گرگانی اجرا شد به مناسبت روز دانشجو . هنگامی که برای رشته کارگردانی وارد دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز شدم ، خیلی خوشحال بودم . خوشحال بودم که تئاتر را در دانشگاه می خوانم زیرا سینما را در حوزه های قبلی هم به صورت تئوری و هم عملی تا حدودی گذرانده بودم . کسی که تئاتر را در دانشگاه می خواند از لحاظ بار علمی می تواند جلو بیفتد .
 
س) : پس می توان گفت شما با فیلم " گاو " به سمت تئاتر کشیده شدید ؟
 
ج ): یکی از دلیل ها همین بود چون الآن هم که فکر می کنم می بینم آن فیلم برگرفته شده از نمایشنامه غلامحسین ساعدی بزرگ است . علنا سینما و تئاتر برای من با هم در ذهنم شکل گرفت . حالا این اتفاق مقدم و موخر دارد اما با هم جــــلو آمدند . به خاطر اینکه تحصیلات آکادمی من در حوزه تئاتر می باشد اجباری هست که بیشتر تئاتر کار کنم جدا از اینـــکه همچنان به دنیای فیلمسازی هم علاقه دارم و ادامه می دهم در حوزه های مختلف سینما از جمله کارگردانی ، بازیگــری و نویسندگی .اما اگر بخواهم یک ریشه و منبع برای این رشته ها نام ببرم بالطبع همان فیلم " گاو " می باشد .
 
 
س ) : اولین باری که بازی کردید با چه نمایشی بود ؟ 
 
ج ) :همان نمایش " بلبشو " اثر کارل فالنتین بود که نقش جلاد را بازی می کردم که اصلا هم این نقش به من نمی آمد .
 
 
س ) : آخرین نمایش شما هملت و دیگران چگونه شکل گرفت ؟ 
 
ج ) : تقریبا از بهمن ماه سال 1389 که در دوره ی لیسانس فارغ التحصیل شدم و به مشهد برگشتم  ، به سراغ باز خـــوانی آثار شکسپیر رفتم و دوباره با هملت مواجه شدم . احساس کردم با اینکه هملت توسط عده زیادی با شیوه ها و ایــده های مختلف در سراسر دنیا اجراشده است اینبار من با دیدگاه خودم با هملت روبرو شده و صرفا آن را به عنوان یک متن ادبـی نبینم . آن را به صورت متن فرا ادبی دیدم . یعنی جدا از تحلیلهای فلسفی متن ، تحلیلهای اجتماعی ، سیاسی و ..  خود را به ایده اصلی نمایشنامه اضافه کردم و با توجه به اجراهایی که در مشهد می دیدم که همه از یک قانون پیروی می کنند و هـمه بر مبنای همان چینش کلاسیک است سعی کردم شیوه اجرایی که قبلا در پایان نامه ام تجربه کرده بودم تحت عنـــــــوان " پرفورمنس آرت " را در نمایش خود پیاده کنم و تلاشم بر این بود که این شیوه را به نسل خودم و نسل گذشته در مشهد معرفی کنم .
 
در مجتمع امام خمینی (ره ) یک کارگاه بازیگری داشتم که در واقع محصول بازیگری ام را از آنجا انتخـــاب کردم به جز خانم نوشین نوروز زاده که از بازیگرهای شناخته شده مشهد بود . ایشان را دعوت کردم برای بازی در نقـــش افیلیا و باقی همه از شاگردان خودم در آن دوره بودند . تمرین دادم وآنها را با جهان پرفورمنس آشنا کردم و با جهان خـود متن . نتیجه این شد که ما رسیدیم به " هملت و دیگران " که یک نوع اقتباس شناور بود از نمایشنامه شکسپیر . ما نـــقاط اوج قصه را برداشتیم و در ده قاب مختلف بر مبنای میزانسن متکی بر کرئو گرافی ، کار را آماده کردیم .مجموع آن یک کار 55 دقیقه ای شد که یک هفته در مجتمع امام خمینی (ره) مشهد و سه شب در تالار پردیس دانشگاه فردوسی و یک شب هم برای هنرمندان نیشابور اجرا شد . البته باید بگویم در طول اجرا نه از ما حمایتی شد از لحاظ مالی و نه گروهی برای دیــدن کار آمد غیر از یک عده معدود از تئاتریها . ولی آن بازخوردی که احساس می کردم از سمت جامعه تئاتری برای این کــار اتفاق بیفتد ، اتفاق نیفتاد . 
 
