از چه سالی وارد کار تئاتر  شدید؟

از سال 86 تئاتر را با آموزش در آموزشگاه موج نو شروع کردم.آنجا با آقای  «سروش طاهری» و همچنین پدرشان کار می کردیم.اساتید دیگری هم بودند. 

اولین اجرای شما چه سالی بود؟

سال 87 برنامه نمایشنامه خوانی داشتیم.نمایشنامه ی «اسبهای پشت پنجره»  به قلم «ماتئی ویسنی یک» که با آقای طاهری کار کردیم. 

با چه نمایشی به عنوان بازیگر به روی صحنه دیده شدید ؟

نمایش «شکلات» را، در سال 1388.

نقش شما در این نمایش چه بود؟

نقش زنی را داشتم که می گفتند در پارک ورزش می کند.

می توانم بپرسم متولد چه سالی هستید؟

متولد 17/6/1366  

اعضای خانواده هم در تئاتر فعالیت دارند؟

خیر 

مشوق شما در کار بازیگری چه کسی بود؟

خودم علاقه ی زیادی داشتم وخوشبختانه خانواده همیشه به علایق من احترام  می گذاشتند بخصوص مادرم که همیشه حامی و همراه من بود.در زمان تحصیل  در دانشگاه به علت بیماری وقفه ای افتاد و مجبور شدم در مشهد بمانم و به ناچار  از دانشگاه مرخصی گرفتم.همان زمان به آموزشگاه موج نو رفتم و بعد از آن اینقدر  پیگیر تئاتر شدم که مرخصی یک ترم تبدیل به دو سال شد و من به خاطر تئاتر در  مشهد ماندگار شدم. در حال حاضر هم که می بینید امتحان ها در شرف شروع شدن هستند ولی من  هنوز مشهد هستم.

بعد از نمایش پلاستیک فریزر که اخیرا اجرا شد، در کاردیگری بازی نکردید؟

نه بعد ازآن فعالیتی نداشتم.قرار است نمایش «پلاستیک فریزر» دوباره اجرا شود. احتمالا اواسط تیرماه و در همین حوزه ی هنری.در حال حاضر درگیر ترم آخر مقطع  کارشناسی دانشگاه هستم. 

در چه رشته ای مشغول به تحصیل هستید؟

 رشته ی نقاشی در دانشگاه تبریز 

کمی در مورد نقش شیوا در نمایش پلاستیک فریزر صحبت کنید.چه شد  که این  نقش را پذیرفتید؟

بیشتر از خود نقش برای من، حضورم در این کار مهم بود و تفکر آقای  «مهدی ضیاء چمنی» که قبولش داشتم.ما قبل از این هم با هم کار کرده بودیم و با  نوع کارش آشنا بودم و قبولش دارم.گذشته از نظر فنی نوع کارش با سلیقه ی من  هماهنگ است.این بود که دوست داشتم در این نمایش بازی کنم.اگر به جز نقش  شیوا نقش دیگری هم به من پیشنهاد می شد، قبول می کردم.دو سال پیش  «مهدی ضیاء چمنی» در مورد طرح این نمایش صحبت کرد و هنگامی که می نوشت  من در جریان کار بودم.همان موقع  گفت که نقش شیوا را برای من درنظر دارد.اما  خیلی این نقش را نمی شناختم اما کلیت کار من را جذب کرده بود.تا اینکه متن  نوشته شد و من نمایشنامه را دقیقتر خواندم.اول کار شک داشتم و زیاد در اوایل  با نقش ارتباط برقرار نمی کردم.اما هرقدر به تمرینات اضافه می شد تردیدم به یقین  تبدیل می شد.