ولی از سمت مردم و هنر دوستان رشته های مختلف و دانشجویان فرهیخته استقبال گسترده ای صورت گرفت و این باعث شد تا من ادامه بدهم .
 
 
س ) : ایده ی " هملت و دیگران " کار گروهی بود یا ایده ی خودتان ؟ 
 
ج ) : ایده ی خودم بود که در یک کارگاه شکل گرفت و پخته شد .
 
 
س ): گفتید پایان نامه دانشگاهی تان در مورد پرفورمنس آرت بود . تعریف شما از پرفورمنــس چیست ؟ 
 
ج ) : البته پایان نامه من " اصول کارگردانی تئاتر ابزورد " بود که با راهنمایی دکتر فرشید ابراهیمیان به انجام رسید و شیوه اجرایی اش نزدیک به  پرفورمنس آرت  بود . یک نمایشنامه ای بود به نام " درخشش " به قلم خودم که به روی صحــنه بردم و گونه اش بیشتر  می توان گفت تئاتر تجربی بود و حتما پرفورمنس آرت هم یکی از گونه های تجربی اندیشـــــی در حوزه های نمایشی است . پرفورمنس آرت یک هنر ترکیبی – تلفیقی می باشد که تقریبا از 1970 به بعد در آمریکا شکل گرفت . خیلی نمی توان آن را زیر شاخه تئاتر دانست  .
 
در واقع تلفیقی از هفت هنر می باشد . در ابتدای فیلمی هــم که از کار تهیه کرده ام توضیح داده ام که ممکن است متن داشته باشد یا نداشته باشد . از عوامل مهم دیگر آن این اســـــت که بازیگر ندارد ، بلکه پرفورمر یا اجراکننده دارد یعنی بیشتر این اجرا کننده ها به مدل نزدیک هستند تا اینکه بازی کننــــد با آن فهمی که ما از دنیای کلاسیک در حوزه تئاتر داریم . حتما باید نگره ها و انگاره هایی از هنرهای دیگر در کار استــفاده شود که در هملت و دیگران هم بود . ما از نقاشی ، مجسمه سازی ، رقص ، موسیقی ، ادبیات ، سینما و خود تئاتر استفــاده کردیم و یک نگاه نوین داشتیم به کل بستر یک نمایش که می تواند یک تکست یا متن باشد و یا یک ایده یا یک پدیــــده باشد . این نوع نمایش بیشتر در اروپا و آمریکا شناخته شده است .
 
در ایران چند نفری به دنبال این نوع نمایش رفتــــه اند ازجمله یاسر خاسب . ما در کار " هملت و دیگران " به شکل متن دار کار کردیم . اینکه می گویند پرفورمنس متــــــن ندارد غلط است . پرفورمنس انواع دارد ، یک نوع آن این است که متن دارد و ما می توانیم با یک متن شیوه اجراییــمان را جلو ببریم . 
 
 
س ): در جامعه چه نیازی وجود داشت که این نمایش را کار کردید ؟
 
ج ): این سئوال شما بر می گردد هم به شیوه اجرایی که انتخاب کردیم و هم به متن . من احساس می کنم تئاتر دیـگر از دیالوگ خسته شده است . به قول اوژن یونسکو " کلمات جنایتکارند " و به قول خود هملت " کلمه ، کلمه ، کلمه ..." . درست است که ابتدای انجیل آمده است که " در ابتدا کلمه بود " ولی آلان می خواهیم ببینیم چه اتفاق و بلایی ســر این کلمه آمده است که امروز همه از آن فراری هستند . به نظرم باید امروز مردم را به دیدن دعوت کرد . یک نوع از شــناخت حاصل دیدن است و چقدر خوب است که با تصویر آن تصورمان را به دیگران منتقل کنیم تا اینکه با کلامی که هیـچ وقت حتی به نوع فاخرش نرسیده است . ما در اینجا حتی با دیالوگ روبرو نیستیم بلکه با یک سری حرافی ها و رژه ی کلــمات روبروییم که پشت آن هیچ اندیشه ای وجود ندارد .
 
خود هملت می گوید : " سخن بدون اندیشه راهی به بهشت ندارد " . بنابراین من اندیشه ای پشت سخن ها در متون تئاتری اطرافم ندیدم  و احساس کردم وقتی با یک متن ادبی ، فلســــفی  و اجتماعی عمیقی مثل هملت روبرو می شویم که هر دیالوگ و مونولوگ آن کلی دنیا پس خود دارد ، بیاییم ببینــیم می شود این را به تصویر تبدیل کرد .
 
دکتر ابراهیمیان به من گفتند : شکسپیر همه چیزش کلامش است ، آیا می شود کلــــــام را از شکسپیر بگیریم و باز چیزی از شکسپیر باقی بماند ؟ من می خواستم به تجربه کردن این مورد برسم . خوشبــــختانه از بازخوردها فهمیدم که رسیدم . نیاز دیگری که دیدم این است که هملت ، تم و انگیزه و کنش هایش همه بر مبنای انسـانیت چیده شده است . انسانیتی که گم شده است . مخصوصا در قرن 20 و 21 بعد از تجربه جنگهای جهانی . بعد از تجــــربه نبردهای داخلی و اینکه اساسا گفتگوی تمدن ها تبدیل شده است به توهین ، نفرت ، بی احترامی و سوء تفاهم . من احساس کردم که فقط این درست نیست که بیاییم شناسه های فرهنگی خودمان مثل فردوسی ، مولانا و عطار را به آنها معرفی کنیم ، بگذارید  یک متن هم از آن طرف کار کنیم و باز به خودشان تحویل دهیم تا ببینند یک اندیشه شرقی چطور می تـــواند با متون آنها رو به رو شود .
 
انگیزه هملت جدا از فحوای اجتماعی آن که همه بدان آگاه هستند ، تردیدی اســـــت که ما در تصمیم گیریهای هر روزه خود داریم .مخصوصا انسان مدرن که هر جا پا بگذارد خلاء است و رسیدنی در کار نیـــست و اساسا زندگی ما  با یک تردید دائمی پیش می رود . ما خواستیم تلنگری بزنیم به این تردید که دارد واقعا انسانها را دچار از خود بیگانگی مفرط می کند . حتی رورانس کار من این بود که بازیگرها می آمدند و فرار می کردند از روی سن ، یعـــنی تعظیمی به آن شکل کلاسیکش در کار نبود تا باز هم ببینیمکه نمایش دارد با همان تردیدی که بن مایه و درون مایــــه ی اصلی کار شکسپیر است خاتمه پیدا می کند . 
 
 
س ) :این نمایش توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند ؟ 
 
ج ) : باید مقدمه ای بگویم . مخاطب ما تماشاگریست با تلاش اما از لحاظ فرهنگی کم توان و عقب مانده  . بنابراین مشکل ما این نیست که همیشه خودمان را با توده تنظیم کنیم . به قول جامی " شعر کافتد پسند خاطر عام ، خاص داند که سـست باشد و خام " ...این درست نیست که ما خودمان را با توده و عام تنظیم کنیم و رو بیاوریم به هنر کیچ و پست و مبتــذل ، شبیه تئاترهای لاله زار که شبیه جنگ شبانه است و یا شبیه به کمدی های سخیفی که پرده های سینما را اشــــغال کرده و فروش اش هم بالاست و هیچ اتفاقی هم نمی افتد .
 