بازخورد مخاطبها را در این مورد چگونه دیدید؟

این کار خیلی پر فراز و نشیب بود تا به مرحله ی اجرا رسید.این نمایش خیلی برای من دلچسب بوده و هست به همین خاطر همه چیز آن برایم  مثبت و شیرین است.  سختی ها و تلخی های بسیار زیادی در این کار بود.هنوز هم صحبت صد در صد در مورد اجرای مجدد نشده است ولی من به شما می گویم این کار در حوزه ی هنری  اجرا خواهد شد.مخاطبین خیلی کار را پسندیده بودند و مراجعه می کردند.اگرچه  سالن شمایل ظرفیت محدودی داشت اما کامل می شد و حتی بیشتر از ظرفیت  هم می آمدند.در راه رو صندلی می گذاشتیم و تماشاچی ها می نشستند برای  دیدن کار.از صحبت ها و نقدهایی که انجام می شد ما می فهمدیدم که تماشاچی  با این کار درگیر شده است.کاری نبود که ببیند و برود.درگیر کار شده بود حتی با  مخالفتهایی که داشت. به خانم «توانا» هم گفتم.

من احساس کردم در نمایش «پلاستیک فریزر»  همه ی شخصیت ها به جز «فیروزه» پلاستیک فریزر به روی خود کشیده  بودند.و هنگامی که نفی می شدند و کسی قبولشان   نمی کرد آن حالت  عجیب را به خود می گرفتند. آن حالتی که بوجود می آمد بیشتر نقص های افراد بود که بروز می کرد.تعدادی از  برداشتهایی  که می شود ممکن است در ذهن بازیگر،نویسنده یا کارگردان اینگونه  نبوده  و برداشت های متفاوتی که از این کار می شود برای من خیلی شیرین است. ممکن است من  برداشت خودم را داشته باشم ونظرات مختلف و متفاوتی از اطراف  بشنوم.هر حرف جدیدی که می شنوم برای من جذابیت دارد.شیرینی هنر در همین  است.خوب نیست که قبولش نکنم و بگویم « نه ، چیزی که من می گویم صحیح است».

اجرایی که داشتید چقدر به خواسته و نظر شما نزدیک بود. چون کارگردان ها اغلب نظر خودشان را پایه و اساس قرار می دهند. بعضی ها هم کار را به عهده ی خود بازیگر می گذارند.چند درصد از نظرات  خودتان استفاده کردید؟

در کار پلاستیک فریزر جدا از فضاهای فانتزی و غیرمعمولی که ایجاد می شد بازی ها  باید رئال و باورپذیرمی بود.این چیزی بود که کارگردان از ما می خواست و سعی ما  القای همین دیدگاه بود.خود من بازی رئالیستی را می پسندم.دوست دارم این نوع  بازی را در خودم ارتقاء بدهم. این نوع بازی به درد بعضی از کارها می خورد ولیکن  بعضی از کارها  سبک دیگری را می طلبد.«پلاستیک فریزر» این گونه می طلبید و  برای من خیلی لذتبخش بود.کاری برای من رضایت بخش است که در آن فرصت به  من داده شود.از تست دادن بدم می آید.روزی که قرار است تست بدهم بدترین روز  من است.چون هر نقشی  که قرار است بازی کنم نزدیک شدن به آن به مرور برای  من اتفاق می افتد و مطمئن هستم روز اجرا بهترین روز برای من خواهد بود. 

«مهدی ضیاء چمنی» از آن دسته کارگردانهایی ست که خیلی به بازیگر فرصت  می دهد.اجازه می دهد تا آن کاری را که دوست دارد انجام دهد.اما اگر مطابق  خواسته ی نهایی او نباشد خیلی راحت جلویش را می گیرد.من با  «مهدی ضیاء چمنی» خیلی راحت می توانم کار کنم.اینکه کارگردانت را قبول  داشته باشی خیلی کمکت می کند.ممکن است یک جایی  بگوید:«صبر کن، این کاربد است» من قبول می کنم چون به نظر او اطمینان دارم.البته شما با هر  کارگردانی که برای انجام کاری توافق می کنی باید قبولش داشته باشی،اما اگر  این اطمینان واقعی باشد،باعث می شود کار را از دل و جان انجام دهید.ناگفته  نماند این به این معنا نیست که من با تمام عقاید ونظرات آقای «مهدی ضیاء چمنی»  درکار موافقم و هیچ اختلاف نظری با او ندارم.