امروز هم تئاترهایی از این دست داریم که کارگردان ها با فــروش اش فخرنمایی می کنند ولی باید به همه گفت که خیلی از فیلم های سخیف هم فروش بسیار بالایی داشته اند اما از لحـــــاظ اندیشه هیچ چیز نداشته اند . من احساس کردم که ما به عنوان هنرمند یا هنرور باید چندگامی از جامعه جلوتر باشیم و آنـها را آشنا و آگاه کنیم با جهان بینی های جدید و رد کنیم ایدئولوژیهای کاذب قدیم را . بنابراین اینگونه بود که من این شـیوه اجرایی را در نظر گرفتم و بدانید که مخاطب من مخاطب خاصی می باشد و آن مخاطب ارتباط برقرار کرد و یک عده هــم می توانند ارتباط برقرار نکنند . مهم آن چیزی است که برای گروه مجری اتفاق می افتد و در وهله ی اول آنها راضی باشند.
 
 
س ) : این شیوه در ایران چقدر می تواند مخاطب داشته باشد ؟ 
 
ج ) : به طور جدی باید خیلی کار شود . در تهران اتفاقهایی افتاده است در این 5 الی 6 ساله اخیر که اسم هــــم بردم از دوستانی مثل یاسر خاسب که در واقع کارهایی است که متن آن را خودشان آماده کرده اند  . با امکانات و ظرفیـــت های بدنی و تفکراتی خودشان دارند ایده هایی را جلو می برند . به هر حال باید از یک جایی شروع کرد یعنی اینکه اگر ما ببینیم چه چیز همیشه مطلوب است و مخاطب به دنبالش می رود ، یک مخاطب تک بعدیدر یک سو به بار می آوریم و در سوی دیگر نویسنده و کارگردان و بازیگر تک بعدی . بنابراین ساحت اجرایی باید چند بعدی شود . احساس می کنم در نهایــت مخاطب خودش را پیدا می کند . در مشهد ما تجربه داشتیم .
 
هنگامی که " هملت و دیگران " را در مجتمع امـــــــــام خمــــینی (ره ) اجرا می کردیم – می دانید که این مجتمع در کدامقسمت شهر قرار گرفته و به عقیده خیلی ها مردم آنجا شاید از لحاظ فرهنگی در سطح پائینی قرار دارند – اما من می دیدم حتی بچه 8 ، 9 ساله با کار ارتباط برقرار می کنـــــد و برایش سئوال ایجاد می شود و حتی ایستاده کار را تماشا می کند . بنابراین گفتم اگر در وهله اول مخاطب با محـتوای من ارتباط برقرار نمی کند ، یک قاب و تصویر چشم نواز برایش بسازم و آن تصویر هر آنچه در پشت اندیشه ما اتفاق می افـتد را جبران کند و مخاطب به صورت کلی یک رضایت بصری و تصویری از کار داشته باشد جدا از آن رضایتی که به لحاظ سمعی و یا از لحاظ حوزه تفکر قرار است برایش اتفاق بیفتد . 
 
 
س ) : هملت و دیگران اجرای مجدد هم دارد ؟
 
ج ) : قرار بود اجرای مجدد داشته باشد هم در مجتمع امام رضا (ع) و هم در اشراق که از هیچ طرف خبری نشد . الآن کار جدیدی را به نام " هملت و من " آماده کرده ام که برداشت جدیدی است از هملت که ما قصه را از دید افیلـــیا بررسی کرده ایم . یک کار 30 – 35 دقیقه ای است و گونه اش هم تجربی است . امیدوارم حداقل این کار را حمایت کــــنند که اجرای درستی داشته باشد .
 
 
س ) : در کارگردانی بخشی به تکنیک بر می گردد و بخشی به سلیقه و ذائقه کارگردان بر مــی گردد . کدام یک مهم تر است ، تکنیک یا ذائقه خودتان ؟ 
 
ج ) : این فقط صرف هنر کارگردانی نیست بلکه در همه شاخه های هنری به این معتقد هستم که ما یک دانش داریم و یک بینش . در واقع دانش همان تکنیک ، الگو و پارادایم هایی است که ثابت است در سراسر جهان و قابل آموزش است . یعنی می گوییم بر مبنای این الگو و یا این نوع بازیگری مانند  مکتب احساس استانیسلاوکی و مکتب اندیشه برشت آموزش دیده ام .  این مسائل الگو مدار است و قابل آموزش . اما آن چیزی که 99 درصد کمک می کند به اینکه هنرمندان از یکـــدیگر منفک شوند در واقع بینش است .
 
یعنی اینکه چطور دنیا را می بینند و جهان بینی آنها چیست . کجا دوربین خودشان را ست آپ می کنند و از چهلنزهایی استفاده می کنند برای شکار دنیا . قطعا در این مرحله است که کارگردان می تواند بینــــش خود را به هر متن و ایده ای که در دست دارد تزریق کرده و تبلیغی برایجهان بینی خود داشته باشد . مخاطـب هم در آن سو انتخاب می کند . یا با جهان بینی کارگردانی کنار می آید و یا اعتراض می کند ، یا بی تفاوت است و یا تشویق می کند . این را مخاطب تعیین می کند که چقدر کارگردانی مهم بوده است اما علی ای حال برای من 99 درصد کار بینش و جـهان بینی است . یعنی چطور دنیا را میبینید .
 
به قول ویرجینیا وولف : " هر داستانی با بغضی در گلو شروع می شود"  ... حال من می خواهم در کارهایم آن بغض در گلو مانده را به روی صحنه بریزم و به گریه تبدیلش کنم و حالا ببینم مخـاطب آن طرف دستمالی بر می دارد برای پاک کردن این اشک یا کلا بی تفاوت است نسبت به ماجرا .
 
 
س ) :اگر کسی بخواهد فقط تکنیکی یا فقط با جهان بینی خودش کار کند موفق می شود ؟
 
ج ) : ره به جایی نمی برد . به عقیده من این ره که تو می روی به ترکستان است . هیچ وقت تئوری از عمل جدا نیــست . تئوری و عمل دو بال هستند که باید با هم زده شوند . اگر کسی پیشه بگیرد در یکی از این دو حوزه ، ممکن است به جایی برسد ولی این عدم تعادل او را سرنگون خواهد کرد .
 
 
س ) : کدام یک اولویت دارد ؟
 
ج ) : حتما باید با یکدیگر پیش بروند . یعنی اینکه وقتی من احساس می کنم تکنیک را در دانشگاه آموخته ام و بــــه آن سطحی که از لحاظ تکنیکی مرا ارضاء کند رسیده ام ، دیگر بینش را به کار می گیرم تا تکنیک نمیرد اما در نهایت تکنیــک مردنی است . در واقع تکنیک همان پرنده است و پرواز بینش است .
 
 
س ) : تعریف شما از دراماتورژی چیست ؟
 
ج ) : به نظر من دراماتورژ کارش به دو حوزه اصلی مربوط می شود . یکی تکست یا متن است . وقتی می گوییم متن فرق دارد با نمایشنامه و حتی آن چیزی که سینه به سینه نقل شده است  . یک حوزه دیگرش به اجرا مربوط است . درامــاتورژ کسی است که ابتدا کارش از متن شروع می شود . متن را تجزیه و تحلیل می کند . فحوای متن را کاوش می کند. اشارات بینا متنی متن را پیدا می کند یعنی در واقع آن تشابهاتی که بین متن ها جاری است .
 
مثلا اگر متنش " هملت " اســـــت می رود تمام هملت هایی که وجود دارد را می خواند و بررسی می کند. او باید زبان خارجه بداند . تفاوتها و شباهتها را در متنهای مختلف پیدا کند و همیشه پشت این کارهای تئوریکی که انجام می دهد یک نگاه اجرایی داشته باشد . یعنـــی باید اجرایی ببیند . چون حتما اعظم کار او به گروه مجری مربوط می گردد . او باید کنار نویسنده و کارگردان باشد تا آنها مسیر را اشتباه نروند . هر جا کارگردان در تحلیل و ایده اجرایی هر حوزه از میزانسن و تفکر چیدمانی اش  به اشتباه رفت گوشزد کند . پیشنهاد بدهد برای اجرای درست و دقیق . او در نهایت آدمی است که همیشه باید کنار گروه مجری باشد . کــــنار نویسنده و حتی بازیگرها ... به شدت در زمینه هنر مطلع باشد و شناخت همه جانبه ای از سایر هنرها را ضمیمه کار خــود قرار بدهد . یعنی همه هنرها را بشناسد و از آنها کمک بگیرد . اینطوری دراماتورژموفق می شود .بعضی جاها دیده ام کـــه کارگردان خودش را به عنوان دراماتورژ معرفی کرده است . 
 