از نقشی که بازی کردید راضی هستید؟

به خاطر همین مسائلی که گفتم از نقش «شیوا» خیلی راضی هستم.اوایلی  که این کار را تمرین می کردیم «مهدی ضیاء چمنی» به من گفت: «نقشت را دوست نداری؟

» گفتم« نه دوست ندارم».احساس می کردم نمی توانم  با این نقش ارتباط برقرار کنم.گفت«می توانی و باید صبر کنی».این اتفاق قبلا هم  افتاده بود.نقشی را که فکر می کنم هیچ کششی به ان ندارم بعد از گذشت مدت زمانی متوجه شدم چقدر برایم دوست داشتنی شده است.این اتفاق برای «شیوا»  هم افتاد.بعضی ها به من می گفتند« شخصیت پردازی ات در این کار خوب است. انسان می تواند با آن ارتباط برقرار کند.»  

در نمایش «پلاستیک فریزر» شیوه ی شما برای رسیدن به نقش چه بود؟
از چه تکنیکی استفاده می کردید؟


اینکه نقش را باور کنید، دوست داشته باشید مهم است.بعد می توانید آن را به  خوبی انتقال دهید.من برنامه ریزی و تکنیک خاصی ندارم.انچه من از آن درس  می گیرم،حرف زدن مادرم،راه رفتن دخترخاله ام یا چادر به دندان گرفتن خانم داخل  اتوبوس است.امثال اینها بت بازیگری من هستند.حالا شما هر تیتر یا عنوانی که  می خواهید می توانید رویش بگذارید.

موثرترین صحنه ی پلاستیک فریزر که برای خودتان خیلی جالب بود؟

یک قسمت از نمایش که بدون دیالوگ و با رفت و آمد نور و موسیقی همراه بود. آنجا را خیلی دوست داشتم.

تمرین «پلاستیک فریزر» چقدر طول کشید؟

طول مدت تمرین حدود یک ماه بود.تمرینها 2 ساعته و در سالن امام رضا (ع)  برگزار می شد.یکباره تمرین ما را لغو کردند و سالن تمرین را به فرد دیگری دادند. بعد با کمک آقای صدیقی رفتیم تالار هنر آنجا هم مسائلی پیش آمد.طوری نبود  که ما طبق برنامه و با آرامش و سرساعت بتوانیم برویم،تمرین کنیم.

بعد از همه ی این مسائل رفتید «شمایل»؟

در آنجا سه یا چهار جلسه تمرین داشتیم.کار ما با فضای بلک باکس خیلی  هماهنگ بود،از زمانی که در امام رضا تمرین می کردیم،حتی در «پوچی پوچ ...»  قرار بود سالن بلک باکس با نمایش ما افتتاح شود.ما پوستر چاپ کردیم برای  تبلیغات.بدون اینکه به من به عنوان کارگردان اطلاع دهند،اعلام کردند نمایش ما  قرار است در سالن اصلی اجرا شود در صورتیکه ما فضا را برای بلک باکس چیده  بودیم.از همان زمان تا به حال آن سالن در قرنتینه است.قرار بود روز جهانی تئاتر  افتتاح شود که افتتاح نشد. در نمایش «بدون خداحافظی» که خودم نیز در آن بازی می کردم،قرار بود در بلک  باکس اجرا شود.ولی این دفعه هم کلی پوستر و بروشور چاپ کردیم و هزینه کردیم  برای تبلیغات.من از تبریزبه مشهد آمدم و هزینه ی هواپیما و دیگر چیزها هم اضافه شد.اما باز هم اجرا در آن سالن با مشکل مواجه شدیم و همه چیز بهم خورد.

تاکنون کار تصویری هم انجام داده اید؟

نه کار خاصی نبوده.مواردی پیش آمده اما خود ِکار را دوست نداشتم.ترجیح دادم  کار نکنم.