این خنده دار است . عین دیکتاتوری است در حوزه تـــئاتر . انگار دو تا دوربین داریم که دائم روی یک موضوع فوکوس کرده اند و این خوب نیست .
 
 
س ) : در ایران دراماتورژ چقدر جایگاه و اهمیت دارد ؟
 
ج ) : تقریبا 5 درصد ، آن هم در حوزه تئاتر آکادمیک . یعنی دراماتورژ امروزه صرفا یک لقب است و هیچ نگاه و اثری از او روی صحنه نمی بینیم . در مشهد ، تهران ، تبریز و گرگان هم همین طور بوده است . تقریبا یک لقب و شاخص بــزرگ است که آدم ها بیشتر با آن پز می دهند تا اینکه عملشان را ببینیم و یا تاثیرشان را بر اجرا . باید ببینیم آیا او به وظیفـه خود درست عمل کرده است ؟ نه اینکه وقتی جلسه نقد نمایشی می شود آنوقت می فهمیم که دراماتورژ هیج کاری انجام نداده است .
 
 
س ) : پیشنهاد شما برای کارگردانهای جوان چیست ؟
 
ج ) : پیشنهاد من این است که با یک روحیه انقلابی وارد شوند . روحیه انقلابی یعنی اینکه علیه سنت ها ، علیه تـــمام آن چیزی که نسل قبل به اشتباه در ذهن آنها ریخته  است بایستند . خسته نشوند . بهترین راه برای این کار مجهز شدن به سلاح آکادمی است . آنها باید خودشان را آکادمیک کنند و این به معنای گرفتن یک مدرک یا جواز ادعا نیست صرفا . بلکه باید به شدت مطالعه کنند . تحقیق داشته باشند . پژوهش کنند و از این کار دست نکشند . روزی 6 الی 7 ساعت مطالعه و چـــند ساعت تمرین تا بتوانند پر قدرت و قوی مبارزه کنند . بتوانند نسلی که به نظر من به آنها خیانت کرده در حوزه آمــوزش و پرورش را سر جایشان بنشانند. . هیچ وقت بادهای مخالف جلوی ایده های آنها را نگیرد . آنها در هر صورت تجربه کنــند و اگر کسی خواست با نقدش حتی جلوی آنها را بگیرد و آنها را بکوبد آنها کار خود را انجام دهند .
 
من یک نقدی نوشـتم در مورد نمایش " انگشت به دهان " که در همین شمایل اجرا شد و تراژدی عجیبی در وبلاگها به راه انداخت و جوابـــیه هایش یک قصه شد .  من خطاب به کارگردان جوان اینکار بگویم که اگر من تو را نقد کردم علتش این است که کـارت را دیده ام و به آن توجه کرده ام ... تو کار خود را انجام بده . این اتفاق ثابت می کند که ما باید برای جلو رفتن اینـــــگونه گفتگو کنیم . کلا نظرم این است که کارگردانهای جوان مطالعه کنند و خودشان را قوی کنند و آکادمیک با یکدیگر ســخن بگویند . نه غرضمندانه ، نه مرضمندانه و نه ریاکارانه و بر مبنای سیاست . پیشنهاد من به نسل جوان مطالعه اســــــــت . آگاه بودن از اجراهای پایتخت و آموزش و آموزش و آموزش ...
 
 
س ) : کدام یک از هنرمندان الگوی شما در زمینه تئاتر بوده اند ؟
 
ج) :بهرام بیضایی و در زمینه سینما استاد عباس کیارستمی . الگو نمی توان گفت اما افرادی هستند که همیشه به آنها رجوع می کنم .
 