ترجیح می دهید بیشتر در زمینه تئاتر کارکنید،یا کار تصویری انجام بدهید؟

تئاتر برای من لذتبخش تر است.اوایل کارهای تصویری را خیلی دوست داشتم اما  رفته رفته جذب تئاتر شدم.اگر قرار باشد کار تصویری انجام دهم دوست دارم کار  قابل قبولی باشد و خیلی دوست دارم اولین تجربه ی کار تصویری در یک موقعیت  و شرایط خوب را داشته باشم.

آیا تاکنون در سمت کارگردانی فعالیتی داشتید؟

بله، یک نمایش به نام « پوچی پوچ خانم میرمازاد» که در جشنواره ی استانی دو  سال قبل شرکت داشت نویسنده ی این کار آقای «طاها بذری» وبا بازی  «مهدی ضیاء چمنی» و خودم.به جز این نمایش در زمینه ی طراحی  پوستر و  بروشور هم فعالیت می کنم.

به عنوان یک خانم کارگردان چه حمایتهای از شما به عمل آمده است؟

من برای کار «پوچی پوچ خانم میرمازاد» هیچ بودجه ای دریافت نکردم.در این  کار به من هزاریک وعده وعید دادند که محقق نشد.در جشنواره ی دانشگاهی  زنجان کار برگزیده شده بود.در تئاتر شهر تهران جایزه گرفتیم. مهدی ضیاء چمنی  در این کار به خاطر اینکه دانشجو نبود از داوری حذف شد. داور جشنواره به من  گفت« خانم غفوریان بازیگر مرد شما بازیگر مرد اول جشنواره بود اما به خاطر  اینکه دانشجو نبود حذف شد».بودند کسانی که به هر روشی خودشان را دانشجو  اعلام می کردند اما مهدی ضیاء چمنی این کار رانکرد.با اینکه واقعا برای این کار  خیلی زحمت کشید.دلیل اینکه من جایزه ی بازیگری  گرفتم همکاری ها وبازی و  انرژی خوبی بود که او به من می داد.اینکار بازیگر محور بود وبازیگر نقش مقابلم   در جایزه ای که من گرفتم خیلی تاثیر داشت.درضمن خیلی چیزها به صورت آنی   شکل می گرفت و یک چیزهایی هم تاثیرات بازنویسی مهدی ضیاء چمنی برمتن بود.

بعد از جشنواره از کار شما استفبال شد؟

بعد از مراجعت گروه به مشهد هیچ حرفی در مورد این کار و جوایزی که دریافت  کرده بودیم، زده نشد.در مجتمع امام رضا کار ما برای جشنواره بود اما برای اجرای عمومی اجازه داده نشد با اینکه در اولویت بودیم.با زحمت زیاد مجوز اجرای  عمومی را از حوزه هنری گرفتیم.خودمان بلیط چاپ کردیم.بلیط 2000 تومان بود  که آن را به 1500 تومان تغییر دادیم.یک نفر نپرسید که خانم کارگردان به تنهایی  در این جشنواره چه کار می کنی؟ شما یک بازیگر مرد داری،دستیار کارگردان  مرد داری شما این وسط تنها چه کاری می کنی؟ با این بلیط فروشی فقط و فقط  پول تبلیغات ما تامین شد. با اینکه مخاطب خوبی داشت اما قیمت بلیط کم بود. مسئولان به ما قول دادند تمام هزینه های نمایش از جشنواره تا اجرای عمومی  را پرداخت می کنند اما در این دو ساله هیچ کاری برای ما انجام داده نشد.من  حتی نتوانستم دستمزد بازیگر و نویسنده کار را بدهم.با این وجود توانستیم برویم  جشنواره ی تهران و من یک جایزه بگیرم و بازیگر مرد من از داوری حذف شد.من  هنوز که هنوز است شرمنده ی او هستم.متاسفانه این قضیه ادامه دارد و ما  خیلی ... هستیم که هنوز در حال فعالیت می باشیم.(با خنده)

نمایش پوچی پوچ خانم میرمازاد اجرای مجدد دارد؟

یک صحبتهایی شده است اما به دلیل اینکه درگیر نمایش «پلاستیک فریزر»  شدم وهمین طوربحث دانشگاه،اجرای آن نمایش را به بعد موکول کردم.

آیا از لحاظ مادی حمایت می شوید؟

ما برای پلاستیک فریزر هیچ بودجه ای نداشتیم.همه ی آنچیزی که دست ما  را گرفت از پول بلیط فروشی بود.نمایش مرگ فروشنده در مشهد با بلیط پنج  هزار تومان اجرا شد.این اولین بار بود که چنین اتفاقی می افتاد.ما خودمان  تماشاچی را عادت داده ایم به بلیط هزارتومان یا دو هزار تومان.«مهدی ضیاء چمنی»  می گفت:«تئاتری می آمد،می پرسید:قیمت بلیطش چند است؟
...  پنج هزار  تومن؟
!!! ...زمان نمایش چقدر است؟
... دو ساعت و ربع ساعت؟
!!! برو بابا-  حالا تماشاچی عادی:بلیط؟
پنج هزار تومن... پنج هزار تومن چقدر خوب.زمان؟
...  دو ساعت و ربع دستتون درد نکنه 10 تا بلیط بدید» ما که تئاتری هستیم خومان  باید کمک کنیم.همه دم از درد مشترک می زنیم اما خودمان حامی خودمان نیستیم.

دوست دارید یک مرکز،پاتوق برای تبلیغات وجود داشته باشد؟

این خیلی خوب است.اصلا این اتفاقی ست که باید بیافتد.این همه امکانات  تبلیغاتی،بیلبردها که برای همه چیز تبلیغ می کنند مثل چیپس و پفک اما  برای تئاتر که اینقدر فکر و عشق و زحمت و انرژی پشت آن وجود دارد این اتفاق  آن طور که شایسته است نمی افتد و این لطمه ی بزرگی به این فضا وارد کرده است.

تئاتر برای مردم چقدر در جذب مخاطب مفید بوده است؟

ایده ی خیلی خوبی بود.می توانست خیلی مفیدتر باشد اگر اینقدر خط کشی  شده نبود.اهمیت،اولویت و ارجعیت زیادی برای موضوعات ارزشی وجود دارد. موضوعات ارزشی خوب و لازم است اما کافی نیست.تمام نیاز مخاطب در  موضوعات ارزشی خلاصه نمی شود.البته بگویم که این روند امسال رو به  مسیر بهتری بود.اما مشکل اصلی تبلیغات و حمایت مالی ست.خیلی غر زدم. بگذارید از اتفاق های خوب هم بگویم.در طرح تئاتر برای مردم امسال بندهایی  مثل نشاط اجتماعی و کانون خانواده هم اضافه شده بود.خب این به نسبت خوب  بود.اتفاق خیلی خوب امسال زمانی بود که فکر می کنم 5 کار در مشهد به  طور همزمان داشت اجرا می شد.پلاستیک فریزر،مرگ فروشنده،من ایرج پسر  فریدون یا سه قطره خون روی برف،راه رفتن روی ابرها و کُنار.این برای تئاتر  مشهد فوق العاده بود. یک تغییر کوچک اما مهم دیگر و یک شروع خوب که با کار مرگ فروشنده سامان  گرفت،بالا رفتن قیمت بلیط بود که امیدوار کننده است.راه افتادن سالن حوزه هنری  اتفاق خوب دیگر است که برای جذب تماشاچی پتانسیل خوبی دارد و بالا رفتن  تعداد شبهای اجرا که طلسم اجراهای 6 شبه شکسته شد و ما شاهد اجرای  12،20 و 40 شبه بودیم.اینها همه خیلی خوب است.

یک خاطره ی شیرین از تئاتر؟

هربار با یک اجرای خوب به روی صحنه می روم برایم یک خاطره شیرین است. تقریبا نزدیک پایان گفتگو هستیم.درمورد «ترینها» سوال می کنیم.

آخرین تئاتر خوبی که دیدید؟

زندگی به مقدار لازم

آخرین کتاب خوبی که خواندید؟

از نظریه تا جنبش.