 
س): تئاتر مشهد را در چه سطحی می بینید ؟
 
ج ) : خیلی ضعیف . یعنی اینکه علنا اگر هم قرار است اتفاق های مثبتی در تئاتر بیفتد ، جریان عمومی حاکـــــم بر تئاتر شهرمان این اجازه را نمی دهد . عموما ما در حال در جا زدن هستیم . معدود اتفاقهایی می افتد مثل بعضی از اجراهایی کـه آنها هم محدود است . حتی خصوصی است و در خفا اجرا می شود . 
 
 
س ): یک خاطره خوب از تئاتر ؟
 
ج ) : در دوره کارشناسی که کارگردانی می خواندم شاگرد اول بودم . یک روز جشنی برگزار شد که در آن تقـــــــدیر می کردند از شاگردان اول. آن روز من به عنوان دانشجوی نمونه دعوت شدم . تقریبا بخش اعظمی از تئـــاتری ها بودند . دکتر قطب الدین صادقی ، اصغر همت ، افسر اسدی ، جهانگیر الماسی و ... حضور داشتند . هنگامی که روی سن دعــوت شدم تشویق جالبی از سوی دانشجویان صورت گرفت . این لحظه خیلی برایم شیرین بود . جایزه ای که به مــــــن دادند ارزشش الآن حدود 5 هزار تومان است ، دو جلد کتاب بود .
 
در آنجا استادی داشتم به نام غلامحسین فرنود که استاد تمثیل شناسی من بودند که در واقع همیشه در ذهن من جریان دارند و زنده و نامیرا هستند برای من . ایشان یک مدتــــی بود که دیگر در دانشگاه ما درس نمی داد . فرصت مناسبی برای یاد کردن از او بود . پشت تریبون شعری از شفیعی کدکنی خواندم
 
" باید بچشد عذاب تنهایی را ، مردی که ز عصر خود فراتر باشد " و تشویق عجیبی صورت گرفت .
 
چشم های خیلــــی از بچه ها پر از اشک شد و آنجا فهمیدم چقدر این آدم را دوست دارند . قطب الدین صادقی هم از من تشکر کرد که به یاد استاد بودم . البته من دوست ندارم شاگردی باشم که " هر چه استاد ازل گفت بگو می گویم " نه ... نه دوست دارم اینگونه باشم و نه دوست دارم اینگونه شاگرد تربیت کنم . ولی در آن لحظه ماندگار قدردانی کردم به همراه یک افشاگری هنـــری از مقام یک استاد جامع و کامل که همیشه به عنوان یکی از شیرین ترین لحظات تئاتری در ذهنم مانده است .
 
 
س ) :بهترین نمایشی که اخیرا دیده اید ؟
 
ج ) : " گروتسکی بر تبار شناسی دروغ و تنهایی " از سجاد افشاریان در تهران و "  زندگی به مقدار لازم" از مسعود عقلی در مشهد
 
 
س) : بهترین فیلمی که اخیرا دیده اید ؟
 
ج) : بهترین فیلمی که در تمام زندگی ام دیده ام " ایثار " اثر آندری تارکوفسکی بود و بهترین فیلمی که اخیرا دیده ام " خوابم میاد " از رضا عطاران
 
 
س ) : بهترین کتابی که اخیرا خوانده اید ؟
 
ج ) : کتاب " نظریه هایی درباره خود" به قلم " جروم لوین " که بخش هایی از آن را خودم ترجمه کردم .
 
 
س ) : چند عبارت می گویم که شما کاملش کنید .
 
- حقیقت ماجرا آنجا بود که  دروغ نگفتیم ...
 
- تا چشمم به پنجره افتاد  به پنجره پشت کردم .
 
- مظلوم را  سزا پاداش ظالم است .
 
- تئاتر  یعنی زندگی
 
- و همه امید من  جاودانه شدن است ...
 