آخرین فیلم خوبی که دیدید؟

آرتیست.

نمایشی که دوست داشتید؟

نمایش شکلات به نویسندگی مهدی ضیاءچمنی که در جشنواره ی  3 سال قبل که واقعا خیلی مظلوم واقع شد.این نمایش به دلایلی تنها  یک اجرا داشت.با آقای مسئول صحبت می کنیم چرا داوری ها اینگونه  شد؟ می گوید:ما گفتیم حالا فلان نمایش جایزه ی فلان را گرفت جایزه ی  دیگری نگیرد.این جایزه را به فلان نمایش بدهیم که همه راضی بیرون بروند. متاسفانه این ظلم است که در حق آن نمایش می شود.این دشمنی ست. من واقعا دوست دارم کارم نقد شود و اگر بد است واضح بگویند و این خیلی  به من کمک می کند.اگر کار خوبی هم انجام دادم نمایش را ببینند.کارخوب  من دیده شود و من اگر تلاشی کردم بدانم دیده میشود.وقتی می بینم که  برای کاری که زحمت کمی کشیده شده و کاری که برایش دو ماه وقت  گذاشتند یک نوع برخورد می کنند من دیگر انگیزه ای برای کار کردن ندارم.

برای پایان مصاحبه چند کلمه می گویم اولین تصویر ذهنیتان را بگویید.

پنجره راه در رو

راه پله زیر زمین

حقیقت اگر بشود که بشود 

مظلوم تئاترمشهد

تئاتر تئاترمشهد(باخنده)

حرف آخر

خودمان نسبت به تئاتر مهربان تر باشیم.واقعا باز هم می گویم «از ماست که برماست» باید خودمان هوای خودمان را داشته باشیم.اگر اینگونه باشد مشکلی برای ما بوجود نمی آید./madbank.ir

دریافت کد : توجه : شما میتوانید با تغییر مقادیر width و height در کد فوق عرض و ارتفاع دلخواه خود را تنظیم کنید.
نظر شما :
captcha
نظرات بینندگان
انتشار یافته : 3
نازنین  | ۱۳۹۲ جمعه ۱۵ آذر
1
0
پاسخ
مهساااااااااجوووووووووووووووووووونننننننننننممممممممممم سلام من هرروزبه سایتتون سرمیییییییییییییززززززززززززززززنننننننننننننننممممممممممممممممممم عااااااااشششششششششششققققققتتتتتتتتتتوووووووووووونننننننننننننمممممممممممم بازم مثل همیشه ددددددددددووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتوووووووووونننننننننن دددددداااااااااارررررررررررمممممممممممم
captcha
نازنین  | ۱۳۹۲ پنج شنبه ۱۴ آذر
1
0
پاسخ
سلام مهساجون بازم مثل همیشه خیلی دوستون دارم وخیلی هم دلم برای شماومهشیدجون واستادتنگ شده اومیدوارم یک فرصت بشه وشماروببینم دوووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتووووووووووووونننننننننننن دددددددددددددداااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررمممممممممممممممممم
captcha
نازنين احمدي مجيدي  | ۱۳۹۲ يکشنبه ۱۰ شهريور
3
0
پاسخ
خيلي دوستون دارم
captcha
پاسخها
ناشناس  | ۱۳۹۲ يکشنبه ۱۷ آذر
به نظر من چیزی برای دوست دارشتن ندارن ایشون که این همه شما ایشون رو دوست داشتین!
البته نظر شخصیه ها ولی من نه قیافه زیبایی و نه هنر زیادی هیچکدومو در ایشون نمی بینم!
  • محل تبلیغ شما در پورتال مناظره و گفتگو
نسبت به تئاتر مهربان تر باشیم | گفتگو با مهسا غفوریان
 
الگو برداری جشنواره های ملی مثل جشنواره فیلم فجر از نمونه های خارجی مثل مراسم اسکار در این سال ها تا چه میزان به رشد فرهنگی کشور کمکم کرده است ؟
زیاد
40%
 
متوسط
18%
 
کم
40%