 
س ) گلایه ای ندارید ؟
 
ج ) : چرا ، بسیار زیاد . گلایه ی من متوجه چند بخش است . اولین بخش آن خود آدمهای تئاتری این شهر است که عموما با حب و بغض و کینه و حسادت با همدیگر برخورد کرده و حاضر به گفتگوی برابر نیستند . حاضر به کنار هم نشــــستن نیستند . حاضر نیستند با کارهایشان یکدیگر را داوری کنند . بر مبنای یک سری حرف و حدیثهایی که هیچ منبـــعی ندارد و در واقع با فضای غیر تئاتری دوست دارند ایده هایشان را پیاده کنند . قدرت در دست یک عده ای از اینهاســت که این تعداد هم با عده ای از نسل های گذشته در ارتباطند و این عین مافیاست . دوستانی در مصاحبه ها گفته اند که ما مافیــــا نداریم ولی این اشتباه است . حتما مافیا داریم آن هم از جنس قدرتمندش . اگر مافیا نبود حتما آدمی مثل من پنج شش اجرا رفته بود . پس بدانیم که مافیا هست .
 
گلایه دومم به سختگیریهای بی موردی است که از سمت برخی از مسئولین اتـــفاق می افتد . سختگیریها باید کمتر شود تا فضا برای کار بیشتر شود . مخصوصا برای جوانانی که در همین آموزشــــــگاهها مثل شمایل ، موج نو ، گروه پویا و ... در حال آموزش دیدن هستند . سختگیری که کمتر باشد اینها بروز پیدا می کنـــند و مجبور نیستند که ایده هایشان را با گاز خفه کنند . 
 
گلایه سومم نسبت به تمام کسانی است که در این شهر از بانیان و علاقه مندان تئاتر محسوب می شوند . انتظارم این بود که ما با توجه به اینکه از لحاظ نیروی آکادمیک آدم کم داریم به ســراغ ما بیشتر بیایند . ما باید این آدمها را جذب کنیم چه در زمینه آموزش و چه در زمینه پرورش .حمایت صورت نگرفت . من هم تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم و تا یکی دو ماه دیگر به طور کامل از مشهد خواهم رفت تا صحنه خالی بماند برای آنهـایی که همیشه پرش کرده اند . 
 
بنابراین فضای اینجا مردابی است . یعنی نمی خواهند عده ای بیایند و یک سطل آب تازه داخـل این باتلاق بریزند و این اتفاق خوش آیندی نیست . درست این است که ما آدمهای جدیدمان را تحمل کنیم چه صحــــیح بگویند و چه غلط ...به هر حال آدمهایی هستند که چند سالی در حوزه تئاتر فعالیت کرده اند . باید به این نیروها توجـــه شود و قدرشان دانسته شود . این نباشد که صرفا وقتی به تهران رفتند ما بفهمیم که فلانی منتقد شده ، کارگردان شده و حالا باید به مشهد دعوتش کنیم تا حرف بزند . ریشه این نوع تفکر باید سوزانده شود و امیدوارم هر چه سریعتر این اتفاق بیفتد .
 
ما که داریم می رویم اما آنهایی که می مانند و یا می خواهند بمانند یا باید درگیر مافیا شوند و یا اگر استقلال خود را حفظ کنند منزوی می شوند و به راستی هستند انسانهایی که چندین تن از تئاتریهای این شهر ارزش جارو کردن صحــــنه های آنها را هم ندارند . " سرشک گوشه گیران را چو در یابند ، در یابند " ...امیدوارم متوجه این قضایا باشیم . هدف مـــــن افشاگری است و حقیقت را می گویم تحت هر شرایطی و هیچ انگیزه ای ندارم از اینکه بخواهم هوای کسی را داشته باشم یا پیروی تفکر پوچ و بی ارزشی باشم ... من پیروی تفکر حقی هستم  که استاد کیارستمی ، بیضایی ، سمندریان ، چرمشیـر ، امجد و ... در آن گام گذاشتند . 
 
 
س ) : حرف آخر 
 
ج) : " شخصی بد ما به خلق می گفت              ما سینه زغم نمی خراشیم  "
 
        ما نیکی او به خلق گوییـــــم               تا هر دو دروغ گفته باشیم
 
 
منبع: madbank.ir
 
دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
نگذارید بادهای مخالف جلوی ایده هایتان را بگیرد | گفتگو با حامد سلیمان زاده
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
40%
 
متوسط
19%
 
کم
40%